en
Feedback
🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

Open in Telegram

ᑕᝪᑌᏞᗞ ᑎᝪᎢ ᗷᗴ . . . نشد ڪہ بشہ . . . @EhSaSLovBot پشتیبانی

Show more
1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
دوست داشتنت برای من کافیست...👫❤️ 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
دوست داشتنت برای من کافیست...👫❤️ 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

دیـــدن عکـستـــــــ تمـام سهـم مـن است از تــــــــــــــوچه پنهان آن را هــم جیــره بـندے کــردم تــا مـبـادا تــوقعـش زیــاد شــود!! دل استـــــ دیگـــــــــر ممــکن استــــــــ فــردا خودتـــــــــ را از مــن بخـــواهـــد 🖤

همین که بعد از ۴ سال جدایی، دونفر باز باهم دعوا میکنن،‌ یعنی هنوز یه چیزایی بینشون هست...❤️👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov
همین که بعد از ۴ سال جدایی، دونفر باز باهم دعوا میکنن،‌ یعنی هنوز یه چیزایی بینشون هست...❤️👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

سالها موندن با یک پسری کہ مورد علاقتہ و عاشقش هستی افتخار بیشتری داره، تا کہ بخوای هر تعطیلی آخر هفتہ مثل یک دختر بچہ ی خام با یہ پسری باشی...👌👍

🖤👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
🖤👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

اگه کسی سر چیزای بیخود سرت داد میزنه الکی حساس میشه اون دنبال #بهونه نیس ک ازت جدا شه مطمئن باش ”دوست داره”

مردی باش! که ثابت کنه همه ی مردا مِثِ هم نیستن:!(

‏👈 " تـــوجـــه " مثل نمک تو آشپزیه ‏اندازه دقیق نداره ‏تو هر رابطه "بـه میـزان کـ👌ـافـی" کــم و زیــادش رابطه رو خراب میکن
‏👈 " تـــوجـــه " مثل نمک تو آشپزیه ‏اندازه دقیق نداره ‏تو هر رابطه "بـه میـزان کـ👌ـافـی" کــم و زیــادش رابطه رو خراب میکنه‼️ 😉👌

آدمها رو ذخیره نکنیم برای روزهای مبادا ! اگر برای کسی نصفه و نیمه ایم و او تمامش را برایمان خرج میکند تووی آب نمک نخوابانیمش ! هی بگوییم اگر هیچکس نباشد این آدم هست که تمامِ خودش را پای من میگذارد! آدمها یک روز ته می‌کشند، بی اینکه بفهمید و زمانی به خودتان می‌آید که دیگر هیچ راهی برای بازگرداندن آدمی نیست که احساسش را صادقانه خرجتان کرده بود...!

امـان از روزی کـه یـه نـاشـی بـیوفـته دسـتِ یـه لاشـی ..! 👍 #امان
امـان از روزی کـه یـه نـاشـی بـیوفـته دسـتِ یـه لاشـی ..! 👍 #امان

"تو" هر جایِ جهان باشی ، برات از دور میمیرمـ جان جانانم♥️

✨✨✨ دختری رو که خیلیا آرزوی داشتنش رو دارن، تهدید به رفتن‌نکن. مطمئن باش تو بری، گزینه های بهتری براش هست ✨✨✨

هیچوقت اونی ڪہ بهت میگہ دوست دارم، دروغ نمیگہ فقط واسہ چی دوست داره خدا میدونہ...😊🤷🏻‍♀
هیچوقت اونی ڪہ بهت میگہ دوست دارم، دروغ نمیگہ فقط واسہ چی دوست داره خدا میدونہ...😊🤷🏻‍♀

راه بدی را انتخاب کرده بودم برای نگه داشتنت صداقت ؛ مهربانی ؛ زیاد به “تو” توجه داشتن و خیلی حماقت های دیگر … این روزها هرچه خائن تر باشی ، دوست داشتنی تری ! 👌🏻👌🏻🤚🏻

