طب، تشریح و آناتومی
Open in Telegram
﷽ مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را... 🌺 @Astrology786 🌼 @Marefat786 💐 @Reason786 🔥 @Saqeb786 ☯ @Aresmatiq ⁉️ @Farazehn «وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» 💫 @shahab_saqeb www.shahab-saqeb.com
Show more1 141
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
1 141
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
💢فصل سوم - اعصاب نخاعی گردن و مسیر آنها
اعصابی که از نخاع منشا گرفته اند و از مهره های گردن عبور میکنند هشت زوج هستند :
زوج اول این اعصاب از دو سوراخ مهره اول گردن بیرون میآید و بطور مجزا وبدون آمیزش با عصب دیگر در ماهیچه های سر منتشر میگردد این زوج عصب كوچك و باريك است چه همانطور که در مبحث استخوانها ، گفتیم محل عبور آن تنگ است و باريك بودن عصب متناسب با قطر کم گذرگاه آن است.
زوج دوم از منفذی که در وسط مهره اول و مهره دوم است بیرون می آید، یعنی همان منفذی که در مبحث استخوانها از آن یاد کردیم بیشترین بخش این زوج عصب برای حساس کردن سر بکار رفته است. این بخش حساس کننده بطور مورب بالا میرود و ببالاترین مهره ها میرسد و بعد به سوی جلو پیچ میخورد و در طبقه خارجی هر دو گوش ریشه میدواند این عمل کمبود و کوتاه آمدن زوج اول را تلافی میکند چه زوج اول نمیتوانست بواسطه کوچکی و کم مایگی اش در محیط اطراف خود بطور کامل منتشر گردد. بخش باقی مانده از این زوج به ماهیچه پهن پشت گردن میآید و موجب حر رکت آنها میگردد. زوج سوم اعصاب از منفذ بین مهره های دوم و سوم خارج می گردد و هر فردی از آن دوشاخه میشود.یکی از این شاخه ها در عمق ماهیچه ای منتشر میگردد که دارای انشعاباتی درمیان دو مهره دوم و سوم است و خاصه در ماهیچه ای نفوذ میکند و پخش میگردد که در محل رگشتن سر بهمراه ،گردن قرار دارد و سپس بطرف خارهای مهره بالا میرود. وقتی این شاخه به این خارها میرسد انشعابات خود را به بیخ آنها میرساند و بطرف راس آنها رویبالا میرود و در آنجا بازردپیهای غشائی که از این خارها روئیده اند می آمیزد. آنگاه هر دوشاخه عصب با هم به سوی دو گوش بر میگردند ولیکن بخود گوش نمی رسند. در بدن غیر آدمیان این دو شاخه در گوش خاتمه می یابند و به ماهیچه های گوش نیروی حرکت
می دهند.شاخه دوم از هر يك از دو عصب بطرف جلو میآید تا به ماهیچه های پهن برسد رگها و ماهیچه ها در اولین مرحله ،بالارفتن بر آن میپیچند و آنرا در خود می گیرند.و موجب نيرومندتر و استوارتر شدن آن میگردند در بدن ،حیوانات این شاخه عصبی با ماهیچه های دو گیجگاه و دو گوش در می آمیزد انشعابات این شاخه بیشتر در ماهیچه های دوگونه پخش میگردد. زوج چهارم عصب از منفذی که در بین مهره های سوم و چهارم قرار دارد بیرون میآید و مانند زوج سوم به دوشاخه تقسیم میگردد که عبارتند از شاخه جلوئی و شاخه عقبی شاخه جلوئی چون كوچك است با زوج پنجم می آمیزد و گفته اند كه يك رشته
💠 قانون 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
و موجب نيرومندتر و استوارتر شدن آن میگردند در بدن حیوانات این شاخه عصبی با ماهیچه های دوگیجگاه و دو گوش در می آمیزد انشعابات این شاخه بیشتر در ماهیچه های دو گونه پخش میگردد. زوج چهارم عصب از منفذی که در بین مهره های سوم و چهارم قرار دارد بیرون می آید و مانند زوج سوم به دوشاخه تقسیم میگردد که عبارتند از شاخه جلوئی و عقبی شاخه جلوئی چون كوچك است با زوج پنجم می آمیزد و گفته اند كه يك رشته فرعی از آن جدا میشود که به تار عنکبوت میماند و همراه رگ سبات ادامه می یابد تا به حجاب حاجز برسد و بر هر دو نیمه حجاب حاجز که حد وسط سینه است میگذرد شاخه دیگر که بزرگتر از اولی است بطرف عقب بر میگردد و در عمق ماهیچه ها نفوذ میکند و خود را به خارها (سناسن) میرساند و انشعاباتی به ماهیچه های بین سر و گردن میفرستد و بعد از آن به سوی جلو بر میگردد و به ماهیچه های گونه متصل میشود این عصب در جانوران به ماهیچه های گوش می پیوندد و نیز گفته اند که هم از این عصب شاخه ای به سوی پشت سرازیر شده است.
