Abyss of Ideas
الذهاب إلى القناة على Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
إظهار المزيد1 073
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
1 073
Passacaglia_and_Fugue_in_C_Minor,_BWV_582_arr_L_Stokowski_for_orchestra.mp33.59 MB
1 073
Passacaglia_and_Fugue_in_C_Minor,_BWV_582_arr_L_Stokowski_for_orchestra.mp38.18 MB
1 073
Repost from N/a
صفحه اول کانتات ۱۴٠ از معدود قطعات سازگار باقی مانده به خط خود باخ
Wachet auf
ruft uns
die Stimme
به هوش باشید!
آن صدا ما را فرا می خواند!
به هوش باشید!
آن صدا ما را فرا می خواند!
به هوش باشید!
آن صدا ما را فرا می خواند!
به هوش باشید!
آن صدا ما را فرا می خواند!
_______
1 073
(کانتات شماره ١۴٠)
«یوهان سباستیان باخ»
اجرای چشِرشِن. ضبط: ١٩۵٠
موومان اول.
کانتات ١۴٠ از شاهکارهایی که نیاز به معرفی و تعریف ندارد. برای ۲۷ اُمین یکشنبه بعد یکشنبۀ تثلیث که در آن "تمثیل دختران دانا و نادان" از انجیل متی ۲۵ را می خوانند ساخته شده. دختران جوان نماد مؤمنان مسیحی و داماد نماد مسیح است.
____
Wachet auf, ruft uns die Stimme
بیدار باشید! صدایی ما را فرا میخواند.
wacher auf, du stadt Jerusalem
بیدار باش! ای اورشلیم!
Mitternacht heisst diese Stunde
sie rufen uns mit :hellen Munde
در این نیمه شب
به بانگ بلندمان فرا می خوانند.
wo seid ihr klugen Jungfrauen?
Wohlauf, der Bräut’gam kömmt,
کجایید ای دوشیزگان خردمند؟
فریاد شادی برآرید که داماد می آید!
steht auf, die Lampen nehmt
برخیزید و چراغها فرا پیش آرید!
___
1 073
Repost from N/a
" من گفتاری از برتراند راسل را به یاد میآورم: اصلاً میشود حتی در غیاب انسان تصور کرد که نه گلاسکو نه لندن بلکه دو نقطه بر سطحِ زمین باشد یکی در اقصای شمال و دیگری در اقصای جنوب ( یا چیزی شبیه آن [...]). اما در غیاب انسان، معنای شمال و جنوب و «نقطه» و «سطح» و «زمین» چه میتواند باشد؟ آیا این واژهها بهحکمِ ضرورت به انسان، به زندگی او، به فعالیّت و تکاپوی او گره نخورده است؟ در غیابِ تکاپو و فعالیّتِ انسان که همهی ارزشها از جمله ارزشهای علمی را میآفریند عینیت چه معنایی میتواند داشته باشد؟ هرج و مرج، هیچاهیچی، تهی بودن - اگر بتوان مایه را این همه بالا گرفت، چون اگر بهراستی بتوان تصور کرد که انسان وجود نداشته باشد، محال است بتوان زبان و تفکّر را به تصوّر آورد. در ماتریالیسمِ تاریخی اندیشه را نمیتوان از هستی، انسان را از طبیعت، فعالیّت (تاریخ) را از ماده، ابژه را از سوژه جدا کرد. این جدایی در حکم در افتادن در دام گفتوگویی بیثمر و انتزاع پوک و بیمعناست."
آنتونیو گرامشی
دفترهای زندان ( دفتر چهارم)
ترجمهی اکبر معصومبیگی
@bodkin123bursting
1 073
یخ آب میشود در روح من
در اندیشه هایم
بهار
حضور توست
بودن توست
📖 مارگوت بیکل
ترجمه و صدای: احمد شاملو
موسیقی: بابک بیات
@caffeeshno
1 073
■ پس آنگاه زمین | شعر و صدا: احمد شاملو | از دفتر «مدایح بیصله» | موسیقی: هانس زیمر | ساختهٔ گروه رادیولوژی، با حمایت وبسایت رسمی احمد شاملو
