en
Feedback
نایی‌جان ✨

نایی‌جان ✨

Open in Telegram

ما از دلِ ستاره‌ها و اتم‌ها آمده‌ایم! گَردی در یک نوارِ مه‌آلود و کم‌نورِ کیهان! 🌌 لینک ناشناس: https://t.me/BChatBot?start=sc-185612-0Qc43QM

Show more
Iran228 247The category is not specified
200
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-630 days
Attracting Subscribers
April '25
April '250
in 1 channels
March '25
+2
in 0 channels
Get PRO
February '25
+6
in 0 channels
Get PRO
January '25
+3
in 0 channels
Get PRO
December '24
+16
in 0 channels
Get PRO
November '24
+8
in 0 channels
Get PRO
October '24
+8
in 0 channels
Get PRO
September '24
+5
in 0 channels
Get PRO
August '24
+10
in 0 channels
Get PRO
July '24
+10
in 0 channels
Get PRO
June '24
+6
in 0 channels
Get PRO
May '24
+17
in 0 channels
Get PRO
April '24
+8
in 0 channels
Get PRO
March '24
+11
in 0 channels
Get PRO
February '24
+200
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
04 April0
03 April0
02 April0
01 April0
Channel Posts
چقدر این غم سرد و وحشی و درنده‌ست.

