ch
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

前往频道在 Telegram

📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览

频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 253 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 274,并在 伊朗 地区排名第 13 395

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 253 名订阅者。

根据 25 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -629,过去 24 小时变化为 -19,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 11.33%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.77% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 861 次浏览,首日通常累积 952 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

尚未提供频道描述。

凭借高频更新(最新数据采集于 26 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

25 253
订阅者
-1924 小时
-1197
-62930
帖子存档
یدم سمیرا ی وری ولو شده پایین مبل .‌ی کم سینه و رونش معلوم بود بازم چند تا عکس گرفتم و‌رفتم سرکار خلاصه عصری برگشتم خونه .‌درو باز کردم دیدم سمیرا خونه اس . البته تعجب نکردم . یه کم حال و‌احوال و بعد رفتم ولو شدم رو مبل .‌ سمیرا از تو اشپزخونه داد زد …امیر عکسا خوب شد ؟؟؟ گفتم کدوم عکسا ؟ گفت عکسایی که صبح گرفتی ازم وای خدای من … خیلی ضایع شد بازم . هیچی نگفتم . اونم بعدش هیچی نگفت . اما یه کم بعد حس کردم یه ضربه کاری بزنم بفهمه جایگاهش کجاست گفتم اگه فکر میکنی من خیلی هیزم چرا موندی اینجا خب برو خونه خواهرت …میدونی که من هیزم . سمیرا یهو آچمز شد . هیچی نگفت .‌بعدم رفت تو اتاق و شنیدم صدای گریه میاد رفتم پیشش . گفتم ببخشید .‌معذرت میخوام .‌نمیخواستم ناراحتت کنم سمیرا گفت بخدا اگه جایی داشتم مزاحم شما نمیشدم . یه کم باز گریه کرد . رفتم کنارش رو تخت نشستم .‌دستشو گرفتم و گفتم ولش کن …درست میشه بعد نمیدونم چرا دستمو انداختم دور گردنش و به خودم فشارش دادم . البته این کارو گاهی میکردم . بدون لمس نقاط حساس اما این دفعه تنها بودیم . یه کم دیگه سمیرا بغض کرده بود .‌ گفتم یه کم باهاش شوخی کنم . چند تا جوک گفتم . دیدم فایده نداره . رفتم سراغ شوخی دستی . البته با رعایت حدود شرعی ولی خب ناخوداگاه دستم میخورد به سینه هاش .اونم چیزی نمیگفت . بعد گفت امیر جان الان زنت میاد کونم میزاره . برو ولش کن …خوب میشماوه اولین بار بود سمیرا اینجوری حرف میزد . خندم گرفت . گفتم بزار زنگ بزنم ببینم کجاست . توام بهتره بری . گفت بزن ببینم کجان زنگ زدم . زنم گفت فردا میایم . بلیط گیر نیاوردیم . ظاهرا با اتوبوس میخواستن بیان . چون زن من از جیبش حاضر نیس ولخرجی کنه . منم از خدا خواسته از آشپزخونه داد زدم امشب نمیاد . کونت سالم میمونه بعدم بلند خندیدم سمیرا هم در جوابم ی کم خندید و حوله به دست اومد بیرون . گفت پس یه دوش بگیرم …بعدم شام درست کنم دوتایی بخوریم گفتم سمیرا مطمئنی خواهرت میدونه اینجایی ؟؟ گفت آره بابا . به جفتشون یعنی هم زن من و هم اون یکی خواهرش گفته بود خلاصه سمیرا رفت حموم و‌منم رفتم تو کوچه سیگار بکشم . وقتی برگشتم توی خونه یه بوی شامپو و بخار آب پیچیده بود . فکر کردم از حموم اومده بیرون . رفتم سمت اتاق خواب دیدم چراغش خاموشه .‌برگشتم سمت حمام که تو اتاق خواب وسطی که تقریبا مال پسرمه … دیدم در حموم نیمه بازه .‌داد زدم چرا درو باز گذاشتی . گفت قفلش سفت بود نتونستم ببندم بعدم ترسیدم گیر کنم . دیگه هیچی نگفتم . دو دقیقه بعد شیطونیم گل کرد داد زدم کمک نمیخوای . گفت وای اگه میشد که خیلی خوب میشد . گفتم میخوای پشتتو بیام لیف بزنم . گفت اگه قول بدی پسر خوبی باشی آره ممنون میشم . گفتم نه قول نمیدم . پس نمیام گفت باشه بیا لوسسس همونجوری با لباس رفتم تو حموم .‌گفتم یالا نشسته بود روی یه صندلی پلاستیکی تو حموم . در واقع هیچ جاش معلوم نبود به جز کمرش .‌ ممه هاشو قایم کرده بود زیر دستاش .‌ پاهاشم بغل کرده بود و حتی از روبرو هم چیزی معلوم نبود . تصمیم گرفتم فقط لیف بزنم بیام بیرون لیف و صابونی کردم و پشتشو لیف زدم . بعدم موهای بلندشو فرستادم یه طرف شونه اش و یه کم گردنشو لیف زدم .‌گفتم تموم شد . من رفتم . بلند داد زد ایول امیر … هیچی یه کم بعد اومد بیرون . رفت تو اتاق خودش . چند دقیقه بعدم گفت میای سشوار بکشی موهامو گفتم باشه رفتم تو اتاق دیدم فقط سوتین تنشه با شلوارک گفتم لباس چرا نپوشیدی . گفت همشون کثیف شدن خلاصه مشغول شدم . اولش وایساده بودم . بعد خسته شدم نشستم پشتش. از پای

را رو دید بزنم . منتها چون طولانی میشه سانسور میکنمتا اینکه آخرای سال زن من به خاطر فروش یه تیکه زمین موروثی میخواست بره شمال . غروب که من رسیدم خونه دیدم زنم تو خونه تنهاست با پسرم .‌گفت مشتری اومده واسه زمین .‌منو ببر شمال .گفتم من نمیتونم یهویی ببرمت .‌مرخصی الان از کی بگیرم ؟ .‌برات ماشین میگیرم خودت برو . خلاصه بردمش ازادی و یه تاکسی دربست گرفتم . خانومم هم با پسرم دوتایی سوار شدن و رفتن . قرار بود فرداش بر گردن .‌شب هم رسیدن شمال برن هتل بگیرن . چون شمال کسی رو نداریم به جز فامیلای دور مادر زن مرحومم تو راه ترمینال از زنم پرسیدم سمیرا کو …گفت عصری وقتی فهمید من شب میرم شمال رفت خونه خواهرم ( ش) همون که شوهرش میخواست بکنتش .‌ ظاهرا خواهر زن بزرگه بهش گفته بود بیا …خلاصه زن و بچم رفتن و منم خوشحال و خندون برگشتم خونه .‌چون میتونستم اون شب هم فیلم سوپر ببینم هم تو خونه سیگار بکشم . رسیدم خونه سریع لخت شدم و کل کیر و خایه. رو شیو کردم و کیر بدست از گوشی یه فیلم پلی کردم و وصل کردم از تلویزیون ببینم . تازه کیرم راست شده بود که دیدم سمیرا زنگ‌ زد . بعد از سلام و اینا …گفت خونه ای . گفتم اره خب . گفت میام اونجا . منم سریع همه چیو جمع کردم یه ربع بعد سمیرا زنگ درو زد و اومد تو . فکر کردم حتما میخواد یه چیزی برداره و بره اما تا اومد … رفت تو اتاق خواب که مال خودش کرده بود . بعد از چند دقیقه دیدم با لباس خونه اومد بیرون . با یه لبخند گفت دعوام شد . اشکال نداره شب اینجا بمونم ؟؟؟؟؟ گفتم خواهرت رفته شمال . شب هم نمیاد . فکر نکنم درست باشه اینجا بمونی . گفت میدونم اما الان درستش میکنم . زنگ زد به خانومم و بعد از چند بار که در دسترس نبود خلاصه جواب داد و گفت شب خونه شما میمونم . نگران هم نباش . با شوهرت کاری ندارم . با خنده گفت بعدم رفت تو اتاق که ادامه حرفاشو بزنه که من نشنوم .‌یه کمشو شنیدم که بازداشت از کریم میگفت و اینکه بازم هیز بازی در اورده بود . اخرم گفت من دیگه اونجا نمیرم . هیچی اومد تو هال و گفت چیکار میکردی . گفتم فیلم میدیدم . گفت اوکی بزن ما هم ببینیم . حالا من تو اشپزخونه بودم و دید نداشتم به سمیرا . ولی تصویر تلویزیون رو میدیدم . یهو دیدم واییییی فیلم سوپر اومد تو صفحه تا بیام و بخوام قضیه رو جمع کنم .‌چند ثانیه طول کشید . دیدم سمیرا داره میخنده و گفت به به …توام پس شنا بلدی فقط اب گیرت نیومده بعدم رفت تو اتاق و دیگه بیرون نیومد . خیلی ضایع شده بود . اون شب هیچکدوم شام نخوردیم و هر کی تو یه اتاق خوابیدیم . تا نصف شب که صدا اومد . شبیه پریدن یه نفر از دیواری چیزی و بعدم چند تا صدای نامفهوم من سریع بیدار شدم. . اما بیرون نرفتم از اتاق . بعد یه صدای شدید تر اومد و بعد صدای جیغ سمیرا که اومده بود تو هال پاشدم رفتم تو هال . دیدم سمیرا با شلوارک کوتاه و تاپ رکابی وایساده داره منو نگاه میکنه . گفتم احتمالا دزد بود . ما که چیزی بیرون نداریم . هر چی بود تموم شد بگیر بخواب . شب بخیر بعدم آب خوردم و رفتم تو اتاق . چند دقیقه وول خوردم خوابم ببره . صدای در اومد . نیم خیز شدم. دیدم سمیراست گفتم جانم چیزی میخوای گفت میترسم گفتم چیزی نیست . بخواب . شب بخیر گفت میشه بیای تو هال بخوابیم ‌گفتم رو مبل ،؟؟ بعدم گفتم باشه پاشدم رفتم رو سه نفره .‌ولو شدم .‌من یه شلوارک پام بود و یه تی شرت .‌ درست مثل سمیرا خلاصه هر کدوم رو یه مبل خوابمون برد .‌ نیم ساعت بعد گردنم درد گرفت رفتم رو تخت .‌سمیرا یه کم غرغر کرد و خوابید صبح پاشدم برم سرکار .‌حدودای ۶ میرم معمولا . د

