در پویهی زبان فارسی ● هادی راشد
Open in Telegram
227
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1030 days
Posts Archive
▫️
📖 دهخدا و مصدق [۲] (پارهی ۱👉)
همدلی بیشترِ مصدق با دهخدا و کار بزرگ فرهنگنامه هنگامی آشکار شد که برنامهریزی برای گردآوری و چاپِ فرهنگ دهخدا در چارچوب قرارداد وزارتِ فرهنگ به بنبست خورد. دهخدا در نامه به روزنامهی اطلاعات، یادآوری میکند که «از دو سال قبل دولت درصدد برآمد کتاب لغت مرا به چاپ برساند و در تمام این مدت به قدری مشکلات پیش آوردند که بیش از پانصد صفحه به چاپ نرسیده و از دیماه سال گذشته ... به مطبعه قدغن شد که این کتاب چاپ نشود.» پس از آن بود که همآهنگیهای مصدق، مجلس را به همدلی با پیشنهاد گروهی از نمایندگان رساند و بر پایهی آن مادهی واحدهی آمادهسازی و چاپ لغتنامه پذیرفته شد و به پایهگذاری سازمان فرهنگنامه👉 انجامید.
ناجی ایران
در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، مصدق در جایگاه نمایندهی مجلس و راهبری گروهی از نمایندگان، در راه بالاگرفتن جنبش میهنی بر سر صنعت نفت گام برمیداشت. نوشتههای دهخدا نشان میدهد که او به این جنبش، بسیار امیدوار بود. در نامهای به تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۳۱ مینویسد: «دو جزو از لغتنامه از طبع خارج شده به حضورتان فرستادم ... از تصمیم تشریففرمایی بلانهایت خرسندم و تاییدات الهی را با دعا از درگاه خداوند برای پیشرفت نیات مقدسهء شما میخواهم» (اسنادی از مشاهیر ..۵، ص۲۶۶) و در نامهی دیگری مینویسد: «بیش از سه ماه است که دندان به جگر گذاشتهام تا از اوقات گرانبهای ناجی ایران دقیقهای را تلف نکرده باشم، حالا هم اگر اندک مزاحمتی باشد باز صبر میکنم و اگر نه چند دقیقه اجازه فرمایید که با دیدار آن جمال عدیمالمثال چشم خود را روشن کنم» (همآن، ص۲۶۸).
شاید امیدواری به هماین "نیات مقدسه" بود که دهخدا را در سالهای پایانی زندگی، لنگان لنگان به گسترهی تکاپوهای سیاسی برگرداند. در آن روزها، دهخدا که در همهی زندگی، «جز استقلال و آزادی مملکت و ترقی و تعالی ملت [هدفی] نداشته»، اندیشید که در این «موقع خطیر باید از اظهار نظر خودداری نکند، مبادا در آینده پیش وجدان خود شرمسار شود» (مشروحه ...، در: نامهها). از دید دهخدا، جنبش ملی در بنیاد با جنبش مشروطه یکسان بود. او نگران آن بود که «جمعی مغرض به بهانهء دروغینِ حفظ قانون اساسی و امثال آن لطمه به نهضت ملی ایران نزنند.» هماین دیدگاه نشان میدهد که راستای نگاه دهخدا و سلطنت، همسان نبود. از دید دهخدا، سلطنت همچون یک نظام سیاسی و «تمام قوانین و نظامات و دستگاههای سیاسی و اداری برای مملکت است، نه مملکت برای آنها»، و میاندیشید که اگر روزگاری استقلالِ مملکت و قانون اساسی در برابر هم بایستند، قانون اساسی را باید از نو نوشت (همآن). وی این سخنان را همآن روزها در گفتوگو با رادیو نیز بار دیگر به زبان آورده بود.
تکاپوهای دهخدا در آن سالها، بار سنگینی را بر دوش پدر فرهنگنویسی فارسی آوار کرد. پس از کودتا، او را به ایستگاهِ بازجویی فرمانداری نظامی فراخواندند، و از سخنانی که دیگران به نام او گفته بودند، پروندهای پروار کردند تا با آن، پیکر استوار او را دوتا کنند. اما در پایان، دستآورد بزرگ دهخدا، چنانچه خود میخواست، ایستادن در گوشهای از تاریخ بود که مایهی سربلندی او نزد آیندگان باشد.
👉یاد آر ز شمعِ مرده، یاد آر
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📖 دهخدا و مصدق [۱]
زمینههای دوستی
دوستی و همکاری میان مصدق و دهخدا، آن هم در روزگاری که دهخدا از همهی تکاپوهای سیاسی کناره گرفته بود، پیآمدهای پرباری در گسترهی پژوهشی بر جای نهاد.
زمینههای این دوستی، چندگانه بود: زادگاه هر دو، سنگلج، یادآور همآینگی نگاهها و رخدادهای کودکیشان بود. هر دو، نوجوانی و جوانی خود را در روند برآمدنِ جنبش مشروطه سپری کرده بودند، (مصدق در خاطرات خود یادآوری میکند که در آغاز جنبش مشروطه با دهخدا از دور آشنایی داشته است)؛ هر دو، یکی تهران و دیگری پاریس، در مدرسهی سیاسی درس خوانده بودند و تکاپوهای آموزشیِ شان، با نگاه به فرهنگ و زبان فرانسه درآمیخته بود. در گام دیگر، دهخدا همراه گروه رایزنی دیپلماتیک به بالکان رفت و بیشتر در وین (دبیرسیاقی) و شاید هم بخارست (تقیزاده) به سر برد؛ و مصدق هم به فرانسه و از آنجا به سوییس رفت تا سرانجام در رشتهی حقوق درس بخواند و نخستین ایرانیِ دانشآموختهی حقوق در نوشاتل نام یابد.
تکاپوهای سیاسی
نخستین همکاری میان آن دو به مجمع انسانیت بازمیگردد. یک گروه انقلابی که برای پشتیبانی از دستآوردهای جنبش مشروطه راهاندازی شده بود، و شاخهی زیرزمینی هم داشت (خاطرات).
آشنایی گستردهتر میان مصدق و دهخدا به تکاپوها در انجمن محلهء دولت برمیگردد. آنها در انجمن، همدیگر را بهتر شناختند و «ایمانی به یکدیگر» پیدا کردند (تقریرات). بر زمینهی هماین دوستی، به درخواست دهخدا، مصدق بدون هیچ پرسوجویی به حزب اعتدال میپیوندد. سیدحسن مدرس، شیرازی، علیمحمد دولتآبادی، محمدصادق طباطبایی (رئیس مجلس و نویسندهی دیباچه بر دفتر اول لغتنامه، چاپِ ۱۳۲۵)، هموندان دیگر حزب بودند. در آن روزها، دهخدا و مصدق پا به پای هم به جرگهها و گروهها میپیوستند، یا از آنها بیرون میرفتند.
با این همه، در صور اسرافیل، کمتر به نامی از مصدق برمیخوریم. یکبار، هنگام بازگویی «وقعهء ناگوارِ» بمبگذاریِ نافرجام، بر سر راه خودروی سلطنتیِ محمدعلی شاه، جایی که میخواهد سراسیمگی و فرار همراهان شاه را گزارش کند، مینویسد: «به محض ترکیدن بمب، تمام سوارهای کشیکخانه که تا آن ساعت حافظ و حارس اعلیحضرت همایونی به شمار میآمدند ... از جلو و عقب شلیککنان رو به فرار گذاشته، ... دو اسب از کالسگهء مصدقالسلطنه و دو اسب دیگر از واگون باز کرده بردند» (ش۲۵، ص۴).
در راه فرنگ
پس از به توپ بستن مجلس، نخست دهخدا و کمی دیگر، مصدق روانهی اروپا شدند. دهخدا در سوییس بر تکاپوهای سیاسی خود افزود، و مصدق در فرانسه رفت پیِ خواندن اقتصاد. اما شکست محمدعلی شاه در پیچیدن برنامههای مشروطهخواهان، دهخدا را برای همیشه به ایران برگرداند. مصدق هم آمد، اما ماندن او کوتاه بود و برای دنبال کردن دکتری، اینبار به سوییس رفت و تا آستانهی جنگ جهانی نخست به میهن بازنگشت.
از آن پس تا سالها، آنان را نزدیک به هم نمییابیم. مصدق ردههای سیاسی را یک به یک پشت سر نهاد تا آنکه در برابر سردار سپه و سپس رضا شاه ایستاد و انزوای خودخواسته را پذیرفت (۱۳۰۷ـ۱۳۲۰)؛ و دهخدا آسوده از خیالپردازیهای سیاسی به اندیشهی واژگان و فرهنگ روی آورد. مدرسهی سیاسی را در ۱۳۰۵ به وزارت معارف واگذار کردند، و علیاصغر حکمت، در اسفند همآن سال، نامهی رییس مدرسه را به نام دهخدا نوشت (اسنادی از مشاهیر..۵، ص۲۴۵).
در ۱۳۰۲ مصدق در کارگروه معارف مجلس به تکاپوهای فرهنگی روی آورد. همایون کاتوزیان، دستآوردهای او را نوآورانه با نگاه به «فعالیتهای فرهنگی و آموزشی در راستای علم و تحقیق علمی جدید ... اقدام به ترجمهء متون خوب در رشتههای مختلف از زبانهای اروپایی» ارزیابی میکند (مصدق و نبرد قدرت، ص۶۷). گویا در پی هماین زمینهسازیها بود که چند سال دیگر، پیشنهاد چاپِ برگردان فارسی دهخدا👉 را از کتاب روحِ قوانین، نگارش منتسکیو دنبال کرد.
هر چند در نوشتههای نزدیک به سالهای ۱۳۱۰ـ۱۳۲۲ گزارشی از دوستی نزدیک دهخدا و مصدق به چشم نمیخورد، اما دوستی آنان میبایست از نزدیک دنبال شده باشد. واکنش دهخدا به آنچه روزنامهها تذکر مصدق به نمایندگان مجلس دربارهی دشواری برآوردن هزینههای زندگی او نوشتند، نشان میدهد که مصدق همهگاه نگاهاش به زندگی دهخدا و کار بزرگ فرهنگنامه بود.
دهخدا در نامه به روزنامهی اطلاعات (۲۳ دی ۱۳۲۴) نوشت: «هیچوقت از آقای مصدقالسلطنه تمنای این تذکر را نکرده بودم، معهذا چون ناشی از حسن نیتی است، متشکرم. لکن ... همه دچار این عسرت و فشار هستند ... زمامداران هر چه زودتر باید سعی کنند اوضاع عمومی به حال عادیِ پیش از جنگ نزدیک شود و عامهء مردم مرفه باشند.»
👉دهخدا و مصدق، پارهی ۲
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
🔍 دیوانه، کوکبْ ریخته
. . . . . . . . . .
