en
Feedback
اسرار درون و برون 1

اسرار درون و برون 1

Open in Telegram

‍ کانال انحصاری اسرار درون و برون راهی برای رسیدن به ماوراء ارتباط با فرازمینیها و تکامل انسانی https://t.me/joinchat/AAAAAEgfjDHMNUofttmIq

Show more
1 353
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-730 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+5
in 0 channels
April '26
+7
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+32
in 0 channels
Get PRO
January '26
+11
in 0 channels
Get PRO
December '25
+25
in 0 channels
Get PRO
November '25
+42
in 0 channels
Get PRO
October '25
+28
in 0 channels
Get PRO
September '25
+18
in 2 channels
Get PRO
August '25
+28
in 0 channels
Get PRO
July '25
+28
in 0 channels
Get PRO
June '25
+38
in 1 channels
Get PRO
May '25
+36
in 0 channels
Get PRO
April '25
+35
in 0 channels
Get PRO
March '25
+34
in 0 channels
Get PRO
February '25
+34
in 0 channels
Get PRO
January '25
+70
in 2 channels
Get PRO
December '24
+88
in 0 channels
Get PRO
November '24
+74
in 2 channels
Get PRO
October '24
+77
in 0 channels
Get PRO
September '24
+59
in 0 channels
Get PRO
August '24
+85
in 2 channels
Get PRO
July '24
+41
in 0 channels
Get PRO
June '24
+49
in 1 channels
Get PRO
May '24
+31
in 1 channels
Get PRO
April '24
+47
in 0 channels
Get PRO
March '24
+48
in 0 channels
Get PRO
February '24
+55
in 1 channels
Get PRO
January '24
+21
in 0 channels
Get PRO
December '23
+33
in 0 channels
Get PRO
November '23
+29
in 0 channels
Get PRO
October '23
+23
in 0 channels
Get PRO
September '23
+53
in 0 channels
Get PRO
August '23
+48
in 0 channels
Get PRO
July '23
+32
in 0 channels
Get PRO
June '23
+54
in 0 channels
Get PRO
May '23
+47
in 0 channels
Get PRO
April '23
+52
in 0 channels
Get PRO
March '23
+61
in 0 channels
Get PRO
February '23
+150
in 0 channels
Get PRO
January '23
+35
in 0 channels
Get PRO
December '22
+125
in 0 channels
Get PRO
November '22
+60
in 0 channels
Get PRO
October '22
+33
in 0 channels
Get PRO
September '22
+39
in 0 channels
Get PRO
August '22
+45
in 0 channels
Get PRO
July '22
+66
in 0 channels
Get PRO
June '22
+37
in 0 channels
Get PRO
May '22
+57
in 0 channels
Get PRO
April '22
+59
in 0 channels
Get PRO
March '22
+38
in 0 channels
Get PRO
February '22
+18
in 0 channels
Get PRO
January '22
+55
in 0 channels
Get PRO
December '21
+97
in 0 channels
Get PRO
November '21
+48
in 0 channels
Get PRO
October '21
+32
in 0 channels
Get PRO
September '21
+27
in 0 channels
Get PRO
August '21
+72
in 0 channels
Get PRO
July '21
+19
in 0 channels
Get PRO
June '21
+15
in 0 channels
Get PRO
May '21
+10
in 0 channels
Get PRO
April '21
+14
in 0 channels
Get PRO
March '21
+6
in 0 channels
Get PRO
February '21
+15
in 0 channels
Get PRO
January '21
+39
in 0 channels
Get PRO
December '20
+700
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
27 May0
26 May0
25 May0
24 May0
23 May0
22 May0
21 May0
20 May0
19 May0
18 May+1
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May+1
10 May0
09 May0
08 May+1
07 May0
06 May+1
05 May0
04 May0