2
سه چهارسال پیش ساناز یه شب خونه بی‌بی‌م مونده بود؛ وقتی خوابیده بی‌بی‌م پاش رو حنا گذاشته بود و صبح که بیدار شده دیده پاهاش قرمزززز. از اون موقع فهمیدیم به بی‌بی هم نمی‌شه اعتماد کرد. :)))
246
3
هیچ می‌دانید که مفهوم کلمه‌ی «یک‌بار زندگی کردن» چیست؟ به این معنا نیست که انسان برای تماشای یک اپرت به تئاتر تابستانی برود، بعد شام مفصلی بخورد و مقارن سحر، شاد و شنگول به خانه بازگردد، و باز به این معنا نیست که نخست به نمایشگاه تابلوهای نقاشی و از آن‌جا به مسابقات اسب‌دوانی برود و در شرط‌بندی شرکت کند و پولی بر باد بدهد. اگر می‌خواهید یک‌بار زندگی درست و حسابی کرده باشید، سوار قطار شوید و به جایی عزیمت کنید که هوایش آکنده از بوهای یاس بنفش و گیلاس وحشی است؛ به جایی بروید که انبوه گل استکانی و لاله‌ی عباسی از پی هم از دل خاکش سربرآورده‌اند و چشم‌هایتان را با رنگ سفید ملایم‌شان و با ژاله‌های ریز الماس‌گون‌شان نوارش می‌دهند. آن‌جا، در فضای وسیع و گسترده، در آغوش جنگل سبز و جویبارهای پر زمزمه‌اش، در میان پرندگان و حشرات سبزرنگ، به مفهوم راستین کلمه‌ی «یک‌بار زیستن» پی خواهید برد! از خاطرات یک ایده‌آلیست/ چخوف
264
4
خیلیم دشوار است آقای چخوف. خیلیییییی.
خیلیم دشوار است آقای چخوف. خیلیییییی.
192
5
ساناز صدام کرده بیا‌چمدونی که نیاز داری رو پیدا کردم. من هربار با هزچندتا چندون که میام، برگشتنی‌ باید یه چمدون اضافه هم ببرم+1
ساناز صدام کرده بیا‌چمدونی که نیاز داری رو پیدا کردم. من هربار با هزچندتا چندون که میام، برگشتنی‌ باید یه چمدون اضافه هم ببرم. واقعن همینو لازم دارم.
175
6
جزئیات این روزها:+8
جزئیات این روزها:
160
7
من فکر می‌کردم این انیمه رو ندیدم. ولی پلی که شد، خیلی آشنا بود. وقتی بچه بودم تو ماهواره دیده بودمش. واقعا قشنگه. 🥹
141
8
رفتم با ماری انیمه شهر اشباح رو دیدیم. خیلی چسبید. :))+7
رفتم با ماری انیمه شهر اشباح رو دیدیم. خیلی چسبید. :))
151
9
یه پستی خوندم درمورد دزدی طلا و دردسر قایم کردن طلا در خانه. داشتم فکر می‌کردم آدم کجا می‌تونه طلا رو قایم کنه که دزد به ذهنش نرسه‌. بعد ذهنم جرقه خورد که عهه، تو فریزر چرا نمی‌ذارن؟ بذارن لای سبزی خورشتی‌هاشون. پی‌نوشت: بفرستید برا دزدها که از این به بعد فریزرها رو یادشون نره. :))
120
10
بَرگو که چه می‌جویم، بِنما که چه می‌خواهم چون شد که در این وادی، سرگشته و گُمراهم؟ از عشق اگر گویی، می‌جویم و می‌جویم وَز یار اگر پُرسی، می‌خواهم و می‌خواهم در عالَمِ هُشیاری، از بی‌خبری مَستم در گوشه‌ی تنهایی، از بیخودی آگاهم گَر مِهر نیَم آخر، هر شب ز چه می‌میرم؟ گَر ماه نیَم آخر، هر دَم ز چه می‌کاهم؟ در دامنی افتادم، گفتی که مگر اشکم از خویش برون رفتم، گفتی که مگر آهم ویرانهٔ متروکم: نه بام و نه دیواری آرام نگیرد کَس، در سایه کوتاهم آن اخترِ شبگردم، سیمین! که درین دنیا دامانِ سیاهی شد، میدانِ نظرگاهم. _سیمین بهبهانی
144
11
میزان وسواسی بودن مامانم بسیار شدیده. داشتیم حرف می‌زدیم که کابینتای بالا رو تمیز کنیم کم‌کم که برن بالا. بعد مامانم می‌گه آره تو کابینتا را باید سفره بگیرم پهن کنم، روی کابینتا رو باید روزنامه بذارم، سرامیکای پشت گاز رو باید آلمینیوم بزنم و خلاصه همه خونه رو قصد داشت جلد کنه که کثیف نشه. بهش گفتم مامان می‌خوای رو نمای ساختمون هم از بالا نایلون بکشیم؟! چته زن. به خودت بیا.
155
12
برای افطارِ مامان بابا سوپ گوجه درست کردم از الان؛ چون می‌خوایم با بچه‌ها بریم بیرون. بچه‌ها سوپ واقعا خوشمزس. بیایم سوپ را ب
برای افطارِ مامان بابا سوپ گوجه درست کردم از الان؛ چون می‌خوایم با بچه‌ها بریم بیرون. بچه‌ها سوپ واقعا خوشمزس. بیایم سوپ را به رسمیت بشناسیم.
147
13
بله دوستان. :))
بله دوستان. :))
126
14
همزمان دارم با معده‌درد عصبی، دندون‌درد، دل‌درد و سردرد سر می‌کنم که فکر کنم چند کیلو تو همین دو روز کم‌ کردم.
185
15
صبح یه تست اضطراب و افسردگی دادم وضعیتم رو بحرانی تشخیص داد. :)
236
16
نوشته بود: «برگی از برادان کارامازوف.»
نوشته بود: «برگی از برادان کارامازوف.»
245
17
فیلم که تموم شد و فاکتور اوردند. دختره برگشت بهمون گفت: بچه‌ها تنها قسمت ترسناکش این فاکتورا بود. 😂😂😂
202
18
با ساناز رفتیم کافه‌سینما آنابل رو دیدم. دوتا دختری که سر میزمون بودن این‌قدر پایه و باحال بودند که واقعا چسبید. :))+5
با ساناز رفتیم کافه‌سینما آنابل رو دیدم. دوتا دختری که سر میزمون بودن این‌قدر پایه و باحال بودند که واقعا چسبید. :))
216
19
تنها این نسخه رو پی‌دی‌اف پیدا کردم. مترجمش رو نمی‌دونم چجوریاس. اگه خواستید کتابش رو تهیه کنید ترجمه‌ی سپاس ریوندی رو بگیرید. :)
148
20
اسکار وایلد – تصویر دوریان گری.pdf
159