en
Feedback
Do0or az khaneh

Do0or az khaneh

Open in Telegram

دست‌نوشته های یک پزشک💊💉 💜💜ادمین کانال آدم چوبی گذشته💜💜 ❗️در صورت تعصب روی بعضی مسائل لطفا وارد نشوید🙏🌹 ارتباط با ادمین: @MAHnote ⛔تبلیغ نداریم⛔

Show more
469
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
پیرمرد به سختی ماسک اکسیژنشو رو صورتش جا بجا کرد، گفت دکتر میخوام ازتون سوال بپرسم.. درحالی که گان و عینک و دستکش و ماسک داشتم جلوتر رفتم، جانم بابا؟ یه مکث کرد، آب دهانشو قورت داد و گفت اونایی که میمیرن که میمیرن، اونایی که زنده ان چقد طول می‌کشه معلوم شه خوب می‌شن یا نه، گفتم اصلا نگران نباشید، مُردن فقط واسه کساییه که بیماری زمینه ای خاص دارن.. سعی کردم دورش کنم.. گفت منم دارم، مشکل قلبی دارم، عمل کردم، مشکل ریه دارم سالهاست، قند دارم، فشار دارم.. همونجور پر انرژی و با لبخند درحالی که سعی داشتم فکر نکنه روم تاثیری گذاشته گفتم نه اصلا نگران نباشید، چیزی نیست، احتمال اینکه شما مثبت باشی کمه، احتمالا مشکل ریوی خودته، علائمت نمیخوره به کرونا . نباید میفهمید واقعا این آخرین باریه که میاد بیمارستان، هفته ی قبل، آخرین باری بوده که که پیشونی زنشو بوسیده و کلی از خاطرات آشناییشون گفتن بهم.. آخرین بار بود پریشب که زنش با دستای پیر و چروکیده و لرزون، قرص هاشو بهش داده، آخرین باری که از حیاط خونه، از کنار یاس رازقی میگذشت که ۲۰ سال قبل بعد از رفتن تنها پسرش به آمریکا واسه تحصیل توی باغچه کاشته بود... علائمتون نمیخوره به کرونا، دروغ قشنگی نبود، اما نمیشد چیز دیگه ای گفت، پرونده شو باز ورق زدم.. عکساشو دیدم، و سی تی ش، آزمایشها مختل، سی تی ش مختل، نگاهی به مانیتور بالای سرش انداختم، گفتم وسایل اینتوبیشن بالای سرش باشه، ترالی کد هم... #coronavirus @MAHHnote

🎼1993🌹 @MAHHnote

جهل آدما ربطی به مدل زندگیشون نداره، به حفره‌های شخصیتی‌شون چرا؛ ربطی به علمشون نداره، به شعورشون، فکرشون، و پاداش هایی که با احمق‌تر جلوه دادنِ خودشون از جامعه میگیرن، چرا. @MAHHnote

🎼1997🌹 #Happy_Valentine❤️🌹 @MAHHnote

🎼2012🌹 #Happy_Valentine❤️🌹 @MAHHnote

خوشحالم؛ شاید اندازه ی دو ممیز هشت صدمی که بخاطر داشتنم خوشحالی... همه جای دنیا پُرست از دو ممیز هشت صدم‌هایی که هرگز به زبان نیامدند، اقرار نشدند، ناجوانمردانه گرد شدند و گم شدند.. تن دنیا اما می‌لرزد با این همه دو ممیز هشت صدم هایی که در نگاه تو می‌لغزد و با لبخند و بوسه ای سکوت پیشه می‌کند.. ولنتاین مبارک❤️🌹 @MAHHnote

از آدما بت می‌سازه، معشوقه هم؛ و حتی پدری مهربان، یا هیولایی در بند.. "بیش‌اندیشی".. @MAHHnote

گاهی پر از حرفی، پر از سکوت، پر از فکر، پر از راز، و فقط نگرانی گاهی.. @MAHHnote

معجزه یعنی تو، لبخندت، قدرتت، و آرامشت، وقتی تو دنیای بیرون طوفان از پا درنیومده.. یلداتون مبارک 😍🍷🌹 @MAHHnote

با تو حالم خوبه.... و من یک فاحشه ام اگه با تو حالم خوبه و کنار تو نیستم.. @MAHHnote

🎼1985🌹 @MAHHnote

🎼2018🌹 @MAHHnote

تهاجمی قضاوت نمی‌کنم.. @MAHHnote

برداشت آدم‌ها از تو، نگاهشونه به زندگی، برداشت تو از آدم‌ها نگاهته به خودت.. @MAHHnote