خواهر زنم سمیرا #خواهرزن سلام به همگی … ما زندگیمون خوب بود تا وقتی که مادر زنم عمرشو داد به شما و مرحوم شد .اوایل همه گیج بودن و نمیدونستن باید چیکار کنن . بعدش به مرور خودشونو پیدا کردن و جنگ و دعوا بر سر ارث و میراث شروع شد . چون مادر زن من اوصاع مالیش بدک نبود . چند تا زمین و خونه داشت و همه به صرافت افتادن که هر کی سهم خودشو بگیره و بره کنار . حتی پدر زنم که اون از همه بیشتر اصرار داشت همه چی به پول تبدیل بشه . و ما حصل این جنگ چند ماهه این شد که پدر زنم رفت یه خونه واسه خودش خرید و تک و تنها واسه خودش زندگی کرد و این خواهر زن کوچیکه ما هم آواره شد . سمیرا قبلا یه بار ازدواج کرده و بعد از یه سال جدا شده بود و پیش پدر مادرش زندگی میکرد . تا قبل از فوت مادر زنم هم ما رابطه مون معمولی بود . چون زیاد نمی رفتم خونشون . اما بعد از جنگ و دعوا …خواهر زنم یعنی همین سمیرا رفت خونه خواهر بزرگش که دوتا بچه داشت . از قضا اونجا نتونست زیاد بمونه . چون با خواهرش به مشکل خورد و به مرور پاش به خونه ما باز شد . چند باری یه شب دوشب میموند و میرفت . اما چون زن من زیاد بهش گیر نمی داد که زود بخواب و لباساتو خودت بشور و از طرفی هم من خیلی دیر میومدم خونه … موندگاری سمیرا بیشتر شد و بعد از یه سال کلا نقل مکان کرد به خونه ما . یعنی عملا با ما زندگی میکرد . یه زن ۲۸ ساله با قد حدودای ۱۷۰ یا بیشتر با هیکل ترکه ای و باسن نه زیاد تپل و سینه های نهایت ۷۰ یا ۷۵ . دقیق سایز نکردم . رابطه ی من با سمیرا یواش یواش گرم شد و یه کم صمیمی شدیم . زنم هم به من خیلی اعتماد داشت و داره . چون دست از پا خطا نکرده بودم . خلاصه روزگار به همین منوال گذشت تا جشن تولد پسرم شد .ما کیک سفارش داده بودیم . از این کیک های خانگی که تو اینستا تبلیغ میکنن .‌مهمونم زیاد داشتیم . اول غروب قرار شد من برم کیک رو بگیرم و بیارم . اومدم از در برم بیرون خانومم گفت صبر کن سمیرا هم بیاد برگشتنی کیک رو دستش بگیره تا نیفته تو دست انداز و چاله چوله ها . سر کوچه تو ماشین منتظر موندم تا سمیرا بیاد . سمیرا هم ظاهرا فقط ی مانتو روی لباس خونه اش پوشیده بود . چون هنوز مهمونا نیومده بودن …آرایش هم نکرده بود و با یه دامن تا پایین زانو و یه تی شرت و اون مانتو اومد نشست جلو . حتی شال هم نیاورد با خودش . خلاصه اومد نشست و راه افتادیم. سمت شهرک غرب . خونه اون خانومه که کیک میپزد .‌ با ترافیک غروب تهران میدونستم یه ساعتی تو راهیم . این بود که سر صحبت باز شد و سمیرا شروع کرد حرف زدن . اونم از شوهر خواهرش که مدتی خونشون بود شروع کرد . و اینو گفت که خدا کنه اون مرتیکه عوضی نیاد . گفتم کیو میگی . گفت همون کریم حروم زاده . و از لابلای حرفاش فهمیدم این باجناق ما چیزی نمونده بود ترتیب سمیرا رو بده . و در آخرین لحظه ماجرا به خیر گذشته بود . بعد از بدگویی از آقا کریم …نوبت به تعریف کردن از من رسید که آره داستان تو فرق میکنه و تو چشمات پاکه و هیزی نمیکنی و اینا . منم تو دلم گفتم خبر نداری که خیلی دلم میخواد لنگات رو شونه هام باشه …و فقط از زنم میترسم …چون زن من قاط بزنه مراعات هیچی رو نمیکنه و کل نماینده های مجلس تا بیت رهبری و کل مردم جمهوری خلق چین رو هم خبر دار میکنه …خلاصه این رفت و برگشت با سمیرا باعث شد اولا من بفهمم تو کله سمیرا چه خبره و هم یخ ارتباط کلامی بین ما کاملا آب شد .چون سمیرا درست مثل زنم …اصلا مراعات نمیکنه که طرفش دامادشونه و مثلا نباید مثلا بگه کریم داشت کونمو میمالید یا بگه مرتیکه با اون دودول. ده سانتیش .‌ تو جشن تولد تونستم یه کم سمی

sticker.webp0.09 KB

ن سری کار تموم‌میکنم رفتم صحب زنگ زدم مرخصی گرفتم صبح رفتم حموم به خودم رسیدم رفتم بیرون داروخانه یه ارکتور یه اسپری لیدوی زدم رفتم طرف خونشون زنگ زدم گفت بیا داخل در باز کرد دیدمش با اینکه اسپری زده بودم راست کردم یه بیکینی بندی با یه تاپ بندی زیرشم سوتین نداشت نوک سینه هاش زد بود بیرون گفتم الان فقط از همینجا شروع کنم که دیدم اون پیش دست شود کشیدم داخل در بسته شروع کرد پشت در لب گرفتن دقیقه لب تو لب بودیم بلندش کردم رفتیم طرف اتاق خواب که گفت میخواهم این تو حال بکنیم گفتم به چشم دادم زمین شوره کردم به خوردنش گردن تاپ در آوردم دیدم دوتا ۸۵نوک صورتی جلوم شروع کردم بخوردن گفت بخور تا به شیر بیام اینقدر خوردم که احساس کردم تو دهنم مایع تلخی دارم میاد دستم تو شورتش بود خیس خیس بود خواستم برم پایین شورت در بیارم گفت. نه بزار اول من تورو لخت کنم گفتم باش شروع کرد به در آوردم لباسم گردن خوردم اومد پایین اینقدر حرفی میخورد که کیر داشت شلوارم پاره می‌کرد خورد رفت پایین من فقط حال میکردم تماش شلوارم کشید پایین در آورد از رو شروتم شروع کردم به لیس زدم کیرم با دندون شورت کشیدم پایین افتاد به جلوم کیر تخمام مک میزد کیرم میخورد گفتم بزار شورت در بیام گفت باش شورت در آوردم همون چیز تو ذهنم نبود کس کوشتی پوف کرد انداختم رو کاناپ شروع کردم به‌ خوردنش سورخ کونم لیس میزم ناخونم تو کسش میکردم اومدم بالا شروع کردم از لب گرفتن خوردن گوشش گفتم دوست داری چجوری بکنمت گفت هرجوری فقط بکن جرم بدم پارم کن این کس مال خودد‌ خودته با کیر کلفت پارش کن کسم از روز اولی دیدمت دنبال کیرت بود بکن من جنده تو هستم جندت بکن کیرم گذاشت دم کسش یه کم فشار دادم دیدم صداش در اومد کفت توجه نکن بکن کس کیر درست حسابی ندید تو بهش کیر بد آروم فشار دادم رفت داخل صبر کردم یه کم جا باز کر شروع کردم به تلمبه زدن وحشی فقط میزدم اونم ناله می‌کرد خسته شودم جا عوض کردیم من دراز کشیدم نشست رو کیر اففففففف که کیر داری بکن کسم جر بد داشت بالا پایین می‌شود که دیدم شروع کرد به لرزیدن من شدت تلمبه زدن زیاد کردم فهمید داره ارضا مییشه دیگه نفسی نداشت حرف بزن یه لحظه قفل کرد افتاد روم فهمید ارضا شود بلند شودم گفتم چهاردسته باش کردم کردم تو کسش از پشت زدم گفتم آبم داره میاد چکارش کنم کفت بریز توم میخواهم آب شوهر احساس گنم هنوز نگفت بودم که دردسر نشه آب اومد کامل ریختم تو کسش سوختم چه آب داخلی داری ندر کیر بشم دیکه مال خودم کیرم شل شود کشید بیرون آبم از کسش زد بیرون من افتادم نگاه ساعت کردم دیدم یک ساعت دارم میکنم نفس نداشتم دقیقه داراز کشیدم اون رفت دستشوی خودش شست اومد من رفتم اومد لباس پوشیدم گفتم من میرم تا کسی نیومد پیام بد یه لب گرفتم رفتم هنوز یه ماشین نرسید بودم پیام دادم مرسی بهتر سکس عمرم بود بابت آب ریخت داخلم نترس قرص خوردم الان بوسس این بود داستان اولین سکس من با زن پسر خاله سکس زیادی باهم داشتیم باهم اون وقت شود مینویسم واستون از سکس گروهی با خودش و خواهرش داشتم مرسی داستان من خوندین اگر اشتباه تایپ داشتم شما ببخشد طولی نشود اسم مستعار بودن نوشته: Aaaa 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