03 May0
02 May+1
01 May0
Channel Posts
سوال: کرایون عزیز: آیا مراسم مرگ مفیدی وجود دارد که بتوان برای کمک به سفر پس از مرگ کسانی که اخیراً فوت کرده‌اند، انجام داد؟ شما اشاره کردید که سه روز طول می‌کشد تا یک روح زمین را ترک کند. عزیزان در این سه روز چه کاری می‌توانند انجام دهند؟ پاسخ: این فکر را که این روح‌ها به نوعی در تاریکی هستند و به دعاهای شما نیاز دارند، رها کنید. آنها اینطور نیستند. وقتی شما را ترک می‌کنند، در مسیر تکراری از یک گذار انرژی قرار دارند باور کنید، آنها مشغول گذار خود هستند و به هر حال نمی‌دانند شما چه می‌کنید! این سفر سه روزه، بیشتر یک سفر انرژی است تا یک سفر مسافتی از نظر بین ابعادی، آنها از بُعد چهارم خارج می‌شوند و دوباره به حالت طبیعی خود بازمی‌گردند برای هر کدام اتفاقات زیادی میفتد، زیرا این یک ادغام مجدد با خودِ خدایی آنهاست - بهترین کاری که می‌توان برای یک فرد درگذشته انجام داد، کمک به بازماندگان است. جشنی برای زندگی آنها برگزار کنید! یک “جلسه یادبود” برگزار کنید. به مراسماتی توجه کنید که برای انسان‌های سوگوار است و نه برای درگذشتگان…جشنی از زندگی… حال رفتگان خوب است. این بازماندگان هستند که به انرژی مراسم شما نیاز دارند بخشی از روحِ درگذشتگان به عنوان راهنما یا همراه با عزیزانی که دوستشان داشته اند بر روی زمین می ماند تا مجدداً این ادغام در لحظه مرگ عزیزان رخ دهد. یعنی روح آنقدر بزرگ است که می تواند ضمن سفر تکاملی خود، همچنان با عزیزان بازمانده باقی بماند. این شکوه روح انسان است کرایون💜

2
.... روزی ناصرالدین قاجار و همراهانش به باغ دوشان تپه رفتند، نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت، نظر شاه را جلب کرد فوری کاغذ و قلم برداشت و شروع به نقاشی آن گل نمود. تمام که شد، آن را به درباریان نشان داد و پرسید چطور است؟ مستوفی الممالک پاسخ داد "قربان خیلی خوب است" اقبال الدوله گفت "قربان حقیقتا عالی است" و اعتمادالسلطنه نیز عرض کرد "قربان نظیر ندارد" و بعد یکی دیگر گفت "این نقاشی حتی از خود گل هم طبیعی تر و زیباتر است" نوبت به ضیاالدوله که رسید گفت "حتی عطر و بوی نقاشی قبله عالم از عطر و بوی خود گل، بیشتر و فرحناکتر است”‌، همه حضار خندیدند! بعد از آنکه خلوت شد، شاه به موسیو ریشار فرانسوی گفت: وضع امروز را دیدی؟ من باید با این بی ناموسها مملکت را اداره کنم! حسن_نراقی .
274
3
به هم میهنانم: دنیا در حالِ ریست شدن است نترسید اگر چراغ‌ها خاموش شد،! این مقدمه‌ دیدنِ ستاره‌هاست شما در قلبِ تغییرِ جهان هستید پس فقط کافی است انسان بمانید... خورشید 14
292
4
تبریز...به نشانه ها توجه کنید...
تبریز...به نشانه ها توجه کنید...
492
5
🤲✨1️⃣✨🤲 هر روز ساعت ۱۱:۱۱ بوقت ایران فارغ از هر نوع اختلالی در نت‌ها، قرار ما پابرجاست. در همین ساعت، هر کجا که هستیم، یا وارد مدیتیشن «ایرانِ فردا» می‌شویم یا فقط دستمان را آرام روی قلبمان می‌گذاریم و با چند تنفس آگاهانه، ایران، خاورمیانه، زمین و همه‌ی انسان‌ها را غرقِ نور، عشق و شادی می‌بینیم. در این لحظه، صلح و آزادی را به میدان آگاهی جمعی می‌فرستیم. نیازی به نت و اتصال بیرونی نیست؛ این قرار، از قلب به قلب و میدان به میدان برقرار است. 🩷🫂🩷 🎊🎊🎊🎊🎊🎊   ✈️ @kryonfarsi   🌐 kryonfarsi.ir   📹 @kryonfarsi   📷 @kryon_farsi   ✈️ @circleof12   ✈️ @oldsoulclub  ✈️ @IRstargate 🎊🎊🎊🎊🎊🎊 🕊
314
6
قطعه «عاشقانه ها» من در تنِ همه‌ی مردم رنج می‌کشم من روی همه‌ی گونه‌ها سیلی می‌خورم من با مرگِ همه می‌میرم ...
