en
Feedback
Foundations of physics (Kazemi)

Foundations of physics (Kazemi)

Open in Telegram

محمد جواد کاظمی.

Show more
703
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
Repost from بادبان
دِین یانگ به نیوتن بیش از آن بود که فقط به استفاده از داده‌های او در محاسبه‌ی طول‌موج‌ها، تعداد موج‌ها در اینچ و بسامدها محدود باشد، زیرا کل نظریه‌ی موجی یانگ درباره‌ی نور، حاصل گسترش پیشنهادهای نیوتن در کتاب نورشناسی و اضافات مهم متعددی از سوی خود او بود که عمدتاً عبارتند از: ۱) فرض اینکه امواج اتری هستند؛ ۲) تکمیل نظریه‌ی موجی به کمک اصل تداخل. براساس کارهای یانگ بود که پیشرفت‌های قرن نوزدهم به نظریه‌ی الکترومغناطیسی انجامید که ممکن است شروع آن به این صورت گفته شود: از زمانی که آثار یانگ با الهام از نیوتن به وجود آمد یک زنجیره‌ی تاریخی شکل گرفت که از نیوتن به یانگ شروع می‌شود، از یانگ به فرنل و آرگو ادامه می‌یابد و از آن‌ها به ماکسول می‌رسد و عاقبت به پلانک و انیشتین ختم می‌شود. یانگ در مورد دین خود به نیوتن بی‌اندازه صریح بود. به طوریکه در اولین مقاله از سه مقاله‌ی بنیادی‌اش در مجلات تبادلات فلسفی چنین شرح می‌دهد: به استثنای برخی بی‌دقتی‌های اتفاقی که فقط به هنگام مقایسه تخمین‌های ما با کوشش‌های بعدی برای بهبود آن‌ها آشکار می‌شوند، مشاهدات نوری نیوتن هنوز هم بی‌رقیب‌اند. همچنان که در کتاب دوم نورشناسی نیوتن تشریح شده ملاحظات بیشتر بر روی رنگ‌های صفحات نازک، تمایل قبلی من به پذیرش ساختار موجی نور را به باوری راسخ به حقیقت و کفایت آن تبدیل کرده‌است؛ باوری که تاکنون به دلیل تحلیل رنگ‌های مواد رشته‌ای با قوت مورد تایید قرار گرفته‌است. بررسی گستردهٔ نوشته‌های گوناگون نیوتن به من ثابت کرده‌ که درواقع او نخستین کسی است که نظریه‌ای را که من اکنون در پی ادامه و حمایت از آنم، پیشنهاد کرده است. یانگ حتی اشاره می‌کند که چون نیوتن مورد احترام همگانی و خالق نظریهٔ موجی است، بایستی این نظریه از ته دل مورد استقبال قرار گیرد. با آشکار شدن نزدیکی این ملاحظات به اندیشه‌های خود نیوتن، آن‌هایی که به آموزه‌های موردتایید نیوتن دلبسته‌اند، همچون کسانی که در نهایت بی‌طرفی‌اند، احتمالاً نهایت توجه خود را بذل این ملاحظات خواهند کرد. به این دلیل پس از بیان هر موضع خاصی از نظریه‌ام، عباراتی از آثار گوناگون نیوتن را، که بیشترین سازگاری را با تایید آن دارد، گردآوری خواهم کرد. در پیروی از این طرح تقریباً نیمی از مقاله از نقل‌قول‌هایی از نیوتن تشکیل شده بود. در پاسخ به منتقدان ادینبورگ ریویو یانگ ضمن شرح تاریخچهٔ عقاید خود دربارهٔ نور، یکبار دیگر به بیان میزان اقتباس عقاید خود از آثار نیوتن می‌پردازد. حتی درمورد اصل تداخل او اصرار می‌ورزد که اکتشاف آن در ماه می ۱۸۰۱ توسط وی، حاصل آزمایش‌های زیبای نیوتن بوده است. و اگرچه در بین نویسندگانی که می‌شناسم چیزی وجود ندارد که اشاره‌ای به اصل تداخل کرده باشد، یانگ متذکر می‌شود که چگونه نیوتن مفهوم مشابهی را در توصیف ترکیب امواج جزرومد در بندر بشتاو به کار می‌گیرد. بنابراین، اگر هیچ تردیدی در تاثیر نیوتن بر یانگ نیست، با این حال، انسان احتمال می‌دهد که شاید یانگ نیز همچون بازیگر نقش ملکه در نمایشنامهٔ هملت، بیش از اندازه، غلو می‌کند. بدون شک وقتی نشریهٔ ادیبورگ ریویو در سرزنش یانگ، عبارت «در نهایت درستی و دلبسته به هر آموزه‌ای که مهر تایید نیوتنی بر آن خورده باشد» را بدون نقل‌قول به کار می‌برد، بی‌انصافی فاحشی کرده است. (زیرا به جای استفاده از عبارات خود یانگ، گویی موضع ضد یانگ یک منتقد طرفدار نیوتن را نشان می‌دهد). اما یانگ نبایستی از اینکه ما باور کنیم او چنین بوده است، واقعاً آنقدر متجب شده باشد. زیرا گذشته از همهٔ این‌ها، در آن زمان همه فکر می‌کردند که نیوتون طرفدار نظریهٔ ذره‌ای و مخالف نظریهٔ موجی بوده است. این موضوع یک سوال واقعی را پیش می‌کشد که «آیا می‌توانیم به کمک یانگ و پرستون نظریهٔ ذره‌ای نیوتن را مردود کنیم و فقط امواج را به عنوان مؤلفه‌های اساسی باقی می‌گذاریم؟» این پرسش به سرعت به پرسش دیگری می‌انجامد که «چرا نیوتن نظریهٔ خود را بر ذرات بنا نهاد؟» یا «چرا او نظریهٔ موجی را رد کرد که دیگران در قرن ۱۹ بیهوده تلاش کنند تا آن را به او نسبت دهند؟»
ای. برنارد کوهن دیباچه نورشناسی نیوتن ⛵️@Baaadban

