en
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel شهر داستان | رمان

Channel شهر داستان | رمان (@dastanromancity) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 25 216 subscribers, ranking 1 267 in the Books category and 13 362 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 25 216 subscribers.

According to the latest data from 27 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -591 over the last 30 days and by -23 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 11.45%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.91% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 2 888 views. Within the first day, a publication typically gains 985 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 28 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

25 216
Subscribers
-2324 hours
-1407 days
-59130 days
Posts Archive
دوستی متاهلی #زوج اسم من محسن هست ۳۸ ساله و متاهلم و این اتفاق بعد باز شدن دانشگاه ها که بخاطر کرونا غیر حضوری شدن هست . برای ارتقا موقعیت شغلیم با یکی از دانشگاه هایی که آخر هفته ها کلاس میزاشتن واسه شاغلین با زحمت و سختی زیاد موقعیت کاری را جوری ردیف کردم پنج شنبه و جمعه ها بتونم تحصیلاتم را ارتقا بدم و در آینده برای حقوق مزایا و شرایط کار موقعیت بهتری فراهم کنم . نزدیکترین دانشگاه به محل سکونت من ۱ ساعت با خودروی شخصی فاصله زمانی داشت . خلاصه رفتم ثبت نام و دانشگاه آخر هفته ها و سر یه کلاس درس عمومی موقع خوندن اسامی برای حضور و غیاب توسط استاد یک دفعه خوند مثلا (اسم اصلی را نمیگم چون با پسوند محل سکونت هست ) خانم زهرا رضایی محلاتی (البته که این اسم را نخوند و چیز دیگه خوند استاد ) و من چون پسوند اسمش به محل سکونت ما می‌خورد برگشتم نگاه کردم یه خانم چادری خوش سیما با قد متوسط متمایل به کوتاه چهار شونه ولی ظریف و با وقار گفت حاضر و من برام جالب شد که آیا اين خانم هم محلی و همشهری من هست یا تشابه اسمی فقط هست. توی محوطه دانشگاه ساعت استراحت دل را به دریا زدم و رفتم نزدیک زهرا و گفتم ببخشین خانم رضایی شما را من جایی قبلا ندیدم و از اهالی فلان محل نیستین؟ گفت چطور مگه ؟ و آره از اهالی اونجا هستم و ببخشین بجا نیاوردم شما ؟ و منم خودم را معرفی کردم و آشنایی دادم و این شد شروع آشنایی ما با زهرا خانم . یکماه فقط سلام تعارف ساده می‌کردیم و تمام و هیچ حرفی نزدیم تا یه روز که هوا سرد شده بود دیدم زهرا منتظر اتوبوس دم درب دانشگاه ایستاده و ترمز کردم ( یه دنا پلاس دارم) و شیشه را دادم پایین و گفتم سرده برسونمت خانم رضایی و بعد تعارف نه و الان اتوبوس میاد و…و اصرار من رفت عقب سوار شد و گفت مزاحم نباشم و مسیر شما کجاست؟گفتم دارم برمیگردم خونه و شهر خودمون و ایشون گفتن منم دارم میرم به همون سمت و هم‌سفر شدیم . دیگه توی را سر حرف باز شد و فهمیدم اونم متاهله و شاغله و اونم دنبال ارتقا مدرک و پیشرفت کاری توی رشته خودش هست . دیگه شماره دادیم بهم و قرار شد با هم بریم بیایم آخر هفته این دو روز را دانشگاه و پرسید اگه مزاحم نیستم و خانمت ناراحت نمیشه و گفتم نه مشکلی نیست و من این راه را میرم میام بخوام نخوام و تنهایی حوصله م سر میره و بهتر همسفر خوبی مثل شما داشته باشم ‌ ‌و رفت و آمد ما با همدیگه شد . یک ماهی رفت و آمد کردیم و خب اون توی راه حرف می‌زد و درد دل و منم همین براش درد دل کردم و گاهی میوه پوست میگرفت و تعارف میکرد و بهم میوه میداد و مثلا یه بار گفت مشکلی نیست هر خواننده دوس دارین بزارین و گوش کنین و من مخالف موسیقی نیستم و چادر را توی ماشین بر می‌داشت و حرفای شخصی خانوادگی میزدیم و دیگه باهم راحت بودیم . حتی گاهی توی شبکه اجتماعی ها واسه هم کلیپ طنز یا باحال میفرستادیم . یه روز وقت برگشتن برف یهویی گرفت و جاده بدجور لیز بود ولی من توی صندوق عقب زنجیر چرخ داشتم و مجبور شدم کنار بایستم وسط راه و زنجیر چرخ ببندم و زهرا دید سرما دستام یخ کردن تا میام زنجیر را ببندم یه جفت دستکش نخی داشت که دستش می‌کرد از کیف در آورد و بهم داد و گفت دستت کن سرده و از سرما نفهمیدم چطور دستم کردم دستکش ها را با هر زحمتی بود(کمی کوچیک بودن ) ولی تا جک زدم و زنجیر بستم ۱۰ دقیقه زیر برف و سرما شدید اذیت شدم . دستکش ها زهرا هم کثیف شدن و با هر سختی بود برگشتیم خونه و دستکش را بهش ندادم و گفتم کثیف شدن بشورم یا جاش بخرم و دفعه بعد شسته م و ادکلن خودمم کمی بهش زدم و براش آورد و دادم بهش . گذاشت توی ساک و

sticker.webp0.09 KB

اولین بارش بود که همچنین لذتی را حس میکرد. از آن روز به بعد دیگه به خانمم برای نزدیکی اصرار نمی کردم . و هر وقت با سمیه تنها بودم از کون او را صفا میدادم و پستان خوری و کص خوری می کردم. تا سال بعدش که از پیش ما رفت سینه هاش سایزشون دو برابر شده بود. یاد اون روزها بخیر کس خوشمزه ای داشت. الان همدیگر را می بینیم ولی فرصت سکس نداریم ... نوشته: کامران 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

خواهر زنم #آنال #خواهرزن اسم من کامرانه قدم ۱۸۰ و وزنم ۹۰ کیلو سایز کیرم ۱۷ سانته ولی کلفته ، خانومم اهل عبادته و زیاد اهل سکس نیست و در ماه دو تا سه بار بیشتر سکس نداریم . بر عکس من بیش از حد شهوتی هستم . و باعث شده که به خواهر زنم سمیه نگاه سکسی داشته باشم . چند سال قبل خواهر زنم سمیه ۱۷ساله به علتی به مدت یکسال اومد خانه ما و از روز اول سعی کردم که باهاش رابطه برقرار کنم . ولی متاسفانه ظاهرا پا نمیداد. چندین بار توی حمام در حین حمام شاهد حمام کردنش بودم چون پنجره ای به حمام همیشه باز بود و من کاملا واضح حمام کردن تا اصلاح کردن موهای کصش را دید می زدم . سینه هاش گرد و سفت و چون لاغر بود کصش باریک و لبه های کس بیرون زده بود هر وقت خانمم سرکار می رفت و من در خانه بودم او به حمام می رفت و تقریبا هر روز حمام میکرد و من هم او را تماشا میکردم متوجه شدم که او فهمیده که من نگاهش میکنم ولی هیچ عکس العملی نشان نمیده وقتی مطمئن شدم که فهمیده و اهلش است . یک روز که حمام بود من از قبلش قرصی با دوز بالا خورده بودم و حسابی کیرم کلفت شده بود لخت شدم و آرام وارد حمام شدم در حال شستن موهای شامپو زده اش بود که از پشت بغلش کردم و دستام را روی سینه هاش گذاشتم محکم در بغلم گرفتمش و چون کیرم سفت شده بود کیرم لیز خورد لای پاهاش . یک جیغ کوتاهی کشید و برگشت دید منم گفت ولم کن و شروع به تقلا کردن کرد بهش گفتم اگر بخواهی مقاومت کنی از کس میکنمت و پرده ات را میزنم ولی اگر عاقل باشی در حد کردن از کون و پستان خوری کارم که تمام شد دیگه باهات کار ندارم . وقتی متوجه شد که راهی جز تسلیم نداره و مقاومت کردن به ضررشه گفت هرکاری میخواهی بکن ولی با کصم کاری نداشته باش . بهش گفتم من را کاملا با صابون بشوره . بخصوص کیرم را ، شروع به صابون زدن به بدنم و من هم لذت میبردم از اینکه به بدنم دست میزنه . رسید به کیرم و حسابی کیرم را با صابون دست کشید . بهش گفتم الان کیرم را باید توی دهانت کنی پس خوب بشورش. خیلی دست کشید تا حدی که نزدیک بود آبم بیاد بهش گفتم بسه و زیر دوش قرار گرفتم و بعد از کیرم را بهش گفتم ساک بزنه . چند دقیقه ای ساک زد گفت دهانم ترش شد و بدش اومد . بعد از اون نشاندمش روی چهار پایه حمام و شروع کردم به خوردن سینه هاش بهم گفت سست شدم میتونم کف حمام دراز بشم. درازش کردم و پاهاش را باز کردم و کیرم را لای کصش گذاشتم و حین خوردن سینه هاش کیرم را لای کصش حرکت میدادم در حدی که آبش از کصش راه افتاد همزمان لای کصش کیر داغم را می کشیدم و سینه هاشو میخوردم یه دفعه دیدم شروع کرد به لرزیدن و کیرم از آبش لیز لیز شد . بهش گفتم چهار دست شد و وازلین توی حمام بود سر کیرم زدم و مقداری هم در سوراخ صورتی کونش زدم. و با انگشت اول یکی و کم کم دو و سه انگشتی توی سوراخ کونش عقب جلو کردم وقتی دیدم باز شده آروم آروم سر کیرم را به داخل سوراخ کونش فشار دادم تا با کلی زحمت سر کیرم را داخل فرستادم و آرام و مرحله ای در حدی که قابل تحمل باشه و ایجاد درد نکنه تا آخر توی کونش فرستادم کمی صبر کردم تا سوراخ کونش به کلفتی کیرم عادت کنه و آرام آرام عقب و جلو کردم پنج دقیقه بعدش آبم اومد و همشو توی کون سمیه خالی کردم . بعد از اون کیرم خوابید ولی چون دوست داشتم بهش حسابی حال بدهم بهش گفتم کف حمام دراز بکشه و شروع کردم به کس خوری و با دستام پستانش را می مالیدم ده دقیقه بعدش متوجه شدم که شروع کرد به لرزیدن و پاهاشو جمع کرد و تشکر کرد و بهم اصرار کرد که آبروم را نبری و بین خودمون بمونه . احساس رضایت داشت. و گفت تا حالا اینقدر لذت نبرده بود و