350
7
کُدِ گشایش فرکانسِ ۱۴۰۵ گیرنده: ناظر مبداء: مدارِ صفرِ شَمَش وضعیت: در حالِ گذار کدِ مکان: ۳۵.۶۹۹۵° N, ۵۱.۳۳۷۷° E نقطه تلاقیِ
کُدِ گشایش فرکانسِ ۱۴۰۵ گیرنده: ناظر مبداء: مدارِ صفرِ شَمَش وضعیت: در حالِ گذار کدِ مکان: ۳۵.۶۹۹۵° N, ۵۱.۳۳۷۷° E نقطه تلاقیِ طاق‌ها، جایی که هندسه به سنگ فرمان می‌دهد پیام: وقتی عقرب بر دروازه‌ حوت نیش بزند، آهن‌ها سرد می‌شوند ناله‌ی دی، سوختِ پروازِ اسفند است در ساعتِ صفرِ سپیده، آسمان از بنفش به نورِ مطلق می‌گراید نقابِ کماندار می‌افتد و خورشید، نه از شرق، که از قلبِ کوهستان برمی‌خیزد. دروازه ۱۳ بسته شد پروتکلِ بیداری اجرا گردید خورشید ۱۴
350
8
آشویتس یکی از اردوگاه‌های جنگ جهانی دوم بود؛جایی که بیش از یک میلیون انسان جانشان را از دست دادند. بسیاری فقط از گاز کشته نشدند؛ بلکه از ناامیدی مُردند. هدف فقط کشتن نبود شکستن روحِ انسان بود گرسنگی، کار اجباری، تحقیر. اما حتی در آن جهنم یک چیز نجات‌بخش بود: «معنا» روتین‌های کوچک، آدم‌ها را سرِ پا نگه می‌داشت.کسانی که دلیلی برای ادامه دادن داشتند، بیشتر دوام آوردند. بعضی زندانی‌ها هر روز صورتشان را می‌شستند، مسواک می‌زدند؛ نه برای تمیزی برای اینکه به خودشان یادآوری کنند: «من هنوز انسانم.» وقتی جهان پر از ترس و بی‌ثباتی می‌شود، مغز ما زود خسته و فرسوده می‌شود. با خودمراقبتی کوچک سازیِ رنج نمی‌ کنیم اگر انسان آشویتس با روتین های کوچک دوام اورد ،امروز مغز ما به همین ها نیاز دارد خواب کافی، دوش گرفتن، نوشتن، چند دقیقه زیر نور خورشید قدم زدن، صحبت با یک انسان امن. این‌ها ساده‌اند، اما ابزار بقا هستند. نوعی مقاومت نرم. وقتی جهان بیرون خشن است، باید برای ذهنمان یک جای امن بسازیم. دردِ کسانی که رفته‌اند، با نابود کردنِ خودمان جبران نمی‌شود. مسئولیت ما این است که سالم بمانیم، زندگی و روایت کنیم.   
401
9
ترامپ دستور افشای تمام پرونده های طبقه بندی شده مربوط به بیگانگان فرازمینی را صادر کرد
ترامپ دستور افشای تمام پرونده های طبقه بندی شده مربوط به بیگانگان فرازمینی را صادر کرد
339
10
در افسانه ها آمده است که  ققنوس مرغی است خوش رنگ و خوش آواز، که منقار او سیصد سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند صداهای عجیب از منقار او بر آید.گفته اند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سر آید و عمرش به آخر رسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن نشیمن گیرد و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند، بدان گونه که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و او در آتش خود بسوزد و از خاکسترش تخمی پدید آید که از آن ققنوس دیگر زاده شود.گفته اند که او را جفت نیست و موسیقی را از آواز او دریافته اند. بین افسانه ققنوس و سرگذشت ایران تشابهی می توان دید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بی همتا، بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاکستر خویش زاییده شده. در این سالها، من همواره این احساس را داشته ام که ایران بار دیگر یکی از دوران های زایندگی در مرگ را می گذراند و در میان درد می شکفد.
416
11
No text...
382
12
اگر گوشه‌ی خلوتی پیدا کنم آبِ همه‌ی دریاها را گریه خواهم کرد...