زوج پنجم عصب از منفذی بیرون می آید که بین مهره های چهارم و پنجم واقع است. این زوج عصب نیز به دورشته تقسیم میشود یکی رشته جلوئی که کوچکتر است وبه ماهیچه های گونه ها و ماهیچه های خم کننده سر و سایر ماهیچه های مشترك بين سر و گردن میرود و دیگری خود دوشاخه میشود که شاخۀ اول آن بین رشته اول وشاخه دوم قرار دارد و تا بالای شانه میآید. قسمتی از زوج ششم و زوج هفتم با این شاخه در آمیخته اند. شاخه دوم با شاخههایی از زوج پنجم و زوج هفتم یکی میشود و تا وسط حجاب حاجز نفوذ میکند. زوجهای ششم و هفتم و هشتم: این سه زوج عصب نخاعی بترتيب وبحسب نزدیکی شان به مهره ها از سوراخهای بین مهره ها بیرون می آیند و محل خروج زوج هشتم با این ترتیب سوراخی است که بین آخرین مهره گردن واولین مهره پشت قرار دارد. انشعابات این سه
1 141
💠فصل دوم
⚜اعصاب مغز و گذرگاه آنها
مغز رستنگاه هفت زوج عصب است به شرح زیر:
🔰زوج اول (۱۸۲) :
این زوج عصب از انتهای دو بطن واقع در بخش جلوئی مغز در محل عبور دو زائده ای که شبیه نوك پستان است و حس بویایی بوسیله آنهاست روئیده است ودو عصب بزرگ و مجوف است یکی از این دو عصب از طرف راست شروع میشود و بطرف چپ میرود و دیگری از طرف چپ شروع و بطرف راست روی می آورد. این دو عصب بعد صنیبوار با هم تقاطع مییابند و پس از آن فردی که از طرف راست آمده است به سوی کاسه چشم راست و آنکه از طرف چپ آمده است به کاسه چشم چپ راهی میگردد. دهانه این دو گشاد میشود تا بتوانند رطوبتی را که زجاجی مینامند ،در برگیرند. نه جالینوس ، بلکه تشریح کنندگان دیگر گفته اند که این دو عصب بدون هیچ نوع خمیدگی بر تقاطع صلیبی میگذرند و گفته شده است که فراهم آمدن این تقاطع فائده دارد:
فائده اول ،اینکه هرگاه مسیر روحی را که به سوی یکی از دو کاسه چشم جریان دارد آسیبی رسید این کاسه از یاوری مجرای روح کاسد چشم دیگر که گرفتار آسیب نشده است محروم نگردد و آسیب چشم از محل چشم دور از گزند كمك لازم دریافت کند. مگر ند این است که هر گاه یکی از دو چشم بسته شود نیروی دید چشمی که باز است افزایش مییابد و همچنین اگر چشمی نیمه باز و دیگری تمام باز بماند صفای چشم باز زیادتر میگردد. علت این کار آنست که اگر چشمی بر هم نهاده شود. روح بینائی دهنده بسوی چشم باز هجوم می آورد و برای جای دادن این روح سوراخ عنبیه خود بخود فراخ تر میگردد. فائده دوم اینکه آن يك زوج عصب که بهم میرسند و از هم میگذرند، در ضمن تقاطع یکی میشوند. وقتی تصویری که پیش چشم میآید و سرانجام به این مرکز تقاطع که هر دو عصب در آن شریکند میرسد دید بطور یکسان در هر دو چشم قسمت میشود و هر دو دیده باهم و در آن واحد تصویر را در يك مرز مشترک میبینند علت اینکه اشخاص لوچ يك جسم را دوتا می پندارند این است که یکی از کره های چشم بالاتر و یا پائینتر از محل طبیعی قرار دارد و در این بالا و پائین بودن راست روی به سوی محل تقاطع بهم خورده است و قبل از آنکه هر دو چشم تصویر را از مرز مشترک ببینند چون عصب راه خود را کج کرده است از مرز دیگری غیر از مرز مشترک میبینند.
فائده سوم اینکه هريك از این دو عصب در محل تقاطع بر دیگری تکیه داده است و باین ترتیب همدیگر را استواری بخشیده اند و چنانند که گوئی هر دو عصب در نزدیکی کره چشم روئیده اند.
💢نکته ۱۸۲_ زوج اول شامل دو عصب بویائی (Nolfactory) و بینائی (N. optic) است . عصب ہویائی عصبی حسی است که از مخاط بویائی بینی از طریق تیغه غربالی استخوان پرویزنی وارد کاسه سر میشود عصب بینائی عصبی حسی است که از بخش عصبی شبکیه چشم شروع میشود و به داخل کاسه سر میرود.
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
1 141
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
قانون
⚜فصل سوم: عصب
🔱که شامل شش فصل است
♻️فصل اول - گفتار ویژهای راجع به عصب (۱۸۰)
عصب دارای دو فائده است فائده ذاتی و فائده غرضی. فائده ذاتی آن در این است که مغز بوسیله اعصاب حس و حرکت را به سایر اندامها میرساند .فائده عرضی در آن است که اعصاب گوشت را متراکم میگردانند و تن را تقویت میکنند. اگر اندامهای بدون حس مانند جگر و طحال و شش را آسیبی رسد، بوسیله اعصاب هر چند این اندامها فاقد حس میباشند، لیکن در اعصابی پیچیده اند و غشاءهائی آنها را پوشانده است که وقتی یکی از این اندام ها براثر باد کردن متورم شد و یا بعلت گسترش باد انبساط یافت سنگینی تورم و انتشار باد در اندام به اعصاب پیچیده بر آن اندام و به ریشه این اعصاب سرایت می.کند اعصاب براثر سنگینی (فشار) ورم انقباض حجم و براثر گسترش باد انبساط پیدا میکنند و باین ترتیب اندام ها را از روی آوردها آگاه میسازند (۱۸۱) چنانکه معلوم و مشخص گردیده است منشاء اعصاب مغز است و انتهای آنها به پوست میرسد.
💢نکته ۱۸۰ - اعصاب رشتههای متشکل از تارهای عصبی هستند که درازی آنها حتی تا یک متر می رسد. این رشته ها هادی تحریک های عصبی بین مغز ، مغز حرام و قسمتهای مختلف بدن میباشند.
💢نکته۱۸۱ - تامین حساسیت اعضای درون شکم بدو وسیله انجام میگیرد یکی بوسیله رشته های اعصاب نباتی خودکار که از امعاء و احشاء و صفاق احشائی (Peritoneum) vicerale) بیرون می آیند و با آنها در ارتباط میباشند موجب احساس دردهای ویسرال می گردند. دیگر ، آنکه از دیواره شکم و همچنین صفاق جداری (Peritoneum Parictale) و پایه و محل ارتباط اسماء و احشاء در شکم، ریشه بند روده ای است که با سلسله اعصاب مرکزی در ارتباط میباشند احساس دردهای احشائی را باعث میشوند. علت اصلی بوجود آمدن دردهای احشائی عبارتست از ایجاد آنی و زیاده از حد بالا رفتن فشار در اعضای تو خالی انبساط پوشش غشائی عضو و همچنین جمع شدن و انقباضهای ماهیچه ای میباشد.
