en
Feedback
گوسان: روایت‌ چالش‌های ارتباط علم با جامعه

گوسان: روایت‌ چالش‌های ارتباط علم با جامعه

Open in Telegram

گوسان‌ها قصّه‌پردازانی بوده‌اند که از زمان‌های دور در حدود دوران اشکانی در میان اقوام ایرانی، داستان‌های پهلوانی و حماسی را به صورت نمایشی و بیشتر به نظم نقل می‌کردند.   سیما قاسمی @garbaar :یادداشتهایی درباره‌ی خود علم

Show more
220
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
July '25
July '25
+43
in 0 channels
June '250
in 2 channels
Get PRO
May '25
+11
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '25
+8
in 1 channels
Get PRO
February '250
in 1 channels
Get PRO
January '250
in 1 channels
Get PRO
December '24
+159
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 July0
06 July+1
05 July+1
04 July0
03 July0
02 July0
Channel Posts
زندگی جمعی در جنگ سیما قاسمی در "گربار" ۲ تیرماه ۱۴۰۴ #نه_به_جنگ آموزش بیش از هر چیز به آرامش و امنیت نیاز دارد ولی مهارت‌هایی هست که از قضا نیازِ زیست در روزهای بدون آرامش است. این روزها متوجه شدم چقدر "آموزش‌ندیده‌"ام برای روزهای سخت. من که هشت سال جنگ را زیسته‌ام، از شروع تا پایان، و دویدن به پناهگاه و صدای آژیر قرمز و سفید و زندگی با جیره‌بندی را تجربه کرده‌ام، چطور امروز مهارت‌های لازم را ندارم؟ این روزها به چشم دیدم واقعاً لازم است یاد بگیریم در کمبود غذا، آب و برق و پول نقد چطور باید زنده ماند. نظافت در دوران جنگ چطور است؟‌ تغذیه؟ بهداشت؟ کمک‌های اولیه. چطور باید از روانمان مراقبت کنیم؟ مشارکت و تعاون در کارها چطور است؟ ما سال‌هاست از زندگی جمعی دور شده‌ایم و به زندگی فردی عادت کرده‌ایم. مشارکت و تعاون را از یاد برده‌ایم. در روستا می‌بینم چقدر مهارت وجود دارد که ما بلد نیستیم. چقدر خودبسنده‌اند و چقدر مدیریت جمعی بلدند‌. حتما اگر این روزها تمام شود، که باید بشود، بخشی از تمرکز ما باید در یادگرفتن و آموزش دادن این مهارت‌ها باشد. هر قدر هم از پیشرفت فناوری و علم بگوییم در نبود همه‌ی امکانات مدرن، که این روزها دیده‌ام، نیاز ما به مدیریت زندگی در شرایط زیست در طبیعت است. این روزها، از شروع جنگ تا به حال، هر چه یاد گرفتم یا از آشنایان روستایی بوده یا از مسن‌های خانواده که در نوجوانی دوره‌های پیشاهنگی گذرانده‌اند. حتی آموزش‌های کمک‌های اولیه و ایمنی در "طرح کاد" دبیرستان به کارم آمده در پانسمان زخم. حتماً اگر ماندیم اولین کار باید این باشد. ما به آموزش دوباره‌ی زندگی جمعی و به روش‌های زیست در این اقلیم خشک نیازمندیم. نه برای حفظ میراث ناملموس که برای حفظ حیات. __ پ.ن ۱: اگر کسانی این روزهای ایران را در میانه‌ی جنگ و شرایط کمبود تجربه نکرده باشند احتمالاً برآشفته می‌شوند که چرا مرتجع شدی. این بحث را در گروه‌های شبکه‌های اجتماعی شنیده‌ام. راستش در زمانه‌ای که نه حقوق بین‌الملل معنایی دارد و نه حقوق بشر، و قانون جنگل حاکم بر جهان است و هر که بیشتر زور دارد بیشتر می‌کشد و به آنی آواره می‌شویم و بی‌امکانات، ترجیح می‌دهم به روش‌های بومی‌ مدیریت حیات در این سرزمین تکیه کنم که آزمون هزارساله پس داده‌اند. مثال ساده‌اش توالت فرنگی است که در نبود آب که این روزها فراوان تجربه کردم بلای بهداشت است. یا مصرف‌گرایی که زندگی بدون امکانات را ناممکن می‌کند یا نیاز به آرامش روان در نبود دارو. و خیلی موارد دیگر که باید درباره‌اش گفت‌و‌گو کنیم. پ.ن۲: همیشه باور داشتم و الان بیشتر که ما باید مسائل خودمان را دقیق بشناسیم و به جای کپی راه حلهای دیگر سرزمین‌ها، علم‌ مدرن را در کنار دانش بومی در حل مسائل خودمان به‌کار ببریم. پ.ن ۳: امیدوارم زنده بمانیم و سرزمینمان زنده بماند و بی‌لکنت جنگ‌طلبی اسرائیل را محکوم کنیم. مسائل و بحران‌های ما در ایران و راه‌حلش در دستان خودمان است نه بمب و موشک جنگ‌طلبان و فروشندگان سلاح. @goosan54

2