متی قهوه آماده کرد اومد نشست گفت خب دیگه چه خبر کار چجوری خب گفتم خداشکر بد نیست از این حرفا هنوز هنگ لباس پوشیدن بودم متوجه شود بود تعجب کردم که یهو گفت کجای فکرت اینجا نیست خب چی جلو شوهرم خواستم دلبری کنم بعد خندید هیچی نیم ساعت بعد بلند گفتم مرسی من دیکه مزاحم نمیشم گفت خواهش میکنم منزل خودتون تشریف بیارین بیشتر دست دادم خداحافظی کنم بوسیدم که دیگه کلا موندم تو کارم تو راه میگفتم عجب غلطی کردم این فاز چی شب دیدم پیام دادم خوبی شوهری جواب دادم مرسی ممنون بعد گفتم یه سوال بپرسم گفت بپرس گفتم ناراحت نشی فازت چی گفت منظور گفتم همین رفتارت اون لباس پوشیدن جلو من اون بوس اینا حرفا گفت خودت گفتی کسی زنم نمیشه من گفتم میشم که دیگه از اینجا شروع پیام اول جوک سکسی فرستاد منم جوابش دادم یه جوک سکسی گفت کجای گفتم اداره گفت چی پوشیدی لباس رسمی اداره میخواهی بدونی من چی پوشیدم گفتم چی پوشیدی گفت هیچی فقط یه شورت از حموم اومد بیرون این پیام دیدم گفتم بابا این داره میگه بیا من بکن ما تنگ بازی در میاریم بزار من مثل خودش باشم گفتم خوش بحالت کاش من الان حموم بودم گفت یعنی با من گفتم دوست داری گفت اره دیدم یه عکس فرستاد از نیمه تنه پایین با شورت قرمز که تا عکس دیدم کیرم شد مثل سنگ دلم میخواست همون لحظه برم یه جق حسابی از رو. عکس بزنم رون سفید گوشتی یه کس باده کرد زیر اون شرت گفتم عجب چیزی گفت قابلی نداره شوهر جون گفتم اگر بودم الان واست یه خوردن میکردم گفت نگو که با گفتن خیس شود پرهان واسم نمیخوره گفتم خودم واست میخورم گفت جدی کفتم اره گفت پس کی دیگه تحمل نداره دوست دارم بهت کس بدم گفتم دوست داری الان بهم بدی گفت بیا بکن بیا بخور کاش بودی الان نمیدونی چقدر حالم بده گفتم منم حالم بده کیرم راست راست شده واست مثل سنگ گفت بده بخورم واست اینقدر بخورمش نگو گفتم دستت کجای کفت رو کوسم شورت پر بیا برو رو تخت دراز بکش تا بیا بکنمت گفت باش زودی بیا گفتم رفتی دراز کشیدی الان چشمات ببند احساس کن من کنارت دارم سینه هات میخورم گفت اففففففف بخور عشقم مالت خودت بخور گفتم حال حالت ۶۹بشیم تو مال من بخور من مال تو عجب کسی داری صورتی خوش مزه چه ابی میده اففففف خوردن داره این کس اون گفت عجب کیر کلفتی داری دیگه مال خودم این کیر باید با این کیر پارم کنی گفت به گفتم باش جرت میدم جنده کن اره من جنده تو هستم علی بیا من بکن گفتم الان کیرم میکنم تو‌کست اففففف عجب کیرررررر کلفتی بکن مال خودت این کس جنده خودت سیرش کن الان دارم تلمبه میزنم عجب کس تنگی داری داره کیر له میکن کس تنگ داغت اره بکن من بکن من جنده حرمی تو هستم بکن جنده تا نره کس نده تو خیابون بکن این حرمزاده کیور من از تخم همین میر تو هستم علی به فحش بده دارم ازضا میشه جنده میکنمت که سیر سی نری کس بدی ها بکن تا نره به مغازه سر کوچه کس ندم اففففففف چند دقیقه پیام نداده پیام دادم الهام چی شود کجای دیدم جواب داد مرسی عزیزم خیلی حال کردم حتی سکس چت با تو حالش بیشتر بود با این هم سکسی که با پرهام کردم نوشتم مرسی گفت تو چکار میکنی گفتم من سر کارم نمی تونم کاری کنم گفت شرمند علی خیلی ناراحت من شودم تو نشودی گفتم مشکلی نیست خانممی جبران میشه گفت اون که راه شک نکن این بود اولی سکس چت من الهام دیگه کل پیام بهم میدادیم سکسی. بودن هر روز سکس چت میرفت حموم تصویری زنگ میزد شود کار هر روزمون سکس چت دو ماه گذاشت دیدم یه روز گفت امروز میای خونه پرهام داره میره بیرون از شهر تا شب نمیاد گفت ساعت ۹اینجا باشی منتظرتم واسم یه سوپرایز دارم پیش خودم گفتم ای

دن هر روز بحث دعوا الهام پیام این موقع بیشتر شود هر روز میگفت عجب کاری کردم ابجی هر روز میگه تو مقصری من اینو نمیخواستم گفتم مگه مشکلش چی که اینقدر بحث میکنن دیدم الهام گفت روم نمیشه بگم گفتم بگو من غریب نیستم شاید به راه حلی چیزی مشکلشون حل شه گفت مشکلشون دست کسی حل نمیشه خودش باید بخواد گفتم کی گفت بهنام گفتم مگه چی که اون بخواد همینجور سوال می پرسیدم یه پیام داد که سیگنالم خیلی قوی کرد گفت اینا خانوادگی سردن برعکس خانواده ما من فهمید منظورش چی گفتم منظورت چی سردن که سر بحث باز کرد که خودشم دل پری داشتم گفت بهنام مثل پرهام سرد و بی عاطفه فقط اظهار تو مردی ولی تو خونه سرد بی عاطفه اصلا احساس یه زنو درک نمیکنن من که واسم جالب شد داستان خودمو به کوچه علی چپ میزدم سوال می پرسیدم که چجوری سرده تو خونه مگه چکار میکن که گفت علی بین خودمون باشه اصلا هیچ احساس به من نداره من فکر میکردم فقط پرهام اینجوریه ولی الان فهمید بهنام همینجوریه من گفتم چجوری گفت از لحاظ احساس گفتم منظورت از احساس چی گفت ای بابا میخواهی اون چیزی باید نگم بگم از لحاظ جنسی ضعف دارن اصلا درک ندارن زن نیاز داره باید رفع بشه من گفتم‌ واقعا دنیای زنا شویی یه مسئله درگیره گفت اره یه مرد فقط وظیفش پول در آوردن دادن خوردن نیست بعد پیام داد یه سوال بپرسم از دیر وقت روم نمی‌شود بپرسم تو دوست دختر داری گفتم نه بابا کی با ما دوست میشه گفتم چرا این سوال ذهنت درگیر کرده بود آخه از روزی فهمیدم بهنام اینجوری گفتم شاید اینا همشون اینجورین خواستم بدونم تو هم اینجوری گفتم نمی‌دونم هیچی گذاشت پیام ما هر روز بیشتر بیشتر می‌شد تا یه روز پیام داد گفت من خیلی بهت وابسته شدم عادت کردم اگر زن بگیری من تنها میشه با کی درد دل کنم گفتم حال کی زن من میشه گفت اگر زن پرهام نبودم خودم من پرو برگشتم گفت خب حالا مگه چی خب بشو یه اسکرین خنده فرستادم منتظر جوابش شدم دیدم جواب نداد پیام دادم ناراحت شدی شوخی بود بخندیم جواب نداد بازم گفتم معذرت میخوام باهات شوخی نمیکنم. تا شب جواب نداد شب ساعت ۲بود دیدم صحفه گوشیم روشن شد نگاه کردم دیدم‌همون نوشت بود چرا که نه میشم ‌تعجب کردم‌جواب دادم نه از اون ناراحتی جواب ندادی نه از این جوابت گفت مهمون اومد واسم منم عادت ندارم وقتی مهمون دارم سرم تو گوشی باشه گذاشته بودم گوشه نه چرا ناراحت بشم پسر به این خوبی گفتم مرسی ممنون گفت علی فردا هم ببینیم گفتم چی گفت خب دلم واست تنگ گفتم به چه مناسبت تنگ شد دلت گفت تو دلت واسی خانومت تنگ نشود گفتم جان چی خندید هیچی آقا ما دیدم بابا این خودش دنبال بهونه بود فردا گفت ساعت ۱۰می تونم مرخصی بگیرم یک ساعت کجا ببینمت گفت خونه گفتم چرا خونه اصلا داشتم از تعجب سرم سوت میکشیت پیش خودم گفتم منظورش چی دیدن خونه گفتم نه پرهام باید بگه چرا اونجام گفت پرهام تا شب نمیاد گفتم تو از کجا میدونی گفت فردا میره شهر دیگه کار داره تا بیاد عصر گفتم تا ببینم چی میشه خوابیدم صبح رفتم کار مرخصی گرفتم زنگ زدم بهش باورت میشه اولی زنگ بود بهش میزدم این همه داستان فقط پیام بود جواب دادم گفتم بیرون نمیای گفت نه بیا خونه کسی نمیاد بیاد موردی نداره مگه چی اومدی سری بزنی دل زدم به دریا گفتم باشه رفتم در خونشون زدم در باز کرد دیدم یه حوری بهشتی جلوم سبز شد یه شلوار جین چسبان یه تاپ رو ناف موها دم اسبی بسته بود هنگ کرد بودم اولی با بود اینجوری دید بودم با صداش گفتم بفرما به خودم اومدم دست دادم رفتم رو کاناپه نشستم گفتم شربت یا قهوه گفتم قهوه اگر زحمتی نیست گفت خواهش میکنم چه زح

الهام زن پسرخاله 1402/05/19 #اقوام #زن_شوهردار سلام دوستان شهوانی اگر غلط املای چیزی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید فحش دادین مال خودتون ‌‌‌‌‌‌بریم سرداستان که واقعیت بعضی میان اینجا کسشعر میگن ولی مال من واقعیت داستان از اونجا کلید خورد ما با خانواده خاله اینا رفتیم مسافرت شمال چند روز هم اعضای خانواد دو طرف بودن از متاهل مجرد این زن پسرخاله که اسمش الهام بود یه تیکه بود واسی خودش سینه ۸۵ بدن کشید باسنه بزرگ که کیر هر مردی راست می‌کرد بریم سر داستان رسیدیم شمال ویلا اجاره کردیم وسیله ها هم گذاشتیم داخل ویلا بریم بساط کردیم قلیون شروع کردیم بازی کردن پاسور بازی از شانس زن الهام شود یار من بازی کردیم بگو بخند دو روز شمال هیچ اتفاقی نشد ولی اولی مسافرتی بود الهام تو جمع ما بود رسیدم خونه شب دیدم تو واتساپ پیام‌ اومد واسم سلام خوبی جواب دادم مرسی ممنون شما گفت الهام هستم شمارتو از گوشی پرهام برداشتم پرهام پسر خاله بود که پیام بازی شروع شود در مورد مسافرت خوش گذاشت کاش دوباره بریم از اینا حرفا تا یک هفته پیام اینجوری بود بعد یک هفته پیام دادن این چیزا یه شب پیام داد بیداری جواب دادم اره گفت میخواهم باهات در مورد یه موضوع صحبت کنم گفتم جان بفرما گفت من تعریف تو زیاد از پرهام شنیده بودم همیشه تعریف می‌کرد ازت حالا داستان چیه خانوم یه خواهر داشت که میخواست بندازه به ما منم اهل زن گرفت نبودم گفتم پرهام از لطفشه اونجوری که پرهام گفته تعریفی نیستم گفت نه دیگه تو این مسافرت واقعا فهمیدم پسر با ادب با شخصیتی هستی گفتم ممنون گفت حقیقت من یه خواهر دارم از خودم کوچکتر خیلی دوستش دارم دلم نمیاد ازم دور باشه میخواهم یه جا شوهر بگیره که نزدیکم باش رفت اومد کنم باش دلم می‌خواد بیاد همین شهری که زندگی میکنم خودم اخه الهام مال یه شهره دیکه بود یعنی باباش با بابای پرهام دوست بودن یه وصلتی سر گرفت هیچی اون از خواهرش میگفت منم میگفتم بله تا جای رسید گفت تورو پرهام پیشنهاد داد پرهام گفت علی فکر نکنم زن بگیر باشه پسر خوبیه ولی هرچی خاله گفته قبول نکرده ‌من الان این موضوعو ازت بپرسم دلیل زن نگرفتنت چیه؟ من دلیل خاص خودم داشتم بهش گفتم اون قانع نشد گفت اینا هم بهونه هست از این حرفا گفت شاید واسه تو که فکر منی بهونه است واسه من دلیله اینا گفت پس یعنی من قید تو بزنم برم فکر کسی دیگه باشم گفتم اره گفت باش مرسی ممنون فقط این حرف بین خودمون باش از این داستان ۶ماه گذاشت کمتر پیامی بینمون رد بدل می‌شود تا به روز از سر کار اومدم خونه مامان گفت خالت زنگ زد گفت آخر هفته میریم خواستگاری واسه بهنام گفتم بهنام گفت اره داداش کوچیک پرهام گفتم کجا گفت واسی خواهر الهام گفتم به سلامتی رفتم اتاقم بهش پیام دادم خوب مبارک خواهر از اون چیزی میخواستی بهت نزدیکتر شود یک ساعت طول کشید جواب داد گفت سلام مرسی ممنون با پرهام دارم میرم خونه بابام اینا بعد واست توضیح میدم چی شود که من نوشت باش خوش باشین دیدم شب ساعت یک بود پیام دادم بخشید عصر نتونستم بهت پیام بدم تو جاده بودم کنار پرهام رفتم خونه بابا اینا واسی آخر هفته کمکشون گفتم داستان چی بهنام سر از اونجا در آورده گفت که چند وقت پیش بابا اینا اومد تهران خونشون رفتن مهمونی یه شب اونجا معلوم که بهنام از ابجی ما خوشش میاد به من گفت منم با ابجیم صحبت کردم اول ابجیم راضی نبود من راضیش کردم من گفتم به سلامتی سرتون نیارم گذاشت خواستگاری عروسی گرفتن ابجی اومد تهران یک یه سالی با هم زندگی خوش شیرین تو این یک سال من با الهام پیام میدادم ولی هیچ حرکتی زیادی نبود عادی تا زده ابجی با بهنام تو زندگی به مشکل خور