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
اعصابی که در اندامهای مجاور پوست قرار دارند تارهائی از خود منشعب میسازند که شاخه های ریز آنها هستند و با پوست آمیخته اند مغز منشاء اعصاب است و این منشاء بودن یا مستقیم است و یا غیر مستقیم در حالت غیر مستقیم واسطه ای وجود دارد که همان نخاع است. اعصابی که مستقیما از مغز بیرون میآیند اعصابی هستند که حس و حرکت را فقط به اندامهای سر و صورت و احشاء درونی میرسانند اندامهای دیگر تن، حس و حرکت را از اعصابی دریافت میدارند که از نخاع منشاء میگیرند و در طول بدن پراکنده میشوند جالینوس توضیح داده است که احشاء در حد زیادی مورد عنایت مغز واقع شده است و از روی اعصابی که از مغز به احشاء رسیده است میتوان دریافت که مغز تا چه اندازه به رعایت احشاء اهمیت داده است آفریدگار دانا و توانا که نامش گرامی باد در حفظ و رعایت وضع احشاء احتیاطهائی را مرعی داشته است که نصیب سایر اندامها .نیست. این رعایت ویژه در مورد اعصاب رسیده به احشاء از آن است که وقتی يك عصب از منشاء دور میشود بایستی تاب و توان بیشتری نصیبش شود و برای این منظور این عصب را بوسیله جسمی که از لحاظ سرشت حد واسط بین عصب و غضروف است پوشانیده است هرجا که عصب برای رسیدن به احشاء به مسیر موربی نیاز داشته است جسم پوشاننده آن نیز شکل جسم عصب را بخود می.گیرد این راه مورب و عبور از پیچ و خم اعصاب در سه موقع پیش می آید بشرح زیر اول در حنجره، دوم در موقعی که به سوی دهان راهی ،دارد سوم هنگامی که سینه را پشت سر می گذارد. سایر اعصاب بخشنده حس که از مغز بیرون میآیند بطور مستقیم و بدون کجروی به مقصد روی می آورند چه راه راست راهی را زودتر بمقصد میرساند. در این راست روی فائده دیگر نیز وجود دارد و آن اینکه اعصاب حسی اگر نرمتر باشند و از همانندی سرشت منشاء خود یعنی مغز که نرم است دور نگردند بهتر میتوانند حس را به اندامها برسانند و اعصاب راست رو نرم میمانند و نیازی به سفت بودن ندارند. لیکن اعصاب حرکتی که به سوی مقصد گسیل شدهاند بایستی پیچ و خم هائی در مسیر خود ببینند کجروی راه را دورتر میسازد و اعصاب بناچار از منشاء دورتر میافتند و از این روی احتیاج به سفتی دارند و باین جهت همینکه از منشاء دور میشوند بتدریج سخت و سخت می گردند. هريك از دو بخش اعصاب حسی و اعصاب حرکتی که بریکی نرمی و بردیگری سختی مقرر است تابع منشاء و خاستگاه خویشند بخش اعظم اعصاب حسی از قسمت جلوی مغز منشاء گرفته اند و این قسمت مغز نرمتر .است بخش اعظم اعصاب حرکتی زاده قسمت عقبی مغز هستند و این قسمت مغز در سرشت خود سخت تر درست شده است.
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
1 141
[قانون ابن سينا ]
ماهیچه های بازو ،ساعد،مچ،انگشتان دست،پشت ،شکم ،بیضه،مثانه،آلت تناسلی مردان، مقعد،ران،ساق و زانو،مفصل قدم و انگشتان پا
[ پایان فصل ماهیچه ها ]
1 141
ماهیچه گیجگاهی کمک میکند چه این بارگران را پشتیبان و نیروی تقویتی لازم است و تری که از این دو ماهیچه بوجود میآید از وسط آنها و نه از کناره های آنهاست نا بیشتر محکم باشند ماهیچه هایی که عمل باز کردن دهان و پائین آوردن آرواره را انجام میدهند منشاء تارهایشان زوائدی سوزنی زائده پستانی است که در عقب گوش قرار دارند از این رشته ها ماهیچه ای بوجود میآید که بعدا به وتری تبدیل میگردد تا بیشتر استحکام یابد و سپس مجددا شاخه شاخه میشود و اکنه گوشت میگردد و باز ماهیچه میشود (ماهیچه دو بطنی) . و این ماهیچه را ماهیچه مکرر مینامند. این اعمال مکرر بدین منظور است که در ضمن گسترش از دسترس آسیبها دور باشد و سرانجام در محلی که جای پیچش آرواره به سوی زنخ است به آرواره میپیوندد و وقتی منقبض میشود لپ صورت را به سوی عقب میکشاند و بدیهی است که از این کشیدن بلند میشود از آنجا که سنگینی طبیعی در پائین آمدن موثر است برای پائین آوردن دوماهیچه کافی بود و نیاز به كمك وجود نداشته است ماهیچه هائی که حرکات جویدن را انجام میدهند از دو ماهیچه تشکیل میشوند که در هر طرف آرواره یکی از آنها قرار دارد این ماهیچه ها بشکل مثلث هستند زاویه ای که راس این مثلث است در گونه جادارد و از دو ساق آن یکی به طرف آرواره زیرین سرازیر است و دیگری بطرف زوج بالا می رود بین این دو ساق قاعده مستقیم مثلث بوجود میآید هريك از زوایای مثلث به جوانب خود نفوذ کرده است تا در حالت انقباض جهات مختلف را در اختیار داشته باشد و حرکاتش یکنواخت نباشد و بتواند بطور منظم و متناسب به گرایشهای لازم بپردازد و عمل خرد کردن و جویدن را بخوبی انجام دهد.
1 141
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
[قانون ابن سينا ]
فصل هفتم - ماهیچه های لب
همچنانکه ذکر کردیم لب در برخی از ماهیچه ها با گونه اشتراک دارد. لیکن ماهیچه های ویژه خود لب چهارتاست دو تا از این ماهیچه های ویژه لب از بالا و از طرف هر دو گونه به لب میرسند و به نزدیکی کنار لب میچسبند بالابرنده لب بالا و عضله انیابی و دو ماهیچه دیگر در قسمت پائین قرار دارند عضله پائین برنده لب تحتانی و گوشه ای لب وجود این چهار ماهیچه برای حرکات لب کافی است اگر فقط یکی از آنها به تنهایی حرکت کند، لب را به سوی خود میکشد و هرگاه دو ماهیچه در دو طرف با هم به حرکت در آیند لب به هر دو جانب کشیده میشود و باین ترتیب لب میتواند به هر چهار طرف خود حر کت کند. بدیهی است که لب بجز این چهار سوی نیازی بحرکت ندارد و بنابراین چهار ماهیچه مذکور برای لب کافی هستند انتهای ماهیچه هائی که لب و در آمیخته اند که بوسیله حس نمیتوان آنها را ماهیچه های جدا از هم دانست زیرا لب اندامی است نرم و کاملا گوشتی و فاقد هرگونه استخوان.