sticker.webp0.09 KB

تو به کم تف مالیدم به انگشتم دوباره کردم توش .بعدم دو انگشتی . به دست دیگه منم بالا مشغول بود . سمیرا سوتینشو در آورده بود .دستم روی ممه هاش وول میخورد. یه کم خوردم . سمیرا یواش گفت کیرتو بیار سمت من . یه کم چرخیدم سمتش تا پایین بدنم سمت صورتش باشه . اول یه کم مالید . بعد دیدم کیرم داغ شد . داشت میخورد . البته نه خیلی حرفه ای . ولی خوب بود دو سه دقیقه بعد از دهنش در اورد گفت بیا توی من و پاهاشو باز کرد سمتم . یه بالش گذاشت زیر کونش و دستاشو باز کرد . رفتم روش …خودش با دست کیرمو تنظیم کرد روی سوراخ داغ کسش . با اولین فشار تا ته رفت توش سمیرا هم گوشمو گاز گرفت . گفت يواش کونی کسش قشنگ اب انداخته بود . هر تلمبه ای که میزدم یه گاز سمیرا مهمونم میکرد . فکر کنم سه دقیقه نشد تا اومدم پوزیشن عوض کنم نتونستم بیشتر نگه دارم خودمو . کیرمو درآوردم و گذاشتم روی شکمش . ابم با فشار ریخت رو شکمش . یکی دو قطره ریخت روی ممه هاش و بقیه هم رفت توی نافش سریع با شورتم تمیزش کردم . بعدم دور و بر کسشوکه سفیدک زده بودو پاک کردم و افتادم روش دم گوشش گفتم آخر نشد که بشه ببخشید گفت ولش کن دیگه …بهش فکر نکن . گفتم میرم دوش میگیرم . رفتم حمومو برگشتم دیدم سمیرا یه کم سوسیس سرخ کرده و با مخلفات روی اوپن گذاشته . صداش کردم جواب نداد . رفتم سمت اتاقش دیدم داره با زنم صحبت میکنه . ظاهرا یه بار زنگ زده بود بهش منم شاممو خوردم رفتم تو اتاقم خوابم برد . صبح پاشدم دیدم کیر بی صاحبم از من زودتر بیدار شده . رفتم تو اتاق سمیرا و خودمو رو تختش جا کردم . یه کم باهاش ور رفتم تکون خورد که یعنی بیدارم دیگه جای حرف نبود . تو همون حالت خوابیده کیرمو دراوردم و دادم دست سمیرا که اونم دراز کشیده بود تو بغلم شلوارک رو دادم پایین و از پشت بغلش کردم .‌اروم کیرمو هل دادم رفت وسط چاک کسش .‌یه کم جلو عقب کردم . به سرم زد کونشو امتحان کنم . با همون خیسی کسش مالیدم به دور سوراخ کونش . یه کم هم تف زدم به کیرم و آروم مالیدم به سوراخ کونش . گفتم یه کم کونتو میدی عقب . گفت کون نه ولی تا اینو بگه دوتا انگشتم تو سوراخش بود . خیلی هم تنگ نبود .انگار قبلا داده بود . خلاصه کیرمو که دوباره خشک شده بود توف زدم .‌ اروم هل دادم سمت کونش . یه کم هل دادم سرش رفت رو . دستمو گذاشتم رو پهلوش و یه دستمو هم از زیر رد کرد ممه هاشو گرفتم و همزمان فشار دادم .‌ قشنگ نصفش رفت تو سمیرا اومد فرار کنه دید نمیتونه .‌ یه کم غرغر کرد و بعد دیگه ساکت شد . شاید دو دقیقه تلمبه زدم که حرکت ابم رو از کمرم احساس کردم که داره از کیرم خارج میشه و همشو خالی کردم توش بعدم یه کم بغل و بوس و از سمیرا خداحافظی کردم رفتم سرکارظهر بهش زنگ زدم دیدم جواب نداد . خواستم بپرسم شام چی میخوره براش از بیرون بگیرم . ولی خب جواب نداد . غروبی رفتم خونه دیدم زنم برگشته با سمیرا دارن سالاد درست میکنن واسه شام . بعد از سلام و حال و احوال یه لبخند مرموزانه ای سمیرا تحویلم داد و دیگه همه چی عادی سپری شد . این اولین و آخرین سکسی بود که بین من سمیرا اتفاق افتاد . راستش باج های زیادی ازم گرفت که با پول شروع شد و با مجوز موندن تو خونه ما تا همین چند ماه پیش ادامه داشت. من خواهر زنمو کردم اما بگم بخش کردن هیچ فرقی نداره با زن ادم . فقط هیجانش جذابه .‌اگه غلط املایی داشتم ببخشید . داستان ادامه داره .‌ ولی اینکه کی حال نوشتن پیدا کنم خدا میدونه . نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ین موهاش خشک کردم تا رسیدم به سرش ‌ گفتم سرتو بیار عقب . اونم اورد . دیگه صورتشو هم میدیدم . یه کم خشک کردم یهو داد زد سوختم . اوه اوه باد گرم خورده بود به پیشونیش . گفتم کجات سوخت . گفت پیشونیم . همونجوری که پشتش بود یهو پیشونیشو بوسیدم . البته کشدار و یه کم سکسی یه ذره مکس کرد . ولی هیچی نگفت . دوباره مشغول شدم . دیگه اخرش بود و نمایش داشت تموم میشد . نمیدونستم بعدش چی میشه . انگار سمیرا اینو فهمید گفت امیر جان لای موهام سفید هم هست ؟؟ گفتم نه بابا تو که سنی نداری گفت دقیق نگاه کن . داشتم لای موهاشو میگشتم از پشت همینجوری اومد تو بغلم .‌طوری که سرش دقیقا روی سینه ام بود . گفت امیر ی کم بغلم کن گفت خوبی ؟؟ گفت آره اگه بغلم کنی . دستاشو اوردم گذاشتم روی سینه هاش . بعد دستمو گذاشتم رو دستاش که دستم به ممه هاش نخوره منتها خودش دستامو از زیر دستاش رد کرد . ساعدم درست رو نرمی ممه هاش بود . بعد خودشو ی کم کشید بالاتر . کاملا اومد تو بغلم . در گوشش گفتم اینجوری خوبه ؟؟ گفت اره بوسم کن همون پیشونی خوبه چشماشو بسته بود . منم چند تا بوس کردم . گفتم بسه ؟ گفت بیشتر لطفا بعد گفت منو ی کم بکش بالا تر و محکم بغلم کن من چهار زانو پشتش نشسته بود . اوردمش بالا تر .‌مجبور شدم پامو باز کنم که کمرش کاملا بچسبه به بدنم .‌ بعد صورتشو اورد چسبوند به صورتم . گفت چقدر تو داغی من هیچی نگفتم . گفت بوس لطفا گفتم دیگه دهنم ب پیشونیت نمیرسه .‌گفت خب لپ و گونه ببوس دیگه نتونستم خودمو نگه دارم .‌چند تا بوس از لپ بعدم بغلای لبشو بوسیدم دیگه ممه هاشو هم کامل میمالیدم . یهو گفت میشه دراز بکشیم .سختمه اینجوری دراز کشیدم به بغل .‌اونم اومد تو بغلم .‌بعدم دستمو‌ گرفت گذاشت رو ممه هاش . گفت بمال امیر ماساژ بده ولی بدون فشار و چلوندن بعدم کونشو اورد عقب تنظیم کرد دقیق جلوی کیرم که از شق بودن درد گرفته بود … تا دید راست شده بیشتر فشار داد . من ناخودآگاه خودمو به جلو هل دادم . . دیگه داشتیم تو هم حل میشیدیم . تا اینکه سمیرا گفت تا اینجاش دست ما بود . از اینجا به بعدش دیگه دست ما نیست . بعدم دستشو اورد پشتش و کیرمو از زیر کش شلوارکم گرفت دستش و حسابی چلوندمش .گفت وای چقدر داغه چقدر بزرگه … وای ابت هم اومده که گفتم آبم نیست … یه کم ترشح کرده گفت درش بیار کامل … با پام شلوارک و شورتمو درآورد .‌سمیرا همی شلوارک پاش بود .‌منتها نمیدونستم زیرش شورت هم داره یا نه دوباره اومد عقب و خودشو فشار داد بهم . کیر منم دنبال یه راهی میگشت بره لای شکاف کونش دستمو اوردم جلو و از جلو کردم تو شلوارکش کسشو بمالم . دستمو که بردم تو دیدم شورت نداره و کارم سخت نیست . انگشت فاکمو رسوندم به بالای کسش . ی کم خودمو کش دادم تا کامل رسید به لبای کسش . دیدم خیسه خیسه شروع کردم مالوندن و انگشت کردن . وسطش هم میاوردم بیرون و انگشتمو میک میزدم ‌ …ی بوی خاصی میداد ولی بدون مزه دیگه طاقت نیاوردم و شلوارشو کامل دراوردم از پاش یه پاشو گرفتم گذاشتم روی پاهام . لای پاش کامل باز شد . منم شروع کردم مالیدن چوچولش . یه کم مالیدم . بعد کیرم که لای پاش بود رو دراوردم و رفتم پایین . لای پاشو باز کردم و تازه تونستم کسشو کامل ببینم . اطرافش گندمی بود . لباش به کم تیره تر . چوچول باد کرده اش هم صورتی و خوردنی معطل نکردم . زبونمو رسوندم لای لبای کسش و لیس زدم . یه انگشتم هم توش بود . تازه هم شیو کرده بود . اب کسش و توف من قاطی پاتی لیز خورده بود تا سوراخ. کونش .اونجا رو هم لیسیدم . بعدم انگشتمو گذاشتم روی سوراخ کونش . ی هل دادم راحت رفت

