en
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel شهر داستان | رمان

Channel شهر داستان | رمان (@dastanromancity) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 25 199 subscribers, ranking 1 265 in the Books category and 13 400 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 25 199 subscribers.

According to the latest data from 28 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -579 over the last 30 days and by -14 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 11.56%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.97% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 2 913 views. Within the first day, a publication typically gains 1 000 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 29 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

25 199
Subscribers
-1424 hours
-1277 days
-57930 days
Posts Archive
موقعیت عجیب #خواهرزن وقتی خواهر خانمم، ستاره، زنگ زد و ازم خواست باش برم تردید نکردم. باجناقم، کامران، از اون آدم‌های ناتو بی معرفت بود. ستاره بعد از چند سال زندگی میخواست طلاق بگیره و چند ماه بوده خونه پدر خانمم بود. ماشین زیر پاش رو باجناقم وکالتی زده بود به نامش ولی چون اصل سند مالکیت رو نداشت باجناقم بهش گفته بود که میره وکالت رو باطل میکنه و ماشین رو از چنگش در میاره. ستاره میخواست تا شوهرش هنوز قفلهای خونه رو عوض نکرده موقعیکه که کامران سر کاره بره خونه و سند مالکیت رو از تو مدارک برداره که کامران نتونه ماشین رو از چنگش دربیاره. چون خانمم فقط همین یه خواهر رو داشت و برادری نداشت و پدرشون هم پیر بود خواه ناخواه این ماموریت به من محول میشد که با ستاره برم. ستاره، از خانمم سمانه دو سال کوچکتر بود و البته شاید خانمم زیباتر هم بود. به رغم اینکه محیط خانوادگی اصلا مذهبی نبود و شاید حتی با تاپ هم دیده بودمش اما کوچکترین تمایل جنسی بین ما وجود نداشت، شاید علاقه من بهش بیشتر مثل علاقه ای بود که به خواهرم داشتم. هم مهربون و خونگرم بود و هم بخصوص الان که نیاز به حمایت داشت احساس میکردم باید در کنارش باشم. حدود ساعت ده صبح به خونه رفتیم. سعی کردیم بی سرو صدا بریم که همسایه ها متوجه نشن. خوشبختانه در خونه رو راحت باز کردیم و وارد شدیم. ستاره یه راست سراغ سامسونت مدارک رفت اما سند اونجا نبود. این ور و اون ور رو میگشتیم تا بالاخره تو کمد دیواری طبقه بالای رختخوابها پیداش کردیم. به محض اینکه پیداش کردیم صدای در اومد. یه لحظه مات و مبهوت مونده بودیم که چی کار کنیم که ستاره اشاره کرد بپریم روی رختخوابها. در رو هم با دستم بسته نگه داشتم. اگه کامران ما رو میدید قطعا دعوا میشد و احتمالا سند رو هم نمیتونستیم ببریم. کامران بعد از چند دقیقه وارد اتاق شد و اندکی مکث کرد. قلب هر دو مون تند تند میزد. ناگهان به سمت در اومد. آماده بودم برای دعوا، اما بدون باز کردن در، فقط محکم بستش و قفلش کرد و بعد گفت:«میدونم اون تویی. ماشینت رو بیرون دیدم. فعلا همونجا باش تا تنبیه بشی. چند ساعت دیگه میام در رو وا میکنم.» ستاره از تو کمد داد زد:«کثافت دیگه نمیخوام ریخت کثیفت رو ببینم.» کامران از همونجا داد زد:«بدبخت من که میدونم برای سند ماشین اومدی. بیچاره من چشمداشتی به اون ماشین ندارم. جای مهریه ات ببرش، بیشتر پولش رو هم خودت کار کردی. من هم نمیخوام چشمم به چشمت بیفته. چند ساعت دیگه میام در رو وا میکنم و دوباره میرم بیرون. تا دوباره برگردم گورت رو گم کن.» ظاهرا کامران اصلا متوجه ورود من نشده بود. با رفتن کامران تازه متوجه وضعیتمون شدیم. تو کمد رختخوابها به عرض حدود یک متر کنار هم خوابیده بودیم و پاهامون رو هم جمع کرده بودم چون طول کمد هم بیشتر از یک و نیم نبود. داخل کمد اکسیژن کم بود و بسیار گرم بود و کاملا تاریک. به کسی هم نمیشد زنگ بزنیم چون اون موقع باید در شکسته میشد و کلی مشکل پیش میومد. هرکدوممون تکون میخوردیم ممکن بود به صورت اون یکی ضربه بزنیم. هنوز ده دقیقه نگذشته بود که خیس عرق شدیم.ستاره به سختی بسیار مانتوش و روسریش رو درآورد. از تماس پوست شانه هاش با بدنم معلوم بود که تاپ تنشه. من هم با سختی بسیار پیرهنم رو درآوردم و با زیرپوش شدم. ناگهان صدایی آمد و به دنبال اون یه دفعه ستاره رفت پایین و سرش به درب کمد خورد. گفتم :«چی شد» با صدایی که انگار از ته چاه میومد گفت:«این پتو و بالشی که من روشون بودم ول شدن افتادن. کمک کن بیام بالا. سرم خیلی درد میکنه.» ولی اصلا کمک کردن بهش در اون شرایط ساده نبو

sticker.webp0.09 KB

ميده… ديدم هيچى نميپرسه… دوباره حس كير شدن داشتم… دو هفته گذشت… فهميدم نتيجه نميده و تصميم گرفتم محبورش كنم به اينكه بياد سراغم. رفتم تو پيجش و تبديل كردم به يه صفحه عمومى و از حالت پرايوت درش آوردم. اين بالاخره جواب داد و جمعه اش اومد سراغم. ولى با اين فرق كه گوشى رو دست خودش گرفته بود و نميداد به من… انگار ميخواد يه چيزى رو مخفى كنه، اون لحظه نميدونستم چرا و داشتم از اينكه كج به گوشيش نگاه ميكردم اذيت ميشدم برا همين گوشى رو از دستش گرفتم و يكم تلاش كرد ولى بهش ندادم. تنظيمات پيج رو برگردوندم به حالت قبلش و اومدم رفرش كنم كه فهميدم چرا نميخواست گوشى دست من باشه… صفحه اصلى پيجش پر عكس پورن استاراى مختلف بود… يه لحظه جفتمون هنگ كرديم… اون نميدونست همه اتفاقا زير سر منه و منم انتظار نداشتم اينا رو با هم ببينيم. هم خجالت كشيدم هم راست كردم. زنداييم به خودش اومد و شروع كرد غر زدن كه اينستام بهم ريخته و كلى عكس ناجور نشون ميده و من نميدونم از كجا اومده… گفتم خب بذار ببينم چيه و الكى شروع كردم ور رفتن بهش. از اونجايى كه ميدونستم از حرفام چيزى نميفهمه شروع كردم كصشر تفت دادن كه بهم ريخته و پيجت بايد پاكسازى بشه و اين شد شروع حرف زدنامون. بقيش باشه برا قسمتاى بعد… ادامه دارد.... 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