فصل هشتم - ماهیچه های بینی
دو ماهیچه كوچك و قوی عضله گشاد کننده و تنگ کننده (بینی) به هر دو طرف پره بینی چسبیده اند و از اینروی کوچکند تا برای ماهیچه های دیگر که جهت حرکت اندامها بیشتر مورد نیازند جای تنگ نباشد زیرا اندامهائی مانند گونه و لب بیشتر از پره بینی به جنبش نیازمندند و در حرکات دائمی و جنبشهای پی در پی، کناره پره بینی به آنها نمیرسد و نشاید آنها را در تنگنا گذارد این ماهیچه ها از این روی محکم آفرینش یافته اند تا با نیروی خود نداشتن استخوان را تلافی کنند موضع این دو ماهیچه از سوی گونه است و از همان ابتدا با تارگونه در آمیخته اند و بدانکه از این روی از دو طرف گونه آمده اند که حرکت هر دو به سوی گونه است.
فصل نهم ماهیچه های آرواره ی زیرین
علت اینکه حرکت بعهده آرواره زیرین است و آرواره بالائی در حرکت سهمی ندارد بچند وجه است:
۱- هرآنچه سبکتر است برای جنبش شایسته تر میباشد آرواره زیرین از آرواره زبرین سبکتر است. ۲ _هر آنچه در داخل عاری از اندامهای شریف است که در حرکت زیاد از گزند مصون نیستند حرکت دادنش بهتر و مناسب تر است.
بفرض آنکه آرواره فوقانی در حالتی بود که بتوان به آسانی آنرا بحرکت درآورد در اینصورت مفصل آن که باسر مشترک است تا این حد محکم و نیرومند نبود که مورد اعتماد باشد .واما بعد حرکات آرواره زیرین بیشتر از سه نوع حرکت نیست و آن سه حرکت عبارتند از حرکت گشودن دهان و دهن ،دره حرکت بر هم نهادن و حرکت جویدن و خرد کردن حرکت گشودن عمل آرواره را تسهیل میکند و آن را پائین میآورد حرکت برهم نهادن آنرا بلند میکند و حرکت خرد کننده آنرا میگرداند و در دو طرف حرکت میدهد.
از آنجا که حرکت بر هم نهادن باید بوسیله ماهیچه ای صورت پذیرد که از بالا بپائین آمده باشد و بطرف بالا انقباض پیدا کند و از آنجا که حرکت دهن گشادن ودهن دره بایستی با ماهیچه ای باشد که از پائین بطرف بالا جمع شود و از آنجا که حرکت خرد کننده (جویدن) باید بوسیله ماهیچه مورب صورت گیرد برای حرکت اول برهم نهادن دوماهیچه وجود دارد که آنها را ماهیچه گیجگاهی و رو به عقب مینامند؛ این دو ماهیچه در انسان كوچك هستند زیرا اندامی را بحرکت در می آورند که دارای حجم کم میباشد و علاوه بر آن ماهیچه هائی سبك وزن هستند زیرا حرکاتی که بوسیله آنها بر اندام وارد میآید سبك است. لیکن در تن سایر حیوانات این دو ماهیچه بزرگتر از ماهیچه های انسان است زیرا که آرواره زیرین جانوران دیگر بزرگتر از آرواره زیرین انسان است و حرکت دادن بوسیله این دوماهیچه
در اعمالی نظیر گاز گرفتن دریدن بریدن و خرد کردن از انسان تندتر و سخت تر است دو ماهیچه گیجگاه نرم هستند زیرا به منشاشان که همانا مغز میباشد نزدیکند و مغز جسمی در نهایت نرمی بین این دو ماهیچه و مغز بجز يك ،استخوان ماده واسط دیگری وجود ندارد .
چون بیم آن میرفت که اگر آسیبهائی وارد شود و درد و آزاری روی دهد مغز نیز با دو ماهیچه مذکور در این آسیب سهیم گردد و در نتیجه صاحب مغز به بیماری سرسام و مشابه آن مبتلا گردد ،آفریدگار توانا ماهیچه ها را در نزدیکی منشاء که همانا مغز است در دو استخوان جفت پوشاند و آنها را در محل امنی مستتر کرد بهمان شکل که راس نیزه در پوشش آهنین خود قرار گرفته است این کمینگاه از دو استخوان زوج بوجود آمده است. این ماهیچه ها از شکافهای معبر که ماده پوششی نیز با آنهاست مسافت مناسبی را به طرف زوج همسایه می پیمایند تا بتوانند بتدريج و اندك اندك گوهر خود را سخت سازند و از رستنگاه اول خودشان کم کم فاصله بگیرند هريك از این دو ماهیچه و تر بزرگی دارد که لبه آرواره زیرین را در بر گرفته است وقتی وتر جمع میشود آرواره بلند میشود و دو ماهیچه دیگر که از داخل دهان هريك از معبری میگذرد و به سوی آرواره زیرین سرازیر میشود در بلند کردن آرواره به دو
1 141
طب، تشریح و آناتومی:
💢دانستنی
اسکلت انسان در یک بزرگسال از حدود ۲۰۶ تا ۲۱۳ استخوان تشکیل شدهاست. بر خلاف بزرگسالان، اسکلت کودکان، در ابتدا از ۳۰۰ استخوان تشکیل شدهاست. این تعداد با رشد کودک و ادغام برخی استخوانها، به ۸۰ استخوان در اسکلت محوری و ۱۲۶ استخوان در اسکلت ضمیمهای کاهش مییابد.با رشد انسان و افزایش سن، برخی از استخوانها طی ادغام استخوانی، به یکدیگر میپیوندند. این فرایند معمولاً تا دهه سوم زندگی ادامه دارد؛ بنابراین، ممکن است تعداد استخوانهای یک فرد در طول زندگی و در سنین مختلف متفاوت باشد. علاوه بر این، استخوانهای جمجمه و صورت علیرغم اینکه بهطور طبیعی به یکدیگر جوش خوردهاند، بهعنوان استخوانهای جداگانه محسوب میشوند.
اسکلت محوری، شامل ستون مهرهها، قفسه سینه و سر، شامل ۸۰ استخوان است.اسکلت ضمیمهای نیز شامل بازوها و پاها، از جمله کمربند شانهای و لگن، شامل ۱۲۶ استخوان است که مجموع تعداد استخوانها را به ۲۰۶ استخوان میرساند.
