Do0or az khaneh
Open in Telegram
دستنوشته های یک پزشک💊💉 💜💜ادمین کانال آدم چوبی گذشته💜💜 ❗️در صورت تعصب روی بعضی مسائل لطفا وارد نشوید🙏🌹 ارتباط با ادمین: @MAHnote ⛔تبلیغ نداریم⛔
Show more469
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ولی من بازم اصرار دارم بگم عشق یه حس هورمونال بیشتر نیست..
وقتی از یه رابطه بیرون اومدی برگردی و عقب رو نگاه کنی متوجه میشی چی میگم.. تازه میفهمی تو چقدر غرق لذت و عشق بودی و اون چقدر بیتفاوت و معمولی.. شاید خیلی وقتها حتی پرسیده از خودش که این دخترک چقدر حرف داره برای گفتن، درست وقتی که تو سرخوشانه از عاشقانهها میگفتی.. یا قبلترها وقتی نگاه سنگینش رو روی اندامت دوست داشتن تفسیر میکردی یا هوسش به لمست رو، عشق..
چه شبها که گرم و غرق لذت با تصور آغوشش به خواب رفتی.. با تصور عشقش.. و حالا بعد از گذشت چندین سال یا ماه میبینی که چقدر آروم و منطقی و دور از احساسهای گنگ، چقدر شفاف تکلیفش با خودش و تو و این رابطه معلوم بوده و تو اما، سکوت و لبخندش رو دوست داشتن دونستی..
جالبترش یادآوری همهی سکوتها و لبخندهای خودته درست وقتی میدیدی یکنفر عاشق پیشهآنه داره بات رفتار میکنه و تو بدون اینکه درگیرش بشی در سکوت و شاید با لبخند نگاهش میکردی.. و این به معنی علامت رضایت نیست.. که از سرخوشیِ حسِ خواستنی بودنته شاید اینطور هوسوارانه و عاشقطور و سرشار از هورمون..
@MAHHnote
برعکس همهی کسایی که فکر میکنن آدما رو بر اساس رفتار اشتباهی که بعد از مدتها شناخت انجام داده، میشه تفسیر کرد، فکر میکنم یک نفر بارها و بارها میتونه اشتباه کنه و تو بهش فرصت بدی تا باز از نو بسازه همه چیز رو.. تازمانی که به تو و دیگران آسیب نزده..
@MAHHnote
+جالبترین حسی که تجربه کردی؟
- مورد نفرت واقع شدن
+مهمترین چیزی که ازش یاد گرفتی
-رها کنم و نادیده بگیرم
+و پر رنگترینش؟
-قدرِ بودنها رو بدونم.. حتی بودنِ خودم..
+ قشنگترین اسم واسه سالی که گذشت؟
- لذتِ تجربه
@MAHHnote
نوروز فرخنده، آرزو میکنم کلی حس های قشنگی رو تجربه کنید که تابحال به ندرت تجربه داشتید..
🌹🌹🌹
@MAHHnote
وسط کشیک ۴۸م بودم. درست وقتی ۳تا مریض آپاندیسیت اتاق عمل بود و یه مریض مسیو ام آی تو کتلب برای آنژیوگرافی اورژانسی که نیاز داشت بالای سرش فیکس باشم.. توی تب میسوختم و جون نداشتم دیگه سرپا وایسم.. نمیشد توی این بحران که همه خسته و درمونده ن کشیکم بیوفته گردن یکی دیگه.. سرم گیج میرفت.. بلاخره کارش تموم شد و قرار شد بره آی سی یو.. آقای ۴۸ساله با سابقه ی کووید که یک ماه بعد از بهبودی دچار سکته ی شدید قلبی شده بود و داشت برای زنده موندن میجنگید..
رفتم پاویون، یه کم آب و دو تا شکلات بادوم زمینی خوردم که بتونم سرپا وایسم.. یه راست رفتم اتاق عمل، آپاندیسیت اول رو خوابوندم.. تب و لرز امونم رو بریده بود.. دیروز تست داده بودم که جوابش باید امروز میومد.. خدای من، انقدر سرم شلوغ بوده که گوشیمو چک نکردم. یه مسیج وسط همه ی مسیج های تبلیغاتی باز نشده، لینک سایت.. جواب تست مثبت...
این بار دوم بود و بار اول این همه بدحال نشدم.. همون شب بستری شدم و دارو گرفتم.. بیقرار بودمو فرداش رضایت شخصی دادمو رفتم خونه.
توی یک هفته ای که خونه بودم علائمم بهتر نشد.. درد قفسه سینه داشتم و نفسم تنگ بود..
دیسترس تنفسی داشتمو و خودم متوجه بدحالتر شدنم بودم.. باید هرجور بود میرفتم بیمارستان. دلم نمیومد اسنپ بگیرم و واسه ۴۰ ۵۰ تومن رانندهی بیخبر رو آلوده کنم.. نمیتونستم هم رانندگی کنم..
اون روز تامی رو بغل کردمو گریه کردم.. به اندازه ی همه ی روزهایی که قرار بود نبینمش.. دلم واسش تنگ میشد. دل اون هم حتما..
هیچوقت توی هیچ چیزی از دوستی و رفاقت تا بیمار و بیمارستان کم نذاشته بودم.. همیشه بیش از توانم درگیر هردو بودم.. و نگران یا ترسیده از مردن نبودم.. نگران چشمهای مامان و بابام بودم. تصور گریه شون دیوانهم میکرد.. اینکه تو ۶۰ سالگی کسی رو داری که به داشتنش میبالی.. ثمره ی تلاش و فکر و منطقت بوده زندگيش، ثمرهی عشق.. و حالا همونو دقیقا از دست بدی، بدترین چیزی بود که میشد برای خانوادهم اتفاق بیوفته. و داشت میوفتاد..
بعد از ۸ روز درمان سخت زیر نگاه های نگران پرسنل و همکاران بهتر شدم..
بعد از یک ماه تبم قطع شد و کم کم تونستم بازم راه برم، نفس بکشم، و باز زندگی کنم..
@MAHHnote
و عشق بر ما چیره گشت، آنگاه که آمادهی حضورش نبودیم..
ذوبمان کرد، آنگاه که توان دیدارش را نداشتیم..
و سپس کُشتیمش ما، و نه آن ما را..
@MAHHnote
تا بهحال کسی را به اندازهای دوست داشتهای که نخواهی خوابش را بیاشوبی با صدای نفس؟
-عباس معروفی
@MAHHnote
گاهی کارهایی میکنی که همیشه خط قرمزت بوده یا لااقل مایهی تعجبت وقتی از دیگران سر میزده.. ولی انجامشون دادی تا نشونش بدی چقدر واست مهمه، اگه بدونه..
@MAHHnote