#عروس_استاد #پارت167 هم رابطه ای که از سر مستی با آرمین داشتم و هم اون دو نخ سیگاری که با ولع کشیدم و آروم گرفتم. مقصدم و نمی دونستم. بدون برداشتن گوشیم به راه افتادم بدون اینکه برام مهم باشه کجا میخوام برم. بیچاره مهرداد... بیچاره ترانه که برای نجات دادن من از منجلاب به اینجا اومده بودن اون وقت من باز هم گند زدم... باز هم... نمیدونم چه قدر راه اومده بودم فقط وقتی به خودم نگاه انداختم که تو خیابون تک و تنها بودم. پوفی کشیدم و خواستم برای صبحونه به رستوران برم که ماشین سیاه بزرگی جلوی پام ترمز کرد. یک قدم عقب رفتم. در ماشین باز شد و مردی با چهره ی آشنا جلوم قرار گرفت. توی صورتش دقیق شدم و وقتی به خاطر آوردمش تمام وجودم رو وحشت پر کرد این شاهرخ بود.همونی که آرمین یک بار برای مجازات کردنم من رو پیشش گذاشت. با لبخند چندش آوری گفت _سلام..افتخار میدید یک قهوه با هم بخوریم؟ عقب عقب رفتم. در راننده باز شد و مردی قوی هیکل بیرون اومد. شاهرخ اشاره ای به من کرد و مرد سر تکون داد. فرار و به قرار ترجیح دادم و با دو پای اضافه شروع به دویدن کردم. صدای قدم های مرد و پشت سرم می شنیدم. جیغی زدم و کمک خواستم. توجه دو دختر جلوتر بهم جلب شد. به دویدنم سرعت بخشیدم اما قبل از اینکه اون دختر به سمتم بیان دستی با قدرت لای موهام رفت و به همراه با جیغ بنفشم به عقب کشیده شدم مرد محکم جلوی دهنم و گرفت و کشون کشون من و به سمت ماشینش برد. می دونستم اگه سوارم کنه حسابم با کرام و الکاتبین. دیگه تقلایی نکردم درست نزدیک ماشین تمام توانم رو توی پام جمع کردم و از تکنیک دفاع شخصی استفاده کردم. دستش و پیچوندم و ضربه ای لای پاش زدم. حلقه ی دستش کمی شل شد. با آرنج به شکمش کوبیدم و خودم و از دستش نجات دادم. این بار به سمت خیابون دویدم. صداش و از پشتم شنیدم _نشونت میدم دختره ی وحشی. صدای پاش و می شنیدم خودم و جلوی اولین ماشین انداختم!فوری سوار شدم و گفتم _برو آقا معطل نکن. مرد پاش و روی گاز گذاشت و با زبون ترکی پرسید _چیزی شده؟ این بار منم به ترکی جواب دادم _یه سری آدم مزاحم دنبالمن باید زودتر به هتل برگردم. سری تکون داد و آدرس هتلم رو پرسید. پنج دقیقه ی بعد روبه روی هتل نگه داشت. نگاهم به آرمین افتاد در حالی که پوست لبش رو می کند جلوی هتل قدم رو می رفت و با تلفن حرف می‌زد. کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم. وحشت زده به سمت آرمین دویدم و صداش زدم با دیدنم تلفنش و قطع کرد. به سمتم اومد و عصبی غرید _کدوم گوری بودی؟ با نفسی بریده و ترسیده گفتم _م... من... م.. من... رفتم... رفتم که هوا بخورم... شاهرخ... چشماش گشاد شد و گفت _درست حرف بزن ببینم چی شد. اشکم سرازیر شد. خودم و توی بغلش انداختم و زار زدم _اون میخواست من و بدزده آرمین به قرآن به سختی خودم و از دستش نجات دادم. نفسش زیر گوشم بند اومد. با ناباوری پرسید _شاهرخ؟ مطمئنی؟ _آره به خدا خودش بود. منتظر بودم مثل همیشه عصبی بشه اما حس کردم مات موند انگار بیشتر از اینکه از دزدیده شدن من متعجب باشه از حضور شاهرخ متعجب بود. صورتم رو بالا گرفتم و گفتم _حالا میخوای چی کار کنی؟ دست روی بازوم گذاشت و گفت _برو وسایل تو جمع کن با راننده برو پیش مهرداد اگه تا شب برنگشتم به پلیس خبر بده متعجب گفتم _یعنی چی؟ سرم و روی سینش گذاشت و گفت _نپرس هانا برگشتم میگم بهت.مواظب خودت باش

🤦🏻‍♀ 😂 😂
🤦🏻‍♀ 😂 😂

🇬🇧: i̸  h̸a̸t̸e̸  t̸h̸a̸t̸  i̸  s̸t̸i̸l̸l̸  t̸h̸i̸n̸k̸ y̸o̸u̸'r̸e̸  a̸  g̸o̸o̸d̸  p̸e̸r̸s̸o̸n̸ 𖣓

متنفرم از اینکه هنوزم فکر میکنم آدم خوبی هستی..🔗🦋

ولی جدی جواب خیانت فقط رفتنه سر چی بحث میکنی؟ رهاش کن بره با امثال خودش بِچَره...🤦🏻‍♀
ولی جدی جواب خیانت فقط رفتنه سر چی بحث میکنی؟ رهاش کن بره با امثال خودش بِچَره...🤦🏻‍♀

اگه از آینده باهم حرف میزنین فقط ازش لذت ببر جدیش نگیر جدی وقتیه که زانو زد جلوت بهت گفت با من ازدواج میکنی؟ ا‌ون‌موقع میتونی بهش فکر کنی👌🏾