یک بزرگسال دارای ۲۶ استخوان در ستون مهرهها یا ستون فقرات است، در حالیکه یک کودک ممکن است تا ۳۴ استخوان در ستون فقرات خود داشته باشد.
مهرههای گردنی (۷ استخوان)
مهرههای سینهای (۱۲ استخوان)
مهرههای کمری (۵ استخوان)
استخوان خاجی (۵ استخوان در بدو تولد که پس از بلوغ، به مرور در یک استخوان ادغام میشوند)
دنبالچه (مجموعه ای از ۴ استخوان در هنگام تولد که بعضی یا همگی آنها با هم جوش میخورند. در این رابطه، اختلاف نظر بین محققان وجود دارد)
در قفسه سینه معمولاً ۲۵ استخوان وجود دارد اما گاهی اوقات از جمله در صورت ایجاد دندههای گردنی ممکن است این تعداد بیشتر باشد.
جناغ (۱ یا ۳ استخوان)
دنده (۲۴ استخوان یا ۱۲ جفت استخوان)
دندههای گردنی دندههای اضافی هستند که در مواردی نادر، ایجاد میشوند.
جمجمه ۲۳ استخوان دارد که با احتساب استخوانهای گوش میانی، سر انسان مجموعاً شامل ۲۹ استخوان است.
استخوانهای جمجمه (۸ استخوان)
استخوان پسسری(۱ استخوان)
استخوانهای آهیانه (۲ استخوان)
استخوان پیشانی(۱ استخوان)
استخوانهای گیجگاهی (۲ استخوان)
استخوان پروانهای (گاهی اوقات جزو استخوانهای صورت طبقهبندی میشود)
استخوان پرویزنی (گاهی اوقات جزو استخوانهای صورت طبقهبندی میشود)
استخوانهای صورت (۱۵ استخوان)
استخوان بینی (۲ استخوان)
فک بالا (۲ استخوان)
استخوان اشکی (۲ استخوان)
استخوان گونه (۲ استخوان)
استخوان کامی (۲ استخوان)
استخوان شاخک تحتانی بینی (۲ استخوان)
استخوان خیش (۱ استخوان)
استخوان لامی (۱ استخوان)
فک پایین (۱ استخوان)
استخوانهای گوش میانی (در کل ۶ استخوان، در هر طرف ۳ استخوان)
استخوان چکشی (۲ استخوان)
استخوان سندانی (۲ استخوان)
استخوان رکابی (۲ استخوان)
در مجموع ۶۴ استخوان در بازوها وجود دارد.
استخوانهای بازوی فوقانی (در مجموع ۶ استخوان؛ در هر طرف ۳ استخوان)
استخوان بازو (۲ استخوان)
کمربند شانهای (شانه)
کتف (۲ استخوان)
ترقوه (۲ استخوان)
استخوانهای بازوی تحتانی (در کل ۴ استخوان، ۲ استخوان در هر طرف)
زند زیرین (۲ استخوان)
زند زبرین (۲ استخوان)
دست (در کل ۵۴ استخوان؛ در هر دست ۲۷ استخوان)
استخوانهای مچ دست
استخوان ناوی (۲ استخوان)
استخوان هلالی (۲ استخوان)
استخوان هرمی (۲ استخوان)
استخوان نخودی (۲ استخوان)
استخوان چهارپهلو (۲ استخوان)
استخوان نیمهچهارپهلو (۲ استخوان)
استخوان کلهای (۲ استخوان)
استخوان چنگکی (۲ استخوان)
استخوانهای کفدستی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ در هر طرف ۵ استخوان)
استخوانهای بند انگشت
بندهای سرانگشتی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ از هر طرف ۵ استخوان)
بندهای میانانگشتی (در کل ۸ استخوان؛ از هر طرف ۴ استخوان)
بندهای تهانگشتی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ در هر طرف ۵ استخوان)
استخوان لگن از سه ناحیه تشکیل شدهاست که با هم ادغام شده و ۲ استخوان کوکسال حاصل شدهاست که عبارتاند از: استخوان تهیگاهی، استخوان نشیمنگاهی و استخوان شرمگاهی
استخوان خاجی و دنبالچه به دو استخوان ران متصل شده و لگن را تشکیل میدهند.
در مجموع ۶۰ استخوان در پاها وجود دارد.
استخوان ران (۲ استخوان)
کشکک یا زانو (۲ استخوان)
درشتنی (۲ استخوان)
نازکنی (۲ استخوان)
پیشپا (در کل ۵۲ استخوان، ۲۶ استخوان در هر پا)
استخوانهای مچ پا
استخوان پاشنه (۲ استخوان)
قاپ (۲ استخوان)
استخوان ناوسان (۲ استخوان)
استخوانهای میخی (۲ استخوان)
استخوان میخی شکل واسط (۲ استخوان)
استخوان میخی شکل جانبی (۲ استخوان)
استخوان تاسی (۲ استخوان)
استخوانهای متاتارسال (۱۰ استخوان)
استخوان بند انگشت پا
فالانژهای پروگزیمال (۱۰ استخوان)
فالانژهای میانی (۸ استخوان)
فالانژهای دیستال (۱۰ استخوان)
🌹 @Sahab_Saqeb786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
1 141
در عقب کره چشم ماهیچه ای وجود دارد که عصب تو خالی را که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد در خود جای داده است و آن عصب در کره چشم و آنچه با کره چشم است چنگ میزند و آنراسنگین میکند و نمیگذارد که چشم چنان سست شود که از حدقه بیرون جهد و در موقع خیره شدن آنرا نگه میدارد چون پوششهای رباطی این ماهیچه آنرا از انشعاب باز داشته است پژوهشگران را دچار تردید ساخته است: برخی آنرا يك ماهیچه و عده ای دو ماهیچه و گروهی سه ماهیچه تصور میکنند ولی این ماهیچه ماهیچه بهر صورتی که باشد دارای يك سر است.