نفهميدم چطور جلو رفت #زندايى سلام به همه خواننده هاى خوب سايت شهوانى يكم طولانيه همه داستان و اگه بخوام همشو بگم حوصله سر بر ميشه، برا همين خلاصش ميكنم. من اسمم مهم نيست و ٢٣ سالمه، كيرمم ١٤ سانته و خيلى هيولا نيست ولى هم زنداييم هم دوست دخترم ازش راضى هستن و ميگن كلفتيش به اندازه اس. داستان راجع زنداييمه، قبلش بگم كه ما تو يه خانواده مذهبى هستيم كه دو تا دايى دارم، بزرگه ازدواج كرده و طبقه ٣ خونه مامانبزرگم زندگى ميكنه و دايى كوچكم كه مجرده هنوز طبقه ٢. از بچگى خيلى خونشون ميموندم و وقتايى كه ميرم خونه مادربزرگم بيشتر زمان رو طبقه ٢ ميگذرونم. از سال ٨٩ كه داييم عروسى كرد و من خيلى بچه بودم ارتباط خوبى با زنداييم داشتم. اسمش هدى بود؛ الان تقريبا ٤٠ سالشه ولى بعد دو شكم زاييدن هنوز هيكلشو حفظ كرده و حسابى ورزش ميكنه هنوز، از زمان مجردى تكواندو كار ميكرد برا همين پايين تنش حسابى خوب و خوش تراش بود. الانم زومبا و اين جور ورزشا رو انجام ميده. اوايل ازدواجشون كه منم خيلى بچه بودم چون باهام مهريون بود و برام كادو ميخريد دوسش داشتم. يكم كه گذشت و منم به سن بلوغ رسيدم متوجه بدنش شدم و اونم ديگه جلوم رعايت ميكرد، اولا در حد روسرى سر كردن و كم كم چادر. ولى من هميشه سعى ميكردم ديدش بزنم و خودمو بهش نزديك كنم، خودشم يه كارايى ميكرد كه پشمام ميريخت مثلا وقتى كنار هم بوديم من بهش ميچسبيدم خودشو جدا نميكرد. اين كلا طبيعى بود چون از بچگى خيلى ميرفتم سمتش و كنارش ميشستم. از اولايى كه تبلت داشتم خيلى از جزئيات گوشى و لپتاپ سر در مى آوردم برا همين هر اتفاقى راجع گوشى يا لپتاپش ميفتاد رو به من ميگفت. اولين خاطره سكسيم با هدى بر ميگرده به روزى كه تازه لپتاپ خريده بودن و منو برد بالا كه براش يه نرم افزار بريزم، اون زودتر رفت بالا كه لپتاپو آماده كنه و من وقتى رفتم تو خونشون يه صحنه اى ديدم كه خشكم زد، شايد خيلى سكسى نبود ولى برا منى كه با عكس ٨ سالگى دخترعموم حق ميزدم خيلى بود. ديدم چادرشو گذاشته رو دسته صندلى، لپتاپ رو زمينه و خودشم داگى استايل جلوى لپتاپ، داگى بودنش تازه گردى كونش و قرس كمرشو نشونم داد، شق كردم ولى حرئت كارى رو نداشتم و فقط ديد ميزدم. وقتى ديد دم در منتظرم گفت بيا تو و خجالت نكش… بنده خدا فكر ميكرد چون چادر نداره سختمه و نميام تو… نشستم كنارش ولى نه روبروى لپتاپ، با زاويه اى نشستم كه هم بدنشو ببينم هم لپتاپو. اونجا استارت كراش زدن من بود رو زنداييم. خلاصه كنم تا برسم به سال ٩٨. ميرفتم دانشگاه و هيچ دوست دخترى نداشتم و فقط كف دستم بود و تصوير هدى. چند بارى ازش تو زاويه هاى مختلف عكس گرفته بودم كه مثلا چادرش كنار رفته و بدنش معلومه ولى به روى خودم نمياوردم. تصميم گرفتم يجورى خودمو نزديك كنم بهش، از يه زمانى با اينستاگرامش خيلى مشكل داشت، آپديت نميشد و خودشم سر در نمياورد و هر هفته دست به دامن من ميشد. يه روز به سرم زد كه آيدى و رمزشو بردارم و برم تو پيجش، منتظر جمعه شدم كه ببينمش و بياد ازم سوال بكنه، طبق معمول بعد نهار اومد، گفتم بيا يه بار تو گوشى من پيجتو بياريم بالا كه اگه رو گوشى تو پريد بدبخت نشيم، اونم كه خيلى از اين اتفاق ميترسيد سريع قبول كرد. از اون روز من بودمو پيج هدى. هيچى تو دايركتاش پيدا نكردم، يكم نااميد بودم و حس كردم كير شدم. ولى يه شب موقع جقيدن يه فكر خفن به ذهنم رسيد. يه مدت بود راجع الگوريتم اينستا و اكسپلورش تحقيق ميكردم و شروع كردم به فالو كردن پيجاى پورن و پورن استارا در حدى كه تو فيد اصلى اينستاش اينا پر باشه. خيلى منتظر جمعه بودم كه ببينم چه واكنشى نشون

sticker.webp0.09 KB

کیرم باهاش بازی میکرد بهش گفتم من دیگه طاقت ندارم ارضام کن دیدم تف زد کف دستش و شروع کرد به جق زدن برام گفتم کس به این خوشگلی اینجا هست جق میرنی برام😂😂😂 گفت خیلی پرویی و خواستم شلوارش بکشم پایین مخالفت کرد و گفت میخورم برات شروع کرد به ساک زدن و چند دیقه ای ساک زد تا اینکه ارضا شدم و ابم ریختم توی دستمال کاغذی اگه خوشتون اومد بقیشم مینویسم… ممنون که وقت گذاشتید نوشته: علی 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