ادامه از یادداشت قبلی ... گفتم بشینید تا برای‌تان قصه‌ای بگویم. قصه‌ی فضانوردی را تعریف کردم که با سایوز (فضاپیمای مخصوص حمل فضانورد) به فضا سفر می‌کرد و وقتی به ایستگاه فضایی رسید لباسش تنگش بود. به زمین که برگشت تنگش نبود و سؤال این بود چرا در فضا لباسش تنگ می‌شود؟ آیا خیال کرده بود؟ بعد توجهشان را به فعالیت یک ساعت اخیرمان جلب کردم و قد ما در دو حالت فرق می‌کرد ولی قد کتاب و گیاه و لباس فرق نمی‌کرد. شاید قد فضانورد هم در فضا فرق می‌کند. ولی چرا؟ بعد کم‌کم با بحث و گفت‌و‌گو رسیدیم به این‌که چطور مفصل‌های ما و فشردگی آن‌ها باعث می‌شود قدمان در حالت ایستاده و خوابیده تفاوت داشته باشد و چطور هرچه سن بعد از جوانی بالا می‌رود قد کوتاه‌تر می‌شود و اینکه ورزش‌کارها که عضلات قوی‌تر دارند تفاوت قد ایستاده و خوابیده‌ی کمتری دارند. چطور در حالت سقوط آزاد و نبود گرانش مفصل‌ها باز می‌شوند و در فضا قد ما فرق می‌کند. بعد همگی برگشتیم و تخته را نگاه کردیم. همه‌ی ما قد ایستاده‌ی کوتاه‌تری داشتیم. بعضی اختلاف قد بیشتری داشتند و بعضی کمتر ولی چیز دیگری هم روی تخته بود که شد شروع بحث‌های بعدی ما. بچه‌ها قد همدیگر را چندبار اندازه گرفته بودند. مثلاً قد ساناز را رهام، سپهر و ساینا اندازه گرفته بودند. جالب این بود که این سه نفر در حالت ایستاده هم به یک عدد نرسیده بودند. عددها در حد چند میلی‌متر تا نیم‌ سانتی‌متر اختلاف داشتند. قرار شد همگی برویم خانه و قد هر چیزی را چند بار در یک حالت مشخص اندازه‌ بگیریم و عددها را ثبت کنیم. قد لباس، عروسک، کفش، کتاب و ... و بعد اندازه‌گیری‌ها را بیاوریم به کلاس. گفتم اگر کسی در خانه دور و برشان بود بدهند یک بار هم او اندازه بگیرد و عدد را ثبت کنند. این شد که جلسه‌ی بعد بلوایی در گرفت سر خطای اندازه‌گیری ... پ.ن۱: خاطره از کلاسی واقعی است در پاییز ۱۳۹۴ درفعالیت آزاد در محیطی آموزشی. البته نام‌ها را تغییر داده‌ام. پ.ن۲: در صورتی که علاقه دارید، برای مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی تفاوت قد ایستاده و خوابیده، این دو یادداشت را در گربار و در هم‌نشینی با علم ببینید. #خاطرات #نقل‌ـ‌قول #یادگیری #مشارکت @goosan54
257
3
خاله از کارهات خوشم نمیاد سیما قاسمی ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ همگی کلاس پنجمی بودند، پسر و دختر. بیشتر عاشق این بودند که دستها‌ی‌شان مشغول ساخت چیزی یا انجام آزمایشی بشود. بین بچه‌ها مانی کلاً به نظرش این کارها کسالت‌بار بود و مشارکت نمی‌کرد. یک بار هم رُک گفت: «خاله از کارهات خوشم نمیاد». هر بار که می‌رفتم سر کلاس زیرچشمی نگاهم می‌کرد و مشغول بازی خودش می‌شد. مونوپولی روی میز بود و تنهایی می‌چید و بازی می‌کرد. حاضر بودتنها بماند ولی در کارهای ما مشارکتی نکند. آن روز می‌خواستم باهم مشغول اندازه‌گیری بشویم و به مفهوم خطا در اندازه‌گیری برسیم. رویکرد کلاس‌ها این‌طور بود که من کلاس رو سرمی‌انداختم (اصطلاحی در بافتنی) و ادامه‌ی بافتش را بچه‌ها جلو می‌بردند در گفتگوها. یکی از بچه‌های کلاس را که قد متوسط رو به بلندی داشت صدا کردم و پرسیدم: «قدت چقدره؟» کمی مشکوک نگاهم کرد. گفتم: «امروز قدهامان را اندازه می‌گیریم». تا متر خیاطی را دستم دیدند چندتایی رفتند بیخ دیوار ایستادند. گفتم: «نه بیایید کار دیگری دارم. کمک کنید چند تا میز را به هم بچسبیانیم. روی میز بخوابید تا قدتان را اندازه بگیرم». ده نفر بودند. یکی گفت من کفشم را در نمی‌آورم و بعد کلی جدل شد که نخیر کفی کفش تو بلنده و قدت بلند می‌شه. خلاصه بعد از این‌که طبق معمول جدالی داشتند، قرار شد کفش در بیاورند و خطی را روی میز کشیدیم برای محل کف پا. ساناز دراز کشید. گفتم: «قدت چقدره؟» گفت: «۱۵۰ خاله». متر را گذاشتم کنارشو بالای سرش علامتی زدم و اندازه گرفتم. چند نفر هم ناظر بودند با کلی سر و صدا. من خواندم صد و پنجاه و یک و نیم یا شاید صد و پنجاه و دو. بچه‌ها پریدند که خاله تقلب کردی. خودش می‌گه ۱۵۰ و تو می‌گی ۱۵۲؟ گفتم خب خودتان بخونید. یکی گفت: «مترت تقلبیه». دیگری گفت: «شاید خب ساناز قدش رو اشتباه می‌گه و قبلا اندازه گرفته». یکی هم آمد و خودش اندازه گرفت. در این فاصله ساناز نشسته بود و می‌خواست کفش بپوشد، سربلند بود از اینکه دو سانت قد کشیده. بچه‌ها هم‌چنان می‌گفتند غلطه. قرار شد رهام بخوابد روی میز تا قدش را اندازه بگیریم. قد رهام هم بین یک تا دو سانت اختلاف داشت با آنچه می‌گفت. مانی هم‌چنان زیرچشمی ما را می‌پایید و کم‌کم کلافه شده بود از سر و صداها. یهو برگشت و گفت: «متر رو بده به من». دادم بهش. به ساناز گفت: «وایسا کنار دیوار تا قدت رو خودم اندازه بگیرم». همگی تعجب کردیم. مانی حرف می‌زد. آمد و قد ساناز را اندازه گرفت و گفت: «بیا ۱۵۰». بچه‌ها همگی ریختند تا خودشان نگاه کنند و دیدند بله ۱۵۰ درست است. ساناز درمانده شده بود. قد رهام را هم دوباره کس دیگری پای دیوار اندازه‌ گرفت و قد رهام هم بیخ دیوار دوباره کوتاه شد! حالا سپهر جاش خوابیده بود روی میز. یهو دیدم هستی پای تخته ایستاده و اسم‌ها را نوشته و قد را جلویش می‌نویسد. اسم مانی را هم نوشت و بعد دید مانی سرش در مونوپلی است و پاکش کرد. هی عدد قد را نوشته بود و خط می‌زد. دیگه بچه‌ها افتادند به پچ پچ. گفتند مشکل از میزه. قد رو میز دراز می‌شه! گفتم خب بیایید امتحان کنیم. شروع کردند قد کتاب‌ها را اندازه گرفتند. قد کتاب خوابیده و ایستاده فرقی نمی‌کرد.گفتم قد این گیاه را اندازه بگیرید. یه گلدان دیفین باخیا کنار در بود. آوردیمش تو. قد گلدان را ایستاده اندازه گرفتند و روی تخته نوشتند. بعد گلدان را چپه کردند. کمی خاک ریخت روی میز و زمین و چالش بود چطور ساقه کج نشود و ... بالأخره قد گیاه و گلدان را اندازه گرفتند. تقریباً همان بود که در حالت ایستاده بود. دیگه همه ساکت بودند. مانی آمد وسط و گفت: «فرق نکرده به خاطر این که خاکش خالی شده». یکی گفت: «امروز برای خانم معراجی گل آوردند، تولدشه. من برم یه شاخه ازش بگیرم؟» رفت و یک شاخه‌ی بلند گل مریم آورد سر کلاس. باز قد مریم را ایستاده و خوابیده گرفتند و فرقی نمی‌کرد. دیگه من کناری بودم و خودشان یکی یکی قد همدیگر را اندازه می‌گرفتند خوابیده و ایستاده و روی تخته می‌نوشتند. یکی گفت: «من برم خونه قد گربه‌ام رو اندازه می‌گیرم. شاید قد حیوان‌ها هم مثل ما خوابیده و ایستاده فرق کنه». ادامه در یادداشت بعدی... #خاطرات #نقل‌ـ‌قول #یادگیری #مشارکت @goosan54
827
4
این یادداشت خواندنی را یک معلم ابتدایی فعال از مدرسه‌ای دولتی در یکی از شهرهای ایران نوشته‌اند. معلمی که سالهاست می‌شناسمشان و دورادور می‌بینم چطور با علاقه و دغدغه پیگیر بهبود کلاس درس و آموزش دانش‌آموزانشان هستند. معلمی که هم سواد نظری در حوزه‌ی آموزش علوم دارند و هم تجربه‌ی معلمی و هم کارهای مشارکتی‌. نقد این افراد را باید جدی خواند و شنید.
193
5
#روزنوشت۱۷۳ بالاخره ترس بزرگ من به حقیقت پیوست. شانه خالی کردن دولت از مهمترین وظیفه‌ای که طبق قانون اساسی در حوزه‌ی آموزش بر دوشش است! همین مدارس بی‌کیفیت و ضعیف با حیاط‌های تماماً آسفالت و کوچک و بدون زمین ورزش و بدون سالن اجتماعات و امتحانات، بدون آزمایشگاه و حتی سرویس بهداشتی استاندارد و حتی با تبدیل زیرپله به انباری و پارتیشن زدن در فضای سالن و تبدیل آن به کلاس، حالا قرار است از این هم عقب‌تر برویم و به مدارس مجازی تبدیل شوند! روزبه‌روز اوضاع آموزش بدتر از قبل می‌شود و بار و هزینه‌های آن بیشتر بر دوش خانواده‌ها می‌افتد. وضعیت طوری شده که عملاً اگر پول آنچنانی نداشته باشیم، فرزندانمان هم آموزشی حداقلی هم ممکن است دریافت نکنند و این تنها راه و کم‌هزینه‌ترین راه برون‌رفت از چرخه‌ی فقر هم به روی فقرا بسته می‌شود. این وسط عده‌ای که مرفه‌اند که فرزندانشان را در موسسه پژوهشی کودکان دنیا و مدارس مونته‌سوری و چندزبانه و مدارس سفارت‌خانه‌های فرانسه و ایتالیا و... ثبت‌نام می‌کنند که اردوی سالیانه‌شان سفر به پراگ و اسکاتلند است و عده‌ای جوگیر هم که از عواقب حرفهایشان چندان آگاهی ندارند چپ و راست بر طبل جمع کردن سیستم آموزشی و آزاد کردن آموزش و به اصطلاح homeschool می‌زنند تا دولت با خیالی آسوده‌تر و بدون نگرانی بابت مطالبه‌گری قشر متوسط و مرفه به راحتی از زیر بار آموزش رایگان شانه خالی کند و بچه‌های اقشار کم‌درآمد آواره‌ی این مدرسه به آن مدرسه شوند و در کلاسهای ۴۵ نفره جا نباشد که ثبت‌نامشان کنند و کسی پیگیر اختلال یادگیری کودکش نباشد و سرانجام همین شود که دیروز شنیدم بچه‌ی بیچاره با چهار خواهر و برادر و پدری معتاد تا پنجم بیشتر درس نخوانده و ترک تحصیل کرده است. سرم را به کدام دیوار بکوبم که ای مدعیان انقلاب مستضعفان آموزش رایگان و باکیفیت و فراگیر حق همه‌ی کودکان است؟! و مگر پیشوایتان علی(ع) اگر بود با سرنوشت بچه‌ها چنین می‌کرد؟ صبح که بیدار شدم هم خواندم از این به بعد خدمات آموزشی و بهداشتی به اتباع غیرمجاز داده نمی‌شود. یعنی حداقلهای زندگی به کودکانی فرار کرده از چنگال طالبانِ وحشی و جنگ داده نخواهد شد. می‌فهمم که وضعیت اقتصادی مملکت بسیار بد است و بودجه برای آموزش بچه‌های خودمان هم نداریم ولی مگر جز این است که این وضعیت زاییده‌ی مدیریت است؟! مگر کره‌ی جنوبی در همین زمان که ما به این فلاکت رسیده‌ایم از کشوری عقب‌افتاده به کشوری توسعه‌یافته با اقتصادی شکوفا و فرهنگی که در حال صدور به تمام جهان است نرسیده؟ دلم پر از درد است و حرف بسیار. نوشته شده به تاریخ ۶ خردادماه سنه ۱۴۰۴ #دانش‌آموزان #برابری #سیستم‌آموزشی #ابتدایی #عمومی #عدالت_آموزشی #آموزش_باکیفیت_و_رایگان_حق_کودکان @limotorsh403
142
6
💢 اساسنامه مدرسه مجازی تصویب شد 👤دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش : ▫️اساسنامه مدرسه مجازی در شورای عالی آموزش و پرورش تصویب شد و این نوع مدرسه با رویکرد انعطاف‌پذیری در زمان و مکان، تنوع‌بخشی به محیط‌های یادگیری و شیوه‌های نوین آموزشی فعالیت خواهد کرد ▫️از مزیت‌های اساسنامه مدرسه مجازی کاهش تنوع مدارس است به طوری که مدارس آموزش از راه دور، بزرگسال (دولتی، غیردولتی) و ایثارگران موظفند ظرف مدت سه سال پس از ابلاغ این اساسنامه، شرایط خود را مطابق با مفاد این اساسنامه، برای تبدیل به مدرسه مجازی فراهم نمایند. ▫️وزارت آموزش و پرورش موظف است از زمان ابلاغ این اساسنامه، از ایجاد و توسعه مدارس آموزش از راه دور، بزرگسالان (دولتی و غیردولتی) و ایثارگران خودداری نماید 🔗 @ltimss
124
7
آموزش نهضت‌های آزادی‌بخش در کتاب درسی تاریخ سیما قاسمی ۵ خرداد ۱۴۰۴ این سال‌ها وقتی کتاب‌های تاریخ دبیرستان را ورق می‌زنم با خودم می‌گویم فقط با نگاه کردن و مقایسه‌ی کتاب‌های تاریخ دهه‌‌های شصت، هفتاد، هشتاد و نود می‌شود مهندسی معکوس کرد و شرایط اجتماعی را حدس زد. شاید برای متولدین اواخر دهه‌ی هشتاد و اوایل دهه‌ی نود که این روزها دبیرستانی‌اند و تاریخ می‌خوانند قابل باور نباشد که ما در دهه‌ی شصت چه ‌کتاب تاریخی می‌خواندیم. سال سوم راهنمایی ما، دقیقاً سالی که جنگ تمام شد، کتاب تاریخ دو بخش داشت: یکی تاریخ ایران پس از مشروطه تا سال ۴۲ ( تالیف گروهی از مؤلفان) و یکی هم آشنایی با نهضت‌های آزادی‌بخش جهان (نوشته‌ی علی پایا) . ما تاریخ مبارزات معاصر مردم الجزایر و فلسطین و ویتنام و ... را در این بخش می‌خواندیم و تعاریف استعمار، سوسیالیسم، کمونیسم و ناسیونالیسم و ... را در این بخش از کتاب یاد می‌گرفتیم. در آن زمان انقلاب ایران در بستر زمانه و شرایط جهانی آموزش داده می‌شد. امروز اصلاً خبری از این سرفصل‌ها در کتاب‌های درسی تاریخ نیست. کتاب را به‌پیوست آورده‌ام که علاقه‌مندان بخوانند. در اینترنت بالاخره پیداش کردم. این را هم بگویم که همان سال تحصیلی ۶۷-۶۸ آخرین سالی بود که این کتاب تدریس شد و از سال بعد کتاب عوض شد. واقعا که آموزش، فرزند زمانه و گفتمان غالب زمانه است و مستقل از شرایط سیاسی و اجتماعی‌اش معنا نمی‌دهد. این موضوع نه فقط در مباحث علوم انسانی مثل تاریخ که در علوم طبیعی هم برقرار است. اینکه در هر دوره‌ای حامیان مالی علم و نهادهای علمی چه نهادهایی باشند، نیازهای زندگی در آن زمانه چه باشند و اینکه نویسندگان کتابهای درسی چه کسانی با چه جهان‌بینی و سبقه‌ای باشند در نوع کتابی که می‌نویسند و آموزش می‌دهند مؤثر است. نه فقط به این دلیل که "علم پیشرفت می‌کند"، به این دلیل که جهان‌بینی و باور آموزشگر بسیار در آموزش مؤثر است. در همین فیزیک ما اگر باور ابزارگرایانه به علم داشته باشی یا نگاهت این باشد که علم حقایق پنهان در طبیعت را یافته است، کتابی که می‌نویسی متفاوت خواهد بود. کتاب تاریخ را ورق بزنید، خواندنش خالی از لطف نیست. @goosan54
307
8
Tarikh-sal-svm-rahnmayi-sal-1360_Ketabnak_99216 (1).pdf
274
9
خیلی کار داریم، خیلی... ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ اگر کسی فعال حوزه‌ی آموزش و یادگیری است، این گزارش جای بحث و تحلیل زیادی برایش دارد.+2