🔸هستی‌شناسی نیوتن و پیامدهای الهیاتی آن ✍🏻 نوشته‌ی آقایان شعبانی، نیک‌سرشت و کیاشمشکی. نوشتار منسجم و شسته و رفته‌ای است راجع به برخی دیدگاه‌های فلسفی مهم آیزاک نیوتن. @safsat

درباره ذوق یادگیری، آموزش و پژوهش به بهانه پست بالا از کانال سرکار خانم قاسمی. نکته پست ایشان لایه های عمیق تر و جدی تری نیز دارد، متاسفانه . این سوال «جایزه اش چیه ؟» در سطح های دیگه می شود اینکه وقتی سر کلاس یک مطلب علمی را (شاید با ذوق) توضیح می دهی یکدفه وسط حرف زدنت دانش آموز یا دانشجو می پرسد: «استاد اینها توی امتحان میاد؟» یا وقتی با همکاری راجع یک موضوع علمی صحبت کنی می پرسد « از اینها مقاله در میاد؟» اصلا وقتی راجع به پژوهش صحبت کنی، «کار پژوهشی» را کار کردن با هدف تولید مقاله می فهمند. مساوی بودن کار پژوهشی با فرایند نوشتن مقاله (علاوه بر سیاست گذاری هایی که مهم است) ریشه اش در همین فرهنگ «جایزه اش چیه» است. نتیجه همه اینها از عدم درک همین «شوق یادگیری» و خشکاندن آن است. چه در آموزش در هر مرحله ای و چه در پژوهش. آموزش صحیح و با کیفیت از همین ذوق ها زاده می شود. وقتی دانش آموز لذت این ذوق ها را چشید طالب می شود. شاید بتوان گفت مهم ترین پیش نیاز یادگیری طلب کردن است. وقتی دانش آموز طالب شد یاد می گیرد. آموزش وقتی بر پایه تقاضا بود آسان و طبیعی می شود. مشکل از جایی شروع می شود که تلاش می کنیم علم را عرضه کنیم در حالی که تقاضا را باید تقویت کرد. به قول مولانا:
«آب کم جو، تشنگی آور به دست»
کار معلم در قدم اول ایجاد تشنگی است. یک راه ایجاد این تشنگی ایجاد موقعیت همین «ذوق ها» است. برای پژوهش هم همین طور هست. پژوهش (به معنای واقعی) نتیجه همین شوق یادگیری است. وقتی که این شوق یادگیری در هر مرحله ای سرکوب شد یا تقویت نشد، آنوقت دیگر انتظار پژوهش نداشته باشید. در حقیقت پژوهش نتیجه طبیعی فرایند آموزش صحیح هست. دانش آموزی که علم را طلب می کند تبدیل می شود به محققی که علم را جستجو می کند. از طرف دیگر دانش آموزی که تقاضای نمره دارد تبدیل به دانشجویی که تقاضای نمره و مدرک دارد و در نهایت تبدیل می شود به استادی که تقاضای مقاله دارد. خلاصه اینکه این «ذوق ها» را برای خود پیدا کنیم و برای دیگران دریابیم و تقویت کنیم. توصیه (یا خواهشی) که می توان داشت، از هر کسی که در هر جایگاهی قرار دارد که نسبتی با آموزش و یا پژوهش دارد اینکه اگر خودتان از این ذوق کردن ها را ندارید، لااقل ریشه آنها را نخشکانید. همین ذوق ها جوانه می شوند و رشد می کنند، اگر درختی شکل بگیرد از همین هاست. پدر و مادر ها، این ذوق ها را پیدا کنید. باور کنید که در بلند مدت همین ذوق هاست که موفقیت فرزندتان را تضمین می کند. کم ترین اهمیت ترویج علم در همین هست که خانواده ها و جامعه همین نکته ساده را درک کنند. با احترام قدیر جعفری #دل_نوشته #یادگیری #آموزش