(پیشنهادِ یک خوانش)
این بار من، یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من، یک بارگی از عافیت بُبْریدهام
دل را ز خود برکندهام، با چیز دیگر زندهام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
ای مردمان، ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن، کاندر دل اندیشیدهام
دیوانه، کوکبْ ریخته؛ از شورِ من بگریخته
من با اجل آمیخته، در نیستی پرّیدهام
امروز عقلِ من ز من، یک بارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا، پنداشت من نادیدهام ... (دیوان کبیر، غزل ۱۳۷۲)
سخنان جلالالدین بلخی در مثنوی و غزلیات شمس، همواره مرزهای ناآگاهی از زبان فارسی را گستردهتر میکند. این ناآگاهی دو سویه دارد. یک سویه به ناشناختِ ما از چشمانداز پرواز اندیشه و خیال او بازمیگردد، به دیدهها و اندریافتههای او. اما دیدهها و اندریافتهها هماین که به گسترهی آگاهی درآیند، پدیدههای زبانیاند. جلالالدین نیز آگاهی را در زبان، پیکربندی میکند. از این رو، سویهی دیگر، از ناآگاهی ما دربارهی شیوهی پیکربندی واژهها و سازههای زبانی برمیخیزد. سخن دربارهی کوکب ریختن، و سر زدن آن از دیوانه است.
معنای این سخن در نگاه نخست چنین است: دیوانه تاب نیاورده، و از روبهرو شدن با شورِ عشق من گریخته است. زیرا من با سرنوشتِ ناگهانْ درآینده (اجل)، یکی شدهام، و اکنون [جاودانه] در نیستی پرواز میکنم. از دید زبانی، دشواری در "دیوانه، کوکب ریخته" است. کوکب چیست؟ و کوکب ریختن چه گونه کاری است؟ به سخن دیگر، دیوانه چه کاری کرده، یا چه بر سر او آمده است؟ به جز غزلیات شمس، جستوجوی این سازهی زبانی در زباننوشتههای دیگر، هنوز به سرانجام روشنی نرسیده است.
فروزانفر در نوادر لغات دیوانِ شمس، کوکب را جایگزینِ قطرهی اشک میخواند. پارهی دیگر شعر روشن است: دیوانه، از شور من گریخته است؛ اما چرا گریخته است؟ بر پایهی دریافت فروزانفر از سخن جلالالدین، او اشک ریخته و گریخته است. شفیعی کدکنی این دریافت را نمیپذیرد و با یادآوری سخنی از عطار، "کوکبِ کفش از ستاره کنم"، مینویسد: «در اینجا کوکب به معنیِ میخِ کفش است» بر پایهی این دریافت، «دیوانه از هراسِ من چنان گریزان شده که در فرار، میخهای کفشِ او از کفِ کفشش ریخته است» (غزلیات شمس۲، ص ۷۰۱). پاسخ شفیعی، سراسیمگی دیوانه را هنگام گریز برجسته میکند.
در برابر دریافت استادِ بزرگ، شفیعی کدکنی میتوان پرسید: بر پایهی کاربردهای زبانی، کوکبِ کفش، میخ کفش و گُلِ کفش است (آنندراج و معین، در: دهخدا). افزون بر عطار، کمالاسماعیل نیز گفته است: کوکبِ چرخ، همچو کوکبِ کفش/ میدهد بوسه بر کفِ پایت (همآن). کاربرد کوکب به معنای گل یا آرایه در شعر فارسی بسیار شناخته است. از عمارهی مروزی است: گر کوکب ترکشت ریخته شد/ من دیده به ترکشت برنشانم (شاعران بیدیوان، ص۳۶۰)؛ اسدی طوسی نیز گفته است: چو گردونِ پیروزه از جوشنش/ بکند آن همه کوکبِ روشنش؛ اما در اینجا، سازهی واژگانی، نه کوکبِ کفش، که کوکب ریختن است. وانگهی، دیوانه کسی است که از هماندیشی با منِ جلالالدین بازمانده است، «دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام.» او از آنچه، در دل مایهی بیمناکی جلالالدین بوده است، هراسی ندارد؛ یا درنمییابد آنچه را جلالالدین در دل به آن پی برده است. پس چرا باید فرار کند؟ آیا نهراسیدن یا پی نبردن، بهانهی فرار او است؟ سخن جلالالدین، پاسخی به این پرسش است.
همراهی دیوانه، کوکب و ریختن، و در پارهی دیگر شعر، پرواز در سپهر نیستی، نگاه را رو به آسمان برمیگرداند؛ جایی که بر پایهی باورهای ستارهشناسی کهن، باشندگان آسمانی از سرنوشت و آیندهی انسانهای زمینی آگاهی میدهند. یادآوری همایی در التفهیم، سرنخِ چرخش به این نگاه است.
جلالالدین همایی مینویسد: «ریختن، انصباب در اصطلاح نجوم است» (فهرست لغات و اصطلاحات). اسکافی در مختصر العین نوشته است: الصبّ (ریختن) للماء، والصَّبابه: الوجد و المحبه. فیروزآبادی نیز مینویسد: والصّبابه: الشوق، أو رقَّته. لغتنامهی دهخدا، انصباب (=ریختن) را فرود آمدن و «آرزومند گشتن» معنی کرده است (لغتنامه، "یادداشت مؤلف")، اما هیچ کاربردی از نوشتههای فارسی به دست نداده است. بر پایهی این دریافت از کوکب ریختن به معنای آرزومند شدن، به خوانش دیگری راه میبریم: شورِ عشقِ من، دیوانه را هم عاشق کرده و از راه به در برده است (دیوانهتر کرده، چنان که سر به صحرا نهاده است)، آنگاه که من از کرانههای هستی فراتر رفته در بیکرانگیِ نیستی به پرواز درآمدهام.
👉جلالالدین بلخی در برابر استدلالیان
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📖 نام ایران و زبان فارسی، یک دریافتِ زبانشناختی
در سال ۱۳۱۳، پافشاری دولت بر این که همهی کشورها باید به جای پرشیا بگویند: ایران، تا سالها سرچشمهی کشمکشهایی میان کارگزاران وزارت خارجه و نهادهای همبسته با آن بود. در کوران جنگ جهانی دوم، تقیزاده وزیر مختار ایران در لندن، و حسین نواب، ژنرال قنسول ایران در نیویورک، دو گزارش در سرزنش و ستایشِ این نامگذاری به وزارت خارجه فرستادند. در انگلیس نام تازه را برنمیتابیدند، اما در آمریکا آن را پذیرفته بودند. سرانجام، داوری دربارهی سود و زیانِ نامگذاری به فرهنگستان ایران کشید. فرهنگستان در ۲۸۵مین نشست خود (۱۳۲۳) به بررسی نامگذاری پرداخت، آن را حُسن خواند، از آن پشتیبانی کرد، و برگشتِ نامِ کشور را به پارس یا پرشیا نپذیرفت: «اکنون که به تصادف ایران این قدم را برداشته، ممکن است آن را قدمی به سوی هدف وحدت شکل دانست و مغتنم شمرد» (نک: باقر کاظمی، یادداشتهایی از زندگانی...۳، ص۵۲۷).
در بخشی از پاسخ فرهنگستان میخوانیم:
«تفکیک کلمهء ایران از پِرس یک فایدهء مهم از لحاظ زبانشناسی دارد، زیرا نام کشور به علتهای نژادی و سیاسی و جغرافیایی و ملی حتماً ایران است، در صورتی که نام زبانِ رسمی و ادبی کنونی فارسی است» (همآن، ص۵۲۸).
بر پایهی گزارش فرهنگستان، چه چیز از دید زبانشناسی بسیار سودمند بود؟ در گزارش، "علتهای نژادی و سیاسی و جغرافیایی" و "زبان رسمی و ادبی" برجسته شده است. از دید دانشورانِ فرهنگستان در آن روزها، جایی که فارسی نام زبانِ رسمی و ادبی، نشانهی یکپارچگیِ پذیرفته و گسترشیافته (نه ابزاری برای یکپارچه کردن) بود؛ نام ایران، شاید از آن رو سودمند افتاد که ایرانیان را در برابر مردمِ سرزمینهای شاخه شاخهشده از امپراتوری عثمانی (کشورهای عربی) مرزبندی میکرد. نگاه فرهنگستان به این دو گزینش، کارکردی بود. از دید آنان، کاربرد نام ایران و زبان فارسی، برآیند دگردیسیها در درازی سدهها است، نه یک چارهجویی که به اکنون و اینجا بازگردد. همگان میتوانستند دربارهی پیآمدهای نامگذاری داوری کنند. دانشوران فرهنگستان، فارسی را نه در برابر زبانهای مادری برافراشتند که آن را یک زبان کشوری و ادبی میشناختند؛ و هرگز از خیالشان هم نمیگذشت روزی این زبان را در برابر زبانهای مادریِ زیرگروههای نژادی یا گروههای قومی بگذارند. در سیاست زبانیِ نانوشتهی آنان، دستِ کم تا آن هنگام، فارسی در برابر زبانهای گروههای اجتماعی و قومی شناسایی نشده بود.
👉ایران؛ نگاه دیگری به یک نامگذاری
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
🗞 چند یادآوری دربارهی شعر یاد آر
میرزا جهانگیرخان شیرازی، مبارز جنبش مشروطه «در صبح ۲۴ جمادیالاول ۱۳۲۶ [۳ تیر ۱۳۸۷] به سن سیودو سالگی» (صور اسرافیل، ش۳، ص۴) به شیوهی هولناکی کشته شد. کمتر از یک ماه دیگر، دهخدا از ایران میرود و به یاری ابوالحسن معاضدالسلطنه در اِیوِردُن، سویس روز از نو آغاز میکند. شعر یاد آر در شمارهی سوم صور اسرافیل به تاریخ ۱۵ صفر ۱۳۲۷/ ۱۷ اسفند ۱۲۸۷ به چاپ رسید؛ درست نه ماه پس از مرگ جهانگیر خان.
بر پایهی یادداشتِ دهخدا در دیباچهی یاد آر، نوشتن شعر ناگهان رخ داد، «در همان اوقات شبی ... جهانگیرخان را به خواب دیدم در جامهء سپید ... و به من گفت: چرا نگفتی او جوان افتاد! ... و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد: یاد آر ز شمع مرده، یاد آر! ...»؛ آن گفتوگو، تلنگری به جان شاعر میزند، «در این حال بیدار شدم و چراغ را روشن کردم و تا نزدیک صبح سه قطعه ... را ساختم، و فردا ... دو قطعهء دیگر بر آن افزودم و در شماره اولِ صور اسرافیل ... چاپ شد.» گویی نبایستی میان نوشتن شعر و چاپ آن، روزهای چندانی گذشته باشد.
شمارهی اول صور اسرافیل در سوییس، غرهی محرمالحرام ۱۳۲۷/ ۳ بهمن ۱۲۸۷ درآمد؛ اما شعر در سومین شماره به چاپ رسید، ۱۷ اسفند. گویا در آن نه ماه، روزهای میان مرگ جهانگیرخان تا چاپ شعر، دهخدا با آشوب درونی و بیتابی سرایش شعر روبهرو بوده است.