خیلی کار داریم، خیلی... ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ اگر کسی فعال حوزه‌ی آموزش و یادگیری است، این گزارش جای بحث و تحلیل زیادی برایش دارد. سوال این است که چه کنش و مطالبه‌گری‌ای وظیفه‌ی ماست وقتی میانگین نمرات پایان سال تحصیلی در کشور ۹/۹ است؟ وقتی بازماندگی از تحصیل بین ۱۵ تا ۱۷ ساله‌های سیستان و بلوچستان، بیش از ۷۰ درصد است. تصاویر از گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس است. #آموزش @goosan54
407
10
«چالش‌ها و موانع آموزش عمومی در ایران» دیروز روزنامه‌ی شرق گزارشی از نشست «چالش‌ها و موانع آموزش عمومی در ایران» منتشر کرد. " ...محمد دارکش، دکترای جامعه‌شناسی دانشگاه تهران: «در یک تقسیم‌بندی ما دو نوع مدارس دولتی و غیردولتی داریم. تعداد مدارس غیردولتی در سه دهه اخیر رشد 193‌درصدی داشته. سال 80 ما چهار‌هزار‌و 343 مدرسه غیردولتی داشتیم که در سال 1403 به 18‌هزار‌و 838 مدرسه غیردولتی رسید. تعداد دانش‌آموزان این مدارس هم به همین شکل تغییر کرد؛ یعنی در سال 80، چهار درصد کودکان در مدارس غیردولتی تحصیل می‌کردند و امسال حدود 15 درصد در این مدارس ثبت‌نام شده‌اند. بانک جهانی در گزارشی که منتشر کرده، اعلام می‌کند بین سال‌های 1998 تا 2017 ایران بالاترین شیب رشد مدارس غیردولتی را در جهان داشته است. با این حال، در آموزش و پرورش مدارسی با مالکیت دولت داریم که بر‌اساس اساسنامه‌های خود می‌توانند به روش‌های مختلفی شهریه دریافت کنند. در‌واقع مدیر خوب، مدیری است که بتواند از والدین پول بگیرد. پس چیزی در ایران به نام آموزش رایگان نداریم. برای ورود به مدارس خاص هم حتما باید با آزمونی وارد شد که به دلیل هزینه‌های شرکت در کلاس‌های تست‌زنی و‌... خانواده‌های کم‌برخوردار خط زده می‌شوند. حالا این موضوع در رتبه‌های کنکور خودش را نشان می‌دهد. رتبه‌های زیر سه هزار کنکور، شامل دانش‌آموزان استعداد درخشان‌ها با ۳۸ درصد، نمونه‌‌دولتی‌ها با 22 درصد و غیردولتی‌ها با 19 درصد می‌شود. در این میان سهم مدارس دولتی از رتبه‌های زیر سه هزار، کمتر از ۰.۲ درصد است. اینها پیامد اولیه این کالایی‌سازی بازماندگی از تحصیل است»...." #آموزش @goosan54
442
11
No text...
232
12
علم، سیری چند؟ سیما قاسمی ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ همیشه فکر می‌کردم دیگر باید از دوره‌ی آموزش مدل کتاب احمد گذر کنیم و وارد دنیای جدید آموزش شویم ولی راستش به نظرم حرفم خیلی خنده‌دار است. که چه؟ وقتی طالبوف در صد و سی سال پیش (صدر مشروطه) درباره‌ی علم با کودک خیالی‌اش گفت‌‌و‌گو کرد و کتاب احمد را منتشر کرد، جامعه در التهابِ پوست‌اندازی بود و آموزش تقاضای جامعه بود؛ آموزش کالا نبود. دست کم کتاب احمد ناب بود و از نیازبرآمده و بر نیازنشسته؛ و برای همین در روند تحولات مؤثر شد. مثل امروز نبود که ترویج علم و آموزش از دو جهت قربانی سرمایه است، برای تولیدکننده مایه‌ی درآمد و اعتبار است و هر چه از قلم "آقای دکتر و خانم دکتر"ها راهی بازار ‌شود کالای خوبی است، از سوی دیگر همین کالا فقط به گروه خاصی از جامعه تعلق دارد که هم بودجه دارد آن را بخرد و هم اینقدر فرصت دارد که در سطل زباله نگردد و سوگوار پدر در بندر سوخته‌اش نباشد و نگران نان شب نباشد و ترک تحصیل نکند و ... تا فرصت کند علم «دانشمندان» را بخواند. انتظار می‌رفت دست‌کم علم‌پیشه‌ها* (دانشمندان) همان ساز و کار علم و روش علمی را که خود، مقدسش می‌دانند در گفتن از علم به کار ببرند ولی وقتی علم به جای دستاوردی بشری مقوله‌ای مقدس شد علم‌پیشه هم مقدس می‌شود و گمان برش می‌دارد که کافی است دهان بگشاید و از علمش برای مردم بگوید و اگر گفت همه باید بپذیرند چون او در جایگاه حق است. همیشه برای من جذابیت زیبای علم این بود که آزمون‌پذیر و انتقادپذیر است و مقدس نیست ولی امروز با بعضی علم‌پیشه‌ها مواجهم که دنبال مریدپروری و کف زدن جامعه‌اند. برای کف زدن مردم و همکارانشان و در بهترین حالت، برای جلب علاقه‌مند به علم، جنس دست چندمی را به عنوان کالای «علم برای همه» می‌فروشند و بعد خودشان مردم را به سخره می‌گیرند که «این مردم عوام‌اند و خرافی و ضد علم و شبه‌علم‌‌زده»، مردمی که خسته از زندگی روزمره، با ذهنیت