یدم سمیرا ی وری ولو شده پایین مبل .‌ی کم سینه و رونش معلوم بود بازم چند تا عکس گرفتم و‌رفتم سرکار خلاصه عصری برگشتم خونه .‌درو باز کردم دیدم سمیرا خونه اس . البته تعجب نکردم . یه کم حال و‌احوال و بعد رفتم ولو شدم رو مبل .‌ سمیرا از تو اشپزخونه داد زد …امیر عکسا خوب شد ؟؟؟ گفتم کدوم عکسا ؟ گفت عکسایی که صبح گرفتی ازم وای خدای من … خیلی ضایع شد بازم . هیچی نگفتم . اونم بعدش هیچی نگفت . اما یه کم بعد حس کردم یه ضربه کاری بزنم بفهمه جایگاهش کجاست گفتم اگه فکر میکنی من خیلی هیزم چرا موندی اینجا خب برو خونه خواهرت …میدونی که من هیزم . سمیرا یهو آچمز شد . هیچی نگفت .‌بعدم رفت تو اتاق و شنیدم صدای گریه میاد رفتم پیشش . گفتم ببخشید .‌معذرت میخوام .‌نمیخواستم ناراحتت کنم سمیرا گفت بخدا اگه جایی داشتم مزاحم شما نمیشدم . یه کم باز گریه کرد . رفتم کنارش رو تخت نشستم .‌دستشو گرفتم و گفتم ولش کن …درست میشه بعد نمیدونم چرا دستمو انداختم دور گردنش و به خودم فشارش دادم . البته این کارو گاهی میکردم . بدون لمس نقاط حساس اما این دفعه تنها بودیم . یه کم دیگه سمیرا بغض کرده بود .‌ گفتم یه کم باهاش شوخی کنم . چند تا جوک گفتم . دیدم فایده نداره . رفتم سراغ شوخی دستی . البته با رعایت حدود شرعی ولی خب ناخوداگاه دستم میخورد به سینه هاش .اونم چیزی نمیگفت . بعد گفت امیر جان الان زنت میاد کونم میزاره . برو ولش کن …خوب میشماوه اولین بار بود سمیرا اینجوری حرف میزد . خندم گرفت . گفتم بزار زنگ بزنم ببینم کجاست . توام بهتره بری . گفت بزن ببینم کجان زنگ زدم . زنم گفت فردا میایم . بلیط گیر نیاوردیم . ظاهرا با اتوبوس میخواستن بیان . چون زن من از جیبش حاضر نیس ولخرجی کنه . منم از خدا خواسته از آشپزخونه داد زدم امشب نمیاد . کونت سالم میمونه بعدم بلند خندیدم سمیرا هم در جوابم ی کم خندید و حوله به دست اومد بیرون . گفت پس یه دوش بگیرم …بعدم شام درست کنم دوتایی بخوریم گفتم سمیرا مطمئنی خواهرت میدونه اینجایی ؟؟ گفت آره بابا . به جفتشون یعنی هم زن من و هم اون یکی خواهرش گفته بود خلاصه سمیرا رفت حموم و‌منم رفتم تو کوچه سیگار بکشم . وقتی برگشتم توی خونه یه بوی شامپو و بخار آب پیچیده بود . فکر کردم از حموم اومده بیرون . رفتم سمت اتاق خواب دیدم چراغش خاموشه .‌برگشتم سمت حمام که تو اتاق خواب وسطی که تقریبا مال پسرمه … دیدم در حموم نیمه بازه .‌داد زدم چرا درو باز گذاشتی . گفت قفلش سفت بود نتونستم ببندم بعدم ترسیدم گیر کنم . دیگه هیچی نگفتم . دو دقیقه بعد شیطونیم گل کرد داد زدم کمک نمیخوای . گفت وای اگه میشد که خیلی خوب میشد . گفتم میخوای پشتتو بیام لیف بزنم . گفت اگه قول بدی پسر خوبی باشی آره ممنون میشم . گفتم نه قول نمیدم . پس نمیام گفت باشه بیا لوسسس همونجوری با لباس رفتم تو حموم .‌گفتم یالا نشسته بود روی یه صندلی پلاستیکی تو حموم . در واقع هیچ جاش معلوم نبود به جز کمرش .‌ ممه هاشو قایم کرده بود زیر دستاش .‌ پاهاشم بغل کرده بود و حتی از روبرو هم چیزی معلوم نبود . تصمیم گرفتم فقط لیف بزنم بیام بیرون لیف و صابونی کردم و پشتشو لیف زدم . بعدم موهای بلندشو فرستادم یه طرف شونه اش و یه کم گردنشو لیف زدم .‌گفتم تموم شد . من رفتم . بلند داد زد ایول امیر … هیچی یه کم بعد اومد بیرون . رفت تو اتاق خودش . چند دقیقه بعدم گفت میای سشوار بکشی موهامو گفتم باشه رفتم تو اتاق دیدم فقط سوتین تنشه با شلوارک گفتم لباس چرا نپوشیدی . گفت همشون کثیف شدن خلاصه مشغول شدم . اولش وایساده بودم . بعد خسته شدم نشستم پشتش. از پای

