en
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Open in Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Show more
2 069
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-2230 days
Posts Archive
اصلا نمیشد مقایسه کرد، قلم آتنا فوق‌العاده بود حقش بود که این همه پیشرفت کنه... حالا برگردیم به شب مرگ آتنا و جشنمون؛ بعد از
اصلا نمیشد مقایسه کرد، قلم آتنا فوق‌العاده بود حقش بود که این همه پیشرفت کنه... حالا برگردیم به شب مرگ آتنا و جشنمون؛
بعد از یکی دوتا مشروب و درد دل کردن و صحبت درمورد قرارداد جدیدش، آتنا پیشنهاد داد که بریم خونه اون و اونجا ویسکی بخوریم و بیشتر جشن بگیریم، منم حوصله نداشتم ولی به هرحال قبول کردم.

اشتباه نکنید من از آتنا متنفر نبودم اصلا، اون واقعا دوستم بود و براش ارزش قائل میشدم، و جدا از همه اینا درسته که شانس داشت، و
اشتباه نکنید من از آتنا متنفر نبودم اصلا، اون واقعا دوستم بود و براش ارزش قائل میشدم، و جدا از همه اینا درسته که شانس داشت، ولی واقعاااا نویسنده خوبی بود!

بهم پیام های صمیمانه میداد، درمورد کتابم میپرسید، راهنماییم میکرد حتی یا گاهی دلداریم هم میداد که چرا کتابم چاپ نشده و نیاز ب
بهم پیام های صمیمانه میداد، درمورد کتابم میپرسید، راهنماییم میکرد حتی یا گاهی دلداریم هم میداد که چرا کتابم چاپ نشده و نیاز به بازنویسی داره!

خلاصه که خودمم نمیدونم ما چطوری دوست موندیم باهم ، اون موفق و ثروتمند بود، من ضعیف و سرخورد. اون کلی کتاب مینوشت و با بالاتری
خلاصه که خودمم نمیدونم ما چطوری دوست موندیم باهم ، اون موفق و ثروتمند بود، من ضعیف و سرخورد. اون کلی کتاب مینوشت و با بالاترین قیمت و بهترین ناشر ها کار میکرد، من یه کتاب هم نتونستم درست حسابی بنویسم و بفروشم. ولی بازم با این حال اون همیشه هوای منو داشت!

اون شبی که رفتیم باهم جشن بگیریم، آتنا کوکتل رو جوری سر می‌کشید که انگار مجبوره جشن بگیره و ادعای خوشحالی کنه، و من؟! من هم م
اون شبی که رفتیم باهم جشن بگیریم، آتنا کوکتل رو جوری سر می‌کشید که انگار مجبوره جشن بگیره و ادعای خوشحالی کنه، و من؟! من هم مشروبم رو میخوردم تا میل باطنیم رو برای کشتن آتنا خاموش کنم!

من اوکی بودم تا اینکه فهمیدم آتنا برای اولین کتابش یه قرارداد 6 رقمی نوشته و کلی پول به جیب زده و مسیر براش هموار شده... طی س
من اوکی بودم تا اینکه فهمیدم آتنا برای اولین کتابش یه قرارداد 6 رقمی نوشته و کلی پول به جیب زده و مسیر براش هموار شده... طی سال های اخیر نگرشم بهش عوض شد، فهمیدم که اصلا دوستی با این دختر کار آسونی نیست! ملت تحملش نمیکنن از نزدیک، و کم کم داشت روی مخ منم میرفت.

اولین کتابی که نوشتم حتی به چاپ دومش نرسید، برنامه های نشر برای کتابم یکی یکی کنسل شد و کلا همه چیز خراب پیش رفت..
اولین کتابی که نوشتم حتی به چاپ دومش نرسید، برنامه های نشر برای کتابم یکی یکی کنسل شد و کلا همه چیز خراب پیش رفت..