و دانش خودشان از کالای آن‌ها درکی کرده‌اند، خواه آن کالا کتاب باشد یا فیلم یا برنامه‌ی تلوزیونی یا مطلبی علمی در شبکه‌های اجتماعی. «اگر اشتباهی هست، در ذهن مردمان است و علم‌پیشه‌ها که علم بلدند ایرادی ندارند و کافی است بخواهند از علم بگویند آن وقت هر چه گفتند باید «درست» درک شود!» لازم نیست دانش‌پیشه‌ها بیاموزند چه چیز را، چرا، به چه کسی و چگونه باید بگویند. می‌دانم یادگیری یکی از مهم‌ترین راه‌های رهایی آدم از انواع ناآگاهی‌ها و تبعیض‌هاست ولی گاه در این هوای پر از دود و صدای مزاحم نفسم آن‌قدر تنگ می‌شود که راهم را گم می‌کنم و از خودم می‌پرسم راه درستی می‌روی؟ _ *نوشتم علم‌پیشه و ننوشتم دانشمند. دانشمند بار معنایی مقدسی دارد در حالی که پرداختن به علم شغل است و بد و خوب خودش را دارد و تقدسی در کار نیست. #برون‌رسانی‌ـ‌علم @goosan54
310
13
زنگ پژوهش دانشکده‌ی فیزیک 💡 | موضوع ارائه: برهوت علم یا جنگل علم؟ چالش‌های ارتباط علم با جامعه 🧑🏻‍🏫 | سخنران: سیما قاسمی
زنگ پژوهش دانشکده‌ی فیزیک 💡 | موضوع ارائه: برهوت علم یا جنگل علم؟ چالش‌های ارتباط علم با جامعه 🧑🏻‍🏫 | سخنران: سیما قاسمی کنشگر ارتباطات علم 📅 | تاریخ: یکشنبه؛ ۱۴۰۴/۰۲/۱۴ ⏰ | ساعت: ۱۳:۳۰ - ۱۴:۳۰ 📍| مکان: تالار جناب، طبقه‌ی منفی یک دانشکده‌ی فیزیک @ResearchatPhysicsSUT
198
14
امروز به دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه شریف دعوت شده‌ام تا در این‌باره که پیش‌تر خیلی درباره‌اش نوشته‌ام ارائه‌ای داشته باشم و با علاقه‌مندان گفت‌و‌گو کنیم. بعد از دقیقاً بیست سال از دفاع دکتری به دانشکده می‌روم تا از تجربه‌ام از مواجه‌ی علم با جامعه بگویم. در این باره گفت‌و‌گو می‌کنیم که روش ارتباط با علم‌ جهانی نیست و چقدر نیاز داریم جامعه را بشناسیم. ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
290
15
روز معلم به قدمت ۶۰ سال سیما قاسمی از دید من روزها و مناسبت‌های تقویمی اگر ارزشی داشته باشند برای یادآوری تاریخی است و درس گرفتن از گذشته برای آینده، نه به رسم امروز برای کف زدن و جایزه دادن و بزرگداشت، حالا چه زن باشد، چه کارگر، چه کودک و چه معلم. تاریخ اگر راهنمای آینده نباشد زندگی بی‌معنایی داریم و دائم در مشکلات تکراری دست و پا می‌زنیم و فراموش می‌کنیم و آه می‌کشیم و ناله‌ای می‌کنیم و باز تکرار می‌کنیم. روز معلم نیز یادآور دادخواهی معلمان در تاریخ معاصر ماست. ازاین‌رو نقل قول زیر را اینجا می‌آورم. آرزو می‌کنم همه‌ی معلمان یادگیرنده که کلاس درس را محل رشد و بالیدن می‌دانند پاینده باشند. ***** "...اردیبهشتِ ۱۳۴۰ هنوز به نیمه نرسیده بود که، «میدان بهارستان» باز تاریخ‌ساز شد. گویی تقدیرِ برخی مکان‌ها این است که رخدادهای مهم را بستر باشند. میدان بهارستان که ترورِ اتابک، تأسیس مجلسِ قانون‌گذاری ایران، و به توپ بسته‌شدن توسطِ لیاخوفِ روسی را ناظر بود، در ۱۲ اردیبهشتِ ۱۳۴۰، شهادتِ معلمی را شاهد بود. جمعیت پیکرِ فردی را بر دوش گذاشتند و فریاد زدند: «کُشتند معلمی را.» آن معلم، «ابوالحسن خانعلی»، معروف به دکتر خانعلی بود. ماجرا ریشه در گذشته داشت. در ۱۸ بهمنِ ۱۳۳۹ «باشگاه مهرگان» یا همان «مجمعِ صنفیِ معلمان»، قطعنامه‌ای تدارک دید که طی آن، درخواستِ افزایشِ حقوق معلمان را طالِب بود. ریاستِ این مَجمع به‌عهدۀ «محمد درخشش» بود، که بعدها پس از عیسی صدیق، وزیرِ فرهنگ شد. در دورۀ نخستِ نخست‌وزیریِ شریف‌امامی (۹ شهریورِ ۱۳۳۹ – ۱۵ اردیبهشتِ ۱۳۴۰)، دولت «لایحۀ اِشِلِ حقوق معلمان» را تسلیم مجلس کرد. لایحۀ ارسالی، معلمان را راضی نکرده بود و با فراخوان و هماهنگی و مرکزیتِ باشگاه مهرگان، معلمانِ خشمگین که دنبالِ مطالباتِ صنفی- سیاسی و برحقِ خود بودند، به میدان بهارستان آمدند. نزدیک به هشت سال از کودتای ۲۸ مرداد می‌گذشت، که تاریخِ فضای امنیتیِ پیشاانقلاب را به قبل و بعدِ خود تقسیم کرده بود. اوضاع ملتهب بود و هر تحرکی، اقدام علیهِ امنیتِ کشور تلقی می‌شد. سرگرد ناصر شهرستانی، رئیس کلانتریِ ۲ (بهارستان) شخصا به صحنه ورود کرد، و دکتر خانعلی را هدف قرار داد. خانعلی که در دبیرستانِ جامیِ تهران، فقه و عربی تدریس می‌کرد، به انگلیسی و فرانسه نیز مسلط بود، و همزمان دکتریِ رشتۀ «معقول و منقول»، همان رشتۀ «الهیاتِ» امروزی را می‌خواند، فارغ از معلمی، کنشگری مدنی و دلسوز نیز بود..." نقل از صفحه‌ی کانون هستان #تاریخ #معلم @goosan54