🎼1961🌹 #ارسالیتون❤️ @MAHHnote

🍁🍂 @MAHHnote

توی این روزای پاییزی، کورسوی امید می‌شی تو.. آهسته و کوچولو یهو ظاهر می‌شی و آدمو غافلگیر می‌کنی.. به دنیای ما خوش اومدی کوچو
توی این روزای پاییزی، کورسوی امید می‌شی تو.. آهسته و کوچولو یهو ظاهر می‌شی و آدمو غافلگیر می‌کنی.. به دنیای ما خوش اومدی کوچولو.. از الان یاد بگیر قوی باشی و محکم ادامه بدی.. روزای قشنگی‌و باهم می‌سازیم.. هرکدوم تو دنیای خودمون، کنار هم اما.. 🌱 @MAHHnote

🎼2006🌹 @MAHHnote

دوس داشتم برمی‌گشتم عقب، گاهی فکر می‌کنم هنوزم زمان دارم، میرم عقب یه روز، از اول می‌ساختم همه چیزو : ... تو ۱۸سالگی همه‌ی راه دانشگاه تا خوابگاهو پیاده می‌رفتم زیر بارون، رها، خیس، تو ۱۹ سالگی یاد می‌گرفتم دوست داشته شدن رو.. توی بیست سالگی دوست داشتن رو.. توی بیست و سه سالگی عاشق می‌شدم.. و تا اون روز هر روز عاشق بودنو تمرین می‌کردم، از عشق میپرسیدم، از خواستن، از هورمون، از تن، از استروژن و تستوسترون، از زندگی.. و یاد میگرفتم رها باشم.. مث یه بادبادک.. توی اوج، زیبا، و رها.. لابد بیست و سه سالگی وقتی اولین بار توی کافه می‌دیدمش، ادکلن تلخ مردونش مستم می‌کرد، سرمو بلند می‌کردم و می‌دیدمش، اون اما حواسش به من نبود، داشت دنبال کیف پولش می‌گشت توی جیب کت تک قهوه‌ایش.. دستپاچه بود و عجله داشت شاید.. بار دوم که می‌دیدمش همون کافه می‌بود، همون جا، تنها، و ته سیگاری که با بی‌حوصلگی خاموش شده بود، قاطی شدن بوی سیگار و قهوه و ادکلن تلخش هوش از سرم می‌برد.. حتما خوشگل هم بود. . گندمگون بود یا سفید شاید، با موهای مشکی، چشمهای مشکی یا حتی قهوه ای؛ بعد از اون شاید دو بار دیگه تو دو ماه بعدش توی همون کافه می‌دیدمش، بی حوصله و کلافه، لابد پای عشق ناکامی درمیون بود.. اون منو نمی‌دید، به جز بار سوم که داشتم میلک شیک بادام زمینی می‌خوردم‌و زل زده بودم بهش، که یهو نگاهش می‌افتاد تو نگاهم. حتما من هم دست‌پاچه می‌شدم و حتی میلک شیک می‌پرید تو گلوم.. دیگه نمی‌دیدمش تا دو ماه بعد وقتی اون روز تازه امتحان جراحی رو داده بودم..احتمالا بارون شدید بود و خوابگاهم دیر شده بود.. جلو میومد و غافلگیرانه ازم می‌پرسید دیروقته، اجازه بدید تا خوابگاه برسونمتون.. و حتما من قبول می‌کردم.. اما نمیدونم چرا انقدر باید بهش اعتماد می‌کردم! توی ماشین، بوی سیگار، قهوه، و ادکلن تلخ.. باهام صحبت می‌کرد مثلا، شاید از این می‌پرسید که تو رابطه‌ام یا نه، و من عاشق‌تر از همیشه راه می‌افتادم توی کوچه پس کوچه‌های عشق.. اون شب اولین شب می‌بود، احتمالا یه شب پاییزی، وقتی برگ‌های پاییز هنوز روی زمین نریخته و هوا تازه داشت یه نمکی سرد می‌شد.. احتمالا ۲۴ مهر بود، یا شاید ۲۵م.. سال ۱۳۸۲.. اون روزا شاید بی دغدغه‌ی تنها بودن، حتی بی تجربه‌ی روزای سختِ بیمارستان و کشیک و روزمرگی و بحث، عاشق می‌بودم.. بی ترس از اعتماد به آدم‌ها، بی ترس از تنها موندن.. حتما اون موقع خوب یاد می‌گرفتم چطور باید لوند باشم، حرف بزنم، راه برم، که خانمانه بودنهام تنها نمونه.. لابد توی سی سالگی یه دختر کوچولو می داشتم.. شاید سه ساله،براش از عشق می‌گفتم، از قوی بودن، از زندگی خوب داشتن، باهاش بازی می‌کردم، نفس می‌کشیدم.. یا توی ۶۰ سالگی یه نوه، یه پسر کوچولوی ۵ساله شاید، با چشمای درشت، موهای مشکی، و پوستی خیلی سفید.. که منو می برد به روزای عاشقیم.. به روزایی که تازه دیده بودمش، بوی سیگار، قهوه و ادکلن تلخش.. با نگاه نافذی که تا مغز استخونمو می‌لرزوند.. شاید اون روز خوشحال‌تر می‌بودم.. @MAHHnote

🎼1973🌹 MAHHnote