کتابفروشی رزا📕🌸
Open in Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Show more2 068
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-2630 days
Posts Archive
2 068
ریتم داستان خیلی تند هست و الکی یک مسئله کش پیدا نمیکنه و حوصله سر بر نیست🙅🏻♀برای همین خیلی زود وارد درگیری ها و تنش های کتاب میشیم و یک لحظه ام دلمون نمیخواد کتاب رو زمین بزاریم🙂↔️
2 068
فقط و فقط تا فردا شب آفرهای کتاب موجودن و بعد از اون به صورت عادی و۹۰هزارتومان گرون تر میتونید داشته باشید کتاب رو🥲
2 068
+1
کتاب تاریکی درون ما🍷👁
🖇ناشر:داهی
🖇ژانر:فانتزی،عاشقانه،دارک رومنس،انمیز تو لاورز
🖇تعداد صفحه:۴۰۸صفحه
🖇چاپ اول
🖇جلدسخت/لبه صورتی رنگ/آستر بدرقه رنگی
❌قیمت اصلی:۵۲۰تومان❌
‼️قیمت چاپ اول کتاب مخصوص رزا بوکی ها:۴۳۰تومان🪄
آیتم های ویژه رزا بوکی ها👇🏻🙂↔️۹۰هزارتومان تخفیف ویژه رزا بوکی ها🥳 آرت بوک های جذاب از شخصیت ها🤩 سه تا فتوکارت شخصیت با کیفیت و کاملا رایگان😍 @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌این فقط یه رویا بود مگه نه؟ اما اون از جاش پرید و با وحشت بهم گفت "تو نباید اینجا باشی!" منظورش چی بود؟ اون واقعاً کی بود؟ چرا همیشه آرگوس و دایسون مراقبش بودن که خشمگین نشه؟ چرا رنگ چشمهاش تغییر میکردن؟ اون واقعا انسان بود؟ یا....
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌اریکس روی سرش شاخ داشت، و همینطور دندونهای نوک تیز! درحالی که توی رخت خواب سفید رنگش میغلتید بهش نزدیک شدم و دستم رو توی موهاش فرو کردم.
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌اون شبها ناپدید میشد، معلوم نبود که کجا میخوابه، همیشه تک و تنها میرفت قدم میزد و هیچکس هم نمیتونست پیداش کنه. اینا چه معنایی داشتن? خودم هم نمیدونستم، تا اینکه یک شب وقتی حین کتاب خوندن توی کتابخونه خوابم برده بود، اون رو توی خوابم دیدم! اما... با ظاهری عجیب و وحشتناک!
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌وقتی که پول رو ازش گرفتم، بلافاصله کارآگاه خصوصی رو استخدام کردم تا دنبال هویت و گذشتهی واقعی اریکس بگرده. هرچهقدر که بیشتر با اریکس آشنا میشدم، شخصیتش برام توی هالهای از ابهام قرار میگرفت!
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌من بهش یاد میدادم که چطور وارد جامعهی اشراف بشه، در عوض سیصد نکو پول ازش میگرفتم، به اضافه ماهانه صد نکو مقرری! اون بیچون و چرا پذیرفت. با اینکه این پیشنهادم به این معنی بود که مجبورم بیشتر باهاش وقت بگذرونم، اما باید انجامش میدادم.
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌بههرحال باید باهاش معاملهای میکردم، بهش گفتم اگر میخواد توسط پادشاه سایهها که به زودی شوهر خواهر من میشه، به رسمیت شناخته بشه و مقام دوک رو بگیره، نیاز داره که من ازش تعریف و تمجید کنم به علاوه، چون اون هیچ آشناییای با زندگی اشرافی نداشت و به گفتهی خودش سالیان سال توی ارتش زندگیش رو گذرونده بود، اصلاً نمیتونست مثل یه مرد متشخص رفتار کنه.
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌دیدن و تحمل کردن اریکس توی عمارت واسم به شدت آزاردهنده بود. اون دوتا نوچه به اسمهای آرگوس و دایسون داشت که همهجا همراهش بودن. وقتی که با حرفهام و رفتارام، اریکس رو خشمگین میکردم، جلوش رو میگرفتن تا مبادا بهم حمله کنه. اما یکبار، وقتی که تا سرحد مرگ عصبیش کرده بودم، دیدم که رنگ چشمهاش از قهوهای به کهربایی تغییر کرد؛ چطور چنین چیزی ممکن بود؟ شاید اشتباه دیده بودم....
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌اون میخواست من ازدواج مجدد کنم و از عمارت برم، ولی زهی خیال باطل! بلافاصله سعی کردم یه کارآگاه خصوصی استخدام کنم تا هویت واقعیِ اریکس رو آشکار کنه، اما از اونجایی که مقرریم قطع شده بود، هیچ پولی نداشتم که بهش بدم!شرایط سخت و طاقتفرسا شده بود....
2 068
+1
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌دلم میخواست اریکس و وندر رو بکشم و به همه نشون بدم که هیچکس حق نداره چشمداشتی به اموال من داشته باشه؛ اما نه، من مثل الساندرا نبودم، اگر کسی رو میکشتم، هیچکس خبردار نمیشد! اریکس گفت به دلیل خرجهای زیادی که این مدت اخیر کردم، تا یکسال آینده همون مقرری ماهانه پنجاه نکو هم بهم نمیده.
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌نه امکان نداشت، من تا لحظهی آخر زندگی فولیوس از کنار بسترش تکون نخورده بودم، اون چهطور تونسته بود وصیتنامهاش رو عوض کنه؟ اما واقعیت داشت، وقتی گواهی تولد اریکس رو هم دیدم، تقریباً خودم رو باختم! اون گواهی نشون میداد که مادر اریکس، دختر فولیوس بوده و این یعنی قانون پشتش بود.
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌فردای اون شب لعنتی، به همراه اریکس رفتیم پیشِ وکیل فولیوس، یعنی وندر، که اخیراً بهخاطر دخالت توی حساب و کتابها، حسابی گوشش رو پیچونده بودم. اون با دیدن من دستپاچه به نظر میاومد، هول کرده بود، اما گفت که فولیوس پیش از مرگش وصیتنامهاش رو تغییر داده و همهی اموالش رو به نوهاش بخشیده، و برای من فقط یه مقرری ماهانه پنجاه نکو در نظر گرفته!...
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌همهچیز پیچیده شده بود، اما من اجازه نمیدادم کسی به اموالی که حق قانونی من بود دست پیدا کنه؛ اون اریکس شارلاتان شیاد کور خونده بود.
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌نمیتونستم باور کنم که فولیوس یک نوه داره، من بدون شک اطمینان داشتم که اون هیچ فرزندی نداشته، چه برسه به نوه! اما شواهد اینطور نشون نمیداد. اریکس ادعا داشت که دوک جدید فولیوس هست و لقب و همینطور تمام اموال پدربزرگش رو به ارث برده، به علاوه، مهر مخصوص فولیوس رو داشت.
من حتی یادم نمیاومد که فولیوس زمان مرگش این انگشتر کذایی توی دستش بوده یا نه!
2 068
معرفی روز دوم کتاب تاریکی درون ما🌌هیچچیزی سختتر از این نیست که بعد از سالها نقشبازی کردن و دروغ گفتن، وقتی که فکر میکنی بالاخره به اهدافت رسیدی، سر و کلهی یک نفر پیدا بشه و همهی نقشههات رو نقش بر آب کنه!
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