343
16
توضیح برای یادداشت قبلی: قرار بود برای ورودی‌های ۱۴۰۵ دانشگاه‌ها، ۶۰ درصد نمره‌ی ورودی از آزمون‌های نهایی دهم و یازدهم و دوازدهم‌ متوسطه باشد و ۴۰ درصد هم کنکور. با همین قانون پارسال آزمون‌ نهایی دهم و ... برگزار شد. اما زمستان پارسال گفتند نخیر. آزمون دهم حساب نیست ( بعد از کلی هزینه‌ی مالی و وقتی بر دوش دییران کشور و وزارت آ‌.پ برای برگزاری آزمون‌ نهایی کشور و سه بار تصحیح ورقه‌های امتحانی و کلی رسیدگی به اعتراض‌ها و ... تنش‌های روانی دانش‌آموزان). همان زمستان پارسال مصوب کردند که پایه‌ی یازدهم شش درس نهایی خواهد داشت و ... یکی دو ماه بعد اعلام کردند نخیر! همه‌ی درسها آزمون نهایی خواهد بود. بعد از کمتر از پنج روز اعلام کردند صبر کنید اعتراض شده شاید باز بشود شش درس!!! و این داستان ادامه دارد ... @goosan54
377
17
بلبشوی قانونی سیما قاسمی ۲۹ فروردین ۱۴۰۴ لطفا به مصوبات متضاد شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت آموزش و پرورش در اردیبهشت ۱۴۰۳+2
بلبشوی قانونی سیما قاسمی ۲۹ فروردین ۱۴۰۴ لطفا به مصوبات متضاد شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت آموزش و پرورش در اردیبهشت ۱۴۰۳، اسفند ۱۴۰۳ و فروردین ۱۴۰۴ توجه کنید. هر یک متضاد دیگری. این میان چند میلیون دانش‌آموز و خانواده‌ها و معلمان در کشور سرگردان این بی‌برنامگی شده‌اند. اولین آموزشی که به فرزندان ما می‌دهند (پیش از آنکه خودشان وارد اجتماع شوند و پی به آن ببرند) این است که کشور هیچ برنامه‌ریزی خاصی برای شما ندارد، روان و زندگی شما بی‌اهمیت است و هر روز یکی از مدیران مصوبه‌ای را به شورای عالی انقلاب فرهنگی (!) می‌برد و شما ملزم به اطاعتید، کلا زودتر باخبر شوید که قرار است وارد چه جامعه‌ای بشوید! کلامی هم با همکاران دانشگاهی و عضو هیئت علمی: خواهش می‌کنم دست به کار هم‌فکری شوید و به این نظام برنامه‌ریزی اعتراض کنید به جای اینکه سال ۱۴۰۵ فغان برآورید که چرا ورودی‌های امسال دانشگاه اینطورند. نگران هزینه‌ی کار سیاسی هستید و به هزار بی‌برنامگی اعتراضی نمی‌کنید. این که دیگر صنفی است؟ آیا ما فقط بلدیم غر بزنیم یا می‌توانیم کنش مدنی داشته باشیم. خوب است از معلمان، پرستاران و بازنشسته‌ها بیاموزیم. @goosan54
385
18
"سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود یکی آنک هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانروز باول دقیقه حمل باز آید بهمان وقت و روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود، و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد ..." نقل از "نوروزنامه" منسوب به حکیم عمر خیام (قرن پنجم هجری) "چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت برخیز و به جامِ باده کن عزمِ دُرُسْت کاین سبزه که امروز تماشاگهِ توست فردا همه از خاک تو برخواهد رُسْت" باز هم خیام نوروزتان مبارک🌱🪻 #تاریخ @goosan54
292
19
کارخانه‌ی قند به زبان ساده «در مازندران کارخانه قند افتتاح کردند که بعداً می‌دانید که نگرفت و آن را جمع کردند.... یک جوانی معلوم بود تحصیل‌کرده‌ای که رفته کار قند خوانده آمده شروع کرد به توضیحات دادن، حالا هیئت دولت ایستادند و از همه کسی که مسلط‌تر بود به امور کارخانه‌ها قند اینها مرحوم صمصام‌الملک بیات بود، برادر سهاام‌السلطان خیلی هم مرد شریفی بود، خیلی هم خدمت کرد به این مملکت. او نزدیک وایستاده بود. من این عقب عقب‌ها ایستاده بودم این جوان شروع کرد زیاد وارد مسائل علمی شدن، لغت‌های فرنگی به کار بردن و توضیح دادن که یک وقت مرحوم صمصام‌الملک به فراست دریافت که دارد رضاشاه عصبانی می‌شود، پرید وسط که قربان مقصود این جوان توضیحاتی که راجع به ساختن قند و برگرداندند با یک وضع ساده‌ای با دو جمله کار را تمام کرد و رضاشاه هم فهمید. راه افتادند رفتند.» مصاحبه با آقای محمود فروغی ( سال ۱۳۶۱) فرزند محمدعلی فروغی نخست‌وزیر سفیر ایران در آمریکا و افغانستان از مجموعه‌ی تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد #تاریخ