فکر نکنم تو دستت باشه مگه دوس دختر نداری منم با وجود اینکه ۳ تا داشتم دوتا متاهل و یه مجرد گفتم نه حقیقتا چند وقتیه نرفتم سمت این چیزا گفت اره گوشای منم درازه بهش گفتم از خودت بگو منو بیخیال گفت چی بگم گفتم هرچه میخواهد دل تنگت بگو تو پیام بعدی گفتم شایدم اونجای تنگت 😂😂😂 خلاصه خجالتمون هز بین رفت و بهش گفتم بیا بازی حقیقت و عمل گفت با گوشی که نمیشه باید حضوری باشع گفتم اشکال نداره فقط حقیقت بازی میکنیم قبول کرد و اولین سوال من پرسیدم ولی جرات نداشتم سکسی بپرسم سوالم که جواب داد گفتم نوبت توعه بپرس با کمال تعجب با این سوال رو به رو شدم:چند سانته😂😂 و منم با استیکر خنده جواب دادم هرچی طرف خوشگل تر اینم دراز تر هیجانم برا شناخت بدنش بیشتر شد و ازش پرسیدم سایز ممه هات چنده گفت ۸۰ گفتم جااااانم گفت خیلی پررویی گفتم قربان شما استاد مایی دیگه رفته رفته سوالاتمون سکسی تر شد تا جایی که ازش پرسیدم الان تو چه وضعیتی هستی گفت از خیسی شورتم حس میکنم جیش کردم تو خودم ولی همچنان هیچ حسی به من نداشت و حدس میزنم تو اون موقعیت بخاطر اینکه خودارضایی کنه سکس چت میکرد منم که دیگه حالتم جوری بود با کوچک ترین حرکتی باید تا تهش میرفتم. روزا گذشت و مام رابطمون پررنگ تر میشد و منم هم با این وضعیت حال میکردم هم از خودم بدم میومد تا یبار که بهم گفت دلم میخواد مشروب بخورم گفتم تو که تجربه نداری یوقت خودتو خراب میکنی آبرو ریزی میشه گفت زیاد خوردم اشکالی نداره منم دیگه بهش نگفتم چرا دفه قبلی منکر شدی. بهش گفتم دارم میارم برات ولی به شرطی که خودم ساقی بشم و حواسم بهت باشه.اونم قبول کرد سوار ماشین شدم و رفتم سراغش به بهونه ی نوبت ارایشگاه و ناخن از خونه اومد بیرون و با هم هماهنگ شدیم وقتی سوار شد برای اولین بار باهاش دست دادم و با اکراه دستش اورد جلو و هردومون غافل از اینکه قراره چه اتفاقاتی بینمون بیفته‌.برای اینکه کسی نبینه از شهر خارج شدیم و شیشه های ماشینم دودی درصد بالا چند نخ سیگار گرفتم و شروع کردم حرف زدن و مشروب خوری الیته خودم دوتا پیک خوردم و مشروب خوردن اونو تماشا کردم یه ساعتی گذشت و دیگه کاملا توی ابرا سیر میکرد و کله داغ بود دستش گرفتم دیدم واکنشی نداشت با همین حالت مستی هر بار که نگام میکرد چشاش خمار شده بود وسوسه میشدم که پیشتر برم گفتم این پیک اخره ریختم و خورد وقتی که نگام کرد دستم انداختم گرنش و فشارش دادم به سینه ام دیدم با یه قیافیه کاملا ناراضی داره فقط نگام میکنه و پلک میزنه لباشو یه بوس کوچیک کردم که با اعتراضی رو به رو نشدم باز رفتم سمت لباش و اینبار بجای بوس لبشو میک زدم و گازش گرفتم دیگه هوس جلوی چشای هردمون گرفته بود و اختیاری از خودمون نداشتیم ماشینم جایی پارک کرده بودم که هم خلوت بود و هم اگه احیانا کسی میومد دید داشتیم و میشد حرکت کنیم. خلاصه همه چی دست به دست هم داد تا با خیال راحت کارم پیش بره همزمان با خورون لباش دستم کردم توی لباسش و سینشو گرفتم زمانی که دستم خورد به سینش حس کردم دارم پنبه لمس میکنم و این حس باعث شد دکمه های مانتو رو وحشیانه باز کنم و ببینمشون وقتی دکمه ها رو باز کردم واااای خدا چی میبینم دوتا ممه خوشگل با نوک قهوه ای کمرنگ و یه سوتین مشکی با گل های ریز قرمز که من با دستم انداخته بودمشون زیر ممه هاش شروع کردم به خوردن ممه هاش و ناله و نفس های تندش منو حشری تر میکرد و گاهی سرم هل میداد عقب ولی خوشش اومده بود دیگه کاملا حشری شده بود که من تازه کمربندم باز کردم و کیرم در اوردم ک با دیدنش یه حالتی شد و بهش گفتم بگیرش دستشو اورد سمت

