en
Feedback
Abyss of Ideas

Abyss of Ideas

Open in Telegram

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65

Show more
1 073
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+2930 days
Posts Archive
Passacaglia_and_Fugue_in_C_Minor,_BWV_582_arr_L_Stokowski_for_orchestra.mp33.59 MB

Passacaglia_and_Fugue_in_C_Minor,_BWV_582_arr_L_Stokowski_for_orchestra.mp38.18 MB

Repost from N/a
صفحه اول کانتات ۱۴٠ از معدود قطعات سازگار باقی مانده به خط خود باخ Wachet auf ruft uns die Stimme به هوش باشید! آن صدا ما را
صفحه اول کانتات ۱۴٠ از معدود قطعات سازگار باقی مانده به خط خود باخ Wachet auf ruft uns die Stimme به هوش باشید! آن صدا ما را فرا می خواند! به هوش باشید! آن صدا ما را فرا می خواند! به هوش باشید! آن صدا ما را فرا می خواند! به هوش باشید! آن صدا ما را فرا می خواند! _______

(کانتات شماره ١۴٠) «یوهان سباستیان باخ» اجرای چشِرشِن. ضبط: ١٩۵٠ موومان اول. کانتات ١۴٠ از شاهکارهایی که نیاز به معرفی و تعریف ندارد. برای ۲۷ اُمین یکشنبه بعد یکشنبۀ تثلیث که در آن "تمثیل دختران دانا و نادان" از انجیل متی ۲۵ را می خوانند ساخته شده. دختران جوان نماد مؤمنان مسیحی و داماد نماد مسیح است. ____ Wachet auf, ruft uns die Stimme بیدار باشید! صدایی ما را فرا میخواند. wacher auf, du stadt Jerusalem بیدار باش! ای اورشلیم! Mitternacht heisst diese Stunde sie rufen uns mit :hellen Munde در این نیمه شب به بانگ بلندمان فرا می خوانند. wo seid ihr klugen Jungfrauen? Wohlauf, der Bräut’gam kömmt, کجایید ای دوشیزگان خردمند؟ فریاد شادی برآرید که داماد می آید! steht auf, die Lampen nehmt برخیزید و چراغها فرا پیش آرید! ___

Repost from Abyss of Ideas
چه می‌کنه این محمود درویش پیامبر شاعران

Repost from N/a
" من گفتاری از برتراند راسل را به یاد می‌آورم: اصلاً می‌شود حتی در غیاب انسان تصور کرد که نه گلاسکو نه لندن بلکه دو نقطه بر س
" من گفتاری از برتراند راسل را به یاد می‌آورم: اصلاً می‌شود حتی در غیاب انسان تصور کرد که نه گلاسکو نه لندن بلکه دو نقطه بر سطحِ زمین باشد یکی در اقصای شمال و دیگری در اقصای جنوب ( یا چیزی شبیه آن [...]). اما در غیاب انسان، معنای شمال و جنوب و «نقطه» و «سطح» و «زمین» چه می‌تواند باشد؟ آیا این واژه‌ها به‌حکمِ ضرورت به انسان، به زندگی او، به فعالیّت و تکاپوی او گره نخورده است؟ در غیابِ تکاپو و فعالیّتِ انسان که همه‌ی ارزش‌ها از جمله ارزش‌های علمی را می‌آفریند عینیت چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ هرج و مرج، هیچاهیچی، تهی بودن - اگر بتوان مایه را این همه بالا گرفت، چون اگر به‌راستی بتوان تصور کرد که انسان وجود نداشته باشد، محال است بتوان زبان و تفکّر را به تصوّر آورد. در ماتریالیسمِ تاریخی اندیشه را نمی‌توان از هستی، انسان را از طبیعت، فعالیّت (تاریخ) را از ماده، ابژه را از سوژه جدا کرد. این جدایی در حکم در افتادن در دام گفت‌و‌گویی بی‌ثمر و انتزاع پوک و بی‌معناست." آنتونیو گرامشی دفترهای زندان ( دفتر چهارم) ترجمه‌ی اکبر معصوم‌بیگی @bodkin123bursting

یخ آب می‌شود در روح من در اندیشه هایم بهار حضور توست بودن توست 📖 مارگوت بیکل ترجمه و صدای: احمد شاملو موسیقی: بابک بیات @caffeeshno

Repost from Abyss of Ideas
برای نزدیک بودن نوروز این شادی زمین💟😍

■ پس آن‌گاه زمین | شعر و صدا: احمد شاملو | از دفتر «مدایح بی‌صله» | موسیقی: هانس زیمر | ساختهٔ گروه رادیولوژی، با حمایت وب‌سایت رسمی احمد شاملو

💯 best ever recordings of 20th century 👆