324
20
هرم وارونه سیما قاسمی اسفند ۱۴۰۳ این سال‌ها که کارم بر ارتباطات علم متمرکز بوده کم ندیده‌ام منجمان، فیزیک‌‌دان‌ها، شیمی‌‌دان‌ها، زیست‌شناسان، زمین‌شناسان و پژوهشگران علوم پایه و مهندسی که فعالیت‌های ارتباط با جامعه برایشان کاری اضافه است و اصلاً باوری ندارند که این کار چقدر ضرورت دارد و از آن بدتر وقتی انجام می‌دهند بانگاهی از بالا به پایین به جامعه است با زبانی دشوار، بدون تلاش برای شناخت این حوزه. گویی صدقه می‌دهند و مخاطبان باید خیلی خوشحال باشند که از محضر ایشان بهره می‌برند. در‌حالی‌که اگر کسی پژوهشگر در حوزه‌های فیزیک، شیمی یا نجوم است برون‌رسانی علم یا ترویج علم برای او ضرورت است. اگر پژوهشگران علوم پایه کمی به آمار توجه کنند و ببینند چقدر در ایران گرایش به این رشته‌ها بین دانش‌آموزان باعلاقه و درسخوان کم شده، آن‌‌وقت نه از سر تفنن و لطف به جامعه که از سر نیاز کاری و پژوهشی خودشان دست به کار آموختن روش‌های ارتباطات علم می‌شوند و تلاش می‌کنند بیاموزند و به نیازهای مخاطب توجه کنند. در دانشگاه‌ها و موسسه‌های پژوهشی هدف از فعالیت‌های برون‌رسانی علم افزایش آگاهی جامعه و آشنا کردن جامعه با علم و روش علمی نیست. این آموزش‌ها با یک یا دوفعالیت مقطعی انجام نمی‌شود و این موارد باید رسالت آموزش رسمی در طول دوازده سال در مدارس باشد. وقتی از متخصصان خواسته می‌شود به برون‌رسانی پژوهش‌هایشان بپردازند هدف این است که دانش‌آموزان به مرزهای علم علاقه‌مند شوند، با زندگی پژوهشی پژوهشگران آشنا شوند و شاید بخواهند برای آینده‌شان این شغل و زندگی را انتخاب کنند. سرمایه‌گذاران و صنعت‌گران بخواهند از پژوهش در مرزهای علم حمایت مالی کنند و کمکی تأثیرگذار برای توسعه‌ی علمی کشور باشند، خانواده‌ها از فرزندانشان برای فعالیت‌های پژوهشی حمایت مادی ومعنوی کنند. در نتیجه، فعالیت ‌برون‌رسانی علم صدقه به جامعه نیست و از قضا تقاضای پژوهشگران و گروه‌های پژوهشی برای جلب حمایت جامعه است. جامعه فقط شامل دانش‌آموزان یا صنعتگران و تجار نیست و حتی شامل نویسندگان کتاب‌های درسی علوم و فیزیک و شیمی و برنامه‌های درسی آموزش رسمی هم می‌شود. پژوهشگری که در رشته‌ی خود متخصص است به‌خوبی می‌داند چقدر یادگیری جزییات و توجه به جوانب در پیش‌برد پژوهش مهم است، در نتیجه به برون‌رسانی علم و ارتباط با جامعه هم مانند حوزه‌ای تخصصی می‌نگرد و سعی می‌کند یاد بگیرد چطور ارتباط بهتر و مؤثرتری داشته باشد و چطور با مخاطب بگوید و بشنود. پژوهشگران با شناخت مخاطب و گفتگو با او با مشکل دیگری هم آشنا می‌شوند که اگر برون‌رسانی علم به روشی بازاری و اغواکننده و بدون توجه به ماهیت علم انجام شود در ذهن مخاطب، دانشمندان یا پژوهشگران، کاهنان امروزی در معابد علم می‌شوند یا شعبده‌بازان علمی. آن‌وقت از آن‌ها انتظار دارند همه‌ی مشکلات را حل کنند. وقتی انتظارشان برآورده نشود از قضا از علم گریزان می‌شوند یا خریدار اخبار جعلی می‌شوند مانند دستگاه مستعان برای یافتن ویروس کووید یا هزینه می‌کنند تا ستاره‌ها زندگی‌شان را تغییر دهند یا به جای درمان پزشکی سرطان سراغ انرژی‌درمانی می‌روند. البته که با نگاه تخصصیِ تک‌رشته‌ای نمی‌شود وارد این حوزه‌ها شد. به نگاه چند‌رشته‌ای نیاز است و آموزش دیدن برای ارتباط، توجه به فرهنگ و زبان، توجه به ذهن مخاطب و تجربه‌ی زیسته‌ی او و دانش پیشینی‌اش، توجه به اقلیم محل سکونت او، توجه به طبقه‌ی اجتماعی و وضعیت اقتصادی او و توجه به علائق او. لزوماً هر پژوهشگری وقت و حوصله‌ی پرداختن به این‌هارا ندارد ولی همیشه هستند پژوهشگران و استادانی که خیلی جدی وارد این فعالیت‌ها می‌شوند و از آنها در تاریخ علم کم نبوده است. بر هر حال نمی‌شود هم خر را خواست و هم خرما. هم اینکه تمام وقتِ پژوهشگران و استادان در دانشگاهها وموسسه‌های پژوهشی صرف کار پژوهشی شود و هم بتوانند دانشجویان خوب و حامیان مالی خوب جلب کنند. وجود نهادهای برون‌رسانی علم در مراکز علمی ضرورتی است برای پژوهشگران و سیاستگذاران علم در کشور. پ.ن: در این یادداشت اصلاً به نهادهای فعال در ارتباطات علم مانند موزه‌ها یا رسانه‌ها نپرداختم و تمرکزم بر دانشگاه‌ها و مرکزهای پژوهشی بود. #برون‌رسانی‌ـ‌علم @goosan54
637