جایزه‌اش چیه؟ سیما قاسمی ۲۰ آبان ۱۴۰۴ مادری آمد و پرسید: «نتیجه‌ی این کارگاه چیه؟» گفتم: «بچه‌ها کارِ گروهی می‌کنند، فکر می‌کنند، کنار هم و با خانواده‌هاشون چیزهایی می‌سازند و با پدیده‌‌ای در طبیعت آشنا می‌شوند که شناخت اون باعث کلی تحول در علم و فناوری و زندگی ما شده. خودشان با کلی تلاش و آزمون و خطا می‌سازند با کمک شما.» پرسید: «اگر بچه‌ای زودتر تموم کرد چی؟» گفتم: «یه بچه که نیست. کار، گروهی است و ۶-۷ نفره انجام می‌شه.» گفت: «اگر گروهی زودتر تمام کند چی؟» گفتم: «هیچی. اصلاً زمان اندازه نمی‌گیریم و اعلام نمی‌شه کی زودتر تمام کرد. هر گروهی زودتر تمام کند می‌تواند بازی و آزمایش‌های دیگری کند یا کارگاه را ترک کند یا به دیگران کمک کند یا هرکاری که به ذهن خودش رسید. اینها را هم که گفتم به‌تجربه دیده‌ام خود بچه‌ها انجام می‌دهند.» گفت: «یعنی فرقی بین بهترین و بدترین نیست؟» در حالی که دیگه داشتم کلافه می‌شدم، گفتم: «بهترین یعنی چی؟» گفت: «منظورتون اینه که جایزه‌ای نداره؟ اگر بچه‌ی من موفق بشه و یه روز پنج‌شنبه‌اش رو گذاشته برای این کارگاه، نتیجه‌اش هیچ تشویق و تقدیرنامه‌ و جایزه‌ و نشان‌ای نیست؟» متاسفانه مثل همیشه زود چشم‌هام خیس شد. نگاهش کردم وگفتم: «بچه‌ی شما کلاس پنجم دبستانه. هنوز شوق یادگیری توش روشنه. وقتی از کارِ گروهی نتیجه بگیره چنان ذوق می‌کنه که می‌خواهد ادامه هم بده.» گفت: «اگر می‌دونستم بچه‌ام را نمی‌آوردم.» گفتم: «حالا که آمده کمی صبر کنید ونتیجه را تماشا کنید.» این مادر از قضا بر خلاف والدهای حاضر در جمع در طول فعالیت دست هم به وسایل نزد و فقط تماشا کرد. آخرهای کار ناگهان یه گروه جیغ زدند. والدهاشان هم همراهشان جیغ می‌زدند، معمولاً این کار را نمی‌کنند. پرسیدم: «چی شده؟» یکی‌شون در حالی‌که چشم‌هاش هم می‌خندید گفت: «آخه واقعاً کار می‌کنه!» آرزو می‌کردم این جیغ در آن لحظه به دل آن مادر، شیرین آمده باشد. مثل خود من که دیدن شوق یادگیری، برایم از زیباترین‌های زندگی است. کارگاه که تمام شد یکی از عوامل اجرایی را دیدم، بهش گفتم: «چکار دارید می‌کنید با این بچه‌ها؟» گفت: «یعنی چی؟» گفتم: «چرا اینطور محتاج جایزه کردیدشون؟» گفت: «نظرخانواد‌ه‌‌هاست.» یاد خاطرات لیموترش افتادم. گفتم: «آموزش خانواده‌ها هم برعهده‌ی شماست. شما تخصص آموزش دارید.» گفت: «حالا مگر چی می‌شه با یه جایزه دادن؟» گفتم: «هیچی، براتون کلی مثال می‌آورم از دانش‌آموزانی که با همین سیستم رشد می‌کنند و به دانشگاه‌های خوب می‌روند ولی آنجا، وقتی کسی براشون دست نمی‌زند، کارشان به افسردگی‌های شدید می‌رسد و می‌گویند نمی‌توانم خودم برای زندگی‌ام برنامه‌ریزی کنم و درس بخوانم. کار بعضی هم که از افسردگی به ... می‌رسه.» .... واقعا داریم چه کار می‌کنیم؟ #خاطرات #یادگیری #مشارکت #Goosan54