موفقیت برای اون آسون بود، نمیدونم چرا یا چطور...تا الان باتوجه به شناختی که ازش داشتم، بجز من دوست صمیمی دیگه ای نداشت. که اح
موفقیت برای اون آسون بود، نمیدونم چرا یا چطور...تا الان باتوجه به شناختی که ازش داشتم، بجز من دوست صمیمی دیگه ای نداشت. که احتمالا بخاطر این موضوع بود که من آدم بی‌عرضه ای بودم....

تازه از نظر آتنا این قراردادش با نتفلیکس چیز خاصی نبود که، یه قرارداد عادی برای بهتر و بیشتر دیده شدن، نه یه موفقیت خیلی خفن.
تازه از نظر آتنا این قراردادش با نتفلیکس چیز خاصی نبود که، یه قرارداد عادی برای بهتر و بیشتر دیده شدن، نه یه موفقیت خیلی خفن...! چی بگم والا، هر نویسنده ای آرزوی اینو داره که به همچین جاهایی برسه ولی آتنا؟! نه اصلا.

اون بلافاصله بعد از فارغ التحصیلی با چندتا ناشر بزرگ برای کتاباش قرداد بست... توی نویسندگی با سنی که داشت به نسبت بقیه خیلی م
اون بلافاصله بعد از فارغ التحصیلی با چندتا ناشر بزرگ برای کتاباش قرداد بست... توی نویسندگی با سنی که داشت به نسبت بقیه خیلی موفق بود، جوری که هرکسی میتونست به راحتی بهش حسودی کنه!

قبل از اینکه بخوام وارد جزییات داستان بشم باید بهتون دوتا نکته رو درمود آتنا بگم تا بهتر بتونید داستانی که بهتون میگم رو درک
قبل از اینکه بخوام وارد جزییات داستان بشم باید بهتون دوتا نکته رو درمود آتنا بگم تا بهتر بتونید داستانی که بهتون میگم رو درک کنید!
اولیش، اون همه چیز داشت! همه چیز... دومیش، اون همه چیز داشت بجز دوست و رفیق که خب علتش همین موضوع اوله!

شبی که شاهد مرگ بهترین دوستم (آتنا لیو) بودم، شبی بود که باهم رفته بودیم جشن بگیریم، جشن قرارداد آتنا با نتفلیکس!
شبی که شاهد مرگ بهترین دوستم (آتنا لیو) بودم، شبی بود که باهم رفته بودیم جشن بگیریم، جشن قرارداد آتنا با نتفلیکس!

باشه بریم سراغ معرفی اصلی.... فقط حواستون باشه این کتاب از اون کتاب هاست که قراره معتادش بشید😉 داستان پر کشش و جذابش هر کتابخونی رو به خودش جذب میکنه🫣 قول میدم بعد از خوندنش به هرکی که میشناسید پیشنهادش میکنید😍

معرفی اصلیی رو بزار رزاااااااا

رزا نظرت چیه بریم سراغ معرفی اصلی؟😭

اون شب دوستت یکی دیگه از داستان های جدیدش رو به پایان رسونده بود که هیچ کس از وجودش خبر نداشت🫣🤫
اون شب دوستت یکی دیگه از داستان های جدیدش رو به پایان رسونده بود که هیچ کس از وجودش خبر نداشت🫣🤫

حالا چی میشد اگه شبی که قرار بود دوستانه باهم وقت بگذرونید و موفقیتشو جشن بگیرید دوستت بمیره و تو تنها کسی باشی که شاهده مرگش
حالا چی میشد اگه شبی که قرار بود دوستانه باهم وقت بگذرونید و موفقیتشو جشن بگیرید دوستت بمیره و تو تنها کسی باشی که شاهده مرگش بوده!

دوستت به شدت توی نویسندگی موفق و معروفه ولی تو ضعیف و سرخورده بودی...
+1
دوستت به شدت توی نویسندگی موفق و معروفه ولی تو ضعیف و سرخورده بودی...

فرض کن تو و دوست صمیمیت نویسنده اید ولی تفاوتی بینتون وجود داره....
فرض کن تو و دوست صمیمیت نویسنده اید ولی تفاوتی بینتون وجود داره....

اونم با یک ژانر کمیاب و مهیج.... و قیمت خیلی مناسبب🙂‍↔️🤭