sticker.webp0.09 KB

ود گفت مهران می خواهی ببینی ؟ گفتم چیو ؟ گفت خر نشو دیگه اگر میخواهی خودت شورتمو بکش پایین من هم سریع شورتشو کشیدم پایین تازه کسشو دیدم چه کس سفید و تمیز و نرمی چه بویی داشت کسش بدن و کسشو هم کامل زده بود مو نداشت آخ چه کیفی داشت گفت مهران بخور دیگه شروع کردم به کس لیسی و خوردن کسش انقدر خوردم تا ارضا شد و همدیگه رو بغل کردیم و با هم لخت خوابیدیم تا صبح چه شبی بود چه کیفی داشت صبح هم باز با هم بازی کردیم کیرمو گذاشتم لای سینه هاش لای کسش مالیدم لای چاک کونش گذاشتم و روی کمرش خوابیدم آبم خالی شد لای چاک کونش گفت مهران چی کار کردی با دستمال تمیزش کردم باز براش کس خوری کردم تا ارضا شد بعد خوابیدم تو بقلش منو بقل کرد سوراخمو با آب دهن خیس کرد و شروع کرد به انگشت کردن یک کم درد داشت اما دیگه مهم نبود تو بغل هنگامه جرم هم میداد راضی بودم بهم گفت مهران من دوست دارم با دیلدو تو رو بکنم اگر بزاری بکنم میزارم تو هم از عقب من بکنی تو بلند شد و دیلدو آورد به جلو کسش بست و آماده شد گفت به شکم بخواب یک متکا هم گذاشت زیر شکمم شروع کرد به روغن کاری سوراخم و خوابید روم و کم کم کرد توش دیلدو مثل کیر خودم کوچیک بود اما اولین بارم بود درد داشت ولی کم کم بهتر شد و داشت خوشم می اومد هنگامه هم داشت کیفشو می کرد وقتی هنگامه ارضا شد سوراخ کونشو خودش روغن مالی کرد یک کم انگشت کرد و خوابید و متکا را گذاشت زیر شکمش وقتی رفتم خوابیدم روش کیرمو گذاشتم دم سوراخش خوب بی تجربه بودم فشار دادم یکهو رفت توش هنگامه یک جیغ زد گفت مهران یواش چه خبره یک کم توش بود کم کم شروع کردم به تلمبه زدن داشت آبم می اومد دیگه به هنگامه چیزی نگفتم و خالی کردم تو سوراخش هنگامه گفت بیشعور چی کار کردی تمیزش کن با دستمال هنگامه و خودمو تمیز کردم دیگه تموم شد لباس های عادی همیشگی را پوشیدیم و آماده شدیم که بعد از ظهر یا شب بابا مامان بیان از اون وقت به بعد هر وقت موقعیت خوب پیش می اومد تا حدود دو سال با هنگامه همین طوری سکس می کردیم اون با دیلدو منو می کرد من هم می کردمش تا اینکه نامزد کرد شوهرش یک مهندس ساختمان هست خودش هم رشته معماری خونده با هم دفتر زدن و وضعشون خوبه دیگه با هنگامه کات کردیم اصلا هیچ کدوم به روی خودمون هم نمیاریم که چه اتفاقاتی بین ما افتاده انگار اصلا هیچی بین ما نبوده و همه چی تموم شده دیگه و شدیم خواهر برادر معمولی و خیلی صمیمی تو دانشگاه هم با یک دختر دوست شدم و با اون هم سکس کردم اما پردشو نزدم و قرار هست باهم ازدواج کنیم ممکنه خیلی ها بگن چرت گفتم یا فحش بدن یا فکر کنن چون سکس با خواهرم بوده خیلی کار زشتی هست و از این حرفا ولی من خیلی راضی هستم خیلی خوش شانس بودم که خواهرم از همون عروسی درد منو فهمید و بهم حال داد بهم پا داد حسابی گذاشت کیف کنم و تو کف نمونم از اینکه منو با دیلدو کرده هم ناراحت نیستم خوشحالم هم خودم بدم نمی اومد یک جورایی دوست داشتم هم به هنگامه هم خوب حال دادم و اونم کیفشو کرده خیلی راضی و خوشحال هستم حالا هم که دیگه همه چیو تموم کردیم هیچ مشکلی پیش نیومده هیچ کس نفهمیده تجاوز به زور خوب نیست اما اگر دو طرف راضی باشن خواهر هم باشه عالیه مهم اینه هر دو کیف کنن و زوری نباشه این نظر من هست حالا نظر بقیه چیه نمی دونم نوشته: مهران 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

یل پرواز می کردم این بار خودمو زدم به خواب مادرم بیدارم کرد گفت پاشو آماده شو وقت نداریم خودمو زدم به مریضی و گفتم حالم داره به هم می خوره بابام گفت ای بابا خواستیم یک مسافرت بریم مادرم برای اینکه عصبانیت پدرمو کم کنه گفت ولش کن بزار اینم بمونه هنگامه مراقبش هست به هنگامه گفت مراقب باش حالش بدتر شد ببرش دکتر هنگامه هم با بی میلی گفت باشه خلاصه همین که پدر مادرم رفتن بیرون هنگامه به من گفت شیطون دروغی گفتی مریضی ؟ دیگه روم بهش باز شده بود گفتم آره دوست دارم پیش تو باشم گفت منم دوست دارم با تو باشم عزیزم انقدر خر کیف شدم بعد رفت اتاقش و یک تاب لختی تنش کرد یک دامن بدون شلوار و جوراب و اومد لم داد روی مبل و زد رو فیلم سکس یک چیز دیگه هم بگم هنگامه قبلا تنهایی فیلم سکس می دید اما از وقتی با هم راحت شده بودیم دیگه کاری نداشت وقتی کسی نبود راحت فیلم سکس می دید جلو من و مشکلی نداشت خلاصه هنگامه فیلم سکس را راه انداخت با هم داشتیم می دیدیم بهم گفت مهران دوست دختر داری یا تا حالا داشتی ؟ گفتم نه بعد بهش گفتم تو چی ؟ گفت شیطون یعنی چی ؟ با ت ت پته گفتم دوست گفت نه دیوونه با پدر مادر گیری که ما داریم مگه میشه دوست پسر داشت بفهمن کلمونو می کنن اما فعلا که همدیگه رو داریم باز هم خوبه شب که شد غذا خوردیم هنگامه گفت من برم اتاقم بخوابم دوست داشتی بیا تعجب کردم دوست داشتی بیا یعنی چی ؟ اولین بار بود وقتی می خواست بره بخوابه منو به اتاقش دعوت می کرد رفت و من تو کف و فکر حرفش مونده بودم ده دقیقه ای شد رفتم دم اتاقش که ببینم در چه وضعی هست دم در که رسیدم گفت بیا تو رفتم تو یکهو دیدم هنگامه فقط یک شورت پاش هست و تو تختش خوابیده هنگ کردم گفت بیا دیگه رفتم نشستم روی تختش گفت مهران دوست دختر نداری چی کار می کنی پس ؟ گفتم هیچی گفت پاشو یک لیوان آب بیار آوردم اما بد سیخ کرده بودم تو شلوار ورزشی هم که تنم بود حسابی معلوم بود هنگامه گفت بد سیخ کردی ها من هم خجالت زده اما دیگه پر رو شده بودم گفتم خوب چی کار کنم دست خودم نیست هنگامه گفت دوست دختر نداری به جاش همش برای خواهرت سیخ می کنی نه ؟ گفتم نه بابا این چه حرفیه گفت بیا جلو ببینم رفتم جلو یکهو دستشو گذاشت روی کیرم از رو شلوار گفت بزرگ هم نیست این چیه گفتم همینه دیگه گفت دوست داری لباستو در بیاری ؟ مخم هنگ کرده بود یعنی چی ؟ یعنی هنگامه سکس میخواد چی میخواد ؟ گفتم نمی دونم گفت خر نشو دیگه معلومه میخواهی بلند شد و پیرهن منو کشید بالا و در آورد و بعد هم شلوارمو کشید پایین و گفت بشین دم تختم من نشستم روی زمین نشست جلوم و شورتمو گرفت و کیرمو از توش در آورد گرفت تو دستش آخ چه کیفی داشت تا حالا به خاطر بدن سفید برفی هنگامه سیخ کرده بودم الان دیگه کیرم تو دست نرمش بود گفت مهران اگر دهنت قرص باشه به هیچ کس چیزی نگی برات می خورم قول میدی ؟ گفتم باشه شروع کردن به خوردن کیرم البته بلد نبود چون دفعه اولش بود ولی چه کیفی داشت بعد گفت بخوابم تو تخت و شورتمو کشید پایین و خودش هم کنارم خوابید ازم خواست سینه هاشو بخورم من هم شروع کردم چه کیفی داشت سینه هاش 75 بود سفید و نرم بعد 69 شد و کیرمو گذاشت لای سینه هاش و داشت باهاش بازی می کرد گفتم داره آبم میاد گفت چقدر زود و کیرمو ول کرد دستمال آورد که آبم به جایی نریزه خلاصه تو دستمال کاغذی خالی کردم خودمو هنگامه گفت برو بشور برگرد وقتی بر گشتم هنگامه تو تخت خوابیده بود گفت در اتاقشو قفل کنم و این کار کردم و رفتم کنارش دراز بکشم بهم گفت مهران 69 بخواب من هم از خدا خواسته اما اون هنوز شورت پاش ب