فصل پنجم - ماهیچه های پلک
از آنجا که نیازی به حرکت پلک تحتانی وجود ندارد زیرا که کارهای مورد نیاز مانند چشم بر هم نهادن و خیره نگریستن تنها بوسیله پلک فوقانی صورت می پذیرد. و از آنجا که اراده خداوند تعالی بر آن است که برای انجام هر کاری تا سر حد امکان از کمترین ابزار وآلات استفاده شود چه همچنانکه گفته اند هر که بامش بیش برفش بیشتر در تکثیر آفاتی است غیر قابل انکار گرچه ممکن بود این امر بصورت معکوس انجام گیرد در حرکت پلك ها و باز و بسته شدن چشم پلك بالائی ساکن و پائینی متحرك باشد، لیکن حکمت آفریدگار بر این است که کنشها را بر طبق بهترین شیوه و صحیح ترین روشها به منشاء نزديك دارد و مطابق برنامه درست و صحیح سببها را به سوی مقصد گسیل دارد. چون پلک فوقانی به رستگاه اعصاب نزدیکتر از پلک تحتانی است و وقتی عصب به سوی پلک میآید تا آن را بحرکت وادارد اگر به طرف پلک فوقانی میآمد راه مستقیمی سیر میکرد و نیازی به تغییر مسیر و دور زدن و برگشتن نداشت و از آنجا که در حالت چشم گشودن باید پلك بطرف بالا بازشود و در هنگام دیده بر هم نهادن به سوی پایین سرازیر گردد و در آن وضع هنگام چشم بر هم نهادن، پلک نیاز به کشنده ای داشت که آنرا به سوی پائین بکشد بنابراین چاره ای نیست که عصب آنراهم بطرف پائین وهم بطرف بالا بجنبش درآورد.
اگر این کار بعهده پلک تحتانی ،بود عصبی که بطرف او میآمد حتما میبایست راه خود را به سوی پائین انحراف دهد. بعد به سوی بالا رود و اگر آن پی یکی بود، چاره ای نبود که یا بکناره پلك بچسبد و یا به وسط آن ،بپیوندد و اگر بوسط پلک می پیوست موقعی که به سوی بالا روانه میشد حدقه چشم را میپوشاند و اگر به کناره پلک می چسبید، الزاما به تنها یکی از دو کناره میچسبید و در چنین حالتی چشم بر هم نهادن انجام نمیشد و ناچار کجروی رخ میداد و در جائی که وتر با پلک در تماس ،بود بر هم آمدن پلك به تندی بوقوع می پیوست و در آن سوی که از تماس پی دور بود سستی رخ میداد و در نتیجه فرود آمدن پلك در دو طرف یکنواخت نمیشد و این چشم بر هم نهادن به همان حالت دهن کجان برای راست آمدن این عمل نه تنها يك ماهیچه بلکه دو ماهیچه برای پلك میمانست.
ماهیچه بالا برنده پلک فوقانی پلک را بالا می برد. همچنین ماهیچه حلقوی چشم و تنگ کننده فوق مژگانی در بستن پلک ها و فشار بر روی کیسه اشکی و حرکات ابروها نقش عمده ای دارند.
ماهیچه های حلقوی کاسه چشم و پائین کشنده فوق مژگانی فوقانی آفریده شده است و این دو ماهیچه در جانب دو ریزشگاه اشك روئیده اند و در حالت يلك بر هم نهادن بصورت یکنواخت هريك از طرفی پلک را به سوی پائین میکشد و از آنجا که گشودن پلك تنها به يك ماهيچه بالا برنده پلک فوقانی نیاز داشت که از وسط پلك غشاء بگذرد و انتهای و تر را برکناره پلک بگسترد که وقتی زه کشیده شد پلک گشاده شود از این رو یک ماهیچه برای گشودن پلک آفریده شده است که یکراست به میانه دو فرود میآید و به جسمی غضروف مانند تار سال پلیت بر میخورد که در زیر رستگاه مژه گسترده شده است و به او می پیوندد.
1 141
، بیشتر از نیاز قدم است. فائده قدم بیشتر در پایداری دادن است زیاد بودن مفاصل و قطعات موجب میشد که استمساك و همچنین استواری برروی چیزی که قرار گرفته است دچار اشکال شود زیرا زیاد بودن استخوان سستی و شکاف برداشتن زیاد را بیار میآورد و اگر اصلا تخلخلی وجود نداشت با زبازیان روبرو میشد زیرا در چنین وضعی گسترش و نرمش مناسب در کار نمیبود دانسته شده است که استمساك با افزایش تعداد و کاهش ابعاد بهتر انجام میپذیرد در حالی که برداشتن و بلند کردن با کاهش تعداد و افزایش ابعاد خوبتر صورت میگیرد.کف پا از پنج استخوان ترکیب شده است و هریک از آنها بایکی از انگشتان می پیوندد. هر پنج استخوان در يك ردیف و پهلوی هم قرار دارند زیرا نیاز به آنها در درجه اول به محکم بودنشان است و در درجه دوم فائده آنها برداشتن و در بر گرفتن است، چنانکه انگشتان دست به برداشتن و در بر گرفتن بیشتر نیازمندند.هريك از انگشتان پا باستثنای انگشت شست از سه استخوان كوچك سلاميه استخوان ریزیابند و انگشت شست از دو استخوان كوچك تشکیل شده است.
💢پانویس:استخوان زورقی با استخوان قاپ و استخوان مکعبی با استخوان پاشنه
مفصل میشود.
درباره استخوانها باندازه کافی سخن گفتیم اگر همه استخوانها را بشماریم تعداد آنها - بدون در نظر گرفتن استخوانهای سمسمانی و استخوانی که شبیه حرف (ل) یونانی به ۲۴۸ استخوان میرسد.
جمله دوم - ماهیچه ها
و آن مشتمل برسی فصل است.