در همآن روزها، دهخدا به معاضدالسلطنه نوشت: «وصیتنامهء مرحوم جهانگیرخان را که بنا بود به شعر بسازم تمام کردهام، حاضر است» (نامههای سیاسی، ص۲۹). نامه، تاریخ ندارد، ایرج افشار (ویراستار نامهها) گمان میکند که دهخدا آن را در پاسخ به نامهی سوم ژانویهی ۱۹۰۹ از سوی معاضدالسلطنه نوشته است، از این رو، تاریخ آن را چهارم یا پنجم ژانویه میخواند. تاریخ نامه به خوانش ویراستار، نوشتن شعر را دستِ کم به دو ماه پیش از چاپ آن بازمیگرداند، پیش از ۱۵ دی ۱۲۸۷. این جابهجایی، روشناییِ دریافتها از روند ناگهانی سرایش شعر را تیره میکند.
دهخدا، در همآن نامه به معاضدالسلطنه نوشت: «به نظر خودم تقریباً در ردیفِ اولِ شعرهای اروپایی است (اگرچه دختری را که ننش تعریف کند برای داییش خوب است).» از این یادآوری درمییابیم، دهخدا شعر یاد آر را با نگاهی سرشار از خواندن شعرهای اروپایی نوشته است. همچنان که نیما گفته است، در برخورد با برگردانهای کمدیهای مولیر به فارسی، شیوهها و گونههای شعر فارسی روی به دگرگونی نهاد. اما نمونههای پدیدآمده در آغاز، هنوز نارسا، خُنک و کوچهبازاری بودند. نیما سرودههای دهخدا را نمونههای برتر دگرگونی میداند. او روش نوین بازتاب احساس اجتماعی را در نوشتارها (چرندپرند) و شعرهای نخستین خود نشان داد و بهویژه شعر یاد آر او، نمونهی «روشن و جلوهدار» این گونه شعرها بود (مجلهی موسیقی، ۱۳۱۹، ش۹، ص ۹ـ۱۰).
نخستینبار، ادوارد براون (1914) در کتاب The Press and Poetry of Modern Persia ، از نشانههای تکنیکِ اروپایی در ساختِ شعر دهخدا پرده برداشت. او نوشت:
It will be noticed that this poem, in the arrangement of its rhymes, shows strong traces of European influence (p. 201).
«شیوه این شعر، از حیث ترتیب قافیه، تأثیر عمیق (ادبیات منظوم) اروپایی را نشان میدهد» (تاریخ مطبوعات ۱، ص ۱۵۶).
دهخدا به پیروی از چینش قافیه در شعرهای اروپایی، لختهای یک و سه و پنج و هفتِ مسمط را با یکدیگر همقافیه کرد، و قافیهی دیگری برای لختهای دو و چهار و شش و هشت برگزید. این کار به معنای نوآوری در ریختِ شعر بود. یحیی آریانپور با نگاه به هماین سخن نوشته است: شعر یاد آر، «گویا نخستین شعر فارسی است که آثار مشخص اشعار اروپایی را دارد» (از صبا..۲، ص ۹۴)، با این همه، او فراتر از نوآوری ریختِ شعر، ویژگیهای نمادین و زبان استوار شعر دهخدا را نیز میستاید. افزون بر آن، آرینپور، مسمط دهخدا را از دید وزن و لحن، با "وقتا که گلوب بهار، یکسر"، سرودهی رجاییزاده محمود اکرم بیگ میسنجد (از صبا تا نیما ۲، ص۹۵).
👉یاد آر زِ شمعِ مرده یاد آر
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📝 یاد آر زِ شمعِ مرده یاد آر
دهخدا با سرودن یاد آر زِ شمع مرده، یاد آر (اینجا👉)؛ در ردهی شاعران پیشتازِ جنبش مشروطه ایستاد. بسیاری از بازخوانیکنندگان دگرگونیهای ادبی در ایران، شعر او را یکی از سرآغازهای دگرگونی شعر فارسی میدانند. یحیی آرینپور نوشته است: یادآر، «نخستین شعر فارسی است که آثار مشخص اشعار اروپایی را دارد و نه تنها صورت جدیدی در ادبیات منظوم ایران به وجود آورده، بلکه از جهت سمبولیسم عمیق و لحن استوار خود شایان توجه است» (از صبا تا نیما ۲، ص۹۴). نیما یوشیج هم در ارزش احساسات، جایی که از نشانهگذاری نوشتههای اروپایی بر روش و گونههای (طرز و اسلوبِ) شعر فارسی سخن میگوید، شعرهای دهخدا را «جلوهی باقوتِ» این دگرگونی، و یاد آرِ او را «تنها نقطهی روشن و جلوهدار ... در تمام دورهء مشروطه» میخواند (مجلهی موسیقی، ۱۳۱۹، ش۹، ص۱۰).
دهخدا در سرودهیِ دیگری، همآهنگی پایههای وزنی دو لخت شعر را میشکافد و اصل برابریِ مصراعها را نادیده میگیرد:
بزرگان جملگی مستِ غرورند
خدا کسی فکر ما نیست
... هفده و هجده و نوزده و بیست
ای خدا کسی فکر ما نیست
این سروده (صوراسرافیل، ۱۹۰۷، ش۴) به گواهی محمد دبیرسیاقی، گردآورندهی سرودههای شاعر، «نخستین سخن منظوم از دهخدا است که در دست است» (دیوان اشعار، ص۱۳).
شعرِ یادآر در روند دگرگونی شعر فارسی، این ویژگیها را نشانهگذاری کرده است:
۱. شعر در ساختمان مسمَّط (چند خانه با بیتهای همقافیه) نوشته شده است، به لخت پایانی هر رشته، بند میگویند. از به هم پیوستن بندها، رشتهی مسمط پدید میآید (همایی، فنون ...، ص۱۱۵). آرینپور، مسمط دهخدا را از دید وزن و لحن، با "وقتا که گلوب بهار، یکسر"، سرودهی رجاییزاده محمود اکرم بیگ میسنجد (از صبا تا نیما ۲، ص۹۵)؛
۲. قافیهها از آهنگ هندسی ساختمان مسمط فراتر میروند. در هر خانه، مصراعهای فرد و مصراعهای زوج قافیههای خود را دارند. دهخدا در این شعر، ارزش قافیه را در ساختمان شعر پر رنگ میکند؛
۳. یادداشتِ آغازین شعر (دیباچه)، «وصیتنامهء دوست یگانهء من هدیهء برادری بیوفا به پیشگاه آن روحِ اقدس و اعلی» (صور اسرافیل، سال دوم، ش ۳)، هرچند آهنگین نیست و وزن ندارد، در روند پیوستن به ساختمان شعر پیش رفته و در چاپ نخست دیوان، ویراستهی معین، گسترش یافته است. این شیوهی بههم آمیختن نوشتارِ روشنگر با سخن آهنگین در شعرهای نیما (افسانه) و بسیاری از شعرهای عشقی نیز دیده میشود. پس از این، گرایش به نوشتنِ دیباچه یا نوشتارِ روشنگر در آغاز، همچون بخشِ پیوسته به شعر بیشتر شد؛
۴. دهخدا در این شعر و سرودههای دیگر، سنگینیِ واژگان زبان شعر کلاسیک را با سَبُکی و فراخیِ ساختِ زبان روز درآمیخته است. هماین ویژگی به لبریز شدن انرژی عاطفی شعر انجامیده است؛
۵. مرغ سحر در کاربرد زبانیِ دهخدا از پرندهای غمفزا و آوازخوان به نمادِ یادآوری و ارجگزاری میگراید. برای دریافت تازگی کاربرد نمادینِ مرغ سحر در شعر دهخدا، میبایست آن را با شماری از کاربردهای دیگر در شعرهای خاقانی (تشنیعزن)، نظامی (مرغ سحر دستخوش نام تو ست)، عطار (چون ز مرغ سحر فغان برخاست، ناله از طاق آسمان برخاست)، سعدی (چو آواز مرغ سحر گوش کرد، پریشانی شب فراموش کرد؛ و، خفتگان را چه خبر زمزمهء مرغ سحر؛ و، ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز)، دهلوی (غمخواری)، و ... سنجید؛
۶. در سرودهی دهخدا، واژگان و درونمایههای شعر کهن بر زمینهی اجتماعی جنبش مشروطه شناور شدند و درونمایههای دگرگونهای را پدید آوردند.
✔️ دهخدا با سرودن یاد آر، شعر را به رسانهی اجتماعیِ جنبش مشروطه، و نه، پُر کنندهی بخشی از روزنامه در آورد. در یادداشتِ آغازینِ شعر مینویسد: «جهانگیر را به خواب دیدم، گفت: "چرا نگفتی او جوان افتاد"، من چنین فهمیدم که او میگوید: "چرا مرگِ مرا در جایی نگفته یا ننوشتهای؟"»
سرودنِ درونمایهی مرگ (طناب، اعدام)، سرآغاز گونهی شعریِ تازهای در زبان فارسی روزگارِ ماست. چنانکه میدانیم شاعرانِ همروزگار، به ویژه الف. بامداد، بارها دربارهی بردار شدگان، ــکاشفان فروتن شوکران سرودهاند.
با این همه، سرودهی دهخدا از همآن آغاز، آیندهای روشن را نوید میدهد:
ای مرغِ سحر! چو این شبِ تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحهء روحبخش اسحار
رفت از سرِ خفتگان خُماری
بگشود گره ز زلفِ زرتار
محبوبهء نیلگون عِماری
یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حِصاری
یاد آر! ز شمعِ مرده! یاد آر!
علیاکبر دهخدا و پایهگذاری فرهنگنویسی👈
👉چند یادآوری دربارهی شعر یاد آر
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
🔹 تن در دادن به خفّتِ ویراستاری
محمدعلی فروغی در دیباچهی کتاب بدیع (چاپ سنگی، ۱۳۳۵ق)، ارزش درستنویسی و آراستن سخن را بازمیگوید. از دیدِ او، نوشتنْ تواناییِ خدادادی است: «شخصی که نه استعدادِ موهبتي دارد و نه علم انشاء و بلاغت [داند،] مینویسد خیلی بد که اسباب خندهء اهل ذوق است و بیذوق هم جاذبه و کششی در عبارات او نمیبیند.»
آنگاه میافزاید:
«راست است که در فرنگ هم بعضی فضلای بیطبع هنوز مقالات و تحقیقات علمیهء خود را به اهل طبع یعنی به نویسندگان ماهر داده آنها انشاء میکنند بعد منتشر میسازند لکن با تن در دادن به این خفت، ناچار مرد فاضل باید به درجهء بنویسد که مقاصد او ظاهر شود و آنقدر سست و سخیف و رکیک نباشد که بتواند بدست ادیب نگارنده دهد تا آن را بیاراید و قابل انتشار نماید» (اینجا👉).