باشی تابلد نکنی بی جنبه بازی در نیاری دید نزنی جلو مامان بابا مراقب باشی چیزی نفهمن به جاش میزارم تو لباس پوشیدن بهم کمک کنی و گفت باشه ؟ قول میدی ؟ سرمو بردم پایین یعنی باشه گفت از الان شروع میشه بیا اتاق من رفتم میخواست بره بیرون پیرهنشو جلو من در آورد پشتش به من بود نشست روی صندلی و بهم گفت بند سوتینشو براش باز کنم این کار کردم و بعد گفت از کمد سوتین دیگه براش آوردم و از پشت بستمش عین خر که بهش قند داده باشی کلی خر کیف شدم که تونستم کمر سفید برفی هنگامه را لخت ببینم و سوتینشو ببندم براش موقعی که سوتینشو باز کردم هم از تو آینه میز آرایشش سینه هاشو یک لحظه دیدم کیرم حسابی سیخ شده بود چه جیگری بود هنگامه و من نمی دونستم شهوتم زده بود بالا ولی دیگه به قول خواهرم بی جنبه بازی در نیاوردم به همین قدر اکتفا کردم از ترس اینکه نکنه هنگامه ناراحت بشه و همین هم از دست بدم خلاصه گفت دیگه برو بیرون من هم رفتم موقع رفتن گفت مهران یادت باشه چی بهت گفتم ها دیگه دید زدن تابلو بازی نداریم ها تا دفعه بعد که مامان بابا نباشن خودم بهت میگم باز بیایی کمکم آخ تو کونم عروسی بود هنگامه همین قدر هم که راه داده بود انگار همه چیو به من دادن دیگه شده بودم بچه مثبت خونه و گوش به فرمان هنگامه هر کاری ازم می خواست می کردم رابطمون خیلی خوب شده بود مثل چی خرش شده بودم تقریبا دو ماهی همین طور ادامه داشت وقتی کسی خونه نبود میرفتم سوتینشو می بستم و پیرهنشو در می آوردم و تنش می کردم ولی جرات دست مالی نداشتم یک روز بهم گفت داداشی پسر خوبی شدی آفرین فردا برات برنامه بهتری دارم شب تا دیر وقت تو فکر بودم که چه خبره مامان بابا که رفتن سر کار یک ساعت بعد خواهرم گفت بیا اتاقم میخوام برم بیرون من رفتم مثل این دو ماه اخیر پیرهنشو در آورد بهم گفت سوتینشو باز کنم و این کار کردم رفتم از کمد طبق معمول براش سوتین و پیرهن بیارم گفت یادته دیشب بهت چی گفتم ؟ گفتم حالا برنامه چیه ؟ گفت هیچی واستا تا بهت بگم از روی صندلی بلند شد و بدون این که چیزی بگه شلوارشو کشید پایین و درش آورد آخ چه کوسی چی می دیدم یک بدن سفید برفی رون تپل بدون مو هنگامه جلوم واستاده بود فقط یک شورت پاش بود بعد برگشت روبرو شدیم سرمو انداختم پایین که نگه بی جنبه هستم ولی گفت مهران راحت باش سرمو آوردم بالا و سینه های لخت هنگامه را هم دیدم این بار تو آینه میر آرایش نبود از نزدیک و مستقیم عین خری بودم که دیگه بهش تیتاب داده باشی هنگامه گفت بسه دیگه برو شلوار منو هم از کمد بیار میخوام برم دیر شد نمی دونم چقدر طول کشید شلوارشو آوردم پوشید سوتینشو بستم و رفت آقا ما رو بگی چنان سیخ کرده بودیم که نگو چند بار جق زدم براش شاید بگید چرا نکردیش یا چرا بهش دست نزدی خوب می ترسیدم کاری کنم همین هم از دست بدم میخواستم هنگامه خودش پا بده تازه از من بزرگتر بود از اون روز دیگه کارمون همین بود یک ماه شد وقتی کسی خونه نبود لباس پوشیدن هنگامه دیگه جلو من بود و خیلی راحت از شهوت داشتم می مردم ولی نمی تونستم کاری کنم یک روز پدرم گفت هفته دیگه قراره بریم کرج شوهر خالم بیمارستان هست بهش سر بزنیم پنج شنبه و جمعه هم خونه فامیل ها می ریم جمعه شب تهرانیم که خواهرم گفت بابا من درس دارم هزار تا کار دارم بیام بیمارستان که چی که پدرم عصبانی شد مادرم از ترس اینکه دعوا نشه پا در میونی کرد گفت خوب هنگامه نمیاد نیاد طوری نیست ما میریم روز حرکت چهار شنبه بعد از ظهور مونده بودم چی کار کنم دوست داشتم با هنگامه تنها بشم نمی خواستم برم بر عکس همیشه که برای رفتن به خونه فام

پیش می اومد و نتونستم لخت ببینمش دو هفته ای گذشت یک روز لای در اتاق خواهرم باز بود رفته بود لباس عوض کنه رفتم دید بزنم یک لحظه از لای در دیدمش که روش به در بود و داشت پیرهنشو تنش می کرد برای اولین بار یک لحظه با سوتین بدون پیرهن دیدمش اما خیلی کوتاه بعدش هم فهمید پیرهنشو پوشید سریع اومد در بست خلاصه لباس عوض کرد رفت بیرون فردا که پدر مادرم نبودن هنگامه اومد سراغ من گفت بیشعور چیه عین دختر ندیده ها تابلو بازی در میاری هی دید می زنی یکهو ریدم به خودم اما زده به اون راه گفتم این حرفا چیه اشتباه می کنی اما گفت خفه شو یکی دو هفته هست معلوم نیست چت شده بعد یک جمله گفت که خیالم راحت شد گفت برای من که مهم نیست دیوونه بابا مامان بفهمن پدرتو در میارن حسابی کتک می خوری جلو اونا تابلو نکن بعد هم گفت اگر قول بدی دیگه دید نزنی پسر خوبی باشی بی جنبه بازی در نیاری قول میدم بهت بعد جشن تولدم بزارم فیلم تولد ببینی خوبه ؟ قضیه از این قرار بود که موقع جشن تولد هنگامه هر سال من و بابام می رفتیم با ماشین بیرون از خونه دور دور چرا ؟ چون مجلس تولد دخترونه بود و دخترها با لباس راحت یا لختی بودن تو خونه و خانوادم دوست نداشتن هیچ پسر یا مردی تو خونه باشه موقعی که دخترا خودشونو جمع و جور می کردن مانتو ها را می پوشیدن و می خواستن برن ما بر می گشتیم خونه و آخر تولد هنگامه بیست دقیقه ای هم ما باهاشون بودیم خلاصه از قبل هم خیلی دلم می خواست بدونم تو اون تولد دخترای فامیل و دوست های هنگامه چه لباس هایی تنشون هست یا بدن های لختی اونا رو ببینم خلاصه هنگامه گفت باشه ؟ کلمو تکون دادم گفت قول ها من هم باز کله تکون دادم ترسم ریخته بود چون فهمیدم هنگامه از این که دیدش زدم ناراحت نیست و به هیچ کسی هم نمیگه و قصد هم نداره به پدر مادرم بگه خجالتم کمتر شده بود چون هنگامه باهام حرف زد بالاخره دردمو هم تا حدی فهمیده بود خلاصه شدم بچه مثبت درجه یک نه دید زدن نه تابلو هیچی تا روز تولد طبق معمول با پدرم رفتیم بیرون و دختر ها و خانم ها به تولد رسیدن خودشونو جمع و جور کردن مانتو ها را پوشیدن زنگ زدن ما برگشتیم و کیک تولد بریدن و خوردیم ولی من فکرم تو قولی بود که هنگامه بهم داده بود اینکه بزاره فیلم تولدشو ببینم شب که همه خسته بودیم و خوابیدیم فردا که پدر مادرم رفتن سر کار هنگامه گفت بیا لب تابمو بگیر برو فیلم دیشب ببین روی صفحه ویندوز یک کپی داشت بقیه هارد را هم رمز گذاشته بود فیلمو زدم پسر چه خبر بود کلی دختر و زن با لباس لختی چقدر کس اولین بار بود این همه کس فامیل و دوست های خواهرمو با اون وضع لباس می دیدم و اولین بار بود به جز اون عروسی که گفتم خواهرم با این تیپ دیدم یک تاب تن هنگامه بود که شونه هاش و جلو سینش تا وسط سینه هاش و مقداری از کمرش لخت بود و دامنش هم چهار انگشت بالای زانوهاش بود جوراب و شلوار هم نداشت دخترا دوستاش با دامن خیلی کوتاه و تاب بندی خیلی لختی دور هنگامه حلقه زده بودن می رقصیدن و دورش می چرخیدن هنگامه هم اون وسط می رقصید وقتی می چرخید دامنش یک کم میرفت بالا تر دیگه تعریف نکنم عین دختر ندیده ها مثل خر سیخ کرده بودم براشون چهار چشمی داشتم فیلمو می دیدم یادم نیست چند بار دیدم که هنگامه اومد گفت مهران جمع کن دیگه الان بابا مامان میان آبرومون میره بعد لب تابشو بهش دادم گفت خوب بود ؟ سرمو انداختم پایین دستشو گذاشت زیر چونم و سرمو آورد بالا چشم تو چشم گفت خجالت می کشی ؟ قربونت برم و لبشو گذاشت روی لبم یک لب کوتاه گرفت گفت اگر قول بدی به هیچ کس نگی دهنت قرص باشه مثل این مدت مثبت