را رو دید بزنم . منتها چون طولانی میشه سانسور میکنمتا اینکه آخرای سال زن من به خاطر فروش یه تیکه زمین موروثی میخواست بره شمال . غروب که من رسیدم خونه دیدم زنم تو خونه تنهاست با پسرم .‌گفت مشتری اومده واسه زمین .‌منو ببر شمال .گفتم من نمیتونم یهویی ببرمت .‌مرخصی الان از کی بگیرم ؟ .‌برات ماشین میگیرم خودت برو . خلاصه بردمش ازادی و یه تاکسی دربست گرفتم . خانومم هم با پسرم دوتایی سوار شدن و رفتن . قرار بود فرداش بر گردن .‌شب هم رسیدن شمال برن هتل بگیرن . چون شمال کسی رو نداریم به جز فامیلای دور مادر زن مرحومم تو راه ترمینال از زنم پرسیدم سمیرا کو …گفت عصری وقتی فهمید من شب میرم شمال رفت خونه خواهرم ( ش) همون که شوهرش میخواست بکنتش .‌ ظاهرا خواهر زن بزرگه بهش گفته بود بیا …خلاصه زن و بچم رفتن و منم خوشحال و خندون برگشتم خونه .‌چون میتونستم اون شب هم فیلم سوپر ببینم هم تو خونه سیگار بکشم . رسیدم خونه سریع لخت شدم و کل کیر و خایه. رو شیو کردم و کیر بدست از گوشی یه فیلم پلی کردم و وصل کردم از تلویزیون ببینم . تازه کیرم راست شده بود که دیدم سمیرا زنگ‌ زد . بعد از سلام و اینا …گفت خونه ای . گفتم اره خب . گفت میام اونجا . منم سریع همه چیو جمع کردم یه ربع بعد سمیرا زنگ درو زد و اومد تو . فکر کردم حتما میخواد یه چیزی برداره و بره اما تا اومد … رفت تو اتاق خواب که مال خودش کرده بود . بعد از چند دقیقه دیدم با لباس خونه اومد بیرون . با یه لبخند گفت دعوام شد . اشکال نداره شب اینجا بمونم ؟؟؟؟؟ گفتم خواهرت رفته شمال . شب هم نمیاد . فکر نکنم درست باشه اینجا بمونی . گفت میدونم اما الان درستش میکنم . زنگ زد به خانومم و بعد از چند بار که در دسترس نبود خلاصه جواب داد و گفت شب خونه شما میمونم . نگران هم نباش . با شوهرت کاری ندارم . با خنده گفت بعدم رفت تو اتاق که ادامه حرفاشو بزنه که من نشنوم .‌یه کمشو شنیدم که بازداشت از کریم میگفت و اینکه بازم هیز بازی در اورده بود . اخرم گفت من دیگه اونجا نمیرم . هیچی اومد تو هال و گفت چیکار میکردی . گفتم فیلم میدیدم . گفت اوکی بزن ما هم ببینیم . حالا من تو اشپزخونه بودم و دید نداشتم به سمیرا . ولی تصویر تلویزیون رو میدیدم . یهو دیدم واییییی فیلم سوپر اومد تو صفحه تا بیام و بخوام قضیه رو جمع کنم .‌چند ثانیه طول کشید . دیدم سمیرا داره میخنده و گفت به به …توام پس شنا بلدی فقط اب گیرت نیومده بعدم رفت تو اتاق و دیگه بیرون نیومد . خیلی ضایع شده بود . اون شب هیچکدوم شام نخوردیم و هر کی تو یه اتاق خوابیدیم . تا نصف شب که صدا اومد . شبیه پریدن یه نفر از دیواری چیزی و بعدم چند تا صدای نامفهوم من سریع بیدار شدم. . اما بیرون نرفتم از اتاق . بعد یه صدای شدید تر اومد و بعد صدای جیغ سمیرا که اومده بود تو هال پاشدم رفتم تو هال . دیدم سمیرا با شلوارک کوتاه و تاپ رکابی وایساده داره منو نگاه میکنه . گفتم احتمالا دزد بود . ما که چیزی بیرون نداریم . هر چی بود تموم شد بگیر بخواب . شب بخیر بعدم آب خوردم و رفتم تو اتاق . چند دقیقه وول خوردم خوابم ببره . صدای در اومد . نیم خیز شدم. دیدم سمیراست گفتم جانم چیزی میخوای گفت میترسم گفتم چیزی نیست . بخواب . شب بخیر گفت میشه بیای تو هال بخوابیم ‌گفتم رو مبل ،؟؟ بعدم گفتم باشه پاشدم رفتم رو سه نفره .‌ولو شدم .‌من یه شلوارک پام بود و یه تی شرت .‌ درست مثل سمیرا خلاصه هر کدوم رو یه مبل خوابمون برد .‌ نیم ساعت بعد گردنم درد گرفت رفتم رو تخت .‌سمیرا یه کم غرغر کرد و خوابید صبح پاشدم برم سرکار .‌حدودای ۶ میرم معمولا . د

خواهر زنم سمیرا #خواهرزن سلام به همگی … ما زندگیمون خوب بود تا وقتی که مادر زنم عمرشو داد به شما و مرحوم شد .اوایل همه گیج بودن و نمیدونستن باید چیکار کنن . بعدش به مرور خودشونو پیدا کردن و جنگ و دعوا بر سر ارث و میراث شروع شد . چون مادر زن من اوصاع مالیش بدک نبود . چند تا زمین و خونه داشت و همه به صرافت افتادن که هر کی سهم خودشو بگیره و بره کنار . حتی پدر زنم که اون از همه بیشتر اصرار داشت همه چی به پول تبدیل بشه . و ما حصل این جنگ چند ماهه این شد که پدر زنم رفت یه خونه واسه خودش خرید و تک و تنها واسه خودش زندگی کرد و این خواهر زن کوچیکه ما هم آواره شد . سمیرا قبلا یه بار ازدواج کرده و بعد از یه سال جدا شده بود و پیش پدر مادرش زندگی میکرد . تا قبل از فوت مادر زنم هم ما رابطه مون معمولی بود . چون زیاد نمی رفتم خونشون . اما بعد از جنگ و دعوا …خواهر زنم یعنی همین سمیرا رفت خونه خواهر بزرگش که دوتا بچه داشت . از قضا اونجا نتونست زیاد بمونه . چون با خواهرش به مشکل خورد و به مرور پاش به خونه ما باز شد . چند باری یه شب دوشب میموند و میرفت . اما چون زن من زیاد بهش گیر نمی داد که زود بخواب و لباساتو خودت بشور و از طرفی هم من خیلی دیر میومدم خونه … موندگاری سمیرا بیشتر شد و بعد از یه سال کلا نقل مکان کرد به خونه ما . یعنی عملا با ما زندگی میکرد . یه زن ۲۸ ساله با قد حدودای ۱۷۰ یا بیشتر با هیکل ترکه ای و باسن نه زیاد تپل و سینه های نهایت ۷۰ یا ۷۵ . دقیق سایز نکردم . رابطه ی من با سمیرا یواش یواش گرم شد و یه کم صمیمی شدیم . زنم هم به من خیلی اعتماد داشت و داره . چون دست از پا خطا نکرده بودم . خلاصه روزگار به همین منوال گذشت تا جشن تولد پسرم شد .ما کیک سفارش داده بودیم . از این کیک های خانگی که تو اینستا تبلیغ میکنن .‌مهمونم زیاد داشتیم . اول غروب قرار شد من برم کیک رو بگیرم و بیارم . اومدم از در برم بیرون خانومم گفت صبر کن سمیرا هم بیاد برگشتنی کیک رو دستش بگیره تا نیفته تو دست انداز و چاله چوله ها . سر کوچه تو ماشین منتظر موندم تا سمیرا بیاد . سمیرا هم ظاهرا فقط ی مانتو روی لباس خونه اش پوشیده بود . چون هنوز مهمونا نیومده بودن …آرایش هم نکرده بود و با یه دامن تا پایین زانو و یه تی شرت و اون مانتو اومد نشست جلو . حتی شال هم نیاورد با خودش . خلاصه اومد نشست و راه افتادیم. سمت شهرک غرب . خونه اون خانومه که کیک میپزد .‌ با ترافیک غروب تهران میدونستم یه ساعتی تو راهیم . این بود که سر صحبت باز شد و سمیرا شروع کرد حرف زدن . اونم از شوهر خواهرش که مدتی خونشون بود شروع کرد . و اینو گفت که خدا کنه اون مرتیکه عوضی نیاد . گفتم کیو میگی . گفت همون کریم حروم زاده . و از لابلای حرفاش فهمیدم این باجناق ما چیزی نمونده بود ترتیب سمیرا رو بده . و در آخرین لحظه ماجرا به خیر گذشته بود . بعد از بدگویی از آقا کریم …نوبت به تعریف کردن از من رسید که آره داستان تو فرق میکنه و تو چشمات پاکه و هیزی نمیکنی و اینا . منم تو دلم گفتم خبر نداری که خیلی دلم میخواد لنگات رو شونه هام باشه …و فقط از زنم میترسم …چون زن من قاط بزنه مراعات هیچی رو نمیکنه و کل نماینده های مجلس تا بیت رهبری و کل مردم جمهوری خلق چین رو هم خبر دار میکنه …خلاصه این رفت و برگشت با سمیرا باعث شد اولا من بفهمم تو کله سمیرا چه خبره و هم یخ ارتباط کلامی بین ما کاملا آب شد .چون سمیرا درست مثل زنم …اصلا مراعات نمیکنه که طرفش دامادشونه و مثلا نباید مثلا بگه کریم داشت کونمو میمالید یا بگه مرتیکه با اون دودول. ده سانتیش .‌ تو جشن تولد تونستم یه کم سمی