فصل اول گفتاری درباره ماهیچه ها عصب ، وتر وزردپی
گوئیم از آنجا که حرکت ارادی اندامها از نیروئی سرچشمه میگیرد که از طرف مغز بوسیله اعصاب به آنها میرسد و از آنجا که اعصاب نمیتوانستند با استخوانها بخوبی به پیوند استخوانها در واقع شالودههای اولیه اندامهای جنبنده هستند و این بیگانگی عصب و استخوان از آن است که استخوانها سخت و اعصاب نرمند خداوند تعالی عنایت فرمود چیزی از استخوان رویانید که شبیه عصب است و آن را عقب وزردپی مینامند. عقب را با عصب در هم تنید و مانند يك جسمش گردانید و چون جسمی که از عصب وزردپی فراهم آمده بود بهر حال باريك است زیرا زردپی وقتی به اندامها میرسد حجم و غلظت آن ب اندازه لازم نیست و چنان به باریکی میانجامد که نتوان بر آن اعتماد کرد.زیرا پی در نزدیکی رستگاهش دارای حجمی بود که با گوهر مغز و نخاع و حجم سر و محل بیرون آمدن پی ها سازگار و مناسب بود اگر جنباندن اندامها نیز به تنهایی به عصب واگذار میشد و بهمان حجم اولیه باقی میماند بویژه پس از آنکه ماموریت توزیع نخاع را در اندامها بعهده می،گرفت برای این کار بایستی شاخه شاخه میشد و از آن رشته هائی پدید میآمد و آنچه سهم استخوانی را میرسانید بسیار باریکتر از حجم اصلی میشد و در چنین حالت باریکی از رستنگاه خویش دور می افتاد و در اینصورت تباهی رخ میداد پس خداوند بزرگوار حکمت خویش از تابیده ای که از بهم بافتن عصب وزردپی پدید آورده بود، رشته ها پراکند به و میان آنها را با گوشت کند آنرا با غشائی پوشاند و ستون محور مانندی از گوهر عصبی در میانه آن جای داد و از جمله این همه عصب و عقب و رشته تارهای آنها و از گوشت و غشاء پوشنده، اندامی را آفرید که آنرا ماهیچه مینامیم وقتی ماهیچه منقبض میشود ، وتری را که از عصب و زردپی فراهم آمده است و از ماهیچه سر بیرون آورده است به سوی کشد و اندام انقباض مییابد و براثر فشار کشیده میشود وقتی ماهیچه انبساط می یابدخودمی وتر سست میگردد و اندام دور میشود.
👌نکته : بدن انسان از ۲۰۶ استخوان تشکیل شده است.
فصل دوم - تشریح ماهیچه های صورت
آنچه آشکار است اینکه تعداد ماهیچه های صورت باندازه اندامهای متحرک صورت است و اندامهای متحرک صورت عبارتند از: پیشانی، دوكره ،چشم، دو پلك زبرين گونه باشتراك لبها کناره پره های بینی و آرواره زیرین.
فصل سوم - تشریح ماهیچه پیشانی
حرکت پیشانی بوسیله ماهیچه باريك و متمایل به پهن و غشائی غلاف عضلانی صورت میگیرد که در زیر پوست پیشانی گسترش یافته است و با آن چنان در هم آمیخته است که گوئی جزئی از آن است و ممکن نیست این دو را از هم جدا کرد. در این در آمیختگی نزدیك نیازی به وتر نیست و پیشانی بطور مستقیم ماده حرکت را از ماهیچه دریافت می دارد. عامل حرکت پوستی چنان پهن و سبک است که بوسیله و تر نشاید آنرا جنبش داد. با جنبش این ماهیچه ابروها بالا میآیند و وقتی این ماهیچه به خود سستی میدهد چشم را در برهم نهادن پلک یاری مینماید.
فصل چهارم - تشریح ماهیچه های کره چشم
حرکت کره چشم بر عهده شش ماهیچه است چهار ماهیچه از آنها در چهار سمت بالا و پائین دو گوشه چشم است و این ماهیچه های گوشه ای چشم را به سوی خود میگردانند و دو ماهیچه دیگر مورب هستند و کره چشم را بطور دایره ای می چرخانند.
1 141
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
[قانون ابن سينا ]
فصل بیست ونهم - تشریح مفصل زانو
دو برجستگی انتهای تحتانی ران بوسیله دو زردپی که یکی پیچنده و دیگری بندآورنده است محکم شده اند و در گودی فرورفته اند و مفصل زانو را بوجود آورده اند. در دو طرف این دو برجستگی دو زرد پی نیرومند وجود دارد دوسر این دو برجستگی بوسیله كشكك هموار میگردد کشکک همان خود زانوست و آن استخوانی است مستدیر و کارش این است که هنگام به زانو نشستن و چمباتمه زدن از گسسته شدن و بر کنده شدن (مفصل) جلوگیری کند و مفصلی را که با جنبش خود بدن را به حرکت در می آورد تقویت کند. استخوان زانو در طرف جلو ،قرار دارد زیرا به سوی جلو در جولان است و به سمت عقب چندان حرکت کت تندی ندارد نرمش پذیری آن برای حرکت به دو جانب بسیار کم مورد نیاز است. لیکن این
نرمش پذیری و حرکت آسان در سمت جلو حائز اهمیت زیاد است و زانو در جلو در موقع برخاستن و زانو زدن و نظیر آن با دشواریهای زیاد روبروست.
فصل سیم - تشریح قدم مچ پا تا انگشتان
قدم ابزاری است برای پایداری و استواری ریخت و شکل قدم به سوی جلو کشیدگی دارد تا در برخاستن بر آن تکیه شود. قدم دارای بخشی بنام کف پاست که بطرف داخل تمایل دارد تا در برخاستن و بویژه در راه رفتن قدم را یاری دهد چنانکه در هنگام راه رفتن وقتی پائی برداشته میشود کف پای قدم دیگر به رونده پایداری و استواری میدهد تا وقتی يك پا برداشته شد بدن بر کف پای برجای مانده تکیه کند و در این حالت قامت راست می ایستد. خاصیت دیگر کفپا آن است که وقتی پای براشیای برجسته نهاده میشود آزاری بوجود نیاید و با نهادن براشیائی چون پلکانها و پله های نردبان بخوبی صورت گیرد.
قدم از استخوانهای زیاد ترکیب یافته است. فوائد این استخوانها زیاد است مانند استمساك خوب همدیگر را ،گرفتن و قرار گرفتن مطلوب در مواقع لزوم برروی جسمی که پایمال میشود. کف قدم نیز مانند کف دست برای گرفتن اشیاء آمادگی دارد. هر گیرنده ای برای اینکه اجزایش در بهتر گرفتن چیزی آماده باشد بهتر است چند پارچه باشد نه یکپارچه زیرا که جسم يك پارچه بحالات گوناگون در نمیآید قدم نیز همان فائده را دارد که هر عضو متشکل از استخوانهای بسیار میتواند داشته باشد.