سکس با هنگامه 1402/05/19 #تابو #خواهر اسم من مهران هست الان 19 سالمه موضوع مال وقتی هست که حدود 15 سالم بود من یک خواهر دارم که الان ازدواج کرده اسمش هنگامه هست 27 سالشه خیلی سفید برفی و خوش هیکل هر دو ورزش کاریم ژیمناستیک کار کردیم ولی دیگه اون ازدواج کرده من هم دانشگاه ورزش کم کردیم در هر حال خانواده ما خیلی مثبت هستن پدر مادرم یک جورایی فرهنگی هستن پدرم تو یک اداره کار می کنه که تقریبا فرهنگیه و مادرم هم معلم هنرستان هست تو فامیل همه ما رو مثبت و اهل شعر و ادب می دونن پدر مادرم خیلی گیر هستن یعنی نمیشه در مورد دوست دختر و دوست پسر و این چیزا اصلا حرفی زد یا فکر کرد یا جلف بازی در آورد بریم سر اصل مطلب و خاطره من از وقتی من 12 سالم شده بود یادم هست خواهرم دیگه پیرهن آستین دار یا اگر گاهی نصف آستین بود نهایت تا وسط بازوهاش لخت بود بیشتر وقت ها شلوار می پوشید بعدا فهمیدم پدر مادرم مجبورش کردن به خاطر من رعایت کنه البته تو مهمونی مختلط که زن و مرد قاطی باشن که نمی رفتیم اما اگر فقط هم زن ها بودن خواهرم مثلا دیگه تاب می پوشید که فقط شونه هاش یک کم بالای سینه هاش لخت بود و یک دامن که اونم یا تا زانو بود یا فقط ده سانت بالای زانو اینا خواست خانوادم بود خیلی مراقب لباس پوشیدن ما بودن اجازه نمی دادن جلف بازی در بیاریم اجازه نمی دادن دنبال دوست و رفیق بریم خلاصه سعی می کردن تو فامیل همه خانواده را اتو کشیده نگه دارن قضیه از اونجا شروع شد که من حدود 15 سالم بود و رفتیم عروسی البته مختلط نبود زن و مرد جدا بودن عروسی که تمام شد پدرم به من گفت برم مادرمو صدا کنم بیاد بریم من رفتم قسمت زن ها که طبقه پایین بود تو راهرو لای در باز کردم یکهو دیدم چه خبره زن ها و دختر های زیادی با لباس های لختی اولین بار بود زن و ها و دختر ها را با این تیپ میدیدم یک لحظه از لای در خواهرمو دیدم پشت میز نشسته بود یک تاپ تنش بود که شونه هاش لخت بود اما کمی بیشتر از همیشه بالای سینه هاش بدن سفیدش خود نمایی می کرد یک لحظه بی اختیار با خودم گفتم خواهرم چی شده ولی یکهو چند تا دختر دیگه نظرمو جلب کردن دخترا تاب بندی پوشیده بودن کمرشون نا نصفه لخت بود جلو هم تا نزدیک نوک سینه لخت بود یک کم دیگه باز بود سینه هاشون می افتاد بیرون و دامن خیلی کوتاه پوشیده بودن و اون وسط می چرخیدن یکی از این دخترا خیلی سفید و خوشگل بود خلاصه محو تماشا شده بودم از اطرافم بی خبر نمی دونستم چقدر زمان گذشته یکهو در باز شد و خواهرمو دیدم مانتوشو انداخته بود روی شونش و آمد بیرون گفت مهران بیشعور چرا اومدی اینجا داری چه غلطی می کنی به ت ت پتیه افتاده بودم بد غافلگیر شده بودم خودمو جمع کردم گفتم هیچی بابا گفته بیایین بریم اومدم بگم به مامان گفت آره جون خودت باشه زود برو گمشو مامان اینجا ببینتت کلتو می کنه الان میاییم سریع رفتم طرف ماشین بابام قبل از خروج از ساختمان تازه متوجه شدم کیرم حسابی سیخ شده از رو شلوار معلومه فهمیدم آبروم پیش خواهرم رفته دیگه رفتم نشستم تو ماشین مثل چی ترسیده بودم نکنه خواهرم به مادرم پدرم چیزی بگه بعد مادرم و خواهرم هم اومدن سوار شدن رفتیم خونه خیلی نگران بودم اما خواهرم چیزی به کسی نگفت رفتیم خوابیدیم از خستگی نا نداشتیم خلاصه فردا که پدر مادرم رفتن سر کار باز به صحنه هایی که دیده بودم فکر می کردم فکر اون دخترا که خیلی لختی بودن کیرمو حسابی سیخ می کردن ولی برای اولین بار به خواهرم هنگامه هم فکر می کردم از اون روز کارم شده بود اینکه تا موقعیت گیر میاد خواهرم میره لباس عوض کنه تو اتاقش یا لباس تنگ می پوشه دید بزنمش ولی موقعیت کم

sticker.webp0.09 KB

ی کشید و عرق روی پیشونیم رو پاک کرد). -س: واقعا باورم نمیشه امروز واقعی بود؟؟؟ -آ: نمیدونم… شاید فردا روی تخت پادگان بیدار بشی… -س: وای نه! حداقل میگفتی اتاق خودم، چون قطعا بعد از همچین خوابی کل تخت آبیاری شده… -آ: پس بلند شو پشت منو تمیز کن زود. -س: چشم. لباش رو بوسیدم و بلند شدم، کاری که ازم خواسته بود رو انجام دادم و بعدش کرمی که بهم بعد از حموم داده بود رو روی پوست بدنش مالیدم. در تاریکی شب پوست کمرش برق میزد، یه ماساژ حسابی کل بدنش رو دادم، از گردن و کمرش گرفته تا کون نرم و خوش فرمش، رانهای بزرگ و سیقلیش، و پاهاش… با دقت تک تک انگشتان کشیده و خوشگلش رو ماساژ دادم. ازش خواستم برگرده قبل اینکه خوابش ببره… دوباره از پایین پاهاش ماساژ رو از سر گرفتم و اومدم بالا از روی کسش رد شدم و یه راست رفتم سراغ سینه هاش… حسابی چربشون کردم، کل بدن خوش رنگش برق میزد. دستم رو بردم لای کسش و با آرامش و بدون عجله نزدیک به نیم ساعت داشتم کس و چوچولش رو ماساژ میدادم. صورتم نزدیک صورتش بود چشماش رو بسته بود، جزییات صورت و بدنش رو از نزدیک نگاه میکردم و خوب به خاطر میسپردم، تک تک اعضای بدنش رو برای بار چندم و شاید آخر لمس کردم و در نهایت اینقدر کسش رو مالیدم تا برای چندمین و آخرین بار ارضا شد… اینبار لبام رو به لباش قفل کردم و لحظه ارضا شدنش عاشقانه میبوسیدمش… صدای ناله های آرومش و اخمی که از لذت کرده بود رو هیچوقت یادم نمیره. نفس های گرمش صورتم رو نوازش میکرد و در نهایت آریانا بیهوش شد. ته دلم حسی داشتم که این شب شاید آخرین باری بود که لخت میدیدمش. بدون اینکه لباس بپوشم رفتم کنارش و همونطوری کنار هم خوابیدیم. تجربه سکس من با آریانا دیگه به این صورت تکرار نشد. بعد از گذشت یک سال، رابطمون رو به افول رفت، با وجودی که عاشقش بودم و سعی میکردم هر چیزی که می خواست فراهم کنم تا بتونیم همدیگر رو ببینیم و حتی چند بار هم سکس یواشکی کردیم ولی به دلیل شرایط بد سربازی من و تفکر متفاوت خانواده هامون تصمیم گرفتیم رابطمون رو پایان بدیم. الان 7 سال از اون روز گذشته و سکس من با آریانا جزو بهترین تجربه های سکسی ای بوده که داشتم. بعد از آریانا تجربه های عجیبتر و شاید از نظر بعضی، هات تری داشتم ولی دیگه حسی مثل عشق به اون رو تجربه نکردم… سکس با اولین کسی که عاشقش میشی شاید برای خیلی ها دور از واقعیت به نظر برسه و فرصتی سوخته و از دست رفته تلقی بشه، اما برای من خوشایند ترین اتفاق زندگی احساسیم بود. نوشته: TheBear 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

می کسش رو روی دهنم میمالید… آب کسش جاری شده بود و داشتم از کسش میک میزدم. نقاب کلاهم مزاحم کارم بود و با برخورد به شکم آریانا از سرم افتاد. همون لحظه ناله هاش شدیدتر شد، بالا رو نگاه کرد و همچنان داشت روی دهنم سواری میکرد… همونطوری که کسش به دهنم چسبیده بود وزنش رو انداخت روم و مجبورم کرد روی زمین دراز بکشم، بدون اینکه کسش رو بلند کنه حالا روی دهنم نشسته بود و سریعتر از قبل داشت عقب جلو میکرد. با زبونم کامل تو و روی کسش رو میلیسیدم، همزمان داشتم برای خودم جق میزدم، این یکی از پوزیشن های مورد علاقه م بود. لحظه ارضا شدنش خیلی سریع اتفاق افتاد، کمرش رو جلو داد و حالا زبونم روی سوراخ کونش بود، محکمتر وعمیقتر به لیسیدن ادامه دادم، چشمام بسته بود و صدای دستش رو شنیدم که داشت تند تند چوچولش رو میمالید… در ادامه، ناله های بلندش و چند قطره آبی که روی سرم حس کردم، فهمیدم ارگاسم شدیدی رو تجربه کرده. آریانا پخش زمین شده بود، سرش پایین کنار پاهای من بود، منم کنارش روی زمین با دهن باز… با پای راستش آروم بازوم رو نوازش کرد: -آ: وای عالی بود عالی…! -س: خودتی. -آ: ولی اصلا دوست نداشتم اون قسمتی رو که خودت میدونی… -س: فهمیدم… فدای سرت بابا. -آ: (با همون حالت پاره روی زمین) یه ماچ بده پس. -س: میتونی سرشو ماچ کنی در این وضعیت. پاشو بلند کرد و گذاشت روی دهنم و دستور داد "ببوس بابا#34;. خندیدم و شروع کردم به بوسیدن کف پاش… چند ثانیه بعد دستش رو دور کیرم حس کردم. زاویه دیدم طوری بود که از پایین کس و کون خیسش رو می دیدم و دوباره کیرم تو دستش بلند شد. “عجب جونی داری تو…” اینو گفت و نشست بین پاهام، ازم خواست که ریلکس باشم. داشت اطراف کیرم رو نوازش میکرد، با ناخناش آروم روی رونم و اطراف کیرم میکشید… نمیدونستم قراره چطوری جبران کنه بخاطر همین دستام رو گذاشتم پشت سرم و با آرامش نگاهش میکردم و لذت میبردم… ازم خواست پاهامو بازتر کنم، منم تا جایی که میتونستم دادم بالا و کامل خودمو در اختیار آریانا قرار دادم. هنوز کیرم توی دستش بود و در ادامه لباش رو روی تخمام حس کردم که شروع کرده بود به بوسیدن و میک زدن… ناله های آرومم به نشانه لذت، چراغ سبزی برای آریانا بود که ادامه بده. کم کم رفت پایینتر و حالا زبونش کامل زیر تخمام بود. بهش اشاره کردم که همینجا رو بلیسه… با زبونش با قدرت ناحیه زیر تخمام رو ماساژ میداد، با دستش هم داشت برام جق میزد. با وجودی که عاشق این حرکتش شده بودم ولی یکم بعد کیرم رو کرد توی دهنش و شروع کرد به ساک زدن… پاهامو بازتر کردم و یهو انگشتش رو روی سوراخ کونم حس کردم. سریع نگاهش کردم و دیدم با دو انگشت داره سوراخم رو میماله، با فشاری که میاورد باعث میشد کیرم بیشتر توی حلقش فرو بره… حس جدید و بی نظیری بود. سر انگشتاش حال عجیبی روی سوراخم داشت، کیرم مثل سنگ سفت شده بود… اگر همین کارو چند دقیقه دیگه ادامه میداد آبم میومد، پس ازش خواستم که به حالت داگی در بیاد. ابرویی بالا انداخت و گفت “بدون کاندوم؟” راضیش کردم که بهم اعتماد کنه. داشت به حالت داگی در میومد، منم کمکش کردم، ازش خواستم سرش رو روی زمین بذاره تا کونش بیشتر بالا بیاد. حالا نوبت من بود، اومدم پشتش و لای کونش رو باز کردم… آروم سر کیرم رو وارد کسش کردم و تا نصفه تو بردم، بدون کاندوم کسش یه حال دیگه ای داشت… خیلی آروم کونش رو ماساژ میدادم و نم نم تلمبه میزدم. سوراخ کونش بدجوری بهم چشمک میزد، این دومین بار بود که امروز این صحنه رو میدیدم اما اینبار خیالم راحت بود که میتونم با کونش ور برم. آب دهنم رو دقیق روی سوراخش انداختم و انگشتم رو بردم سمتش و آروم روش کشیدم… منتظر اعتراض آریانا بودم، در کمال تعجب چیزی نگفت و منم انگشتم رو وارد کونش کردم. بدجوری تنگ بود و حق داشت اگه دردش میگرفت… پامو از این فراتر نذاشتم و به جاش تلمبه هامو قویتر کردم، کون بزرگش در حالی که انگشتم توش بود عین ژله میلرزید. خیلی زود احساس کردم داره آبم میاد، ریسک نکردم کشیدم بیرون… با استرس ازش پرسیدم “کجا بیام” اما اصلا تو حالی نبود که بخواد فکر کنه و جواب منو بده… کیرم رو گذاشتم لای کونش. دو لپ کونش رو با دستام فشار دادم به هم تا جایی که دور کیرم رو بگیره. کیرم اینقدر خیس بود که به راحتی لای کونش حرکت میکرد. میتونستم سوراخش رو با کیرم حس کنم… آماده انفجار بودم. فریادی کشیدم و آبم با فشار خیلی زیاده اومد. اولین لود تا نزدیکی های گردنش پاشید، لود بعدی روی کمرش و در نهایت لای کونش… یه صحنه ای که فقط توی فیلما دیده بودم رو داشتم تجربه میکردم. سر کیرم رو مالیدم به سوراخ کونش و آخرین قطره های آبم رو ریختم روی سوراخش. کنارش نفس زنان ولو شدم… -آ: ریختی رو گردنم عوضی؟! -س: کل کمرت از بالا تا پایین… تکون نخور فعلا. -آ: خسته نباشی (دست