اشتباهی شیرین با زن عمو (۱) #زن_عمو سلام دوستان یه خاطره به یاد ماندنی و وسوسه انگیز برای خودم دارم که اگه دوس داشتین بخونین اسمم علی ۲۷ سالمه مجرد و قیافم خوب و شیک پوشم و تا حد توان دنبال جنس مخالف رفتم و موقعیت برام پیش اومده یه حالتی هم که توی شخصیتم هست اینه که زود گرم صحبت میشم و برای حرفای مخاطبم ارزش زیادی قائلم یه زن عمو دارم ۴۰ ساله خوشگل و بد اخلاق و از خود راضی که دوس داره کسی که میره سمتش رو فقط ضایع کنه البته اصلا این کاره نیست که بخواد به هر کسی رو بده از بخت بدش عمومم یه ادم کاملا بی احساس که اصلا بلد نیست محبت کنه و مهرورزی تو وجودش نیست زن عموم با من بخاطر شعور و معرفتی که داشتم یه گاهی صحبت میکرد و بهم اعتماد داشت که برداشت بدی از گرم گرفتن ندارم بیشتر توی واتساپ با هم در ارتباط بودیم و گاها میرفتم خونشون و در حد ۱ ساعت توی جمع خانوادگیشون میگذروندیم این رفت و امد باعث شد که پیام دادنمون توی مجازی پررنگ تر بشه و کار به جایی رسید که هرروز با هم چت میکردیم چت کردنمون هم کاملا معمولی بود و بیشتر دیگه به شکایت ک گله از رفتارای عموم تبدیل شده بود و منم ۱ درصد حتی نظری بهش نداشتم اونم همین طور هر بارم تمام تلاشم میکردم که فقط آرومش کنم و راهکار بهش بدم که جذب زندگیش بشه اخرشم ازم گله داشت که چرا پشت عموت میگیری منم برام مهم نبود که اینجوری فکر میکنه. یه شب رفته بودم خونشون و صحبت از مشروب شد من متوجه شدم که با جذابیت به حرفامون گوش میده بعد از اینکه رفتم دیدم واتساپ پیام داده که خیلی چیزا باعث میشن ادم به حال گوهش فکر نکنه من گفتم مثلا چی گفت مشروب سیگار … بهش گفتم مگه امتحان کردی گفت نه فقط میدونم چند ساعتی سبک تر میشی گفتم همش بهونس دل باید خوش باشه گفت سریع فاز نصیحت نگیر و منم طبق معمول چون میدونستم اخلاقش اینجوریه بحث رو ادامه ندادم گذشت و پیام دادن بیشتر و بیشتر شد تا یه شب با عصبانیت پیام داد ادمی به کثافتی عموت ندیدم گفتم چیشده بازم حرفای تکراری و گلایه از بی محبتی داشت منم بهش گفتم تو که از دلش خبر نداری شاید دوست داره نمیتونه بهت ابراز کنه گفت ببخشید که این حرفا رو میزنم و اصلا بیان کردنش درست نیست ولی ادمی که اغوش و ارضا کردن طرفش رو تو زندگی نادیده بگیره به درد زندگی نمیخوره. با این حرفش خودن از دلداری دادنم خجالت کشیدم و گفتم باورم نمیشه اینجوری باشه گفت تو از زندگی ما هیچی نمیدونی پس بیخود شعار نده و امید الکی نده دیگه صبرم سر اومد و گفتم چی میگی تو طلبکار که نیستی اینجوری با من حرف میزنی برو خودت زندگیت بساز تو هم شاید هزار تا ایراد داری و اون بهت نمیگه شب خوش. یه نیم ساعت بعدش اس داد معذرت میخوام یکم زیاده روی کردم راست میگی به تو ربطی نداره که من هر بار میام باهات در میون میزارم ولی تو هم تا حدی جای هم صحبت و همدم نداشته ی من رو پر میکنی برای خودمم سخت بود که راحت باهات حرف بزنم ولی دیگه به تهش رسیدم ساعت حدودا ۱ شب بود و منم بیخواب شده بودم و اینجا بود که شیطون کسکش اومد وسط و گفت گوشی رو بده تا من باهاش راحت تر بشم😂😂 بهش گفتم خب چرا نمیاد سمتت گفت خلایق هرچه لایق گفتم والااا یکم راحت تر باهاش حرف زدم و گفتم تو که تو حالت عادی انقدر بداخلاقی پریود بشی چی میشی دیدم جوابم نداد گفتم ببخشید گفت اشکال نداره بهش گفتم برو بخواب گفت نمیخوام گفتم خب حرف بزن سرگرم بشیم گفت از اون حرفا که تو خوشت میاد؟؟گفتم اگه بخوای منت میکشم شروع کنیم؟گفت پرو نشو بعد بهش گفتم والا شما متاهلا که اینجوریه وضعتون ما محردا هم که همیشه تو دستمونه پ کی حال میکنه تو این وضعیت گفت تو

sticker.webp0.09 KB

که اون رون و کون گنده اش حسابی تو چشم بود ولی زود برقارو خاموش کرد و رفت دستشویی تو این فرصت من هم جا رو به هم دیگ چسبوندم و هم اسپری زدم به کیرم گفتم یا میشه یا میرم جق میزنم که دیر ارضا بشم.وقتی خوابید پشتش به من بود منم دوباره کلیپ اینستا رو آوردم که آره ببینیم دوباره تو همین حین رفتم تو گوگل و تو سایت فیلم سوپر گذاشتم گوگلمو.وسط فیلم به بهونه سرچ کردن گوگل رفتم که یهو فیلما‌ اومد بالا که یهو گفت ای عوضی اینا چیه گفتم هیچی خودش اومده گفت وایس ببینم چیه گفتم هیچی فیلم بده گفت بذار ببینم ازشون با خنده و شوخی.منم که هم ترس داشتم هم خیلی حشری بودم یکی از فیلمارو گذاشتم واسش و سکوت حاکم شد.ده دقیقه ای از فیلم گذشت که منم یواش خودمو چسبوندم بهش و کامل کیرم میخورد به پشتش و حسش میکرد.تو همون حالت یکی دوتا فیلم دیدیم و منم گه گاهی کیرمو فشار میدادم تا بهش بفهمونم.فیلم آخری بود که خیلی فیلم خفنی بود و اون شد استارت کار که حسابی حشریش کرده بود.برگشت رو به بالا خوابید و بعد چند دقیقه یهو از رو شلوار کیر منو گرفت نگای هم کردیم و خندیدیم یکم .کیرم دستش بود و داشتیم فیلم میدیدم .یهو دستشو کرد تو شلوارم و کیرمو گرفت تو دستاش منم که حسابی خوشحال بودم داشتم دیوونه میشدم از لذتش.یکم که ور رفت باهاش گفت که بسه دیگ گوشیو خاموش کن چشمم درد گرفت منم یکم خورد تو ذوقم ولی گوشیو گذاشتم کنار اونم دستشو درآورد از تو شلوارم و پشتشو کرد بهم خوابید.فکر کردم همه چی تموم شده که یهو زیر پتو حس کردم شلوارشو کشید پایین آروم پتو رو دادم بالا و دیدم کون گنده اش داره مثه مروارید میدرخشه.اروم رفتم روی تشکش و رفتم زیر پتوش که برگشت یکم نگام کرد و یکم اومد عقب.منم که یکم با کونش ور رفتم دیگ نمیدونستم جلوی خودمو بگیرم و شلوارمو در آوردم کیرمو میمالیدم بهش .حسابی راست کرده بودم دیگ تحمل نکردم شلوارشو تا پایین پاهاش کشیدم پایین پتو رو دادم کنار تو همین حین داشت بهم نگا میکرد منم چشم تو چشم شدم باهاش یکم تف زدم به دستم و زدم به کیرم.پاهاشو گرفتم بالا و آروم گذاشتمش تو کصش.داشتم دیوونه میشدم از لذتش از اولین سکس زندگیم که با زندایی میلفم بود.اروم کیرمو کردم تو که یه آه کشید و حسابی حشری شدم.اروم آروم عقب جلو میکردم یکم ناشی بودم ولی بازم عالی بود دلم میخواست کامل لختش کنم ولی روم نمیشد دستمو گذاشتم رو سینه هاش بعد چند لحظه خودش لباسشو دراورد منم با پر رویی سوتینشو باز کردم و سینه های گنده و سفیدشو گرفتم دستم و آروم تو کصش عقب جلو میکردم.رفتم تو گردنش باهاش حرف بزنم گفتم لامصب مردم واست چند ساله چقدر تو کفت بودم بالاخره به آرزوم رسیدم و گردنشو می‌خوردم .یکم گذشت بلند شدم و کامل شلوارشو درآوردم و خودمم لخت کامل شدم.رو به بالا خوابید پاهاشم دادم بالا که خودش با دستاش گرفتش منم جلوی خودش چشم تو چشم تف انداختم رو کیرم و یکم مالیدم بهش و کیرمو تا ته کردم تو کصش.نمیدونی چه لذتی داشت که چشم تو چشم داشتم کصشو میکردم.چند دقیقه همین مدل کردم که آبم اومد و ریختم رو شکمش.این بود داستان سکس من... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