418
13
«گلچین»🥀 🎙️علیرضا قربانی ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟ کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟ تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده ست در سینه و سیمایِ بهارین بدنانت آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت بس چوب حراج از طرفِ بی‌وطنانت خونِ که شتک زد زِ پدرها و پسرها بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانت رودابهٔ من! رودگری کن که فتادند در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت ای باغِ اهورایی‌ام افسوس که کردند بی‌فرّه و بی‌فرّ و شکوه، اهرمنانت هم‌خوانِ نسیمم من و هم‌‌گریهِٔ باران در ماتم سرخِ سمن و یاسمنانت حسین منزوی‌
584
14
پنجاه سال تنها پرده ای کوتاه از نمایش تاریخ سرزمینی است که هزاران سال قدمت دارد. ولی این نیم قرن، عمر مفید دو نسل بود. نسل سوم هنوز آینده را پیش روی خود دارد. این نیم قرن بهای تاریخی بیداری است. سرزمینی کهن این گونه حافظه جمعی تاریخی می سازد و چنین خاکستر قرن‌ها را از تن می تکاند. آنچه به رنج تاریخی نسل های معاصر ایران معنا می بخشد حقیقتی است که هابرماس فیلسوف آلمانی در سفر خود به ایران بیش از دو دهه پیش به درستی آن را بیان کرد. ایران در حال خروج از دالان تاریکی است که هیچ یک از کشورهای پیرامون او ، حتی به آن ورود نکرده اند. دالان تاریکی که در روشنایی نور فراسوی آن، بیداری فرهنگی و تاریخی، و جهانی نو در انتظار است. امشب تفالی به حافظ زدم و چنین آمد: چون نقش غم ز دور ببينی شراب خواه تشخيص کرده‌ايم و مداوا مقرر است از آستان پير مغان سر چرا کشيم دولت در آن سرا و گشايش در آن در است @AydinAreta
661
15
Theme-From-Schindlers-List-.mp3 شاید خداوند قرن‌ها پیش در نبرد با شیطان شکست خورده است و جهان به دست شیطان اداره می‌شود؛ وگرنه این‌همه بدی و بی‌عدالتی نمی‌تواند کار خدا باشد. 👤 گابریل گارسیا مارکز
605
16
جهت یادآوری......
808
17
🕙 یک دقیقه مطالعه📚 وقتی جنگ جهانی دوّم شروع شد هیروهیتو امپراتور ژاپن بود. او خود را پسر آسمان می دانست. پسر آسمان ۶۲ سال امپراتور بود. یکی از طولانی ترین دوران پادشاهی جهان. مردم ژاپن می گفتند امپراتور خدا است و خدا از هر گونه خطا و اشتباه به دور است. هیرو عاشق جنگ و نظامیگری بود. با تصمیم های اشتباه ژاپن را وارد جنگ جهانی دوّم کرد و اتفاقا در سمت سیاه جنگ ایستاد. کنار هیتلر و موسولینی. هیروهیتو دستور داد به مستعمرات انگلیس و فرانسه حمله شود. اشتباه مرگبار را وقتی مرتکب شد که فرمان داد  بندر پرل هاربر آمریکا بمباران شود. فرمان هیجانی و احساسی امپراتور ژاپن را مستقیما با آمریکا شاخ به شاخ کرد. بی تدبیری ها و تحرکات ارتش امپراتوری لج امریکایی ها را درآورد و عاقبت پل وارفیلد اولین بمب های اتمی را روی هیروشیما و ناکازاکی ریخت و روز بعد پسر آسمان و خدای خورشیدِ بی غروب تسلیم آمریکا شد! ژاپنی ها شکست پسر آسمان و امپراتور خداگونه را باور نداشتند. بسیاری از آن ها به روش هاراگیری به زندگی خود پایان دادند تا ننگ شکست هیروهیتوی مقدس و آسمانی را فراموش کنند. تصمیمات هیروهیتوی مقدس دو میلیون ژاپنی را به کشتن داد. شهرها را ویران و کشور را تسلیم دشمن کرد. در مدت ۶۲ سال حکمرانی هیچ ژاپنی جسارت پرسش از پسر آسمان را نداشت. پرسش از هیروهیتو گناه محسوب می شد. ژاپنی ها معتقد بودند خدا فقط دستور می دهد و به هیچ کس و هیچ جا پاسخگو نیست. ژنرال داگلاس مک آرتور فرمانده فاتح آمریکایی تقاضا کرد که هیروهیتو در دفتر فرماندهی ارتش آمریکا حاضر شود. به ژاپنی ها خیلی گران آمد. تا حالا هیچ کس امپراتور را فرا نخوانده بود. دستور به خدا؟ رفتن امپراتور مقدس به حضور دیگری؟ ژاپنی ها اما شکست خورده بودند و شکست خوردگان فرمانبران فاتحان اند. حکم را گردن نهادند اما هنوز هیروهیتو برایشان حکم خدا را داشت. شرط کردند هیچ کس غیر از ژنرال در محل ملاقات نباشد. هیچ کس امپراتور را لمس نکند. عکس گرفتن از امپراتور قدغن باشد. اما داگلاس مک آرتور  به محض ورود امپراتور او را نزد خود فرا خواند. با او دست داد. داگلاس، هیروهیتو را کنار خود نشاند و از عکاسان خواست که عکس بگیرند. هیروهیتو نه تنها شکست خورد که شکسته هم شد. خوار وذلیل وتحقیر گشت، هیروهیتوی شکست خورده از ژنرال آمریکایی مهلت خواست تا اشتباهاتش را جبران کند. داگلاس قبول کرد اما به شرط اینکه عذرخواهی کند! فردای بعد از تسلیم هیروهیتو، خدای خورشید، پسر آسمان رو به جهان و مردم ژاپن متنی را خواند که آمریکایی ها برایش آماده کرده بودند. من خدا نیستم! هیروهیتو هستم! من پسر آسمان نیستم! پسر یوشی هیتو هستم! بابت همه اشتباهاتم متاسفم! تندیسِ از طاقچه افتاد و پسر آسمان و خدای خورشید تکه تکه شد. قاب قدیس شکست و هاله تقدس از گراگرد صورت پادشاه کنار رفت. ژاپن نو و نوین درست بعد از تقدس زدایی از امپراتور متولد شد. لحظه ای که ژنرال داگلاس تقدس هیروهیتو را زیر پا انداخت و او را از مقام خدای غیر پاسخگو به جایگاه انسان مسئولیت پذیر رساند ژاپن نوین متولد شد. تا مادامی که حاکم و حاکمیت پوسته تقدس را ترک نکنند توسعه امکان پذیر نیست. ژاپن امن و اخلاق و نظم و انضباط، ژاپن تویوتا و سونی و هوندا و پاناسونیک و میتسوبیشی وقتی شکل گرفت که هیروهیتو اعلام کرد، خدا نیست. پسر خدا هم نیست. پسر پدرش، یوشی هیتو است! ❄️❄️❄️❄️❄️❄️❄️ مهرتان افزون ،خرد و اندیشه و بصیرت و شایستگی چراغ راه همه مان🤲
842
18
#موسیقی_بیکلام" "زیبایی تو" "متیو مایر" این روزها تنها تویی که زیبا مانده‌ای. کسانی که به جنگ هیولا میروند باید هوشیار باشند : تبدیل به هیولا نشوند زیرا وقتی مدت طولانی درون مغاک خیره شوی ، آن هم درون تو خیره و منعکس میشود. . "نیچه "
553
19
‏تا به حال به این فکر کرده‌ای صداها از کجا می‌آیند و به کجا می‌روند؟ من یک‌بار که شعر می‌خواندی صدایت را گرفتم به دریاها رسیدم ابر شدم و در پایان شعر در کنارت باریدم حالا باران که می‌بارد می‌نشینم و به شعر خواندنت گوش می‌دهم صدایت را می‌گیرم به دریاها می‌رسم و در کنارت می‌بارم سیران_هیراف Flac
556
20