روشن است که فروغی میخواست ارزش چیرگی بر دستور زبان و ترفندهای آراستن سخن ادبی را در نوشتن یادآوری کند، نه آن که ویراستاری را کوچک بشمارد. ویراستار اگر بتواند نوشتههای دیگران را به دور از عادتهای زبانی و نگارشی خود بازنویسی کند و به سامان درآورد؛ کارش همواره سازنده و ستودنی است. سخنان فروغی در شمارِ نخستین اشارهها به کار ویراستار (ادیبِ نگارنده) در زبان فارسی است. او، نه واژههای اصلاح و تحریر و تنقیح را به کار میبَرَد، نه میان انشاء و ویرایش مرزبندی میکند و، نه واژهای نو برای بازگوییِ روش ویراستاران در اروپا برمیگزیند. سخن فروغی، نگرش به ویراستاری را در آغاز پدیدآمدنِ نوشتارِ نوین فارسی بازنمایی میکند، هنگامی که هنوز در زبان فارسی نام تازهای به آن نداده بودند.
✔️ ویراستاری در معنای امروزی، گونهای بازسازی و بازنویسی نوشتهها بر پایهی هنجارهای استاندهی زبانی و اندکی گستردهتر، بر پایهی هنجارهای مفهومی و متنی است. پیشینهی کاربرد واژهی ویراستاری (ویراستن، ویراستار) در زبان فارسی، کم و بیش به دههی ۱۳۳۰ بازمیگردد. صادق کیا در واژهنامه فارسی (دانشگاه تهران، ۱۳۳۷)، واژگان ویراسته، ویرایش و ویراستار را در معنایی که امروز میشناسیم به کار برده است. این واژه در فرهنگ معین (۱۳۴۵، چاپِ ۱۳۵۰)، آمده است. لغتنامهی دهخدا (۱۳۵۸) برای دریافت معنای آن، خواننده را به واژهی «پیراستن» راهنمایی میکند. معنای ویراستن در فرهنگ بزرگ سخن (۱۳۸۱)، بدون هر پیوندی به معنای کاربردی آن با گزارهای از هدایهالمتعلمین بازنمایی شده است: «ویرایش کردن. ... و آن بیخ که پوستگران پوست ویرایند به وی (اخوینی)»؛ بیآنکه کاربرد تاریخی آن را روشن کند. محسن ابوالقاسمی در تاریخ زبان فارسی (۱۳۷۳، ص۳۲۹)، مینویسد صادق کیا ویراستن را از فارسی میانه به فارسی دری آورده است.
ویراستاری در زبان فارسی، چیزی نزدیک به اصلاح، تحریر و تنقیح است. از دید همایی، تحریر (آراستن و پیراستن) را خواجه نصیر به جای اصلاح به کار برد، و بر زبانها روان کرد (خیامینامه، ص۱۸).
خواجهنصیرالدین طوسی، برگردان عربیِ کتاب اصول اقلیدس را بار دیگر بازنویسی و آن را با نمونهها و رسمهای بیشتری همراه کرد و تحریر نامید؛ اما کارهای او را همگان بازنویسی ندانستند. ابنقیم جوزی، فقیه سوری مینویسد: بیشتر کتابهای در دستِ خواجه طوسی، یکه بود و دومی نداشت. او آنها را در ویرانی بغداد به دست آورد، و با بیرون کشیدن دیباچهی نخستین و افزودن دیباچهای دیگر، آنها را به نام خود خواند (نک: مدرس رضوی، احوالوآثار خواجهنصیر، ص۳۳۵). سخن جوزی به ردهی کتابهای آموزشی خواجه نصیر، مانند مُعطیّات برمیگردد. در این کتابها، خواجه نصیر، برگردانهای بازمانده از نوشتارهای دانشمندان یونانی را بازنویسی کرد (شاردن که نزدیک به ۴۵۰ سال پس از خواجه به ایران سفر کرد، مینویسد ایرانیان میگویند او در [نوشتههای برگردانیده از] زبان یونانی تبحر کافی داشت. سفرنامه ۵، برگردان عباسی، ص۲۱). این کتابها، پس از آن بیشتر به نام او یا تحریر خواجه نصیر خوانده شد.
یکی از پرآوازهترین نمونههای تنقیح در تمدن اسلامی، کتاب تنقیحالمناظر در بازنگری کتاب المناظر نگارش ابنهیثم است. کمالالدین فارسی پس از بازنویسی گزاره به گزارهی المناظر، و همراه کردن آن با پارهای آزمایشها و بازنگریها، نام تنقیحالمناظر لذوی الابصار و البصائر را بر آن نهاد. ویدمان فیزیکدان و پژوهشگر تاریخ علم از روی هماین کتاب دریافت که الهازن (Al-Hazen)، نویسندهی المناظر در نوشتههای لاتینی، همآن ابنهیثم است.
👉محمدعلی فروغی و نوسازی زبان فارسی
👉فن بدیع و رویگردانی نیما یوشیج از آن
🖋در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📃 سنجیده بودن
ــــــــــ
هان، سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست
الف. بامداد
احمد زیدآبادی، در سالگرد مرگ شاملو، با نوشتن یادداشتی (به یاد شاملو👉) در پی بزرگداشت تکاپوهای شاعر برآمده است. از دید زیدآبادی، هیچکس مانند شاملو، «در واژهسازیهای دلانگیز برای تجسم لطیفترین صورتهای احساس و خیال، موفق نبوده است.» وی آنگاه، شگفتی خود را از روبهرو شدن با جهانبینی شاملو چنین باز میگوید: «چگونه آن شعرهای بینهایت نرم و نازک و لطیف، از آن جهانبینی خام مادهگرایانه تراوش کرده است؟» و بینش شاعر را از گونهی «ماتریالیسمی سطحی و آبکی» میخواند. بهانهی نویسنده برای خام و مادهگرایانه خواندن جهانبینی شاملو چیست؟ زیدآبادی به «سیر» خود در مقدمهی شاملو بر دیوان حافظ اشاره میکند. هماین کندوکاو از دید او، «گواه روشنی از بیگانگی او با تاریخ فکر و فلسفه در جهان و ایران و اسیر بودن در تنگنای ماتریالیسمی سطحی و آبکی است.»
ای کاش زیدآبادی خود را ناگزیر نمیدید که اینگونه شتابزده به ارزیابی باورهای شخصی شاعر بپردازد. این باورها، آنگاه بخشی از گسترهی ارزیابی و کندوکاو اند که شاعر آشکارا آنها را در شعر خود بدمد، یا این که بتوان روندِ تنآوریِ شعر او را به آن باورها فروکاست. از دید شاملو، شعر برداشتهایی از زندگی نیست، خود زندگی است و شعرهای او، خواننده را با برشهای زندگی شاعر و باورهایاش روبهرو میکند (گفتوشنودی با احمد شاملو، ص۱۰۳). شاعر خود به این باورها اشاره کرده است، شعرهای او ریشه در نگرانی و دلهره دارد، دیدن تنگدستی و بیعدالتی و بیفرهنگی، بختکِ رویاهای او بود. پذیرفته است کسی بگوید من کاری به دریافتهای خود شاعر ندارم، و دریافت خودم را از اندیشههای سازندهی شعر او میگویم. این رویکرد، گوینده را به پژوهشی ژرف در سرودههای شاعر فرامیخواند. اما یادداشت زیدآبادی، نشانی از این بلندپروازی به دست نمیدهد.
فروکاستن شعرها، ــآنهم شعرهایی به گستردگی سرودههای شاملو در زبان فارسی ــ به بستههای درونتهی با نام جهانبینی یا ایدئولوژی، زیبندهی سخن دربارهی شعرهای شاملو نیست. اگر دریافتهای خود شاعر را از روند ساختهشدن شعرهایاش نمیپذیریم، و با بلندپروازی از گونهی پیشگفته هم سروکاری نداریم، خوب است از دیدگاههای برجسته در خوانش شعر و ادبیات بیاموزیم که نشان میدهند چرا و چگونه شعر، فرآوردهای پیچیده از مایهها، اندیشهها، پارههای آگاهی و خیالِ پیکربندی شده در زبان است. یکی از سرچشمههای آفرینشگری شاملو در شعر، کتاب مقدس بوده است. چگونه میتوان رخنهی واژگان و درونمایههای کتاب مقدس را در ساختِ تصویرها، نگرشها، و سخنِ شاعر بازشناخت و آن را به باورهای مادهگرایانه فروکاست؟
شاملو در چارچوب نگرشی به شعر و شاعری بر چکاد شعر امروز ایران ایستاده است که بر مرزبندی میان شعر و فلسفه، و شاعر و اندیشمند استوار است. بر زمینهی هماین نگرش، شاملو هیچگاه خود را نه دوستدار اندیشهی فلسفی خواند، نه در پی آن بود که جهانبینی خود را به نمایش درآورد. هستهی سخن او در دیباچه بر شعرهای حافظ نیز، یکی از چند نگرشی است که دربارهی درونمایهی شعریِ لسانالغیب میتوان نوشت. استاد مرتضی مطهری دربارهی هماین رُویهی جهانبینی حافظ نوشته است: «در این جهانبینی تنها چیزی که باقی مانده، انکار خداست که صریح دیده نمیشود اگرنه، چیزهایی که تقریباً در همان حد است وجود دارد. انکار معاد یا خود همان شک در این جهت، ...» (عرفان حافظ، ص۷۶). شاملو در دیباچه بر دیوان حافظ، هماین رگهها را برجسته کرده است، هر چند از دید روششناسی بر شالودههای لغزانی ایستاده است.
چگونگی سامانیابی درونمایههای سرودههای خیام و حافظ، هنوز و همواره، بزرگترین دشوارهی ناگشودهی شعر فارسی و فرهنگ ایرانی است. وانگهی، چگونه میتوان از داوری شاملو دربارهی شعر حافظ و جهانبینی او، به این داوری رسید که شعرهای شاملو از جهانبینی خامِ مادهگرایانه، تراوش کرده است؟
سخن زیدآبادی، چه آنجا که ارزش کار شاملو در شاعری را «واژهسازیهای دلانگیز» میخواند و چه آنگاه که سرودههای درخشان شاعر را تراوشِ جهانبینیِ خامِ مادهگرایانه میانگارد، نادرست و نشانهی ناآشنایی با سرودههای شاملو است.
👉در آستانه، برشی از شعر
🖋در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📋 تکاپوهای دهخدا در نوشتار فارسی
ـــــــــــــــــــــ
دهخدا را یکی از چند نویسندهی نشانهگذار بر نوشتار فارسی مدرن میدانند. از دید آرینپور، دهخدا در کنار روی آوردن به سادگی نگارش، پایهگذار نوشتار «طنزی و انتقادی» در ایران است (از صبا...۲، ص۷۹).
نوشتن به زبان فارسی در آستانهی جنبش مشروطه با پرهیز از آرایههای زبانی و ادبی به سادگی و رسایی روی آورده بود. پیش از دهخدا، نویسندگان دیگری مانند آخوندزاده، ملکمخان و میرزارضا کرمانی با روی آوردن به دیدگاههای سنجشگرانه، جان تازهای به نوشتار فارسی بخشیدند. بر زمینهی این باززایی، دهخدا با پرداختن به سختیهای زندگی تودهها، بازنمایی گرفتاریهای آنان و ناکارآمدی ساختار نوین دیوانی، نوشتههای فارسی را به بخشهای دوردستِ جامعه راند. نوشتههای دهخدا، شوخ، طنزآمیز، نیشدار و پر از گوشه و کنایه بود.