رابطه امیر با زندایی #زندایی سلام من امیر علی ام و ۲۲ سالمه.از خودم بخوام بگم که قیافه خوبی دارم به نظر بقیه.بدنم عادیه باشگاهی نرفتم چشمم عسلی طوره که خیلیا تعریف میکنن ازش و معمولا با همه گرم میگیرم از جمله زن و دخترای فامیل.داستانی که می‌خوام بگم برمیگرده به یک سال پیش تابستون که این داستان واسه من رخ داد.من یه آدم خیلی خیلی حشری ام که حتی فکر سکس با کل فامیل هم به سرم زده ولی بخاطر ترس یا حجب و حیایی که بوده عقب نشینی کردم.قضیه از جایی شروع میشه که من چندین سال بود که خیلی خیلی تو کف یکی از زنداییام بودم که قیافه معمولی داشت ولی هیکلش فوق العاده سکسی بود.پوست سفید و رون و باسن گنده و کمر باریک یعنی یه هیکل کاملا رو فرم و سکسی.اژ وقتی که یادم میاد من تو کف کل فامیل بودم مخصوصا زنداییم که این هم دلیل داشت.یکی از دلایلش بدن سکسیش بود و یکی دیگ این که این زنداییم از بقیه خیلی بیشتر با من جور بود و همیشه باهم بگو بخند میکردیم.از طرفی هم این زنداییم خودش یه چیزایی نشون میداد که آدمو خیلی حشری میکرد.اصلا واسش مهم نبود خیلی وقتا خودمو میمالیدم بهش دستمو الکی میزدم بهش یا خیلی دید میزدم اصلا توجهی نداشت و عادی رفتار میکرد.من بعد از چند سال شناخته بودمش که چطور آدمیه و تو کل فامیل شاید فقط میشد که با زنداییم سکس کنم.خلاصه چندین سال تو کف بودم و حسابی منتظر فرصت که وقت بشه یه کاری کنم چون میدونستم ممانعت نمیکنه و خوشش هم میاد ولی بازم ترس تو وجودم بود ولی گفتم هرجور شده باید من یک بار هم که شده کارمو کنم.خلاصه وقتی ۲۲ سالم شد خیلی بیشتر از قبل به سکس نیاز داشتم و کسی ام نبود که بتونم سکس کنم باهاش نهایت کار ساک زدن دوس دخترم بود.تابستون بود که ساعت نه شب زنداییم زنگ زد خونمون که آره تنهاست و از مامانم خواست بره پیشش.از قضا اون شب مهمون داشتیم که از تهران اومده بودن و نمیشد مامان من بره.واسه همین به من گفت منم که خیلی خوشحال بودم اول گفتم نه و بهونه آوردم که مثلا دلم نیست برم ولی آخر کاری قبول کردم.لباسمو پوشیدم و رفتم.رفتم خونشون زنگ زد و رفتم داخل مثه همیشه عادی بود لباس عادی تنش بود ولی از همون اول من چشمم رو کونش بود که از روی لباس گشاد هم پیدا بود .خلاصه رفتم نشستم و چایی و میوه خوردم.بعدش به سرم زد که امشب حتما یه کاری کنم حتی شده یه جق هم بزنه واسم بازم خیلی خوبه واسه همین با خودم از خونه اسپری آورده بودم که شاید کار به سکس کشید ولی بعید میدونستم.خلاصه فیلم خارجی صحنه داری که دیده بودم رو دانلود کردم و گذاشتم که ببینیم و بهش گفتم که زندایی فیلم قشنگیه ولی یکم صحنه داره دیگ ببخشید یکم که نبود کلا فیلم سوپر بود😂خلاصه فیلمو گذاشتم دراز شدم جلو تلویزیون پتو هم انداختم روم زنداییم کنارم نشسته بود یکم که از فیلم گذشت صحنه ها شروع شد و یکم با خنده و شوخی حرف می‌زدیم باهم ولی چیز خاصی نگفت.خسته که شد گفت کمرم درد میکنه و اونم دراز کشید زیر پتو.خلاصه کل فیلم همش صحنه بود و میدونستم شاید حشری بشه و بتونم کارمو کنم.فیلم یه ساعت و نیمه تموم شد ولی من از حرکات زنداییم و چشمام چیزای دیگه ای می‌فهمیدم که یه جور خاصی شده بود.حین فیلم چند بار دستمو میزدم کونش مثلا حواسم نیست یا خودمو الکی میچسبوندم بهش.بعد فیلم رفتم تو اینستا که کلیپ نشون بدم بهش.کلیپ سکسی ام کم نبود توش خلاصه کلی کلیپ هم دیدم و منم پتو رو زده بودم کنار و کیر راست شده امو به نمایش گذاشته بودم و میدونستم که میبینه.خلاصه وقت خواب شد که رخت خواب رو پهن کرد زنداییم و رخت خواب خودشو با یکم فاصله انداخت کنارش.خلاصه لباس خواب پوشید

sticker.webp0.09 KB

ر منو کشید روی خودش و من با همه وجودم بوش میکردم و به این فکر میکردم ک چقدر بوی تنش ارامش بخشه و خوابیدم تا الان ک الانه اگه بوشو حس نکنم نمیتونم بخوابم بدجور بدعادت شدم از خواب ک بیدار شدم همون ژست بودیم و بیدار بود سینه اشو بوسیدم:کوچولو بیدار شدی!؟ سرمو تکون دادم با خنده گفت بله صبح شما هم بخیر خیلی ببخشید ک تا صبح روتون خوابیده بودم و له شدید خندیدم و خواستم بلندشم بیشتر به خودش فشارم داد:کجا؟جات اینجاس _برم ی چیزی اماده کنم بخوریم -نه بابا پول بدم بلخره زبون باز کردی؟ خندیدم _خل نباشو پاشدم سریع لباس پوشیدم و رفتم دستشویی وقتی اومدم بیرون نگام با نگاهش گره خورد صبح بخیر نفسه من _صبح شما هم بخیر آقایی ی بوسه اروم روی پیشونیم حس اون روز صبح از قشنگترین حسای زندگیم بود و واقعا حس میکردم ک من ی روی قشنگ تر زندگی رو میبینم و خداروشکر ک بعد از اون واقعا اینطوری بود... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