🌹🌷تصادفی داستانِ ضحاک را می‌خواندم… نه برای سیاست، نه برای امروز، نه حتی با نیتِ مقایسه. فقط یک ورق از شاهنامه، برای دل خودم. اما هرچه جلوتر رفتم، حس عجیبی افتاد به جانم؛ انگار این قصه را نه هزار سال پیش، که همین دیروز نوشته‌اند. ضحاک، پادشاهی است بیگانه؛ نه از تبار این خاک، نه از جنس این فرهنگ. می‌گویند عرب است و پایتختش بیت‌المقدس؛ شهری که خودش در طول تاریخ، همیشه بوی نزاع و سلطه و خون داده. او با شمشیر نمی‌آید، با فریب می‌آید. با «ترفند». و عجبا که ایرانِ اسطوره‌ای، دقیقاً از همین‌جا زمین می‌خورد. ضحاک در آغاز، پرهیزگار است. نمازخوان است. زاهد است. اما درست همان‌جا که باید، شیطان وارد می‌شود؛ نه با شاخ و دم، بلکه در هیأت یک آشپز خوش‌ذوق. برای اولین بار، گوشت را وارد سفره‌ی شاه می‌کند. پرندگان بریان، خوش‌بو و وسوسه‌انگیز. و ضحاک، طعم را که می‌چشد، دیگر همان آدم سابق نیست. قدرت هم همین‌طور است؛ اول فقط «طعمش» را می‌چشانی، بعد دیگر نمی‌شود نگهش داشت. ضحاک ذوق‌زده، آشپز را صدا می‌زند: «چه می‌خواهی در برابر این هنر؟ زر؟ مقام؟» و آشپز—که حالا می‌دانیم شیطان است—لبخند می‌زند و می‌گوید: «فقط اجازه بده شانه‌هایت را ببوسم.» چه پاداش ارزانی… و چه بهای گرانی. فردای آن روز، شانه‌ها زخم می‌شوند. زخم‌ها دهان باز می‌کنند و از دلِ بدنِ شاه، دو مار سیاه بیرون می‌خزند. تاریک، گرسنه، بی‌رحم. نماد ارتجاع، ظلم، و سیری‌ناپذیری. مارها آرام نمی‌گیرند. میل دارند به مغز. نه هر گوشتی؛ مغز. جای فکر. جای فهم. جای اعتراض. باز هم شیطان می‌آید، این‌بار در لباس «حکیم»: «نگران نباش شاه! راهش ساده است. هر روز، دو جوان ایرانی. مغزشان را بده به مارها، تا مغز خودت سالم بماند.» و از همان روز، عدالتِ ضحاک برقرار می‌شود: قرعه می‌کشند. بی‌طرفانه. منصفانه. امروز نوبتِ کیست؟ هر خانواده خوشحال است که «فعلاً» نوبتِ ما نشد. همه می‌گویند: «از این ستون به آن ستون فرج است…» اما ستون‌ها زیاد نیستند. و زمان، بی‌رحمانه سریع می‌گذرد. سالانه بیش از هفتصد مغز جوان خرجِ حفظِ مغز شاه می‌شود. در آشپزخانه‌ی دربار، دو نفر به نام ارمایل و گرمایل وجدان‌شان قلقلک می‌گیرد. نه آن‌قدر که همه‌چیز را به‌هم بزنند، نه آن‌قدر که ساکت بمانند. تصمیمی «میان‌دارانه» می‌گیرند: هر روز، فقط یک جوان قربانی شود. مغزش را با مغز گوسفند قاطی کنند. مارها متوجه نشوند. و سالی ۳۶۵ جوان نجات پیدا کنند. اصلاحات موفق است! مارها راضی‌اند. آشپزها خوشحال‌اند. و کسی نمی‌پرسد آن ۳۶۵ نفر دیگر چه شدند… جوان‌های نجات‌یافته را شبانه روانه‌ی بیابان می‌کنند: «فرار کن. برنگرد. آفتابی نشو.» و این‌گونه است که فرارِ مغزها در شاهنامه ثبت می‌شود. تا اینکه نوبت می‌رسد به کاوه. کاوه آهنگر. مردی که هفده پسرش خوراکِ همان مارها شده‌اند. دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. ضحاک تصمیم می‌گیرد از مردم امضا بگیرد که «من پادشاهی دادگرم». صف‌ها تشکیل می‌شود. امضا پشت امضا. سال‌ها تکرار. اما کاوه نه صف می‌ایستد نه امضا می‌کند. طومار را پاره می‌کند. فریاد می‌زند: «تو بیدادگری!» و همین فریاد، حکومت را می‌لرزاند. کاوه پیشبند چرمی‌اش را بر سر نیزه می‌کند. درفشی از دل کار و رنج. درفش کاویانی. جوان‌ها یکی‌یکی می‌پیوندند. قیام آغاز می‌شود. و من، کتاب را می‌بندم و با خودم می‌گویم: فردوسی فقط شاعر نبود. او حافظه‌ی تاریخی ما بود. و اسطوره، وقتی زنده است که هنوز «جواب بدهد». نداریم چاره مگر کاوگی نخواهیم جان جز به آزادگی 🌹
710