دهخدا چگونه توانست بُرد نوشتههای خود را تا دورترین لایههای اجتماعی گسترش دهد؟ او بر زمینهی پرداختن به درونمایههای گروههای اجتماعی گسترده با گرایش به ساختِ دستوری زبان گفتاری و آکندن مایههای گفتار کوچه و بازار در سخن، نوشتار خود را به آستانهی دریافت خوانندگان نزدیک کرد. به گفته محمد استعلامی، سخناش را چنان مینوشت که گویی خواننده در برابر او نشسته است و برای او باز میگوید (ادبیات دوره بیداری، ص۵). بختیاری در این شیوهی نگارش، او را به گردآوری ضربالمثلها و چاپ امثال و حکم برانگیخت.
دهخدا در نوشتار خود از یکسو، شیوهی نگارش ادبی را کنار نهاد؛ و از سوی دیگر، بی هراس از اُفتِ ترازِ نگارش، پارهسخنهای گزیده و دستانواره را از سخن توده برگرفت و در نوشتار خود گنجاند. در روزگاری که چاپ و سرپا ماندن سازمان روزنامه، نیازمند آن بود که خواندن و نوشتن از گردونهی گروههای بالا و بستهی جامعه به سوی انبوه خوانندگان راه بَرد؛ دهخدا در نوشتههای خود، از دید روشنشناسی و کاربست ابزاری زبان، پیجویِ گسترش نوشتار فارسی به سوی خوانندگان بیشمار بود.
هرچند آکندن نوشته از پارهسخنهای گزیده و دستانوارهها، ویژگی نوشتار فارسی مدرن نیست، و نوشتار مدرن در پی دوری از این روشها برآمد؛ نوشتههای دهخدا در پایبندی به حقیقت، پیروی از دانش، و ارجنهادن به آزمون و بررسی، پیوند خود را با نوشتار فارسی مدرن استوار داشت و در ردهی یکی از شاخههای بالندهی آن پذیرفته شد.
هادی راشد
در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
▫️
▪️ در آستانه (برشی از شعر)
ـــــــــــــ
✍🏻 احمد شاملو، الف. بامداد
بدرود!
بدرود!
(چنین گوید بامدادِ شاعر:)
رقصان میگذرم از آستانهی اجبار
شادمانه و شاکر.
از بیرون به درون آمدم
از منظر
به نظاره به ناظر. ــ
نه به هیأتِ گیاهی، نه به هیأتِ پروانهیی، نه به هیأتِ سنگی، نه به هیأتِ برکهیی،
من به هیأتِ "ما" زاده شدم
به هیأتِ پُر شکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگینکمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از این دست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار بیرون است.
...
دستانِ بستهام آزاد نبود تا هر چشمانداز را به جان در بر کشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بَدرِ کامل و هر پگاهِ دیگر
هر قله و هر درخت و هر انسانِ دیگر را.
رخصتِ زیستن را دستبسته دهانبسته گذشتم، دست و دهان بسته گذشتیم
و منظرِ جهان را
تنها
از رخنهی تنگچشمی حصارِ شرارت دیدیم و
اکنون
آنک دَرِ کوتاهِ بیکوبه در برابر و
آنک اشارتِ دربانِ منتظر! ــ
دالانِ تنگی را که درنوشتهام
به وداع
فراپُشت مینگرم:
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
به جان منتپذیرم و حقگزارم!
(چنین گفت بامدادِ خسته)
👉 افسانهی نیما با مقدمهی احمد شاملو
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📃 خیزِ فرهنگستان اول برای نوشتن فرهنگ
ـــــــــــــــــــــ
هادی راشد
نامهی فرهنگستان در شمارهی خرداد ۱۳۲۳، پیشنهادهی فرهنگستان برای نگارش فرهنگ زبان فارسی را به چاپ رساند. تاریخ نگارش این پیشنهاده به درستی شناخته نیست. میتوان گفت، پس از برانداختن فرهنگستان نخست (۱۳۱۷)، کنار گذاشتن حسن وثوق، نصرالله تقوی و دهخدا؛ و راهاندازی دوبارهی فرهنگستان به سرگروهی وزیر معارف، نوشته شد. در آن روزها، محمدعلی فروغی که به دنبال نگارش فرهنگ زبان فارسی بود، کارگروه آمادهسازی فرهنگ زبان فارسی را به دست گرفت (صدیق، یادگار عمر ۲، ص ۲۵۵). میگویند رضاشاه از کندی کار فرهنگستان در گزینش و پیشنهاد واژههای جایگزین به تنگ آمده بود، و با این جابهجایی در پی شتاب بخشیدن به کار آنان برآمد.
در ۱۵ اسفند ۱۳۲۳، وزارت فرهنگ به کارگزاری اداره کل نگارش، قراردادی برای «تألیف و تدوین فرهنگی شامل لغات و اصطلاحات معمول در فارسی» بست که برابر بندهای پنجگانهی آن، ملکالشعرای بهار، شفق، پورداود، گلِ گلاب، جلال همایی، فروزانفر (بدیعالزمان)، احمد بهمنیار استادان دانشگاه و کارمندان پیوستهی فرهنگستان، میبایست ۴۲۰۰۰ واژهی معمول در فارسی را از الف تا ی، هر یک نزدیک به شش هزار واژه، گردآوری و به نگارش درآورند. این همکاری میتوانست دنبالهی برنامهی پژوهشی دانشوران زبان و ادب در نگارش دستور زبان فارسی (پنج استاد) باشد. قرارداد به دست وزیر فرهنگ آن روزها، عیسی صدیق بسته شد (اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران ۲، ص۲۶۱ــ۲۶۲). بستن قرارداد تازه، نشانهی شکستِ برنامهی آن وزارتخانه در پیشبرد قراردادهای پیشین با دهخدا برای چاپِ فرهنگ بود.
آیا بودنِ دهخدا در فرهنگستان، دیگران را از روی آوردن به کار فرهنگنویسی باز میداشت؟ پس از مرگ فروغی،حسین سمیعی سرپرستی برنامهی گردآوری و نگارش فرهنگ را پذیرفت. از میان گزینش شدگان، فروزانفر، پیشتر دفتر نخستِ فرهنگ تازی به پارسی را درآورده بود؛ همایی و بهمنیار نیز در گردآوری دفتر اول لغتنامه زیر دست دهخدا کار کرده بودند. بیشترِ گزینش شدگان از دانشکدهی ادبیات بودند. تنها بهار، گهگاه، آن هم در چارچوب پیمانی به دانشجویان درس میگفت.
چگونگی پیشرفت کار آنان در گردآوری واژگان و نگارش فرهنگ روشن نیست. فرهنگستان هرگز نتوانست نگارش فرهنگ واژگان فارسی را به سامان آورد. چنان که میدانیم، پس از گذشت دو سال از بستن این قرارداد، مجلس شورای ملی، به چاپِ کار بزرگ دهخدا در فرهنگ واژگان فارسی رای داد.
👉سنگ در راه چاپِ لغتنامه
در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
▫️
🔹 ایران؛ نگاه دیگری به یک نامگذاری
ــــــــــــــــــــ
نام ایران از گذشتههای دور تا آغاز سدهی چهاردهم (ش.) در گزارشهای نویسندگان و نمایندگان سیاسی کشورهای غربی، همهجا پرشیا، پارس یا ساختهای واژگانی نزدیک به آن بود. در سال ۱۳۱۳ وزارت خارجهی ایران از همهی کشورها خواست تا زینپس، آن را ایران بنامند، نه پارس. دربارهی چرایی این درخواست، و پیشنهاد دهندگان آن، بسیار گفتهاند. امروز برخی گمان میکنند این جابهجایی پیشنهادِ سعید نفیسی به رضا شاه بوده است. بهانهی این گمانهزنی، گویا یادداشتی👉 از سعید نفیسی است که همآن روزها در روزنامهی اطلاعات به چاپ رسید.
چند سال پیش، برنار آنری لوی، نویسندهی فرانسوی در برنامهای تلویزیونی (👈اینجا، و اینجا👉) گفت نامگذاری ایران به جای پارس در دههی ۱۹۳۰، نشاندهندهی رخنهی گفتار نازیها در سرِ دولتمردان ایران و به دستور آلمان بود. دیدگاه او با واکنشهای فراوانی روبهرو شد. بسیاری از پژوهندگان و کارشناسان تاریخ ایران، آن را نادرست خواندند. با این همه، چشماندازِ تاریک این نامگذاری همچنان برجاست. سخنان عیسی صدیق، یکی از کارگزاران فرهنگی روزگار پهلوی؛ و باقر کاظمی، وزیر خارجهی آن روزها، گوشهای از تاریکیهای آن را آشکار میکند. سخن صدیق، بار نخست در ۱۳۴۵ و سپس در سال ۱۳۵۴ و یادداشتهای کاظمی، نخستینبار در سال ۱۳۹۰ به چاپ رسید.
عیسی صدیق نوشته است:
🔻در همان سال ۱۳۱۳ که جشن و کنگرهء فردوسی در تهران برپا شد در آلمان، حزب نازی به قدرت رسیده و علمدار تفوق نژاد آریایی بود. چون ایران مهد نژاد آریایی است ظاهراً از برلن به وزارت امور خارجه پیشنهاد شد که نام مملکت ما در مغربزمین که تا آن وقت پارس بود مبدل به ایران شود.
در اینجا باید توجه داشت که نام مملکت ما در مشرقزمین و خاورمیانه همواره ایران بوده ولی در اروپای غربی و امریکا که تمدن و فرهنگ خود را مستقیماً از یونان و روم و مذهب مسیح و تورات و انجیل اخذ کردهاند در تمام کتب و اسناد ظرف دو هزار و پانصد سال کشور ما را پارس خوانده و نوشتهاند.
وزیر امور خارجه وقت، باقر کاظمی مهذبالدوله با نظر موافق پیشنهاد را به عرض شاه رسانید و با تصویب او در دیماه ۱۳۱۳ به تمام دول جهان اعلام کرد که نام مملکت ما همهجا ایران خواهد بود. در اثر این اقدام به قول فروغی نخستوزیر «اسم معرفهای را نکره کردند». تا آنجا که هماکنون [۱۳۴۵]، پس از سی و دو سال مردم مغربزمین کشور و فرهنگ و تمدن ما را با کلمهء "ایران" تطبیق نمیکنند و تصور مینمایند که "ایران" یکی از ممالک جدیدالولاده منشعب از امپراتوری سابق عثمانی است، ولی همین که کلمهء "پارس" به گوش آنها رسد کشور ما با افتخارات آن به یادشان میآید.🔺
یادگار عمر، دفتر دوم، چ دوم، ۱۳۵۴، ص ۲۳۶ــ۲۳۷
با این همه، صدیق نگفت که چه کسانی «از برلن» پیشنهاد کردند: وزیر مختار ایران، یا نمایندگان دولت آلمان؟ آیا او از آوردن نام دولت آلمان در جایگاه پیشنهاد کننده چشم پوشید؟
باقر کاظمی، وزیر خارجهی آن روزها مینویسد: «باید قبلاً اعتراف کنم که این فکر را آقای ابوالقاسم نجم وزیر مختار ایران در برلن داشتند و با هم در این خصوص مذاکره و تبادل نظر نمودیم و بعد خود من مدتی در این باب مطالعه و تفکر نمودم و تصمیم کردم که در این امر اقدام نمایم و با آقای فروغی نخستوزیر مذاکره نمودم و به عرض مقام سلطنت رساندم و پس از عرض توضیحات مفصل و جلب موافقت آن مقام اقدام کردم و این تصمیم را به همهء دول و ممالک دنیا اطلاع ... و مدتی را معین کردم که عنوان نوشتجات و مطبوعات خود را تغییر دهند» (یادداشتهایی از زندگانی... ۳، ص۵۲۳).