sticker.webp0.09 KB

ن سری کار تموم‌میکنم رفتم صحب زنگ زدم مرخصی گرفتم صبح رفتم حموم به خودم رسیدم رفتم بیرون داروخانه یه ارکتور یه اسپری لیدوی زدم رفتم طرف خونشون زنگ زدم گفت بیا داخل در باز کرد دیدمش با اینکه اسپری زده بودم راست کردم یه بیکینی بندی با یه تاپ بندی زیرشم سوتین نداشت نوک سینه هاش زد بود بیرون گفتم الان فقط از همینجا شروع کنم که دیدم اون پیش دست شود کشیدم داخل در بسته شروع کرد پشت در لب گرفتن دقیقه لب تو لب بودیم بلندش کردم رفتیم طرف اتاق خواب که گفت میخواهم این تو حال بکنیم گفتم به چشم دادم زمین شوره کردم به خوردنش گردن تاپ در آوردم دیدم دوتا ۸۵نوک صورتی جلوم شروع کردم بخوردن گفت بخور تا به شیر بیام اینقدر خوردم که احساس کردم تو دهنم مایع تلخی دارم میاد دستم تو شورتش بود خیس خیس بود خواستم برم پایین شورت در بیارم گفت. نه بزار اول من تورو لخت کنم گفتم باش شروع کرد به در آوردم لباسم گردن خوردم اومد پایین اینقدر حرفی میخورد که کیر داشت شلوارم پاره می‌کرد خورد رفت پایین من فقط حال میکردم تماش شلوارم کشید پایین در آورد از رو شروتم شروع کردم به لیس زدم کیرم با دندون شورت کشیدم پایین افتاد به جلوم کیر تخمام مک میزد کیرم میخورد گفتم بزار شورت در بیام گفت باش شورت در آوردم همون چیز تو ذهنم نبود کس کوشتی پوف کرد انداختم رو کاناپ شروع کردم به‌ خوردنش سورخ کونم لیس میزم ناخونم تو کسش میکردم اومدم بالا شروع کردم از لب گرفتن خوردن گوشش گفتم دوست داری چجوری بکنمت گفت هرجوری فقط بکن جرم بدم پارم کن این کس مال خودد‌ خودته با کیر کلفت پارش کن کسم از روز اولی دیدمت دنبال کیرت بود بکن من جنده تو هستم جندت بکن کیرم گذاشت دم کسش یه کم فشار دادم دیدم صداش در اومد کفت توجه نکن بکن کس کیر درست حسابی ندید تو بهش کیر بد آروم فشار دادم رفت داخل صبر کردم یه کم جا باز کر شروع کردم به تلمبه زدن وحشی فقط میزدم اونم ناله می‌کرد خسته شودم جا عوض کردیم من دراز کشیدم نشست رو کیر اففففففف که کیر داری بکن کسم جر بد داشت بالا پایین می‌شود که دیدم شروع کرد به لرزیدن من شدت تلمبه زدن زیاد کردم فهمید داره ارضا مییشه دیگه نفسی نداشت حرف بزن یه لحظه قفل کرد افتاد روم فهمید ارضا شود بلند شودم گفتم چهاردسته باش کردم کردم تو کسش از پشت زدم گفتم آبم داره میاد چکارش کنم کفت بریز توم میخواهم آب شوهر احساس گنم هنوز نگفت بودم که دردسر نشه آب اومد کامل ریختم تو کسش سوختم چه آب داخلی داری ندر کیر بشم دیکه مال خودم کیرم شل شود کشید بیرون آبم از کسش زد بیرون من افتادم نگاه ساعت کردم دیدم یک ساعت دارم میکنم نفس نداشتم دقیقه داراز کشیدم اون رفت دستشوی خودش شست اومد من رفتم اومد لباس پوشیدم گفتم من میرم تا کسی نیومد پیام بد یه لب گرفتم رفتم هنوز یه ماشین نرسید بودم پیام دادم مرسی بهتر سکس عمرم بود بابت آب ریخت داخلم نترس قرص خوردم الان بوسس این بود داستان اولین سکس من با زن پسر خاله سکس زیادی باهم داشتیم باهم اون وقت شود مینویسم واستون از سکس گروهی با خودش و خواهرش داشتم مرسی داستان من خوندین اگر اشتباه تایپ داشتم شما ببخشد طولی نشود اسم مستعار بودن نوشته: Aaaa 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

متی قهوه آماده کرد اومد نشست گفت خب دیگه چه خبر کار چجوری خب گفتم خداشکر بد نیست از این حرفا هنوز هنگ لباس پوشیدن بودم متوجه شود بود تعجب کردم که یهو گفت کجای فکرت اینجا نیست خب چی جلو شوهرم خواستم دلبری کنم بعد خندید هیچی نیم ساعت بعد بلند گفتم مرسی من دیکه مزاحم نمیشم گفت خواهش میکنم منزل خودتون تشریف بیارین بیشتر دست دادم خداحافظی کنم بوسیدم که دیگه کلا موندم تو کارم تو راه میگفتم عجب غلطی کردم این فاز چی شب دیدم پیام دادم خوبی شوهری جواب دادم مرسی ممنون بعد گفتم یه سوال بپرسم گفت بپرس گفتم ناراحت نشی فازت چی گفت منظور گفتم همین رفتارت اون لباس پوشیدن جلو من اون بوس اینا حرفا گفت خودت گفتی کسی زنم نمیشه من گفتم میشم که دیگه از اینجا شروع پیام اول جوک سکسی فرستاد منم جوابش دادم یه جوک سکسی گفت کجای گفتم اداره گفت چی پوشیدی لباس رسمی اداره میخواهی بدونی من چی پوشیدم گفتم چی پوشیدی گفت هیچی فقط یه شورت از حموم اومد بیرون این پیام دیدم گفتم بابا این داره میگه بیا من بکن ما تنگ بازی در میاریم بزار من مثل خودش باشم گفتم خوش بحالت کاش من الان حموم بودم گفت یعنی با من گفتم دوست داری گفت اره دیدم یه عکس فرستاد از نیمه تنه پایین با شورت قرمز که تا عکس دیدم کیرم شد مثل سنگ دلم میخواست همون لحظه برم یه جق حسابی از رو. عکس بزنم رون سفید گوشتی یه کس باده کرد زیر اون شرت گفتم عجب چیزی گفت قابلی نداره شوهر جون گفتم اگر بودم الان واست یه خوردن میکردم گفت نگو که با گفتن خیس شود پرهان واسم نمیخوره گفتم خودم واست میخورم گفت جدی کفتم اره گفت پس کی دیگه تحمل نداره دوست دارم بهت کس بدم گفتم دوست داری الان بهم بدی گفت بیا بکن بیا بخور کاش بودی الان نمیدونی چقدر حالم بده گفتم منم حالم بده کیرم راست راست شده واست مثل سنگ گفت بده بخورم واست اینقدر بخورمش نگو گفتم دستت کجای کفت رو کوسم شورت پر بیا برو رو تخت دراز بکش تا بیا بکنمت گفت باش زودی بیا گفتم رفتی دراز کشیدی الان چشمات ببند احساس کن من کنارت دارم سینه هات میخورم گفت اففففففف بخور عشقم مالت خودت بخور گفتم حال حالت ۶۹بشیم تو مال من بخور من مال تو عجب کسی داری صورتی خوش مزه چه ابی میده اففففف خوردن داره این کس اون گفت عجب کیر کلفتی داری دیگه مال خودم این کیر باید با این کیر پارم کنی گفت به گفتم باش جرت میدم جنده کن اره من جنده تو هستم علی بیا من بکن گفتم الان کیرم میکنم تو‌کست اففففف عجب کیرررررر کلفتی بکن مال خودت این کس جنده خودت سیرش کن الان دارم تلمبه میزنم عجب کس تنگی داری داره کیر له میکن کس تنگ داغت اره بکن من بکن من جنده حرمی تو هستم بکن جنده تا نره کس نده تو خیابون بکن این حرمزاده کیور من از تخم همین میر تو هستم علی به فحش بده دارم ازضا میشه جنده میکنمت که سیر سی نری کس بدی ها بکن تا نره به مغازه سر کوچه کس ندم اففففففف چند دقیقه پیام نداده پیام دادم الهام چی شود کجای دیدم جواب داد مرسی عزیزم خیلی حال کردم حتی سکس چت با تو حالش بیشتر بود با این هم سکسی که با پرهام کردم نوشتم مرسی گفت تو چکار میکنی گفتم من سر کارم نمی تونم کاری کنم گفت شرمند علی خیلی ناراحت من شودم تو نشودی گفتم مشکلی نیست خانممی جبران میشه گفت اون که راه شک نکن این بود اولی سکس چت من الهام دیگه کل پیام بهم میدادیم سکسی. بودن هر روز سکس چت میرفت حموم تصویری زنگ میزد شود کار هر روزمون سکس چت دو ماه گذاشت دیدم یه روز گفت امروز میای خونه پرهام داره میره بیرون از شهر تا شب نمیاد گفت ساعت ۹اینجا باشی منتظرتم واسم یه سوپرایز دارم پیش خودم گفتم ای

