1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
1 763
The sad truth is so many people are in love and not together and so many people are together and not in love
يه واقعيت تلخى هست كه
خيلى از آدمها عاشق هستن اما باهم نيستن و
خيلى ها هم باهم هستن اما عاشق نيستن...1 763
دوست پسری که بهتون افتخار میکنه با شما بودن رو و بهتون اهمیت میده رو از دست ندین کم پیدا میشن از این پسرا
#حرف_حساب 👌1 763
میدونی تموم این بدبختیا و دغدغه ها و جنگ و دعوا و نامردی تهش ب کجا میرسه؟
ما فراموش کردیم زیاد زنده نمیمونیم:) 👍1 763
#عروس_استاد
#پارت144
نگاهم و ازش گرفتم و گفتم
_ولم کن آرمین. الان زنگ میزنم به مهرداد بیاد ببرتت خونه ی خودت.
دستاشو روی بازوهام گذاشت. هلم داد روی تخت و این بار اون روم خم شد و چون مست بود تمام سنگینیش روم افتاد.
معلوم بود اراده ای روی خودش نداره. زمزمه کرد
_چطور تونستی اجازه بدی یکی جز من تن لعنتی تو لمس کنه هانا؟
صورتش قرمزتر شد و ادامه نداد
_تونستی برای اونم قر و غمزه بیای و مستش کنی؟چه حسی داشت؟حس انتقامت ارضا شد؟
رگ پیشونیش بالا اومد اما ادامه داد
_وقتی من مثل لش تو تخت خوابم به تو فکر میکردم تو زیر اون بچه قرتی...
نتونستم تحمل کنم و وسط حرفش پریدم
_بس کن،اونی که خیانت کرد تو بودی نه من...
_توعه خرم نفهمیدی همش نقشه بود... ه.. همه چی نقشه بود.اون عمدا لخت کرد جلوم عمدا زنگ زد به تو
_اما تو نباید خیانت میکردی... من دیدم چطوری خوابونده بودیش و...
نتونستم ادامه بدم.نفس عمیقی کشیدم و گفتم
_برو کنار.
بر خلاف خواسته م سرش و توی گردنم فرو برد و کشدار گفت
_ازت انتقام میگیرم.از اینکه با اون خوابیدی مثل سگ پشیمونت میکنم. داغ اون لاشی و رو دلت میذارم من...
نتونست ادامه بده.این هم از اثرات مستی زیاد... فکر کنم خوابش برد.
هلش دادم به عقب اما انقدر سنگین بود که ماشالله تکون نمیخورد.
نفسم داشت در نیومد تمام قدرتم رو به کار گرفتم و در آخر موفق شدم از روی خودم به عقب هلش بدم.
دراز به دراز روی تخت افتاد...نفس آسوده ای کشیدم و بلند شدم.
نگران سام بودم...نگران بلایی که آرمین سرش آورده.به سمت موبایلم رفتم و خواستم شمارش رو بگیرم که صدای خمار آرمین مانع شد
_جواب...تو نمیده میدونی چ... چرا؟چون اون مادر ج.. نده ش یه زمانی برای هم خواب شدن با من مثل سگ له له میزد.
حیرت زده به سمتش برگشتم و گفتم
_اون زن سنش خیلی ازت بالاتره.
با چشمای بسته هذیون وار گفت
_اون زنِ بابای پدر سوختم بود... بابام راضیش نمیکرد... تو که با اون پسره ی حروم زاده هم خواب شدی نفهمیدی باهات مثل یه حیوون رفتار میکنه؟مادر پدرسگشم همین بود...با جفتشون کاری می کنم که جلوم زانو بزنن و اون خوی ارباب بودنشون به زمین بخوره.
اون پسره ی عوضی رو که صد نفر کف پاش و لیس زدن و قلاده دور گردنش میندازم و وادارش میکنم کفشام و لیس بزنه. هم اونو هم مادر هرزه شو که به خاطر اینکه باهاش راه نیومدم همه جا پخش کرد ایدز دارم. برای تو هم گذاشتم کنار. به وقتش تو رو هم به گه خوردن میندازم
عمیق نگاهش کردم و چیزی نگفتم...
لیوان آب سردی روم ریخته شد که مثل برق سر جام نشستم.