شدم بعد چند دقیقه بلندم کرد _برا امشب بسته پاشو ببینم پاشدم منو همونطوری کشید تو بغلش باز لب میگرفتیم دستشو دوباره فرستاد بین پاهام و میمالیدمو چنگ میگرفت انقد حال میداد ک لنگامو باز کرده بودم و کسمو حرکت میدادم انداختم رو تخت سر پهلو شدم و از پشت کرد تو کسم اول اروم بخاطر این مدتی ک سکس نداشتم ی مقدار اولش برام دردناک بود :آیییییییییی _دردت گرفت باز؟ -نه خوبم _پ چی؟ -خب اولش یکم درد داشت _کلکیا و اروم شروع کرد عقب جلو کردن یکم ک گذشت اهو ناله ام بلند شد دردم خیلی کمتر بود و لذت بودنش وسکس همه وجودمو گرفته بود سرمو برگردوندم سمتش نفساش تو گردنم میخورد اروم لب زدم:عاشقتم دلم برات لک زده بود برای اینک باهم باشیم بال بال میزدم و لبام پیچید تو لباش و زبونشو میمکیدم: جووووووووووووونم میدونستم این کس داغ هارتر از این حرفاس و سینه هامو میمالید و لبامو مک میزدو میکرد باهمه انرژیش قشنگ حس میکردم کیرشو ک میخوره ته کسم با هر ضربه اش صدای من بیشتر درمیومد چرخید خودش خوابید زیر و من نشستم سرش اولش اروم اروم بالا پایین میشدم یکی دو دیقه ک گذشت همونجوری نشست و اینبار ی ی جور باحالی شد ک دوست داشتم صورتامون دقیقا روبروی هم بود و پاهای من دور کمرش و پاهای اون زیر تن من و دستامو دور گردنش حلقه کردم بازم من باید بالا پایین میشدم ولی آنقدر برام اونطوری نگاه کردن تو چشماش لذت بخش بود ک بیشتر خیره چشماش بودم سعی کردم بازی کنم رو کیرش ک زیاد جابجا نشم و خیره لباش بودم فاصله لبامون خیلی کم بود به حدی ک بهم برخورد میکردن اما انگار منتظر تسلیم شدن هم دیگه بودیم منتظر حمله آخر دووم نیاوردم خیره تو چشماش دوباره لب زدم:عاشقتم انقدی ک نتونی فکرشو بکنی و لب پایینشو کشیدم تو دهنم و مکش زدم اونم بامن همراهی کرد و لب بالامو مک میزد و بعد دو ثانیع کامل لبامو میخورد و اینبار مم زبونمو میفرستادم تو دهنش دستامون دورهم کیپ بود و پاهای من دور کمر اون و کیرش کاملا تو کسم و من عاشق این ژستی بودم ک الان داشتیم لباشو از رو لبام برداشت نفس واسه هیچ کدوممون نمونده بود لب:نفس منی میفهمی؟ سر تکوت دادم دیگه بعد از امشب حق نداری خجالتی باشی حق نداری خودتو از من دریغ کنی میفهمی؟بازم اروم سرمو تکون دادم من از همون بار اولی ک دیدمت عاشقت شدم تو تب عشقت سوختم این ی سالو نیم ولی دم نزدم چون میخواستم مث من عاشق بشی میفهمی؟با لذت سرمو تکون میدادم حرفاش منو تو ی خوشی بی پایان غرق کرده بود اینک عاشقم بوده اینک منو میخواسته اینک من استثنای زندگیش بودم حسیه ک ی زن با همه وجودش میخواد و من حالا ازش میگرفتمش :عاشقتم دختر بفهم سرمو تکون دادم باز :زبونتو موش خورده؟ سرتکون دادم :الان برات بازش میکنم خندم گرفت تو ی ثانیه همونطوری بدون اینک ازم جدا شه پرتم کرد رو تخت و خودش افتاد روم ک زبونتو موش خورده ها؟و با تمام انرژیش دوباره میکوبید تو کسم باز جیغام رفته بود هوا و حشری بودم خودخواهانه گفت:بگو بازم بگو اعتراف کن ک عاشقمی سرمو نزدیک گوشش بردم نفسام از شدت ضربه هاش منقطع شده بود همونطوری گفتم عا عا عاشقتم حشری شده بود دوباره و اونم خیلی زیاد و حرف میزد:دارم میکنمت نه؟خوشت میاد؟ارضات کنم؟ابمو خالی کنم تو کس داغت اوووووووف مال منه این داغیت مال منه و حرفاش فقط منو دیوونه تر میکرد و صدامون کل خونه رو گرفته بود باز بدنم میلرزید و اونم ک اینو فهمید دوسه تا تلمبه خیلی محکم زد و من ک حس میکردم تموم انرژیم توکسم جمع شده یهو خالی شدم و در عین حال داغ شدم و عشق هم ک دیگه جونی نداشت افتاد روم یکی دو دیقه بعد چرخید و اینبا