دن هر روز بحث دعوا الهام پیام این موقع بیشتر شود هر روز میگفت عجب کاری کردم ابجی هر روز میگه تو مقصری من اینو نمیخواستم گفتم مگه مشکلش چی که اینقدر بحث میکنن دیدم الهام گفت روم نمیشه بگم گفتم بگو من غریب نیستم شاید به راه حلی چیزی مشکلشون حل شه گفت مشکلشون دست کسی حل نمیشه خودش باید بخواد گفتم کی گفت بهنام گفتم مگه چی که اون بخواد همینجور سوال می پرسیدم یه پیام داد که سیگنالم خیلی قوی کرد گفت اینا خانوادگی سردن برعکس خانواده ما من فهمید منظورش چی گفتم منظورت چی سردن که سر بحث باز کرد که خودشم دل پری داشتم گفت بهنام مثل پرهام سرد و بی عاطفه فقط اظهار تو مردی ولی تو خونه سرد بی عاطفه اصلا احساس یه زنو درک نمیکنن من که واسم جالب شد داستان خودمو به کوچه علی چپ میزدم سوال می پرسیدم که چجوری سرده تو خونه مگه چکار میکن که گفت علی بین خودمون باشه اصلا هیچ احساس به من نداره من فکر میکردم فقط پرهام اینجوریه ولی الان فهمید بهنام همینجوریه من گفتم چجوری گفت از لحاظ احساس گفتم منظورت از احساس چی گفت ای بابا میخواهی اون چیزی باید نگم بگم از لحاظ جنسی ضعف دارن اصلا درک ندارن زن نیاز داره باید رفع بشه من گفتم‌ واقعا دنیای زنا شویی یه مسئله درگیره گفت اره یه مرد فقط وظیفش پول در آوردن دادن خوردن نیست بعد پیام داد یه سوال بپرسم از دیر وقت روم نمی‌شود بپرسم تو دوست دختر داری گفتم نه بابا کی با ما دوست میشه گفتم چرا این سوال ذهنت درگیر کرده بود آخه از روزی فهمیدم بهنام اینجوری گفتم شاید اینا همشون اینجورین خواستم بدونم تو هم اینجوری گفتم نمی‌دونم هیچی گذاشت پیام ما هر روز بیشتر بیشتر می‌شد تا یه روز پیام داد گفت من خیلی بهت وابسته شدم عادت کردم اگر زن بگیری من تنها میشه با کی درد دل کنم گفتم حال کی زن من میشه گفت اگر زن پرهام نبودم خودم من پرو برگشتم گفت خب حالا مگه چی خب بشو یه اسکرین خنده فرستادم منتظر جوابش شدم دیدم جواب نداد پیام دادم ناراحت شدی شوخی بود بخندیم جواب نداد بازم گفتم معذرت میخوام باهات شوخی نمیکنم. تا شب جواب نداد شب ساعت ۲بود دیدم صحفه گوشیم روشن شد نگاه کردم دیدم‌همون نوشت بود چرا که نه میشم ‌تعجب کردم‌جواب دادم نه از اون ناراحتی جواب ندادی نه از این جوابت گفت مهمون اومد واسم منم عادت ندارم وقتی مهمون دارم سرم تو گوشی باشه گذاشته بودم گوشه نه چرا ناراحت بشم پسر به این خوبی گفتم مرسی ممنون گفت علی فردا هم ببینیم گفتم چی گفت خب دلم واست تنگ گفتم به چه مناسبت تنگ شد دلت گفت تو دلت واسی خانومت تنگ نشود گفتم جان چی خندید هیچی آقا ما دیدم بابا این خودش دنبال بهونه بود فردا گفت ساعت ۱۰می تونم مرخصی بگیرم یک ساعت کجا ببینمت گفت خونه گفتم چرا خونه اصلا داشتم از تعجب سرم سوت میکشیت پیش خودم گفتم منظورش چی دیدن خونه گفتم نه پرهام باید بگه چرا اونجام گفت پرهام تا شب نمیاد گفتم تو از کجا میدونی گفت فردا میره شهر دیگه کار داره تا بیاد عصر گفتم تا ببینم چی میشه خوابیدم صبح رفتم کار مرخصی گرفتم زنگ زدم بهش باورت میشه اولی زنگ بود بهش میزدم این همه داستان فقط پیام بود جواب دادم گفتم بیرون نمیای گفت نه بیا خونه کسی نمیاد بیاد موردی نداره مگه چی اومدی سری بزنی دل زدم به دریا گفتم باشه رفتم در خونشون زدم در باز کرد دیدم یه حوری بهشتی جلوم سبز شد یه شلوار جین چسبان یه تاپ رو ناف موها دم اسبی بسته بود هنگ کرد بودم اولی با بود اینجوری دید بودم با صداش گفتم بفرما به خودم اومدم دست دادم رفتم رو کاناپه نشستم گفتم شربت یا قهوه گفتم قهوه اگر زحمتی نیست گفت خواهش میکنم چه زح

الهام زن پسرخاله 1402/05/19 #اقوام #زن_شوهردار سلام دوستان شهوانی اگر غلط املای چیزی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید فحش دادین مال خودتون ‌‌‌‌‌‌بریم سرداستان که واقعیت بعضی میان اینجا کسشعر میگن ولی مال من واقعیت داستان از اونجا کلید خورد ما با خانواده خاله اینا رفتیم مسافرت شمال چند روز هم اعضای خانواد دو طرف بودن از متاهل مجرد این زن پسرخاله که اسمش الهام بود یه تیکه بود واسی خودش سینه ۸۵ بدن کشید باسنه بزرگ که کیر هر مردی راست می‌کرد بریم سر داستان رسیدیم شمال ویلا اجاره کردیم وسیله ها هم گذاشتیم داخل ویلا بریم بساط کردیم قلیون شروع کردیم بازی کردن پاسور بازی از شانس زن الهام شود یار من بازی کردیم بگو بخند دو روز شمال هیچ اتفاقی نشد ولی اولی مسافرتی بود الهام تو جمع ما بود رسیدم خونه شب دیدم تو واتساپ پیام‌ اومد واسم سلام خوبی جواب دادم مرسی ممنون شما گفت الهام هستم شمارتو از گوشی پرهام برداشتم پرهام پسر خاله بود که پیام بازی شروع شود در مورد مسافرت خوش گذاشت کاش دوباره بریم از اینا حرفا تا یک هفته پیام اینجوری بود بعد یک هفته پیام دادن این چیزا یه شب پیام داد بیداری جواب دادم اره گفت میخواهم باهات در مورد یه موضوع صحبت کنم گفتم جان بفرما گفت من تعریف تو زیاد از پرهام شنیده بودم همیشه تعریف می‌کرد ازت حالا داستان چیه خانوم یه خواهر داشت که میخواست بندازه به ما منم اهل زن گرفت نبودم گفتم پرهام از لطفشه اونجوری که پرهام گفته تعریفی نیستم گفت نه دیگه تو این مسافرت واقعا فهمیدم پسر با ادب با شخصیتی هستی گفتم ممنون گفت حقیقت من یه خواهر دارم از خودم کوچکتر خیلی دوستش دارم دلم نمیاد ازم دور باشه میخواهم یه جا شوهر بگیره که نزدیکم باش رفت اومد کنم باش دلم می‌خواد بیاد همین شهری که زندگی میکنم خودم اخه الهام مال یه شهره دیکه بود یعنی باباش با بابای پرهام دوست بودن یه وصلتی سر گرفت هیچی اون از خواهرش میگفت منم میگفتم بله تا جای رسید گفت تورو پرهام پیشنهاد داد پرهام گفت علی فکر نکنم زن بگیر باشه پسر خوبیه ولی هرچی خاله گفته قبول نکرده ‌من الان این موضوعو ازت بپرسم دلیل زن نگرفتنت چیه؟ من دلیل خاص خودم داشتم بهش گفتم اون قانع نشد گفت اینا هم بهونه هست از این حرفا گفت شاید واسه تو که فکر منی بهونه است واسه من دلیله اینا گفت پس یعنی من قید تو بزنم برم فکر کسی دیگه باشم گفتم اره گفت باش مرسی ممنون فقط این حرف بین خودمون باش از این داستان ۶ماه گذاشت کمتر پیامی بینمون رد بدل می‌شود تا به روز از سر کار اومدم خونه مامان گفت خالت زنگ زد گفت آخر هفته میریم خواستگاری واسه بهنام گفتم بهنام گفت اره داداش کوچیک پرهام گفتم کجا گفت واسی خواهر الهام گفتم به سلامتی رفتم اتاقم بهش پیام دادم خوب مبارک خواهر از اون چیزی میخواستی بهت نزدیکتر شود یک ساعت طول کشید جواب داد گفت سلام مرسی ممنون با پرهام دارم میرم خونه بابام اینا بعد واست توضیح میدم چی شود که من نوشت باش خوش باشین دیدم شب ساعت یک بود پیام دادم بخشید عصر نتونستم بهت پیام بدم تو جاده بودم کنار پرهام رفتم خونه بابا اینا واسی آخر هفته کمکشون گفتم داستان چی بهنام سر از اونجا در آورده گفت که چند وقت پیش بابا اینا اومد تهران خونشون رفتن مهمونی یه شب اونجا معلوم که بهنام از ابجی ما خوشش میاد به من گفت منم با ابجیم صحبت کردم اول ابجیم راضی نبود من راضیش کردم من گفتم به سلامتی سرتون نیارم گذاشت خواستگاری عروسی گرفتن ابجی اومد تهران یک یه سالی با هم زندگی خوش شیرین تو این یک سال من با الهام پیام میدادم ولی هیچ حرکتی زیادی نبود عادی تا زده ابجی با بهنام تو زندگی به مشکل خور