ابوالقاسم نجم، پس از آنکه در وزارت دارایی، زیر دست تقیزاده کار میکرد؛ به وزیری مختار در برلن گمارده شد، و پس از بازگشت به ایران در ۱۳۱۵، به همکاری با حسنعلی منصور در وزارت پیشه و هنر پرداخت.
کاظمی مینویسد در بارهی نام ایران، نخست با نخستوزیر گفتوگو کرده و سپس دیدگاه شاه را با پیشنهاد رسیده همراه ساخته است. پذیرش پیشنهاد از سوی فروغی با آنچه عیسی صدیق بازگفته است، نمیخواند. آیا فروغی، نخست پیشنهاد را پذیرفته و سپس به زیانهای آن پی برده است؟
کاظمی یادآوری میکند که انگلیسیها تنها کشوری بودند که این دگرگونی را نپذیرفتند و پافشاری کردند که همچنان به جای ایران، بگویند و بنویسند پرشیا (ص۵۲۴). تا آنجا که در سال ۱۳۲۱، تقیزاده، وزیر مختار ایران در لندن با فرستادن گزارشی به وزارت خارجه، پیشنهاد کرد که "از تحمیل این قسمت" دست بردارند، و دولت بگوید که «ما در این موضوع اصراری نداریم» (همآن، ص۵۲۵).
آگاهی بیشتر دربارهی چگونگی دگرخوانی پرشیا به ایران را شاید بتوان با جستوجو در اسناد و گزارشهای وزارت خارجه به دست آورد.
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📔 دهخدا و برگردان روحِ قوانین
ــــــــــــــــــــــــــ
✍🏻 بر پایهیِ گزارشِ سیدمحمد محیط طباطبایی
به گزارش دبیرسیاقی در مقدمهی لغتنامه (۱۳۳۷)، یکی از کارهای چاپ نشدهی دهخدا، ترجمهی کتاب روحالقوانین نگارش منتسکیو است. دبیرسیاقی بدون هیچ اشارهای به سرنوشتِ دستنویس بر جای مانده از برگردان روحالقوانین، این سخن را در ویراست دیگر مقدمهی لغتنامه (۱۳۷۷) نیز بازنویسی کرده است. این دستنویس، هماکنون در کجا نگهداری میشود؟ چرا به مانند بیشترِ نوشتههای باز مانده از دهخدا دربارهی این دستنویس و نیز دستنویسِ کتاب عظمت و انحطاط اروپا چیزی نگفتهاند؟
سیدمحمد محیط طباطبایی مینویسد محمد مصدق، هنگامی که شنید دهخدا روحالقوانین را به فارسی برگردانده است، حسین پرویز، سرپرست کتابخانهی طهران را نزد وی فرستاد تا از دهخدا بخواهد برگردان روحالقوانین را برای چاپ به او بسپارد. دهخدا هنگامی که پیشنهادِ مصدق را شنید، گفت ترجمهاش از روحالقوانین به حالت مسوده است، و به این آسانی برای چاپ آماده نخواهد شد.
هنگامی که مصدق پاسخ دهخدا را دریافت کرد، چاره آن دید که یک دستیارِ آگاه به زبان فرانسه را برگزیند تا با همکاری او کار ترجمه سرانجام پذیرد. پرویز بار دیگر، پیام مصدق را برای دهخدا برد. اینبار دهخدا به او گفت، اکنون در پی چاپ برگردان روحالقوانین نیستم، و بهتر آن میبینم که کتاب دیگری را برای چاپ برگزینید.
با شنیدن این پاسخ، مصدق بار دیگر فرستادهاش را به خانهی دهخدا روانه کرد تا به او بگوید، او میخواهد آن کتاب را از درآمدهای گردآوری شده در صندوق مجلس به چاپ برساند و نسخههایاش را نیز رایگان به این و آن بدهد. اگر شما برگردان خود را برای چاپ آماده نمیدانید، آیا میپذیرید نویسندهی دیگری آن را به فارسی درآورد و به چاپ برساند؟ ناگهان، دهخدا عصبانی شد و با تشدد گفت، کار غلط بیجایی میکنید که ترجمهی چنین کتابی را میخواهید چاپ کنید. به رضاخان خواهم گفت که این کتاب بر ضد تاج و تخت توست.
هنگامی که مصدق پاسخ دهخدا را شنید، خندید و گفت، از همآن آغاز میدانستم که او این کتاب را هرگز به فارسی برنگردانده، تنها آوازهی برگردان کتاب، مایهی دردسر او شده است. او این روزها، آمادگی ترجمهی آن کتاب را ندارد، باور نمیکردم تا این اندازه از ترجمهی آن به دست دیگری، برآشفته شود.
محمد مصدق، به جای چاپِ روحالقوانین، کتاب تمدن قدیم، نوشتهی فوستل دوکولانژ را برای ترجمه به نصرالله فلسفی پیشنهاد کرد. کتاب تمدن قدیم در سال ۱۳۰۹ از چاپخانهی مجلس بیرون آمد.
📎
آینده، ۱۳۵۸، شماره ۷ــ۹، صفحهی ۲۶۲ــ۲۶۶
علیاکبر دهخدا و پایهگذاری فرهنگنویسی👈
👉سنگ در راه چاپِ لغتنامه
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
🔖 سه گسترهی آفرینش ادبی، پژوهش و آموزش
ـــــــــــــــــــــ
هادی راشد
گفتار دربارهی پایهگذاران پژوهش و آموزش زبان فارسی (محمدعلی فروغی👉، و 👈علیاکبر دهخدا و ...)، با نگاه به کارنامهی شماری از چهرههای برجسته و شالودهگذار ادبیاتشناسی و زبانآموزی در پی بازشناسی و روشنگری روندها و مرزهای پدید آمدن و پیشرَوی دو گسترهی پژوهش و آموزش در سدهی گذشته است. این دو گستره، به همراهِ گسترهی آفرینش ادبی، بخشی از زندگی فرهنگی ایرانیان را تا امروز بازنمایی میکند. شماری از کنشگران ایرانی پس از ناکامی جنبش مشروطه و سرخوردگی از آن، تکاپوهای خود را در این گسترهها پی گرفتند.
گستره* در این گفتار، درونمایهای برگرفته از جامعهشناسی پییر بوردیو است. بوردیو در بررسی لایهبندی اجتماعی جامعهی صنعتی، چارچوب تحلیلی تمایزیافتهای را پایهگذاری کرد تا راهی به دریافت نابرابری میان گروههای اجتماعی و برهمکنشی آنها بگشاید. رویکرد بوردیو بر شناخت نیروها یا کنشگران اجتماعی و شیوهی جایابی آنها در جهان اجتماعی استوار است. دو واژهی پرکاربرد در نگرهی جامعهشناسی بوردیو، نیرو یا کنشگر (Agent) و گستره (Champ) است. دومی را نویسندگان ایرانی، به میدان و حوزه نیز برگرداندند. در نگاه بوردیو، گسترهی اجتماعی از جایگاههایی ساخته میشود که کنشگران اجتماعی آن را پُر میکنند؛ درست مانند زمینِ فوتبال.
درونمایهی گسترهی اجتماعی به همراه درونمایههای سرمایه و عادتواره (Habitus)، ــ فرآیند پدیدآمدن شالودهها و باورها، ارزیابیها و داوریها، و کنشها و روشهای فرد و گروه، ــ بینشی برای شناخت پیوندهای میانِ نیروها و جایگاهها، درون جهان اجتماعی فراهم آورده است. در پرتو چنین نگرشی در مییابیم که در گسترهی آفرینش ادبی، چگونه ساختارها و رویکردهای آفرینشگرانه پدید آمدند، و چه راهها و ابزارهایی را برای خودسری در فرارَوی از مرزها و چارچوبهای پایدار فرهنگی و اجتماعی نشانهگذاری کردند؛ گسترهی پژوهش، چگونه میان زباننوشتهها و دانش مرزبندی میکند و به آگاهیهای سازمانیافته دربارهی فرهنگ، زبان و ادبیات راه میبرد؛ و گسترهی آموزش با برخورداری از دستاوردهای گسترهی پژوهشی، چگونه گرایشها، کنشها و رویکردها را از متن اجتماعی به ذهنیتِ فردی جابهجا میکند، یا با نادیده گرفتن آنها، خود را از واپسین دستاوردهای پژوهشی دور نگاه میدارد.
گسترههای آفرینش ادبی، پژوهش و آموزش از پیِ دگرگونیهای ژرف، گام به گام با برآمدن ساختارهای سیاسی و اجتماعی نوین پدید آمدند. پارهای از این دگرگونیها، مانند جایگاه زبان فارسی، درونمایهی ادبیات، مرزبندی زباننوشتههای ادبی با تاریخ، فلسفه و شاخههای دیگر دانشهای انسانی، بر چگونگی برآمدن ساختارهای سیاسی و اجتماعی نور میتابند.
درونمایهی گسترههای اجتماعی، همچنین راهی است برای نشان دادن اینکه چگونه نیروها یا کنشگران اجتماعی، در پی برخورداری از سرمایه (بهویژه سرمایههای فرهنگی و نمادین) به گسترههای دیگر روی میآورند و پارهای از جاها و جایگاهها را از آن خود میکنند. بوردیو به روشنی مینویسد:
«سرمایهء آکادمیک با در اختیارداشتن مقام و موقعیتی کسب و حفظ میشود که امکان سیطره بر سایر موقعیتها و دارندگان آنها را فراهم میآورد، مانند همهء نهادهایی که کنترل عضوگیری به آنان سپرده میشود» (انسان دانشگاهی، ص۱۴۹).
کوشش برخی سخنورانِ دانشکدهی ادبیات برای پُر کردن جایگاهِ شاعران تراز، و رویاروییِ آنان با شعر پیشتازِ ایران در سدهی گذشته، و تلاش برای واپس راندن شاعران و نویسندگان پیشتاز از گسترهی آفرینش ادبی، نمونهای از بیشکاریِ کنشگران در گسترهی آموزش و پیشروی به سوی گسترههای دیگر است.