نفسم بند اومد و دستام رو چند ثانیه ای توی هوا نگه داشتم.
چشمام رو که باز کردم اولین چیزی که دیدم قیافه ی عبوس آرمین بود.
با حرص بالشم و به طرفش پرت کردم و داد کشیدم
_مریضی؟؟
روی میز چوبی روبه روم نشست و خونسرد پرسید
_ترسیدی بخورمت که اومدی رو کاناپه خوابیدی؟یا به خودت شک داشتی؟ترسیدی شل بشی و به دوست پسر قرتیت خیانت کنی؟
دندونام و روی هم فشردم و گفتم
_مستی از سرت پریده؟
انگار امروز اصلا صدای من و نمیشنید و فقط حرف خودش و میزد
_اوضاع دیگه زیادی داره حالم و بهم میزنه باید صحبت کنیم.
دست به سینه نشستم و گفتم
_بفرمایید.
خودش و جلو کشید و گفت
_دو راه پیش روت میذارم.راه اول آسون تره... زن من میشی گوش بده هانا ازت درخواست ازدواج نکردم دارم مجبورت میکنم.
پوزخندی زدم و با طعنه گفتم
_اون وقت راه دوم چیه؟
خیره به چشمام شد و زمزمه کرد
_توی راه دوم بازم با من ازدواج میکنی اما کارمون یه کم سخت تره. مثلا اینکه هوس لج بازی با من به سرت بزنه و بخوای اطراف اون پسر بپلکی. تو که نمیخوای با اون قد و هیکل بمیره؟قبلا هم یکی و واسه خاطر تو نفله کردم پس میدونی کشتن این یکی واسم کاری نداره.
نفسم بند اومد. از تصور این که سام...
تند گفتم
_تو حق نداری بلایی سرش بیاری.من با اونم که نباشم برنمیگردم پیش آدمی که...
وسط حرفم پرید
_کسی که به این راحتی به یه سادیسمی سرویس داده حق نداره من و متهم کنه.آره من بد...اما من از وقتی چپ و راستم و تشخیص دادم یکی تو تختم بوده حالیته؟با صد نفر بودم نتونستم تحمل کنم که اون شب نصفه و نیمه ول کنی آره خواستم بهت خیانت کنم اما نکردم ولی تو چی؟تو که انقدر ادعای مریم مقدس بودن میکردی چطور تونستی بری با یکی دیگه بخوابی؟
جملات آخرش رو عربده کشید. نفس بریده از جاش بلند شد و میز زیر پاش رو برداشت و با تمام توان به دیوار کوبوندش. آروم نگرفت.
به سمت تلویزیون رفت و پرتش کرد پایین و داد زد
_من مثل کسخولا انقدر به توعه خر اعتماد داشتم که نیوفتم دنبالت میگفتم هانا کفتر جلد منه نمیدونستم انقدر برات راحته.
از ترس یک گوشه جمع شدم.پرده م رو کند و باز داد زد
_گفتم این یکی آدمه،خوردم نمیکنه. اما توعه هرزه بیشتر از هر کسی داغونم کردی.
ترسیدم سکته کنه. مخصوصا اینکه چشم هاش داشت از حدقه بیرون میزد.
ترس و کنار گذاشتم و بلند شدم.....
1 763
نمےتوان
ڪسے را مجبور بہ ماندن ڪرد
اصلا چرا باید
بہ ڪسے ڪہ تو را نمےخواهد
چسبید!؟
🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀
1 763
روی این جمله قسم میخورم
وقتی یکی باهات سردمیشه...
داره از یه جای دیگه گرم میشه.....1 763
هر رابطهای كوپن دو سه تا قهر و آشتی و دعوا و ناز كردن و ناز كشيدنو داره.
بيشتر از حدش كه ادا اطوار دربيارين، يارو ميگه گور بابای رابطه و ول ميكنه ميره...1 763
اگه دسته من بود همون موقع فراموش میشدی؛
ولی میدونی دسته من نیست
دلم،جدا کار میکنه...1 763
`تو ارتباطاتمون وقتی دلخوری پیش میاد غرورمون رو ترجیح میدیم فکر میکنیم کوتاه بیایم باختیم
ولی باخت وقتیه که آدمهای خوبِ زندگیتو از دست بدی !
#غرور🌴
👌👌