sticker.webp0.09 KB

ود گفت مهران می خواهی ببینی ؟ گفتم چیو ؟ گفت خر نشو دیگه اگر میخواهی خودت شورتمو بکش پایین من هم سریع شورتشو کشیدم پایین تازه کسشو دیدم چه کس سفید و تمیز و نرمی چه بویی داشت کسش بدن و کسشو هم کامل زده بود مو نداشت آخ چه کیفی داشت گفت مهران بخور دیگه شروع کردم به کس لیسی و خوردن کسش انقدر خوردم تا ارضا شد و همدیگه رو بغل کردیم و با هم لخت خوابیدیم تا صبح چه شبی بود چه کیفی داشت صبح هم باز با هم بازی کردیم کیرمو گذاشتم لای سینه هاش لای کسش مالیدم لای چاک کونش گذاشتم و روی کمرش خوابیدم آبم خالی شد لای چاک کونش گفت مهران چی کار کردی با دستمال تمیزش کردم باز براش کس خوری کردم تا ارضا شد بعد خوابیدم تو بقلش منو بقل کرد سوراخمو با آب دهن خیس کرد و شروع کرد به انگشت کردن یک کم درد داشت اما دیگه مهم نبود تو بغل هنگامه جرم هم میداد راضی بودم بهم گفت مهران من دوست دارم با دیلدو تو رو بکنم اگر بزاری بکنم میزارم تو هم از عقب من بکنی تو بلند شد و دیلدو آورد به جلو کسش بست و آماده شد گفت به شکم بخواب یک متکا هم گذاشت زیر شکمم شروع کرد به روغن کاری سوراخم و خوابید روم و کم کم کرد توش دیلدو مثل کیر خودم کوچیک بود اما اولین بارم بود درد داشت ولی کم کم بهتر شد و داشت خوشم می اومد هنگامه هم داشت کیفشو می کرد وقتی هنگامه ارضا شد سوراخ کونشو خودش روغن مالی کرد یک کم انگشت کرد و خوابید و متکا را گذاشت زیر شکمش وقتی رفتم خوابیدم روش کیرمو گذاشتم دم سوراخش خوب بی تجربه بودم فشار دادم یکهو رفت توش هنگامه یک جیغ زد گفت مهران یواش چه خبره یک کم توش بود کم کم شروع کردم به تلمبه زدن داشت آبم می اومد دیگه به هنگامه چیزی نگفتم و خالی کردم تو سوراخش هنگامه گفت بیشعور چی کار کردی تمیزش کن با دستمال هنگامه و خودمو تمیز کردم دیگه تموم شد لباس های عادی همیشگی را پوشیدیم و آماده شدیم که بعد از ظهر یا شب بابا مامان بیان از اون وقت به بعد هر وقت موقعیت خوب پیش می اومد تا حدود دو سال با هنگامه همین طوری سکس می کردیم اون با دیلدو منو می کرد من هم می کردمش تا اینکه نامزد کرد شوهرش یک مهندس ساختمان هست خودش هم رشته معماری خونده با هم دفتر زدن و وضعشون خوبه دیگه با هنگامه کات کردیم اصلا هیچ کدوم به روی خودمون هم نمیاریم که چه اتفاقاتی بین ما افتاده انگار اصلا هیچی بین ما نبوده و همه چی تموم شده دیگه و شدیم خواهر برادر معمولی و خیلی صمیمی تو دانشگاه هم با یک دختر دوست شدم و با اون هم سکس کردم اما پردشو نزدم و قرار هست باهم ازدواج کنیم ممکنه خیلی ها بگن چرت گفتم یا فحش بدن یا فکر کنن چون سکس با خواهرم بوده خیلی کار زشتی هست و از این حرفا ولی من خیلی راضی هستم خیلی خوش شانس بودم که خواهرم از همون عروسی درد منو فهمید و بهم حال داد بهم پا داد حسابی گذاشت کیف کنم و تو کف نمونم از اینکه منو با دیلدو کرده هم ناراحت نیستم خوشحالم هم خودم بدم نمی اومد یک جورایی دوست داشتم هم به هنگامه هم خوب حال دادم و اونم کیفشو کرده خیلی راضی و خوشحال هستم حالا هم که دیگه همه چیو تموم کردیم هیچ مشکلی پیش نیومده هیچ کس نفهمیده تجاوز به زور خوب نیست اما اگر دو طرف راضی باشن خواهر هم باشه عالیه مهم اینه هر دو کیف کنن و زوری نباشه این نظر من هست حالا نظر بقیه چیه نمی دونم نوشته: مهران 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

یل پرواز می کردم این بار خودمو زدم به خواب مادرم بیدارم کرد گفت پاشو آماده شو وقت نداریم خودمو زدم به مریضی و گفتم حالم داره به هم می خوره بابام گفت ای بابا خواستیم یک مسافرت بریم مادرم برای اینکه عصبانیت پدرمو کم کنه گفت ولش کن بزار اینم بمونه هنگامه مراقبش هست به هنگامه گفت مراقب باش حالش بدتر شد ببرش دکتر هنگامه هم با بی میلی گفت باشه خلاصه همین که پدر مادرم رفتن بیرون هنگامه به من گفت شیطون دروغی گفتی مریضی ؟ دیگه روم بهش باز شده بود گفتم آره دوست دارم پیش تو باشم گفت منم دوست دارم با تو باشم عزیزم انقدر خر کیف شدم بعد رفت اتاقش و یک تاب لختی تنش کرد یک دامن بدون شلوار و جوراب و اومد لم داد روی مبل و زد رو فیلم سکس یک چیز دیگه هم بگم هنگامه قبلا تنهایی فیلم سکس می دید اما از وقتی با هم راحت شده بودیم دیگه کاری نداشت وقتی کسی نبود راحت فیلم سکس می دید جلو من و مشکلی نداشت خلاصه هنگامه فیلم سکس را راه انداخت با هم داشتیم می دیدیم بهم گفت مهران دوست دختر داری یا تا حالا داشتی ؟ گفتم نه بعد بهش گفتم تو چی ؟ گفت شیطون یعنی چی ؟ با ت ت پته گفتم دوست گفت نه دیوونه با پدر مادر گیری که ما داریم مگه میشه دوست پسر داشت بفهمن کلمونو می کنن اما فعلا که همدیگه رو داریم باز هم خوبه شب که شد غذا خوردیم هنگامه گفت من برم اتاقم بخوابم دوست داشتی بیا تعجب کردم دوست داشتی بیا یعنی چی ؟ اولین بار بود وقتی می خواست بره بخوابه منو به اتاقش دعوت می کرد رفت و من تو کف و فکر حرفش مونده بودم ده دقیقه ای شد رفتم دم اتاقش که ببینم در چه وضعی هست دم در که رسیدم گفت بیا تو رفتم تو یکهو دیدم هنگامه فقط یک شورت پاش هست و تو تختش خوابیده هنگ کردم گفت بیا دیگه رفتم نشستم روی تختش گفت مهران دوست دختر نداری چی کار می کنی پس ؟ گفتم هیچی گفت پاشو یک لیوان آب بیار آوردم اما بد سیخ کرده بودم تو شلوار ورزشی هم که تنم بود حسابی معلوم بود هنگامه گفت بد سیخ کردی ها من هم خجالت زده اما دیگه پر رو شده بودم گفتم خوب چی کار کنم دست خودم نیست هنگامه گفت دوست دختر نداری به جاش همش برای خواهرت سیخ می کنی نه ؟ گفتم نه بابا این چه حرفیه گفت بیا جلو ببینم رفتم جلو یکهو دستشو گذاشت روی کیرم از رو شلوار گفت بزرگ هم نیست این چیه گفتم همینه دیگه گفت دوست داری لباستو در بیاری ؟ مخم هنگ کرده بود یعنی چی ؟ یعنی هنگامه سکس میخواد چی میخواد ؟ گفتم نمی دونم گفت خر نشو دیگه معلومه میخواهی بلند شد و پیرهن منو کشید بالا و در آورد و بعد هم شلوارمو کشید پایین و گفت بشین دم تختم من نشستم روی زمین نشست جلوم و شورتمو گرفت و کیرمو از توش در آورد گرفت تو دستش آخ چه کیفی داشت تا حالا به خاطر بدن سفید برفی هنگامه سیخ کرده بودم الان دیگه کیرم تو دست نرمش بود گفت مهران اگر دهنت قرص باشه به هیچ کس چیزی نگی برات می خورم قول میدی ؟ گفتم باشه شروع کردن به خوردن کیرم البته بلد نبود چون دفعه اولش بود ولی چه کیفی داشت بعد گفت بخوابم تو تخت و شورتمو کشید پایین و خودش هم کنارم خوابید ازم خواست سینه هاشو بخورم من هم شروع کردم چه کیفی داشت سینه هاش 75 بود سفید و نرم بعد 69 شد و کیرمو گذاشت لای سینه هاش و داشت باهاش بازی می کرد گفتم داره آبم میاد گفت چقدر زود و کیرمو ول کرد دستمال آورد که آبم به جایی نریزه خلاصه تو دستمال کاغذی خالی کردم خودمو هنگامه گفت برو بشور برگرد وقتی بر گشتم هنگامه تو تخت خوابیده بود گفت در اتاقشو قفل کنم و این کار کردم و رفتم کنارش دراز بکشم بهم گفت مهران 69 بخواب من هم از خدا خواسته اما اون هنوز شورت پاش ب

