Do0or az khaneh
Open in Telegram
دستنوشته های یک پزشک💊💉 💜💜ادمین کانال آدم چوبی گذشته💜💜 ❗️در صورت تعصب روی بعضی مسائل لطفا وارد نشوید🙏🌹 ارتباط با ادمین: @MAHnote ⛔تبلیغ نداریم⛔
Show more469
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
و شاید خیلی زود بدونه همه جاهایی که حق با تو بوده، در واقع حق با اون بوده؛ تویی که فکر میکنی اشتباه کرده هیچ توضیحی رو نمیشنوی، چیزیو مدام و مدام سرزنش میکنی که باور داری، و این بی ارتباط با نداشتن سکس خوبت نیست..
عقده های درونی نداشتههاتو، سکستو، و همه نادیده گرفته شدناتو سر دیگران خالی کردن راحته، مخصوصا وقتی چشم و گوشتو میبندی و فکر میکنی بهترینِ خودت هستی، و شاید واقعا بهترینِ خودت باشی، همینقدر خوار، همینقدر بی کیفیت، همینقدر سطحی..
@MAHHnote
این روزها زیاد مینویسم، از دلتنگی پیرزن تنها وقتی تنِ رفیقِ روزای سرد پاییزیش زیر اون همه خشونت ناشی از احیا خرد میشه.. یا از اشکهای مامان نگرانی که ساعتها بچه تو بغل نگران نوجوانشه و در به درِ دعا واسه زندگیش، و تو شاید حتی تعجب میکنی از این نگرانی، که میبینی پسرک اونور درهای شیشه ای زیر تیغ جراحی داره یه عمل سادهی معمولی انجام میده که اصلنم نگران کننده نیست..
این روزها دغدغههای آدما رو بیشتر میبینم، فلسفههاشونو از زندگیشون، هدفهاشون حتی، و نگاه مغرورانهی سربه هواشونو، پر از حسرت گاهی، پر از درد شاید و دستهایی که یاریدهندهان.. و آدمهایی که هرگز دیده نمیشن، شناخته نمیشن.. و بی ادعا نجاتبخشند..
@MAHHnote
امروز خانمی ۷۰ ساله داشتم.
مستقل بود و متکی به خود. مصمم و قاطع.. از دسته زنهایی که شاید وقتی جوانتر بود صلابتی داشت و برو بیایی و طوماری برای خانواده از قوانین دسته شده از زندگی..
از حالش پرسیدم، مصمم صحبت میکرد و کلمات رو محکم ادا میکرد. "همراه داری مامان؟" بی درنگ و با غضب گفت: "بچه ندارم.." با تاخیر و آرامتر انگار که میخواست بپوشونه پرخاش حرف قبل رو، گشاده رو گفت: "دوتا دختر دارم که دارن درس میخونن"، جمله بعد باز انگار بی اختیار خشن شد: "نمیدونن مامان دارن.." و غمی که در چهره به سختی تشخیص داده میشد.. قرار شد یکم سِدِیت شن تا بتونن قدری درد استخوان شکسته رو تحمل کنن تا براشون گچ گرفته شه.. توی سدیشن بود که محکم دستمو گرفت و شروع کرد به دعا و قربون صدقه.. مادری که بین خواستن و نخواستن بچههاش، داشتنشون، محبتشون، احساس مسئولیتشون، و زندگی و گُزیدههاش، مردد بود، و محکم در جهت "بلاک کردن حسهاش" ایستاده بود.. نیاز به دوست داشتن، محبت کردن و دوست داشته شدنی که سرکوب و پنهان شده بود..
مادری که ب دنبال زمین خوردن از خانه سالمندان ارجاع داده شده بود..
@MAHHnote
مریض بعدی آقای ۸۲ سالهی نگرانی که با چشمهای پر اشک و نگاه ملتمسانه حال خانم ۷۶ سالهای رو پرسید که بخاطر سکته و ICH به اتاق عمل برده بودیم.. حالش خوب نبود.. اما عشق تنها چیزی بود که میتونست به زندگی برشگردونه.. عشقی خالی از هوس.. دیرینه و صاف..
@MAHHnote
نداشتن سکسِ خوب برای بروز استرسها به شکل پرخاشگری، بیقراری، و سر ریز کردنِ دیگران کافیه..
@MAHHnote
وقتی انرژیهایی که میذاری بهت پس داده نشه، جاش همیشه میمونه، خالی، مثل یه زخم، یه اسکار، یه حفره..
آدما پر از حفرهان، حفرههایی از خواستنهایی که نشد، عشقهایی که رد شد، غبطههایی که بغض شد، و آرزوهایی که محال شد..
آدما حفرههاشونو تو بحرانها و استرسهاشون بیشتر نشون میدن.. حفرههایی مملو از شکست..
@MAHHnote
این روزا یه عالمه حرف دارم واستون، اگه اتاق عمل بذاره و ۴۰ ساعت شیفت تو ۴۸ساعت..
ممنونم که همراهم میمونید🙏🏾 🌹🌹🌹🌹🌹
#پست_موقت
@MAHHnote
+ عشق زمانی عشق میشه که بهش دستت نرسه، واسه همینه که میگن عشق در نرسیدنه..
- تکلیف آدمای عاشقی که باهم زندگی میکنن چیه؟
+ از هرکدومشون جدا جدا بپرسی قبلا عشق دستنیافتنیشونو تجربه کردن..
-عشقای قلابی..
+ وقتی دستت بهش نمیرسه ولع دیدارش، آغوشش، دوست داشتنش رو عشق تعریف میکنی..
- یا وقتی از حسش به خودت مطمئن نیستی..
+ آدما تو زندگی از عشق میگن، چون میخوان باور کنن دوست داشتنِ همدیگه تو زندگی عشقه..
- نیست؟
+ احترامه فقط، اونا تصمیم میگیرن کنار یکی بمونن چون دوسش دارن و دوست دارن دوسش داشته باشن و روزایی که دوسش ندارن هم واسه دوست داشتنش تلاش میکنن، چون فکر میکنن ارزششو داره.. به این نمیگن عشق، میگن رابطهی موفق..
@MAHHnote
یه روز همهی زندگیت عوض میشه، روزی که بخوای که بیاد، و واسه اومدنش تلاش کنی، کافیه بخوای و بفهمی چی میخوای، بخوای و بفهمی چرا میخوای، و بدونی برای داشتنش چیکار باید کنی، اولین قدم برای اومدنش نگاهته، فکرت؛ شکل تصورته از خوشبختی و زندگی، چی میتونه این نگاهو بهت بده وقتی همهی حواست جمع کلمههاشه و فکرت پسِ فکر نویسنده؟
9. آگوست روز جهانی کتابدوستان گرامی🌹📚📖📘
@MAHHnote