رف تخت دراز کشید و منم تو بغلش تقریبا افتادم سر سینه اش صدام زد جواب دادم:جونم _از کی عاشقم شدی -نمیدونم ولی از همون لحظه ای ک بله گفتم بهت ی حس دیگه ای داشتم حتی اخما و بداخلاقیاتو دوست داشتم هیچ کدوم نتونست منو از تو زده کنه _ک من بداخلاقم اره؟ -نه نه _بداخلاقم دیگه و قلقلکم داد ک اینبار من افتادم زیر و اون خودشو کشید بالا _همونطوری ک داشتم میخندیدم و تو چشماش نگاه میکردم دستاشو انداخت دور کمرمو اورد بالا و لبامو محکم بوسید تا حالا اینطوری نبوسیده بود منو انقد داغ و حشری کننده همیشه. طول میکشید تا خیس شم اما الان با این بوسش خیسه خیس شده بودم ادامه داد لبامو میبوسید گردنمو لاله گوشمو اومد بین پاهام و دامن تنگمو اورد تا تو کمرم و قربون صدقم میرفت:جونم این پاهاتو باسن توپت و محکم رونامو باسنمو چنگ انداخت برعکس همیشه ک زیاد سروصدا ازم درنمیومد اینبار دیوونه شده بودم و ناله هام کاملا غیر ارادی بود حولشو از دورش باز کرد فقط ی شرت پاش بود و افتاد سرم سنگین بود اما من دوس داشتم دقیقا کیرشو انداخته بود سر شیار کسم و من حس میکردم کاملا شق شده دستامو انداختم دور کمرش و کمرشو چنگ مینداختم محکم واونم انگاری ک کیرش تو کسم باشه خودشو بالا پایین میکرد کیرش کاملا کسمو میمالید و من غرق لذت بودم و منم تنشو میخوردم سینه اشو گردنشو هرجاشو ک میشد پر لذتو عمیق لیس میزدمو میخوردم یهو ایستاد پاشد دست انداخت پیرهنمو کشید بالا و درش اورد تقریبا به زور وقتی ست کادوییشو تنم دید با خنده گفت ای کلک پوشیدیش؟ -اره قشنگه؟بهم میاد؟ _الان نشونت میدم میاد یا نه و فوری سوتینمو بازش کرد دوباره افتادیم سر تخت و اینبار افتاد بجون سینه هام محکم میخوردو گاز میگرفت و چنگ میزدو میمالید شکممو نافمو بوسید و رسید بع شرتم درش اورد ک نه تقریبا شرت خوشگلموترکوند رفت سر کسم اول دستاشو گذاشت روی چوچولمو آروم مالید وقتی دستش خورد سر نقطه حساسم انقد تحریک شده بودم ک خودمو نزدیک ارگاسم حس میکردم حشری نگاش کردم و دستشو گذاشتم سر نقطه حساسم و خودم چسبیدم بهش چون میدونستم همه بدنمو وحشتناک الان لرز میگیره اونم دست ازادشو گذاشت زیر سرم و چسبید بم و پاهامو با پاهاش قفل کرد خوشحال بودم ک حسمو فهمیده و اینطوری گرفتتم تا الان ک الانه اینجوری ارضام میکنه و من مث همین لحظه ازش لذت میبرم همه اینا دو ثانیه هم نشد دستشو رو کسم شروع کرد حرکت دادن و محکم حرکت میداد منم ناله هام جیغ شده بود و بدنم میلرزید از لذت زیاد کمرمو نمیتونستم ثابت نگه دارم و بای جیغ تقریبا بلند ارضا شدم عالی بود لذت بخش ترین ارگاسم عمرم بود و تازه میفهمیدم قبلیا همش جسمی بوده ولی این یکی چون روحمم ارامش کامل داشت و هردو غرق لذت ی لذت چندبرابر بمن داده بود همه تشکر و عشقمو ریختم تو نگاش بقول خودش کاملا بی حیا _اینطوری نگام نکنا از هفت سوراخش میکنمت ک جر بخوریا -جووووووووووووون _حالا دیگه جووووووووووووون حالا دیگه حشری نشونت میدم خندیدم چرخید سرم ک فرصتش ندادم و من. چرخیدم سرش از روی شرت اورم کیرشو مالیدم و گردنشو بوسیدم و نوک سینه هاشو خوردم ی جورایی اولین بار بود ک انقد حریص بودم و انقد راغب بودم ک لمسش کنم و بهش لذت بدم شرتشو کشیدم پایین اولش فک کرد میخوام اذیتش کنم اما وقتی سر کیرشو کردم تو دهنم و با لذت مکش زدم باورش نشد اما دوسه بار دیگه ک مکش زدم صداش دراومد: آهههههههه از این کارام بلد بودی رو نمیکردی با خنده گفتم نبودی فیلم زیاد دیدم و دوباره افتادم بجونش قشنگ معلوم بود ک دارم همه تلاشمو میکنم ک بهش خوش بگذره هرچند ک الان دیگه حرفه ای

وارد شده بود سرجاش نیومده بود و گرمی بوسه هاش باعث شده بود عرق کنم اروم گفت بگو ببینم این مدت چطوری بود چیکار کردی؟ از خودش ارومتر جوابشو دادم _هفته اول رفتم پیش مامانم اینا اما تا دیشب خونه مامانت اینا بودم با اجازه ات تو اتاقت میخوابیدم -ای شیطون چرا اتاق من؟ _خب خب دلم راستش دلم برات خیلی تنگ شده بود بازم خجالت اومده بود سراغم و از اون هیجان لحظه اولم کم شده بود سرشو اورد خیلی نزدیکم جوری ک نفساش کاملا به گردنم میخورد صداش بی قرار تو گوشم گفت -بگو دختر بگو منو دیوونه نکن بزار بشنوم ازت از من خجالت نکش تو شیش ماهه زن منی تو خونمی یک سالو نیمه عقدت کردم با من حرف بزن بزا پاره بشن این فاصله ها بهت نزدیکتر شم سرمو انداختم پایین با همه وجودم میدونستم درست میگه و به تک تک حرفاش ایمان داشتم و خودم دلم بیشتر از اون میخواست ک بهش نزدیکتر شم وقتی هیچی نگفتم انگاری از من نا امید شد ک خواست بلند شه و دستشو اروم از دستم کشید بیرون نذاشتم :نروووووووو بمونم ک چی _میخوام باهات حرف بزنم نشست خوشحال شدم -بگو حرف بزن سرمو بهش نزدیک کردم :من اومد نزدیک نگاهش لبامو چشمامو سرشونه های لختمو و حتی خط سینه امو میدید -تو چی اومد نزدیک تر فاصله رو از بین بردم و محکم لباشو بوسیدم با نفس نفس ازش جدا شدم پیشونیامون بهم چسبیده بود وی حد خیلی زیادی داغ کرده بودم اونم همین حسو داشت و من میفهمیدم ک بدنش چقدر داغ شده ادامه دادم من عاشقتم عاشق باتو بودنم عاشق بودنتم اولین باری بود ک انقدر صربح میگفتم ک عاشقشم برق خوشحالی تو چشماش میدیدم اون ادامه داد:همیشه همینجوری بمون همینجوری بگو ک دوسم داری تا منم بگم ک منم عاشقتم منم دیوونتم دیوونه این موهای خوشگل و خوش بوت و عطر تنت بامن راحت باش بزار بی تعارف باهات باشم عشقم تو زنمی بعد خدا نزدیکترینم باورم نمیشد این شوهر جانمه ک اینطوری بامن حرف میزنه انقدر احساساتی و عمیق انقدر بی پرده دوباره لبامو بوسید: سوغاتیاتو ببین تا من برم حموم و بیام ک برای ترتیبتو دادن بد بی قرارم مست و خمارش بودم خودمو نزدیکش کردم و چسبیدم بهش:منم بی قرار بوی تنتم زودی بیا -نکن دختر روانیم نکن الان میام برو تو ساک سوغاتیاتو ببین با خنده چشمامو به نشونه قبوله بازو بسته کردم پیشونیمو بوسید و رفت توساکش ی ست خوشگل شرت و سوتین قرمز برام خریده بود با کلی لباس سکسی و خوشگل دیگه تو ی لحظه تصمیم گرفتم بپوشمش رفتم تو اتاق و زودی عوض کردم تا لباسمو پوشیدم صدام زد قلبم ریخت جواب دادم:جانم _حالمو میخوام خندم گرفته بود صداش باز مغرور بود مث قبلا رفتم حولشو گذاشتم پشت در دوباره خودمو نگاه کردم سوتینه بخاطر اسفنجی بودنش سینه هامو آورده بود بالاتر و خط سینه ام بیشتر واضح بود و شرتش هم ک لامبادا بود باعث میشد باسن برجستم خودش باشه و بیشتر خودشو نشون بده از دیدن خودم خوشم اومد رفتم طرف اشپزخونه و خواستم چایی بریزم اومد تو کنارم ایستاد و اروم گفت نمیخوام نریز _عه چرا؟ سینیو از دستم گرفت و گذاشت روی میز و منو انداخت روی کولش :چون ک میخوام خودتو بخورم و توی اتاق گذاشتم زمین موهامو ک تو پیشونیم ریخته بود و زد کنار و پیشونیمو عمیق بوسید امشب ک اینطوری شدی قرمز پوشیدی و رژ قرمز زدی و اتیش شدی بی حیا شدی هزار بار خواستنی تر شدی همیشه اینجوری باش دستام دور گردنش بود قفسه سینه اشو بوسیدم و لیسش زدم عاشق اینکار بودم ولی خجالت میکشیدم تا حالا انجام بدم اما فکرشو نمیکردم انقدر لذت بخش باشه وقتی دستاش ک دور سرم بود ی فشار اروم داد و نفسش سنگین شد فهمیدم ک اونم خوشش اومده غرق لذت شدم رفتیم ط