سمینارهای هفتگی دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدّین طوسی: پیچیدگی چیست؟ عباس ریزی دوشنبه ۲۶ آبان‌ماه، ساعت ۱۲:۱۵ ت
سمینارهای هفتگی دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدّین طوسی: پیچیدگی چیست؟ عباس ریزی دوشنبه ۲۶ آبان‌ماه، ساعت ۱۲:۱۵ تا ۱۳:۳۰ سالن سفیر، پردیس شهید رضایی‌نژاد https://meet.google.com/aec-wjdx-pqi ---------------------------------------------- @sitpor | sitpor.org instagram.com/sitpor_media #سیتپـــــور به خاطر روایتگری در علم

*این مقاله ممکن است نگرش ما به گرانش را تغییر دهد* فهم گرانش در سطح کوانتومی یکی از بزرگترین فیزیک معاصر است. بیشتر فیزیک‌دان‌ها بر این باورند که گرانش کوانتومی احتمالا شبیه به الکترومغناطیس است و از طریق ذرات خاصی به نام "گراویتون‌ها" منتقل می‌شود، مانند نور توسط فوتون‌ها منتقل می‌شود. اما دیدگاه متفاوتی هم وجود دارد که توسط جاکوبسون مطرح شده و بعدها ورلینده آن را تکمیل کرد. طبق این دیدگاه، ممکن است گرانش اصلاً یک پدیده بنیادی نباشد. به جای آن، شاید گرانش از یک ساختار میکروسکوپی عمیق‌تر به وجود بیاید، مشابه به نحوه ایجاد امواج صوتی از حرکت مولکول‌ها در یک گاز. در این مقاله، https://journals.aps.org/prx/abstract/10.1103/y7sy-3by1 نویسندگان مدل جدیدی از این ایده ارائه می‌دهند که به طور دقیق توضیح می‌دهد چطور ممکن است گرانش از چنین ساختاری پدیدار شود. آنها مدل جدیدی برمبنای مکانیک کوانتومی ساخته‌اند که در آن میدان گرانشی به‌عنوان یک پدیده ترمودینامیکی در مقیاس بزرگ (شاید مانند فشار یا دما در یک گاز) ظاهر می‌شود. این مدل، به محققان این امکان را می‌دهد که اجزای کوانتومی میدان گرانشی را بهتر بشناسند و نشان دهند که گرانش چطور از رفتار جمعی این اجزا به وجود می‌آید. یکی از نکات مهم این مقاله این است که نویسندگان تنها به نظریه بسنده نکرده‌اند و آزمایش‌هایی را پیشنهاد داده‌اند که می‌توانند تفاوت‌های بین مدل جدید و نظریه‌های قدیمی‌تر مبتنی بر ذرات را در دنیای واقعی نشان دهند. به این ترتیب، امکان آزمایش این ایده‌ها در آینده‌ای نزدیک وجود دارد. برای دهه‌ها این تصور که گرانش ممکن است از یک تصویر ترمودینامیکی ناشی شود، قابل آزمایش نبود، چرا که کسی چندان نمی‌دانست چطور این ایده در یک محیط کوانتومی کار می‌کند و یا چه نشانه‌های تجربی می‌تواند از آن به دست آید. حالا این مقاله پاسخ‌هایی به این سوالات می‌دهد و راهی را برای آزمایش بیشتر در آزمایشگاه فراهم می‌کند. این ویدئو هم در توصیف این مقاله است: https://www.youtube.com/watch?v=qNt2bhPS9ts