استخوانهای قدم شامل استخوانهای پاشنه پا کف پا و بندهای انگشتان بیست و شش قطعه است. این استخوانها شامل قوزکی است که مفصل سابق با آن تکمیل می گردد؛ پاشنه ای دارد که بمنزله ستونی جهت استواری است و دارای بخش زورقی است که کف پا را بوجود می آورد. مچدارای چهار استخوان است که با کف پا پیوستگی دارند و یکی از آن چهار استخوان شبیه نرد شش سطحی مکعبی است و در طرف خارجی جای دارد بهنگام پانهادن برزمین پایداری بعهده این مهره مکعبی است کف پا در قدم دارای پنج استخوان است. شکل قوزک پا در انسان بیشتر از قوزك سایر جانداران به مکعب نزديك تر است در جنبش پا قوزك برآمده تر از سایر استخوانهای قدم است و همینطور در استقامت پاشنه برآمده تر موثرتر از سایر استخوانهای قد میباشد قوزک در بین دو انتهای برجسته استخوانهای درشت نی و نازکنی قرار دارد و این دو آنرا از هر طرف در بر گرفته اند منظورم این است که این دو از بالا و عقب و هر دو طرف داخلی و خارجی آنرا احاطه می.کنند دونوك قوزك دردو حفره که در پاشنه وجود دارد جای گرفته اند و مستقر شده اند.
💢 پانویس : قوزكها انتهای تحتانی استخوانهای درشت نی و نازک نی میباشند که با استخوان قاپ فصل میشوند و سطح تحتانی استخوان قاپ با سطح فوقانی استخوان پاشنه مفصل میگردد.
ساق و پاشنه و آندورا بهم بخوبی پیوند داده مفصل بین آنها را نیرومند ساخته است و بلحاظ قرار گرفتن در این موضع واسط از لرزش و لغزش مصون است. قوزك در واقع تماما در بین ساق و پاشنه است، هر چند به سبب شکل خاص کف پا چنین میپندارند که به طرف خارج گرایش دارد. استخوان زورقی در عقب بوسیله مفصلی باقوزك و در جلو باسه استخوان از استخوانهای مچ استخوانهای میخی و درسمت خارج با استخوان مکعبی پیو سته است استخوان مکعبی را میتوانی استخوان مجزائی بشماری و اگر بخواهی میتوانی چهارمین استخوان مچ محسوبش داری.
پاشنه در طرف عقب در زیر قوزك قرار گرفته است و استخوان سخت و مدور است تا در برابر سائیدگی و آسیبها ایستادگی کند سطح زیرین پاشنه صاف است تا پانهادن آسان باشد و قدم در موقع برخاستن بتواند بخوبی برقرارگاه خود بچسبد. اندازه استخوان پاشنه در حدی است که سنگینی بدن را بتواند بخوبی تحمل کند شکل آن مثلث کشیده ای (تقريبا بشكل مكعب مستطیل) است که بتدریج باریک میشود و انتهای آن در کف پا بطرف خارج است تا گودی کفی بتدریج از عقب بطرف وسط حرکت کند.عمل مچ در پا همانند مچ در دست نیست؛ مچ دست از دو ردیف و مچ پا از يك رديف استخوان تشکیل یافته است و استخوانهای مچ پا از استخوانهای مچ دست بسیار کمتر است ، زیرا نیاز کف دست به حرکت و در بر گرفتن
1 141
ماهیچه های بزرگ و عصب ورگ ها را بخوبی نگهداری نمیکرد و از تمامیت ران درستی وراست ایستادن حاصل نمیشد و نشستن بخوبی انجام نمی گرفت واگر به سوی داخل برگشتگی نداشت کجی بصورت دیگری رخ میداد و در این حالت قوام و بسط آن به سوی داخل ممکن نبود و از داخل به سوی دیگر خم نمیشد و اعتدال قامت از بین میرفت. در انتهای پائین استخوان ران دو برجستگی وجود دارد که در تشکیل مفصل زانو شرکت میکنند. در اینجا ابتدا ساق پا را شرح میدهیم و بعد به بحث مفصل بر می گردیم.
فصل بیست و هشتم - تشریح استخوان ساق
ساق پا نیز همانند ساعد از دو استخوان ترکیب یافته است یکی از آنها که در امتدادتن است بزرگتر و درازتر و بنام درشتنی قصبه بزرگ و دیگری کوتاه تر و کوچکتر از اولی است و کاملا به ران نمیرسد ولی در طرف پائین به همانجا که اولی رسیده است وصل میشود و بنام نازك ني قصبه كوچك خوانده میشود ساق نیز دارای یک خمیدگی بطرف خارج و خمیدگی دیگری به سوی داخل است تا بتواند اعتدال و استواری قامت را نگهدارد.
🌹 @Sahab_Saqeb786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
استخوان درشت نی که در واقع ساق پاست از استخوان ران کوچکتر است زیرا دو موجب در اینجا وجود دارد که یکی موجب بزرگ شدن است برای اینکه هم استوارتر باشد و بسهولت بطرف بالا حرکت کند و دیگر موجب كوچك بودن است که براحتی حرکت کند و چون موجب دوم برای حصول غرض در اینجا اولویت داشت بنابراین کوچکتر آفریده شد. لیکن چون درران موجب اول اولویت داشت بزرگتر خلق شد و به ساق سهم متناسبی بخشیده شد. زیرا اگر ساق استخوان بیشتری داشت در حرکت با دشواری مواجه میشد همچنانکه در بیماران داء الفيل (۱۰۹) ودوالي (۱۱۰) این وضع دیده میشود اگر ساق استخوان کمتری داشت ناتوان میشد و بزحمت می جنبید و از زیر باری که بر اوست شانه خالی میکرد و یارای برداشتن (بار را) نداشت همچنانکه این حالت در ساق باریکان صادق است و روی همین انگیزه است که بوسیله نازکنی تقویت شده است. استخوان نازکنی فوائد دیگری نیز در بردارد، مانند پوشاندن عصب و رگهائی که بین دو استخوان ساق قرار دارند، همچنین مشارکت با درشت نی در تشکیل مفصل قدم (مچ پا و تقویت ،مفصل باز شدن و دولا شدن و ......)
پانویس
۱۰۹ _امروزه بنام پیلپائی Elephantiasis » نامیده میشود ، و در آن پا بر اثر انسداد مجارى لنفاوى قطور و متورم میشود.
۱۱۰ _امروزه بنام بیماری واریس Varicose » نامیده میشود در این بیماری خون بسبب کم کفایتی دریچههای وریدی در ورید میماند و آنرا متسع کند. این اتساع بیشتر در پاها راست روده در بواسیر و بخش تحتانی مری بوجود میآید.
🌹 @Sahab_Saqeb786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