اولین باری که ازش دور موندم #شوهر_عاشقی حدود شیش ماه از عروسیمون میگذشت و این اولین باری بود ک مجبور میشد منو تنها بزاره و دوهفته ماموریت کاری باشه و خب هردومون دلتنگو بی قرار و من از همون لحظه ای ک پشت سرش اب ریختم دلتنگش شدم و اگه دلداریای دوستام نبود تو این دو هفته دق میکردم از دوریش.همه جوره هوای منو همیشه داره و هر روز بیشتر از روز قبل عاشقش میشم و این قضیه تا الان ادامه داره ک چند سال از ازدواجمون میگذره ما تقریبا ی عقدکنون بی عشق داشتیم هردو راضی بودیم اما عشقی در کار نبود ولی یک سالی ک عقد بودیم باعث شد بیشترو بیشتر همو بشناسیم و منی ک ارزوی ازدواج با عشق داشتم و میترسیدم این ارزو رو به گور ببرم حالا مشتاق روز عروسیم باشم و خیالم راحت باشه ک با عشق کنار معشوق قرار میگیرم بهرحال گذشت و بخاطر شرایط س کوچولو خاصی ک داشتم با من به شدت مراعات کرد چ شب اول و چ بعد از اون و توی دوران عقد بخاطر سخت گیریای خانواده هامون و شرایط کاری آقاییم نتونستیم باهم از ی لب گرفتن ساده بیشتر پیش بریم و با وجود حرصی ک حداقل من داشتم برای باهم بودن ولی خجالت میکشیدم بروز بدم و اونهم توی اون دوران ادم مغروری بود و حتی ی بار ک بحثش شد صراحتا گفت ک دلش نمیخواد حالا ک نمیشه درست حسابی باهم باشیم تا موقعیت خوب بهم دست بزنه عرت نفسش برای من تعحب اور بود و همه اینا باعث شد ک خیلی شناخت عاطفی عمیقتری از هم پیدا کنیم و حمایتاش و حتی گاهی قلدر بازیاش کنار محبتای از ته دلش منو هرلحظه بیشتر وابسته میکرد و الان ک الانه خداروشکر میکنم بابت این بنده مهربون و خودخواهش چند وقت پیش ی خاطره نوشتم به اسم سورپرایز شیرین خوشحالم ک استقبال شد اون خاطره برای چند هفته پیش بود و این اولین باریه ک ما از هم دور بودیم تا قبل از این قضیه ما زیاد بهم اعتراف عاشقانه نمیکردیم من روم نمیشد واونم ک مرد بود و مغرور از نوع اعلا هرچند منم همینجوری ک هست دوسش دارم و هیچ وقت حتی ی درصد نخواستم ک غرورشو بشکنم خیلی حرف زدم میرم سر خاطره ام بهرحال ما دو هفته ای از هم دور بودیم و من به شدت بی تاب و بی قرار بودم خصوصا ک انتن درست درمون نداشت و درست حسابی هم نمیتونستم صداشو بشنوم و دلم براش ی ذره شده بود الانا میرسید و من برای بار اخر خودمو نگاه کردم پیرهن دوبنده تا زیر زانو و تنگ ک کاملا منو قاب گرفته بود و موهای فرم ک باز گذاشته بودم و ی ماتیک قرمز عالی شاید اولین باری بود ک انقدر به خودم رسیده بودم اما قصد داشتم ک بعد از این همین برنامه باشه دوریش بدجوری هواییم کرده بود و میفهمیدم نداشتنش چقدر فاجعه اس و باز میفهمیدم ک چقدر عاشقشم و میخوام ک اونم همین‌قدر عاشقم باشه میدونستم ک منو دوست داره اینو از نگاهاش شاخه گلاش و مهربونیاش ک فقط برای من بود کاملا میفهمیدم غرق افکارم بودم ک صدای زنگ در اومد فوری صندلامو پوشیدمو رفتم درو باز کردم خدای من تازه میفهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده اشک تو چشمام جمع شده بود و ناخواسته روی گونه هام میریخت ی قدم عقب رفتم اومد داخل ودرو بست و تو چشمام خیره شد تو چشماش دلتنگیو به عینه میدیدم فاصلمون ی قدم بود نمیتونستم بیشتر دوریشو تحمل کنم تضاد قشنگی ک بین ماست اختلاف قدمونه من ۱۶۰ و اون ۱۸۵ ی قدمو پر کردم و دستامو بردم طرف گردنش ک از روی زمین بلندم کردو ی کوچولو چرخوندم از تاثیر بغض صدام خفه بود:دردت تو جونم عشقم دلم برات ی ذره شده بود خوش اومدی و بوسیدمش گردنشو گونه هاشو گذاشتم زمین و اروم لبامو بوسید و اروم تر گفت مرسی عزیزم و ی بوسه ی دیگه اما اینبار عمیقتر و نفس برتر دستمو کشید سر مبلا نشست نفسم هنوز از هیجانی ک بهم

شغل دانشجویی پاره وقت با حقوق +۵۰ میلیون : @Admini

دنبال شغل خوب در منزلی؟! بیا اینجا بین ۱۰ تا ۵۰ میلیون درمیاری : ‌ ‌ ‌ ‌ ‌                  @Daramd ‌ ‌