ایی که معلوم نبود دوباره کی همچین فرصتی گیر بیاریم هردو مشتاق بودیم تا لحظه آخر کنار هم باشیم. با گوشی یه پیام کوتاه و جنگی دادم به خونه که با یک روز تاخیر برمیگردم و نگرانم نشید. خودم حس کردم یکم مشکوکه ولی واقعا برام مهم نبود (بعدا هم برام داستان شد). تصمیم گرفتیم هر دو روی زمین بخوابیم چون تخت آریانا به اندازه کافی جا برای دو نفر نداشت و ما هر دو برای خواب نیاز به فضا داشتیم. تشک ها رو انداختیم و با لپتاپ دراز کشیدیم کنار هم. آریانا یه شلوارک با تیشرت ساده داشت، منم با شورت و زیرپوش کنارش… داشتیم توی یوتیوب میچرخیدیم و حشریت شبونه اومد سراغم. خودمو چسبوندم به آریانا، اونم خودشو کشید توی بغلم… سرم نزدیک سینه هاش بود: -س: یکم شیر میدی بهم مامی؟ -آ: ایییی… مامی رو از کجا آوردی؟ -س: هیچی همینطوری پرید از دهنم… شب شده، تو هم که جذاب و دلربا… -آ: شیطونی میخوای بکنیم؟ -س: من که شیطونیم گل کرده… صورتمو چسبوندم به یکی از ممه هاش و نفس عمیقی کشیدم. عطر بدنش هیچوقت برام تکراری نمیشد. دستمو بردم لای پاهاش و گذاشتم روی رونش، اونم پاش رو بلند کرد و انداخت روی من… صورتم رو بین سینه هاش قایم کرده بودم و با انگشتام روی سطح شورتش رو نوازش میکردم. آروم انگشتمو بردم عقب تر لای کونش، ساعدم کامل روی کسش بود. توی گوشم ریز خندید: -آ: دلت میخوادا… -س: تو دلت نمیخواد؟ -آ: زیادیت میشه آخه… نمیشه؟ -س: خب تو دلت چی میخواد…؟ -آ: همون کاری که میخوای با من بکنی، ولی منم با تو… -س: شوخی میکنی دیگه؟ -آ: نه کاملا جدیم. -س: یعنی رفتیم خدمت کونی نشدیم بعد تو میخوای مارو انگشت کنی… -آ: (زد زیر خنده) خب چرا باید تو بکنی من نکنم؟! مال ما خار داره؟ -س: چی بگم دیگه… باشه قبوله. اینو گفتم و دوباره مشغول یوتیوب دیدن تو همون پوزیشن شدیم. یکم گذشت و آریانا به بهونه جیش کردن بلند شد و رفت، منم خیلی سریع از این فرصت استفاده کردم و با یک دستمال مرطوب تخمام و کونمو تمیز کردم. خیلی هیجان زده بودم. هم قرار بود به کون آریانا برسم و هم یه حس جدیدی رو تجربه کنم. لول راحتیم با آریانا طوری به سطح جدیدی رسیده بود توی همین یک روز که باورم نمیشد. تصمیم گرفتم غافلگیرش کنم، سریع لخت شدم و دست به کیر جلوی در منتظرش ایستادم… چراغ هنوز خاموش بود ولی نور صفحه لپتاپ به اندازه ای بود که اتاق کمی روشن باشه. صدای اومدنش رو شنیدم، لحظه آخر قبل از ورودش کلاه سربازیم رو از توی جیب کیفم در آوردم و گذاشتم روی سرم. آریانا وارد شد و تا منو دید خشکش زد، چشمای درشتش گرد شده بود و با تعجب داشت نگاهم میکرد… اوف کشدار و بلندی گفت و اومد به سمتم. ایستاده شروع کردیم از هم لب گرفتن، از اونجایی که من کامل لخت بودم، کیرم رو گرفته بود توی دستش و عقب جلو میکرد… اون یکی دستش رو روی کونم حس کردم، منم دو دستی چنگ زدم به دو لپ کونش. زبونمون روی هم بود و خیلی آبدار همو میبوسیدیم. هنوز کلاه سرم بود و آریانا انقدر خوشش اومده بود که ازم خواست درش نیارم… لبام بالاخره از لباش جدا شد، برش گردوندم، موهاش رو جمع کردم و گرفتم توی دستم، به سمت چارچوب در هدایتش کردم، حسابی سیخ کرده بودم. زانو زدم جلوی کونش و شلوارک و شرتش رو باهم کشیدم پایین… کون گنده ش رو تا حالا از این فاصله ندیده بودم… بی نظیر بود! صاف و نرم و صیقلی، برعکس سینه هاش که سفت بود کونش حسابی ژله ای بود… چند ثانیه داشتم فقط نگاهش میکردم که گفت "چیه سرباز… چقدر نگاه میکنی#34; در جوابش گفتم “ببخشید قربان” و صورتم رو کردم لای کونش… یه آه ریز کشید. کونش خنک بود و بوی خیلی خوبی میداد. مشخص بود همین الان شسته و بهش رسیده. با خنده گفت “وحشی بیا بیرون از باسنم” سرم رو کشیدم عقب و با دستام شروع کردم به لرزوندن کونش… دقیقا عین ژله… باز و بسته میشد و میتونستم سوراخ کونش و کسش رو ببینم. کامل لای کونش رو باز کردم و زبونم رو گذاشتم روی دهانه کسش و به چپ و راست حرکت دادم، اینطوری نوک دماغم به سوراخ کونش میکشید… 2-3 ثانیه این کار رو ادامه دادم و بعدش با یه لیس زبونم رو از روی کسش کشیدم تا سوراخ کونش… با نوک زبون سوراخش رو لیس میزدم و توش میکردم، مزه خاصی نمیداد ولی داشتم تند تند میخوردم. همینطوری که لبام روی سوراخ کونش بود انگشت شستم رو روی کسش گذاشته بودم و میمالیدم که دیدم داره خیسیش زیاد میشه… انگشت کوچیک اون یکی دستم رو آروم کشیدم روی سوراخ کون خیسش و یه بند انگشت کردم تو. سریع متوجه اخمش شدم و فهمیدم خیلی حال نکرده. ادامه ندادم و دوباره لبام رو گذاشتم روی سوراخش از سوراخش لب گرفتم… آریانا برگشت، من تو همون حالت روی زانوهام بودم، با اون چشماش که حشریت ازشون می بارید نگاهم کرد، دستاش رو گذاشت زیر صورتم و دهانه کسش رو روی دهنم تنظیم کرد. حالا سرم رو گرفته بود و داشت با یه ریت

