141
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
141
میدانی؟ گاهی خودم هم نمیدانم چگونه در میان زخم هایی که حتی گذر زمان هم چیزی از تازگی و درد آنها کم نکرد، دوام آوردم. من از اینکه میتوانم انقدر دوام بیاورم و تحمل کنم، به وحشت میافتم.
141
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم. چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم. من آنقدر به تنهایی خود عادت کردهام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم.تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم اصلاً استعدادش را ندارم.
- از میان نامههای فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان.
141
کسی در من بی تو مانده است، کسی که خیال فراموشی ندارد و من خسته ام "از بهانه گیری های این من بی تو".
141
چیز دیگری که عذابش میداد این بود که هر شب به این نتیجه میرسید که "زندگی اش از همه چیز تهی شده است و او برای ادامه ندادن این بیهودگی و رنج ممتد هیچ کاری از دستش برنمی آید"