🖇 ــــــــــــــــ
* نخستینبار فیروز شیروانلو در برگردان نوشتاری از آرنولد هاوزر، (گستره و محدودهی جامعهشناسی هنر و ادبیات، ۱۳۵۵) گستره را برابر Scope (حوزه، میدان، چارچوب) به کار برد.
👉علیاکبر دهخدا و پایهگذاری فرهنگنویسی
👉شاعران، مطبوعات و تاریخ ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📚 نخستین دستیاران دهخدا در فرهنگنویسی
ـــــــــــــــــــــ
هادی راشد
در گزارشها از زبان خود دهخدا، یا دوستان و همراهاناش، آمده است که او کار فرهنگنامهی واژگان فارسی را به تنهایی آغاز کرد. به درستی نمیدانیم اندیشهی همکاری با دهخدا برای نوشتن فرهنگ چه هنگام به میان آمد.
محمد دبیرسیاقی مینویسد چند سال پس از برافتادن قاجاریه، آنگاه که سرگرم گردآوری واژهها و امثال بود، روزی تقیزاده وزیر دارایی (۱۳۰۹ــ۱۳۱۲) به دیدارش رفت و از آمادگی برای پرداخت هزینههای چاپ فرهنگ سخن گفت، اما در روند به انجام رساندن کار به او گفت، نخستوزیر میگوید فرهنگ را نباید یکتن بنویسد (مقدمه، ۱۳۷۷، ص۴۳۱؛ مقالات، ج۲، ص۳۴۳). از این گزارش درمییابیم دهخدا تا آن هنگام، کار خود را بدون همکاری دیگران پیش برده بود.
مرآت وزیر فرهنگ در پاسخ به نامهی دیماه ۱۳۱۹ دهخدا، آرزو میکند کار «تالیف و تصحیح و چاپ» فرهنگ به یاری شَعرائی، سالک (حسن صدرِ عُرَفایی، ۱۲۸۸ــ۱۳۹۲) و دو جوان دیگر (شاید برادراناش محمد و حسین) به زودی سرانجام پذیرد. (مقدمه، ۱۳۳۷، ص۴۲۴؛ و ۱۳۷۷، ص۴۳۲). حسن صدر عرفایی (در سخنوری: سالک)، سال ۱۳۱۷ به گروه همکاران دهخدا پیوسته بود (مقدمه، ۱۳۷۷، ص۴۸۰). بر پایهی گزارش دبیرسیاقی، ابوالحسن شَعرائی (شعرانی) در سال ۱۳۲۰ــ۱۳۲۱ همکارِ دهخدا بود؛ اما از روی قراردادنامهی وزارت معارف درمییابیم که او دستِ کم از سال ۱۳۱۹ همکاری خود را با دهخدا آغاز کرده بود (مقدمه، ۱۳۷۷، ص۴۳۲). حسن حسنزاده آملی (کیهان فرهنگی، مرداد ۱۳۶۳، ص۵ـ۶) و بسیاری از دانشوران دیگر، شاگرد ابوالحسن شعرانی بودند.
از سال ۱۳۱۹ــ۱۳۲۰ احمد بهمنیار، جلالالدین همایی و تقی مدرس رضوی به گروه همکاران دهخدا پیوستند. محمد مکری نیز پیش از آغاز چاپ لغتنامه به یاری دهخدا شتافته بود. به نوشتهی دهخدا، بهمنیار در آمادهسازی حرف آ، «با صمیمیتی بینظیر» به دستیاری او پرداخت (مقدمه، ۱۳۳۷، ص۴۲۱). از چندوچون همکاری همایی آگاهی روشنی در دست نیست، او در گفتوگو با مهرداد خوانساری به این همکاری هیچ اشارهای نکرده است (همایینامه).
در سال ۱۳۲۴ محمد مصدق در روندِ گفتوگوهای نمایندگان هشدار داد «اگر یک عدهای در اختیار ایشان نباشد [تا] این کتاب را تمام کنند، اجازهء مجلس ... فایده ندارد.» (ص۴۴۴). سرانجام ماده واحده با افزودن «هر نوع کمک و وسیلهای ... در اختیار ایشان بگذارد» در مجلس رأی آورد. روشن است هر نوع کمک، در ماده واحده به همکاری نیروی انسانی بازمیگشت.
در سال ۱۳۲۵ محمد معین، ذبیحالله صفا و صادق وحدت، و پس از آنان، تا سال ۱۳۲۸، محمد دبیرسیاقی، غلامحسین صدیقی، حبیبالله نوبخت، محمدجواد مشکور، هدایتالله شهاب فردوسی، علینقی منزوی، سیدجعفر شهیدی و محمد پروین گنابادی به همکاری با دهخدا روی آوردند.
در برگهی کارپردازی به تاریخ فروردین ۱۳۳۴، نام نوزده تن از همکاران لغتنامه به همراه دستمزد هر یک آمده است. بالاترین دستمزد در برابر نام محمد معین دیده میشود.
دهخدا در دو یادداشت، که واپسین نوشتههای او است، و بهگونهای سفارش ادبی او شناخته میشود، از سپردن کار لغتنامه به محمد معین نوشته است. او در یکی از یادداشتهایاش، «دیانت ادبی» معین را میستاید. نکتهی برجسته در همکاری دانشوران، بهویژه معین، دبیرسیاقی و شهیدی با سازمان فرهنگنامه این است که دهخدا دانشِ واژهشناسیِ هیچیک از آنان را برای راستیآزمایی نوشتههای خود بسنده نمیدانست و به روشنی از آنان میخواست که «بر مسودههای من نه یک کلمه بیفزایند و نه یک کلمه بکاهند، برای اینکه بعضی چیزها به نظر ایشان خطا میآید و خطا نیست، و کلمهء دیگر صواب تصور میشود و صواب نیست. تخطئه این و تصویب آن را به نسل آینده بگذارند» (مقدمه، ۱۳۷۷، ص۴۶۴). بر پایهی هماین یادآوری، نوشتههای او در لغتنامه با افزودهی «یادداشت مرحوم دهخدا»، مرزبندی شده است.
چرا دهخدا دانشواژهشناسی دستیاران خود را نه آن هنگام و نه در آینده، بسنده نمیدانست؟ آیا در نگاه او، میتوان رگههای ناخرسندی از آموزشِ واژهشناسی به روش دانشکدهای را بازشناخت؟ دهخدا این دغدغهی خود را در نوشتهی دیگری برای معین باز هم به زبان آورده و بار دیگر نیز آن را سخنورانه بازگفته است:
همیخواهم از دوستداران خویش
قلمزنْ گُزین دستکارانِ خویش
ز تصحیح و تنقیحِ آن داشت دست
وگر هست خود جای شَکَّر کَبَست
چو یکبار این در، اگر شد فراز
بس آهو که بینی به جای گُراز
و دیگر، به چِل سال گر چون منی
بِنَشناخت ایزد ز آهرمنی
چگونه از این تازه چرخی جوان
امیدی چنین، داشتن میتوان؟!
(دیوان اشعار، وصیتنامهی دهخدا)
علیاکبر دهخدا و پایهگذاری فرهنگنویسی👈
👉نامگذاری فرهنگ دهخدا
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📃 سنگ در راهِ چاپ لغتنامه
ـــــــــــــــــــــ
از زبان دهخدا نوشتهاند که چند سال پس از برافتادن قاجاریه، آنگاه که سرگرم گردآوری واژهها و امثال بود، روزی تقیزاده وزیر دارایی به دیدارش رفت و از آمادگی برای پرداختن هزینههای چاپ فرهنگ سخن گفت، اما در روند به انجام رساندن کار، به او گفت، نخستوزیر میگوید یکتن توانایی انجام این کار عظیم را ندارد. دبیرسیاقی این داستان را دو جا نوشته است، در مقدمهی لغتنامه نوشته: «مقارن طبع امثال و حکم» (۱۳۷۷، ص۴۳۱) اما در مقالات (ج۲، ص۳۴۳) مینویسد: «سرگرم مطالعه و استخراج لغات و امثال از کتابها» بود. با این همه در هر دو گزارش، تقیزاده را در جایگاه وزیر دارایی مییابیم.
کارِ وزارتِ تقیزاده به سالهای ۱۳۰۹ تا ۱۳۱۲ برمیگردد. در آن زمان مهدیقلی هدایت، نخستوزیر (۱۳۰۶ـ۱۳۱۲) بود و در سال ۱۳۱۲ فروغی به جای او روی کار آمد. آیا مهدی هدایت آن سخنان را در جایگاه رییسالوزراء یا نخستوزیر گفت؟ آری یا نه، پاسخ این خردهگیری چند سال دیگر در یکی از شمارههای نامهی فرهنگستان (۱۳۲۳) از زبان دهخدا (شاید نگارش حبیب یغمایی) آمده است:
«اینکه پارهای از بیخبرانِ امرِ لغت، تألیف یک فرهنگ را به دست یکتن از افراد دانشمندِ زبانی بعید شمردهاند بر هیچ اساس علمی و تاریخی نیست، چه ... [بسیاری از فرهنگها را] یک فرد نوشته است. لغت یونانی در قرن سوم، ... لاتینی را وریوس فلاکوس به تنهایی نوشت و لغت ادبی و علمی فرانسه را ... لیتره نگاشت ... و لغتنامهء عظیم و کبیر عام قرن نوزدهم را پیرلاروس تألیف کرد ...»
نشانههای کمرنگی به ما میگوید که گویندهی آن سخن، نه مهدی هدایت، که محمدعلی فروغی باید باشد. دهخدا در مدرسهی سیاسی، شاگردِ برگزیدهی محمدحسین فروغی (۱۲۵۵ــ۱۳۲۵ق) بود، اما هیچ نشانهای از دوستی میان او و فرزندش محمدعلی فروغی در همهی آن سالها نمییابیم، و در هیچیک از گزارشهای به جا مانده از فروغی نیز به فرهنگ دهخدا اشاره نشده است. گرچه، نویسندگان آن روزگار از چندوچون کار دهخدا در نوشتن فرهنگ بزرگ، آگاه بودند (یاسمی، ادبیات معاصر، ۱۳۱۶)؛ تا هنگامی که فروغی زنده بود، در هیچیک از گزارشهای فرهنگستان به کار دهخدا اشاره نشده است.
فروغی در مقدمهای بر چاپ فرهنگ نفیسی (ناظمالاطبا) به تاریخ ۱۳۱۸ مینویسد: «اگر کسی در زمان گذشته در این خط کار کرده و اثری از خود گذاشته و برای کارهایی که ازین پس باید بکنیم زمینه ساخته و اسبابِ تسهیل فراهم آورده است، چقدر باید سپاسگزار او باشیم ... از جمله رادمردان معدودی که در شمار این گروه است مرحوم میرزا علیاکبرخان ناظمالاطبای کرمانی است» (۱۳۱۸، ص الف و ب). وی در اینجا نیز از یادآوری فرهنگ دهخدا خودداری میکند.