باشی تابلد نکنی بی جنبه بازی در نیاری دید نزنی جلو مامان بابا مراقب باشی چیزی نفهمن به جاش میزارم تو لباس پوشیدن بهم کمک کنی و گفت باشه ؟ قول میدی ؟ سرمو بردم پایین یعنی باشه گفت از الان شروع میشه بیا اتاق من رفتم میخواست بره بیرون پیرهنشو جلو من در آورد پشتش به من بود نشست روی صندلی و بهم گفت بند سوتینشو براش باز کنم این کار کردم و بعد گفت از کمد سوتین دیگه براش آوردم و از پشت بستمش عین خر که بهش قند داده باشی کلی خر کیف شدم که تونستم کمر سفید برفی هنگامه را لخت ببینم و سوتینشو ببندم براش موقعی که سوتینشو باز کردم هم از تو آینه میز آرایشش سینه هاشو یک لحظه دیدم کیرم حسابی سیخ شده بود چه جیگری بود هنگامه و من نمی دونستم شهوتم زده بود بالا ولی دیگه به قول خواهرم بی جنبه بازی در نیاوردم به همین قدر اکتفا کردم از ترس اینکه نکنه هنگامه ناراحت بشه و همین هم از دست بدم خلاصه گفت دیگه برو بیرون من هم رفتم موقع رفتن گفت مهران یادت باشه چی بهت گفتم ها دیگه دید زدن تابلو بازی نداریم ها تا دفعه بعد که مامان بابا نباشن خودم بهت میگم باز بیایی کمکم آخ تو کونم عروسی بود هنگامه همین قدر هم که راه داده بود انگار همه چیو به من دادن دیگه شده بودم بچه مثبت خونه و گوش به فرمان هنگامه هر کاری ازم می خواست می کردم رابطمون خیلی خوب شده بود مثل چی خرش شده بودم تقریبا دو ماهی همین طور ادامه داشت وقتی کسی خونه نبود میرفتم سوتینشو می بستم و پیرهنشو در می آوردم و تنش می کردم ولی جرات دست مالی نداشتم یک روز بهم گفت داداشی پسر خوبی شدی آفرین فردا برات برنامه بهتری دارم شب تا دیر وقت تو فکر بودم که چه خبره مامان بابا که رفتن سر کار یک ساعت بعد خواهرم گفت بیا اتاقم میخوام برم بیرون من رفتم مثل این دو ماه اخیر پیرهنشو در آورد بهم گفت سوتینشو باز کنم و این کار کردم رفتم از کمد طبق معمول براش سوتین و پیرهن بیارم گفت یادته دیشب بهت چی گفتم ؟ گفتم حالا برنامه چیه ؟ گفت هیچی واستا تا بهت بگم از روی صندلی بلند شد و بدون این که چیزی بگه شلوارشو کشید پایین و درش آورد آخ چه کوسی چی می دیدم یک بدن سفید برفی رون تپل بدون مو هنگامه جلوم واستاده بود فقط یک شورت پاش بود بعد برگشت روبرو شدیم سرمو انداختم پایین که نگه بی جنبه هستم ولی گفت مهران راحت باش سرمو آوردم بالا و سینه های لخت هنگامه را هم دیدم این بار تو آینه میر آرایش نبود از نزدیک و مستقیم عین خری بودم که دیگه بهش تیتاب داده باشی هنگامه گفت بسه دیگه برو شلوار منو هم از کمد بیار میخوام برم دیر شد نمی دونم چقدر طول کشید شلوارشو آوردم پوشید سوتینشو بستم و رفت آقا ما رو بگی چنان سیخ کرده بودیم که نگو چند بار جق زدم براش شاید بگید چرا نکردیش یا چرا بهش دست نزدی خوب می ترسیدم کاری کنم همین هم از دست بدم میخواستم هنگامه خودش پا بده تازه از من بزرگتر بود از اون روز دیگه کارمون همین بود یک ماه شد وقتی کسی خونه نبود لباس پوشیدن هنگامه دیگه جلو من بود و خیلی راحت از شهوت داشتم می مردم ولی نمی تونستم کاری کنم یک روز پدرم گفت هفته دیگه قراره بریم کرج شوهر خالم بیمارستان هست بهش سر بزنیم پنج شنبه و جمعه هم خونه فامیل ها می ریم جمعه شب تهرانیم که خواهرم گفت بابا من درس دارم هزار تا کار دارم بیام بیمارستان که چی که پدرم عصبانی شد مادرم از ترس اینکه دعوا نشه پا در میونی کرد گفت خوب هنگامه نمیاد نیاد طوری نیست ما میریم روز حرکت چهار شنبه بعد از ظهور مونده بودم چی کار کنم دوست داشتم با هنگامه تنها بشم نمی خواستم برم بر عکس همیشه که برای رفتن به خونه فام

پیش می اومد و نتونستم لخت ببینمش دو هفته ای گذشت یک روز لای در اتاق خواهرم باز بود رفته بود لباس عوض کنه رفتم دید بزنم یک لحظه از لای در دیدمش که روش به در بود و داشت پیرهنشو تنش می کرد برای اولین بار یک لحظه با سوتین بدون پیرهن دیدمش اما خیلی کوتاه بعدش هم فهمید پیرهنشو پوشید سریع اومد در بست خلاصه لباس عوض کرد رفت بیرون فردا که پدر مادرم نبودن هنگامه اومد سراغ من گفت بیشعور چیه عین دختر ندیده ها تابلو بازی در میاری هی دید می زنی یکهو ریدم به خودم اما زده به اون راه گفتم این حرفا چیه اشتباه می کنی اما گفت خفه شو یکی دو هفته هست معلوم نیست چت شده بعد یک جمله گفت که خیالم راحت شد گفت برای من که مهم نیست دیوونه بابا مامان بفهمن پدرتو در میارن حسابی کتک می خوری جلو اونا تابلو نکن بعد هم گفت اگر قول بدی دیگه دید نزنی پسر خوبی باشی بی جنبه بازی در نیاری قول میدم بهت بعد جشن تولدم بزارم فیلم تولد ببینی خوبه ؟ قضیه از این قرار بود که موقع جشن تولد هنگامه هر سال من و بابام می رفتیم با ماشین بیرون از خونه دور دور چرا ؟ چون مجلس تولد دخترونه بود و دخترها با لباس راحت یا لختی بودن تو خونه و خانوادم دوست نداشتن هیچ پسر یا مردی تو خونه باشه موقعی که دخترا خودشونو جمع و جور می کردن مانتو ها را می پوشیدن و می خواستن برن ما بر می گشتیم خونه و آخر تولد هنگامه بیست دقیقه ای هم ما باهاشون بودیم خلاصه از قبل هم خیلی دلم می خواست بدونم تو اون تولد دخترای فامیل و دوست های هنگامه چه لباس هایی تنشون هست یا بدن های لختی اونا رو ببینم خلاصه هنگامه گفت باشه ؟ کلمو تکون دادم گفت قول ها من هم باز کله تکون دادم ترسم ریخته بود چون فهمیدم هنگامه از این که دیدش زدم ناراحت نیست و به هیچ کسی هم نمیگه و قصد هم نداره به پدر مادرم بگه خجالتم کمتر شده بود چون هنگامه باهام حرف زد بالاخره دردمو هم تا حدی فهمیده بود خلاصه شدم بچه مثبت درجه یک نه دید زدن نه تابلو هیچی تا روز تولد طبق معمول با پدرم رفتیم بیرون و دختر ها و خانم ها به تولد رسیدن خودشونو جمع و جور کردن مانتو ها را پوشیدن زنگ زدن ما برگشتیم و کیک تولد بریدن و خوردیم ولی من فکرم تو قولی بود که هنگامه بهم داده بود اینکه بزاره فیلم تولدشو ببینم شب که همه خسته بودیم و خوابیدیم فردا که پدر مادرم رفتن سر کار هنگامه گفت بیا لب تابمو بگیر برو فیلم دیشب ببین روی صفحه ویندوز یک کپی داشت بقیه هارد را هم رمز گذاشته بود فیلمو زدم پسر چه خبر بود کلی دختر و زن با لباس لختی چقدر کس اولین بار بود این همه کس فامیل و دوست های خواهرمو با اون وضع لباس می دیدم و اولین بار بود به جز اون عروسی که گفتم خواهرم با این تیپ دیدم یک تاب تن هنگامه بود که شونه هاش و جلو سینش تا وسط سینه هاش و مقداری از کمرش لخت بود و دامنش هم چهار انگشت بالای زانوهاش بود جوراب و شلوار هم نداشت دخترا دوستاش با دامن خیلی کوتاه و تاب بندی خیلی لختی دور هنگامه حلقه زده بودن می رقصیدن و دورش می چرخیدن هنگامه هم اون وسط می رقصید وقتی می چرخید دامنش یک کم میرفت بالا تر دیگه تعریف نکنم عین دختر ندیده ها مثل خر سیخ کرده بودم براشون چهار چشمی داشتم فیلمو می دیدم یادم نیست چند بار دیدم که هنگامه اومد گفت مهران جمع کن دیگه الان بابا مامان میان آبرومون میره بعد لب تابشو بهش دادم گفت خوب بود ؟ سرمو انداختم پایین دستشو گذاشت زیر چونم و سرمو آورد بالا چشم تو چشم گفت خجالت می کشی ؟ قربونت برم و لبشو گذاشت روی لبم یک لب کوتاه گرفت گفت اگر قول بدی به هیچ کس نگی دهنت قرص باشه مثل این مدت مثبت