کرد. تازه حموم بودیم و بوی بکری میداد کونش… انقدر تمرکز داشتم روی کارم که خیلی متوجه کار اون نبودم. توی این پوزیشن ترشحات کسش راحت تر خارج می شد، احساس کردم که داره ارضا میشه. بلند شد از روی کیرم و کل هیکلش حالا روی دهنم بود. با سرعت شروع کرد عقب جلو کردن کمرش… کس و کونش روی دهن و دماغم به سرعت مالیده میشد. هرجور که دلش میخواست کسش رو میمالید روی صورتم. لرزش روناش دور صورتم، انقباض سوراخ کونش روی دماغم و آب غلیطی که از کسش میومد همه نشونه هایی از ارضا شدنش میداد. ناله هاش این بار با تاخیر شروع شد و بعد از چندین ثانیه طولانی تایید کرد که خیلی نزدیک به ارگاسم ولی داره مقاومت میکنه… برگشت و نشست روی کیرم و شروع کرد به لیسیدن لب و صورتش… رو ابرا بود. آروم با حالت زمزمه بهم گفت “بکن توش”. داشتم کیرم رو روی دهانه کسش تنظیم میکردم که یهو گفت: -آ: صبر کن برم کاندوم بیارم. -س: کاندوم داشتی؟! -آ: نه ولی فکر کنم داریم… بعد از چند دقیقه برگشت با یک خنده پیروزمندانه کاندوم توی دستش رو بهم نشون داد. نشست بین پاهام با چندتا ساک محکم دوباره کیرم رو سیخ سیخ کرد، منم سریع کاندوم رو کشیدم و آماده شدم. کسش اینقدر خیس بود که نیازی به روان کننده نداشت. خیلی راحت کل کیرم رو بلعید. نشسته بود روی کیرم و کنترل کامل داشت. اولش یکم دردش اومد ولی یکم که گذشت با یه حرکت افقی روی کیرم کمرش رو جابجا میکرد. دستامو گذاشتم رو سینه هاش و به عقب هلش دادم… سر کیرم افتاده بود پشت G-spotش، فرمون هم دست خودش بود، چشماش رو بسته بود و داشت لذت میبرد… خیلی حشری شده بود، اینو از صداش فهمیده بودم. چند دقیقه بعد آریانا سرعتش رو یهو زیاد کرد، منم این بار کمکش کردم و شروع کردم از زیر کمر زدن… صدای شلپ شلپ اوج گرفت، با کاندوم راحت تر میتونستم خودم رو نگه دارم. ولی آریانا شروع کرده بود به لرزیدن… افتاد روم، بغلش کردم و محکم کیرم رو توی کسش میچرخوندم. موهاش رو عین یک پرده ریخته بود دورمون و حسابی گر گرفته بودیم. لبای سردش رو بوسیدم… لباش یخ بود و خشک شده بود… کیرم از کسش پرید بیرون، موهاش رو کنار زد و لبخند پهنی روی صورتش دیدم. از اینکه این بار با کیرم ارضاش کرده بودم حس پیروزی داشتم. توی همون حال یکم سرش رو گذاشت روی سینم و نوازشش کردم. این دختر بی نظیر بود. دلم نمیخواست این شب تموم بشه. -آ: نمیخوای بیای داداچ؟ -س: با کاندوم سخته… بی کاندو… -آ: اصن فکرش رو نکن! -س: نکردم… صرفا گفتم فقط. اصلا به دردسرش نمی ارزه نگران نباش… -آ: آفرین پسر عاقل من… حالا بگو چه مدلی دوست داری بیای که کم کم داره گرسنه م میشه. -س: شت… اصلا حواسم نبود الان یه چیزی سفارش میدم. -آ: نه لازم نیست. غذا داریم تو یخچال. نمیخوام یه لحظه این شبو از دست بدیم. -س: (تو چشماش نگاه کردم) یعنی دیگه تکرار نمیشه میخوای بگی؟ -آ: نمیخوام بهش فکر کنم الان… میخوام فعلا لذت ببریم تا میتونیم. -س: اوف عاشقتم من خب (ماچش میکنم…). کاندوم روی کیرم بود و میخواستم بدون اینکه درش بیارم دوباره سیخ کنم… از آریانا خواستم دراز بکشه لبه تخت و پاهاش رو بده بالا. در یک زاویه مناسب کیرم رو گذاشتم روی کسش و باهاش چوچولش رو میمالیدم. اونم با کف پاهاش داشت سینم رو ماساژ میداد. صحنه ای که میدیدم خیلی سکسی بود، سریع کیرم سیخ شد و سرش رو کردم توی کسش… دوباره جفتمون آهی کشیدیم و شروع کردم آروم توی کسش تلمبه زدن. این دفعه من روش سوار بودم و سرعت دست خودم بود. سعی میکردم با یه زاویه 30 درجه کیرم رو توی کسش (نقطه مقابل چوچولش) بچرخونم. احساس لذت رو توی صورت آریانا میدیدم و این باعث شد یه قدم به ارگاسم نزدیک بشم… مچ پای راستش رو گرفتم و به صورتم نزدیک کردم، زبونم رو از کف پاش تا لای انگشتاش کشیدم، بعد انگشتهای پاش رو کردم توی دهنم. ناخودآگاه سرعتم بیشتر شده بود و محکم تر تلمبه میزدم. آریانا هر دو تا پاش رو جفت شده گذاشت رو صورتم و منو تا نزدیکی ارگاسم آورد با این کارش… دلم میخواست بیشتر از این لحظه لذت میبردم ولی نمیتونستم دیگه نگه دارم خودمو، دماغ و زبونم بین انگشتهای پاهای آریانا، و کیرم تا ته توی کسش بود… آبم با شدت توی کاندوم پاشید. خم شدم توی بغلش گردنش رو گرفتم و کیرم رو تا جایی که میتونستم توش کردم و چند ثانیه آخر رو در این پوزیشن و در حالی که داشتم میبوسیدمش گذروندم. کنارش روی تخت افتادم، هر دو همزمان به کاندوم پر از آبم نگاه کردیم و نفس راحتی کشیدیم. ادامه شب رو به غذا خوردن، فیلم دیدن و بازی کردن گذروندیم. ساعت تقریبا 10 شب بود و من قرار بود 11 خونه باشم. با وجودی که دلم برای خونه و تختم لک زده بود ولی اصلا دلم نمیخواست آریانا رو ترک کنم. برادرش فردا ظهر برمیگشت تا با آریانا و دوستش برگردن شمال. و این برای ما به معنی سکس بیشتر بود. از اونج

ببینم که کیرم چطوری میره توی کس تنگش و میاد بیرون… همینطوری که داشتم میکردمش انگشتم رو هم میکشیدم روی سوراخ کونش… امروز فهمیده بودم که من جزو اون دسته هستم که کون رو به سینه ترجیح میدن. از خودم واقعا راضی بودم تقریبا 10 از شروع تلمبه زدنم گذشته بود و کامل کنترل کیرم رو داشتم. احتمال میدادم سرپا بودن یا گرما و بخار حموم مانع از اومدن آبم شده باشه… از اونجایی که کاندوم هم نداشتیم باید خیلی حواسم رو جمع میکردم. آب و هوای دم کرده حموم منو گرفته بود و نفس کشیدن برام یکم سخت شده بود. آریانا اینو فهمید و ازم خواست حموم رو تموم کنیم و بیرون سکس رو ادامه بدیم. اولش مخالفت کردم ولی وقتی بهم قول کرم و روغن بعد حموم رو داد سریع قبول کردم و رفتیم بیرون. هنوز هیچ کدام ارضا نشده بودیم و دلم میخواست اینبار با کیرم ارضاش میکردم. اومدیم بیرون خودمون رو خشک کردیم و یه لباس زیر پوشیدیم. من شورت سفید پاچه دار خودم و آریانا یه ست شورت و سوتین سفید. من روی تخت نشسته بودم و داشتم نگاهش میکردم… جلوی آینه ایستاده بود و داشت آرایش میکرد. موهاش رو باز کرده بود و تا بالای کونش میرسید. جایی جز کونش رو نمیتونستم نگاه کنم: -س: میای یا نه؟ به خدا بدون آرایش بهتری. -آ: دارم روتین بعد حمومم رو انجام میدم خنگ… صورتم تموم بشه میام بقیه ش رو تو انجام بده خوبه؟ -س: روتین شامل پوست باسن هم میشه؟ -آ: (زد زیر خنده) میشه میشه… اگه تو بخوای. -س: عاشقتم من که… -آ: وقتی لباس تنمه هم عاشقمی؟ -س: نه دیگه فقط کون لخت… سوال داره؟ -آ: (دوباره زد زیر خنده) بامزه شدیا سیاوش… رفتم پشتش و از پشت بغلش کردم. از توی آینه نگاهش کردم، واقعا زیبا بود. -س: خیلی خوشگلی لعنتی… -آ: (با دوتا دستش موهاش رو جمع کرد) اینطوری؟ (لباش رو غنچه و گردنش رو کج کرد) یا داک فیس؟ -س: (دستام رو دور کمرش بود و شروع کردم به بوسیدن گردنش…) بس کن داری دیوونه م میکنی… -آ: (کونش رو از قصد میمالید بهم) من که کاری نکردم هنوز، (کیر سیخم رو فشار دادم لای کونش) ولی فکر کنم تو اوکیی همین الانم… (خندید). شروع کردم به بو کشیدنش… همیشه که میدیدمش بیرون همین بو رو میداد و من با این بو شرطی شده بودم. دماغم روی پوست بدنش حرکت میکرد… از روی گردنش به سمت شونه هاش و زیر بغلش، بو میکردم و میبوسیدم… زبونم رو کشیدم به زیر بغلش. یه اوهی کشید و لباش رو محکم گاز گرفت. با تعجب ازش پرسیدم “خوشت میاد؟” جواب داد "قلقلک حشریم میکنه#34;. اینو که گفت منم شروع کردم انگشتم رو روی پوست پهلوهاش کشیدن… خنده ش گرفته بود ولی مقاومت نمی کرد و خودش رو محکم تو همون حالت نگه داشته بود. همه چیز این دختر جذبم میکرد. دلم میخواست همه مدلی میکردمش… پایه بودنش از همه چی جذاب تر بود برام. همین باعث شده بود خجالت نکشم و هر چیزی که تو ذهنم بود رو راحت ازش بخوام. دلم میخواست قبل از اینکه بکنمش دوباره برام ساک میزد. فانتزی یه مدل 69 داشتم همیشه و الان وقتش بود عملیش کنم… ازش خواستم روی تخت بخوابه و سرش رو از لبه تخت بیرون نگه داره… موهای افشونش تا روی زمین پخش شده بود. اومدم بالا سرش، شورتم رو خودش دراورد و حالا میتونستم هر کاری بخوام با دهنش بکنم. من همیشه آروم و رمانتیکم ولی اون لحظه یکم فاز وحشیم گل کرده بود. تخمام رو گذاشتم دهنش، کیرم رو دو دستی گرفته بود و همینطوری که تخمام رو میخورد کیرم رو میدوشید… 10 ثانیه این کارو کرد و حس کردم داره آبم میاد، سریع دستاش رو باز کردم و کیرم رو تا جایی که جا داشت کردم توی دهنش. میتونستم ته حلقش رو با سر کیرم حس کنم… کشیدم بیرون و ازش پرسیدم “اوکیی؟” با دستش بهم یه لایک نشون داد و دوباره کیرم رو توی حلقش چپوندم. دستم رو گذاشتم رو شورت سفیدش خیلی سریع روی کسش تکون دادم، یه جیغ ریز زد ولی صداش در نمیومد چون دهنش پر بود. شورتش رو به کمک من دراورد، پاهاش رو باز کردم و ازش خواستم تو همین حالت نگهشون داره… خم شدم روی کسش یه لیس زدم و بعد با دست سریع میمالیدمش… همزمان خودمو عقب جلو میکردم و داشتم توی دهنش تلمبه میزدم. بعضی وقتا به گلوش فشار میومد و منو با دست عقب میزد. یکم بهش اجازه میدادم نفس بگیره، حین نفس گرفتن تخم هامو میذاشتم دهنش. و دوباره شروع میکردم گلوش رو کردن… به نفس نفس افتاده بود. خیلی داشتم حال میکردم و نمیخواستم دوباره آبم توی دهنش بیاد. استاپ کردم و ازش خواستم جامون رو عوض کنیم. اشکش دراومده بود بیچاره ولی هیچ اعتراضی نکرد. سریع دراز کشیدم و آریانا برعکس اومد روم. باورم نمیشد کون گنده ش کل دیدم رو گرفته بود. کس خیسش رو گذاشت دهنم و خودش خم شده بود روی کیرم و داشت خیلی ملو ساک میزد… دستام رو گذاشته بودم دو طرف کونش، اسپنک میزدم و با ولع تمام داشتم کسش رو میخوردم. دماغم روی سوراخ کونش بود عملا و بعضی وقتا لمسش می