در ۱۳۱۹ همزمان با تکاپوهای دهخدا برای چاپ فرهنگنامه، کتاب فرهنگ تازی به پارسی (بخش نخست، الف ـ ر) از سوی دبیرخانهی فرهنگستان به چاپ رسید. این کتاب کارِ فروزانفر بود و او آن را با همیاری سه تن از شاگردان دانشسرای عالی، احسانالله یارشاطر، منوچهر آدمیت، و محمدصادق کیا گردآوری کرد. کتاب فروزانفر، نزدیکترین کار انجام شده به پیشنهاد فروغی بود، آنگاه که از نوشتن فرهنگی برای برگرداندن لفظها و جملههای عربی کاربردی به لفظها و جملههای فارسی مطلوب سخن گفت (پیام به فرهنگستان، ۱۳۱۵).
با هماین نگاه، میتوان پیشنهادهی فرهنگستان برای نگارش فرهنگ زبان فارسی را (نامه فرهنگستان، خرداد ۱۳۲۳) کاری دیگر در برابر فرهنگ دهخدا به شمار آورد. برخی بندهای پیشنهاده با آنچه دهخدا نوشته بود، ناهمخوان است. در ماده هفتم پیشنهاده، میخوانیم: «مثلهای سائر زبان فارسی در ذیل کلمهای که مادهء آن است ثبت خواهد شد»؛ اما دهخدا در یکی از یادداشتها نوشته بود: «در لغتنامه امثال را به حد لازم نیاوردهام، برای آنکه در کتاب امثال و حکم نقل کردهام، و اگر در اینجا تکرار میشد، وقت بسیار میخواست و حجم کتاب بسیار بیشتر میشد» (مقدمه، ۱۳۳۷، ص ۴۰۸).
میدانیم چاپ لغتنامهی دهخدا در سالهای پیش از جنگ در دست آمادهسازی بود. از سرنوشت چاپ نخست در آن روزگار آگاهی روشنی در دست نیست. تنها پس از پایان جنگ جهانی، روند چاپ فرهنگ به یاری گروهی از دانشآموختگان و همکاران دهخدا در دانشکدهی حقوق در مجلس شورای ملی از سر گرفته شد. نام مصدق در میان گروه پیشنهادکنندگانِ مادهی واحده برای چاپ فرهنگنامهی واژگان فارسی، یادآور یکی از گرایشهای نشانگذار بر گسترهی پژوهش ادبی در سدهی گذشته است.
هادی راشد
علیاکبر دهخدا و پایهگذاری فرهنگنویسی👈
👉آغاز روی آوردن دهخدا به واژه و فرهنگ
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📜 زایشِ شادی
خدای بزرگ، اهورامزدا که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید ...
🖇 خطنگارهی داریوش یکم (DSe)، یکی از کهنترین نگارههای پارسی باستان، شوش (آپادانا)، بازیابیِ ژاک ژان ماری دو مورگان، ۱۹۱۱ میلادی
بازنویسی از: فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، رلف نارمن شارپ
تصویر بالا: تکهای از نگاره، موزهی بریتانیا (نیز: متن و برگردان انگلیسی👉)
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
🔸 انتخابات در زبان فارسی
ـــــــــــــــــــ
انتخابات دگربار شروعیدن کرد
ملکالشعرای بهار
ایرانیان در پانزدهم تیرماه ۱۴۰۳ با یکی از سرنوشتسازترین گزینشهای سیاسی خود روبهرو شدهاند. در این انتخابات، رأی دادن ــ رأی ندادن، پوستهی بیرونی پرسشی است که در ژرفا، خوانشهای گوناگونی را فرامیخواند. دربارهی چندوچون این گزینش، و پیآمدهای آن بسیار نوشتهاند و خواهند نوشت. در این یادداشت، میخواهم نخستین آگاهیها دربارهی واژهی انتخابات و کاربردهای آن را در زبان فارسی جستوجو کنم.
در قانون اساسی مشروطه، واژگان انتخاب و انتخابات به کار رفته است. در بخشی از اصل چهلوهشتم آمده است: «اعلیحضرت همایونی در همان فرمان حکم به تجدید انتخابات میفرمایند». این تنها کاربرد انتخابات در قانون اساسی مشروطه است. بسآمد این واژه در نوشتارهای پیوسته با قانون اساسی، مانند نظامنامهی انتخابات مجلس شورای ملی (۱۹ رجب ۱۳۲۴) بیشتر است.
در لغتنامهی دهخدا، چیزی دربارهی انتخابات، نوشتهی خود دهخدا نیست؛ و نویسندگان دیگر با نوشتن «جِ انتخاب»، جویندهی معنا و کاربرد واژهی انتخابات را به انتخاب بازمیگردانند. انتخابات در این کاربرد، جمعِ انتخاب (= انتخابها) نیست، فرآیندِ انتخاب است. فرهنگِ بزرگ سخن، این ناخوانایی را با نوشتن «جِ انتخاب، ... جریانی سازمانیافته ... برای انتخاب ...» کمرنگ میکند، اما در اینجا نیز، بازنویسی «جِ انتخاب»، یادآور همآن نارسایی در دستور و فرهنگنویسی ماست که محمدرضا باطنی در نگاهی تازه به دستور زبان باز گفته است: آمیختن صورت و معنا، یا روشنتر، ساخت واژگانی و کاربردها. «ات» در این کاربرد، پسوندی با کارکردِ تازه است که گسترهی معنایی واژه را فراختر میکند؛ مانند عملیات که نه جمعِ عمل/ کنش، فرآیند کنش (امور متعلق به عمل، ف. معین) است.
پیش از بالاگرفتن جنبش مشروطه، اندیشهی انتخاب و انتخابات، کم و بیش به نوشتارها و روزنامهها راه یافته بود. روزنامهی وقایع اتفاقیه، نشان میدهد که این اندیشه نخست از راه بازگویی رخدادها در اروپا بهویژه انگلستان به زبان فارسی راه یافت. نویسندگان وقایع در آغاز، درونمایهی انتخاب را با «معین شدن/ کردن» بازگو میکردند: «وکلای رعایا از کل شهرها و بلوکات انگلیس دوباره معین شده و در پایتخت جمع بشوند» (۲۶ رجب ۱۲۶۸، ص پنج). «در اسپانیول بنا داشتند در هر بلوکی و شهری چنانکه قاعده دارند وکیل معین کنند» (۹ ربیعالاول ۱۲۷۱، ص هشت). «از انگلیس نوشتهاند که کل وکلای ملت انگلیس که از شهرهای دولت مزبور انتخاب شده ... چهارصد و یکنفرند» (۲۶ رمضان ۱۲۷۳، ص پنج). «اعضای مجلس ملتی از طرف ملت انتخاب میشود» (۲۱ صفر ۱۲۷۵، ص شش). در هماین روزنامه، همهپرسی، رجوع به زیادتی طرفداران خوانده شده است: «وقتی که در مسئلهء وکلای ملت با وکلا و مأمورین دولت مخالفت نمایند رجوع به زیادتی طرفداران میشود» (۳۰/۲۹ یا سلخِ شعبان ۱۲۷۴، ص هفت).
نظامنامهی انتخابات مجلس شورای ملی با پیشبینی چندوچون انتخابات و پیآمدهای آن، مانند انجمنی برای نظارت انتخابات، شکایات راجعه به انتخابات، انتخابات نمایندهی جایگزین، عمل انتخابات و تجدید انتخابات، گسترهی کاربرد این واژه را فراختر کرد.
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
📜 ستایش
من اهورامزدا را ستایش کردم، اهورامزدا مرا یاری رساند. آنچه را که من به انجام آن فرمان دادم، او برای من نیک گردانید.
🖇 کتیبه داریوش یکم (DSf)، یکی از کهنترین خطنگارههای پارسی باستان، شوش (آپادانا)، بازیابیِ ژاک ژان ماری دو مورگان، ۱۹۱۱ میلادی، موزهی لوور
بازنویسی از: فارسی باستان، رولاند گ. کنت، برگردان سعید عریان
https://t.me/OnPersianLanguage/
▫️
🗞 نامگذاری فرهنگ دهخدا
ـــــــــــــــــــــ
استاد محمد دبیرسیاقی هنگام بازگویی گفتوگوی دهخدا با تقیزاده وزیر دارایی (وزارت ۱۳۰۹ــ۱۳۱۲)، همزمان با گردآوری یا چاپ کتاب امثال و حکم، از زبان او نوشته است که به تقیزاده گفت «به کار لغت مشغولم.» با این همه، بازگویی دبیرسیاقی همهجا درست نیست. زیرا او آنجا که واژگان متن قرارداد را هم در گزارش خود بازنویسی میکند، از سر عادت به جای فرهنگ مینویسد کتاب لغت (مقدمه، ۱۳۷۷، ص۴۳۲).
در متن پیوستِ قراردادنامه ۱۳۱۸/۱۲/۱۹ که سال بعد نوشته شد، سخن از «چاپ فرهنگ مکمل فارسی» است. گویا این کتاب در سال ۱۳۱۹ به چاپ رسید، یا آمادهی چاپ بود، اما هیچ نشانی از آن به جا نمانده است. در مقدمهی لغتنامه نیز، چیزی از آن ننوشتهاند. خانبابا مشار، در فهرست کتابهای چاپی فارسی و عربی از آن نامی نبرده است. علی دشتی نیز در نشست نمایندگان مجلس با آنکه به آن اشاره کرده، نام آن را به زبان نیاورده است.
سال ۱۳۲۴ در پیشنهادهی نمایندگان به مجلس، کتاب را دایرهالمعارف فارسی خواندند. یکی از نمایندگان بر این نامگذاری خرده گرفت که یک دانشمند نمیتواند از پس کار نوشتن یک دوره آنسیکلوپدی یا دایرهالمعارف برآید. به دنبال این سخنان، نام کتاب لغت بر زبانها چرخید و سرانجام نامهای کتاب لغت و فرهنگ آقای دهخدا به بندهای قانونی مجلس در ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ راه یافت. معین یادآوری میکند که دهخدا از روی فروتنی، نامهای دایرهالمعارف و فرهنگنامه را کنار نهاد، و با نگاه به سخنان اسدی طوسی، کتاباش را لغتنامه خواند.
تمایزگذاری میان دایرهالمعارف و فرهنگنامه یا لغتنامه، از این دیدگاه که نخستین را یکتن نمیتواند بنویسد، اما دومی را میتواند؛ گویا بالاترین دستآورد مجلس در گفتوگو بر سر نامگذاری فرهنگنامه بود. هرچند لغتنامهی دهخدا تنها یک فرهنگنامهی واژگانی نبود، چیزی میان فرهنگنامه و دانشنامه بود؛ اما همآهنگ با برگزیدن نام لغتنامه، کتاب دهخدا پس از چاپ تا امروز با همهی کاستیها، پُربازدیدترین کتاب برای معنایابی و کاربردشناسی واژههای فارسی بوده است و با همهی فرهنگنامههای دیگری که پس از آن نوشته شد، همچنان، در جایگاه نخست است.
هادی راشد
گوهرهای استثثنایی👉 و 👈اینجا
در پویهی زبان فارسی، نامگذاری فرهنگ دهخدا