چکیده: آیا رشد فکری انسان‌ها در حوزه‌های بنیادین شناخت بشر، از جمله فلسفه، یک الگوی مشخص مطالعه‌پذیر دارد؟ متأسفانه فلاسفه کمی می‌‌دانند که ویلیام پِری، روان‌شناس رشد معروف دانشگاه هاروارد در قرن 20 طی یک مطالعه گسترده در چند دهه، روند و مراحل رشد فکری دانشجویان بالأخص در حوزه‌های بنیادین شناخت را مورد بررسی قرار داده است و به یک الگوی واحد دست یافته است.  به جزء یک استثناء، آگاهی کمی نسبت به این مطالعات در میان فلاسفه وجود دارد. در این ارائه پس از توضیح مدل رشد فکری-شناختی پِری نشان می‌دهم که آگاهی از این مدل چه فواید و بصیرت‌هایی برای دانشجویان، پژوهشگران و مدرسان فلسفه در سطوح مختلف به ارمغان می‌آورد.  اگرچه این مدل یک توصیف علمی-روان‌شناختی از گذارهای فکری در فرایند رشد فلسفی است، هنجارهای روشن و قابل توجهی از آن قابل استخراج است. در نهایت پیشنهاد می‌کنم که مدل رشد فکری پِری علاوه بر افراد، قابل اِعمال به جوامع فکری نیز هست و می‌تواند بصیرت‌های ارزشمندی در مورد ارزیابی جایگاه فکر در گروه‌های مختلف و اصلاح احتمالی آن‌ها به دست دهد.

◆ سلسله جلسات مجازی انجمن علمی فلسفه علم شریف ◆ «از فلاسفه تا فلسفه و برعکس» ◆ دکتر علیرضا کاظمی(پژوهشگاه دانش‌های بنیادی)(ip
سلسله جلسات مجازی انجمن علمی فلسفه علم شریف ◆ «از فلاسفه تا فلسفه و برعکس» دکتر علیرضا کاظمی(پژوهشگاه دانش‌های بنیادی)(ipm) لینک صفحه philpeople علیرضا کاظمی ◆ زمان: شنبه ۱۷ آبان ساعت ۱۷:۰۰ ◈ اتاق مجازی انجمن علمی شریف: https://vc.sharif.edu/ch/phil-scicom

Repost from Let's See more
Microdispensing at the picoliter scale is redefining precision in science enabling ultra-accurate droplet placement for biotech, diagnostics and electronics. A raindrop ≈ 50 µL is 50 million× larger than a picoliter. - Massimo - @letsseemore

Comparing the motion of dark matter and standard model particles on cosmological scales | Nature Communications https://www.nature.com/articles/s41467-025-65100-8

Dark matter does not defy gravity, study suggests https://phys.org/news/2025-11-dark-defy-gravity.html

Repost from Let's See more
Visualizing magnetic fields in slow motion. 🎥: Magnetic Games - The Science World - @letsseemore

🧠 در این مصاحبه #دیوید_چالمرز از پدیده ای به نام #Consciousness( #خودآگاهی) حرف می‌زند که در تاریخ فلسفه همواره مورد مناقشه بوده است و جز سوالات اصلی بین فلاسفه بوده و هست. او به تأسّی از #رنه_دکارت، این پدیده را بدیهی ترین و بنیانی‌ترین دانسته‌ی یک فرد می‌داند. معرفی گسترده این پدیده در دهه ۱۹۹۰ توسط خود او در شاخه فلسفه ذهن از فلسفه تحلیلی انجام شد. 💡 برخلاف بسیاری از فلاسفه معاصر، چالمرز بر تمایز امر ذهنی از فیزیکی تاکید دارد و مخالف #فیزیکالیسم می‌‌باشد. استدلال "زامبی" فلسفی او که در کلیپ به آن اشاره شده بسیار محل شهرت و مورد بحث و اختلاف بین سردمداران این حوزه ‌می‌باشد. ⬅️ همچنین او مسائل خودآگاهی را به دو دسته مشکلات آسان و سخت تقسیم می‌کند که در کلیپ توضیح می‌دهد و ادعا می‌‌کند نوروساینس و علوم رفتاری صرفاً به مسائل آسان خودآگاهی می‌توانند پاسخ دهند. منبع زیرنویس کلیپ ❗️با ما همراه باشید 🆔 @Mindphilosa #بازنشر

🎬در این قسمت، #دیوید_چالمرز در یک تِد تاک اولین ایده‌اش برای تبیین #آگاهی را توضیح می‌دهد. 💡ایده ای که او مطرح می‌‌کند بسیار ساده است: آگاهی را یک مقوم اساسی واقعیت درنظر بگیریم؛ دقیقا مانند جرم، زمان و فضا. توضیح مختصر این ایده را در ویدیو بالا ببینید. 🆔 @Mindphilosa

امروز جمله ای دیدم که مدتی فکرم را مشغول کرد: «میدونین رفقا مشکل از جایی شروع شد که ۱۲سال بچه رو فرستادن مدرسه غیرانتفاعی که بتونه کنکور قبول بشه و بره دانشگاه دولتی.»