1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
1 763
یِ روزی یِ سریا رو اونقد واسه خودمون خوب میسازیم
که حتی خودمونَم باورمون نمیشه اینهمه خوبی تو وجودشون رو:|
یِ شبی اونقد چهره کَریهشون رو یهو میکنن
تو قلبت
که قلبت وایمیسته از اینهمه زشتیُ سیاهی:)
بعدِ اون شب
دیگه حتی اگه خوبایِ واقعیم ببینی
قلبت باورشون نمیکنه:)1 763
من ازینام که اگه تو باهام حرف نزنی، هیچوقت نمیفهمی که من برای حرف زدن باهات میمردم
😊😇1 763
Some miracles are just people with kind heart happend to cross your road.
گاهى وقتها معجزه همون آدمهاى خوش قلبى هستن كه اتفاقى سر راهتون قرار ميگيرن.♥️💜💚1 763
#عروس_استاد
#پارت145
لگدی به گلدون زد و شکستش پریدم جلوش که محکم به عقب هلم داد و باز صداش و روی سرش انداخت
_ خاطر تو میخواستم،مثل آدم ازت خواستگاری کردم. گفتم بیا قول میدم نذارم اون اشکای لعنتیت در بیاد چی کار کردی؟ نصیحت های داداش جونت و گوش کردی و نخواستی.رفتی با یکی دیگه... گذاشتی یه مرد دیگه دست به تنت بزنه گذاشتی....
وسط حرفش تحملم و از دست دادم و داد زدم
_من هیچ رابطه ای با سام نداشتم.
در حالی که نفس نفس میزد خیره نگاهم کرد.
نفسم و فوت کردم و گفتم
_روانی تو؟ببین خونم و چی کار کردی؟آرمین خستم کردی اون از دیشبت این از امروزت. مثل همین اواخر کاری به کارم نداشته باش بذار زندگیم و بکنم.سام هیچ،ولی اگه تو تنها مرد این کره ی خاکی باشی من باهات ازدواج نمیکنم.. بمیرمم نمیتونم هضم کنم بهم خیانت کردی پس نه خودتو خسته کن نه منو.
در جواب حرفام با گیجی پرسید
_یعنی هنو مال منی؟
چشم غره ای بهش رفتم و گفتم
_من چی میگم تو چی میگی؟حالیته میگم نمیخوامت من مردی که...
به سمتم اومد و وسط حرفم پرید
_انقدر زر نزن بیا بغلم.
تا بخوام بفهمم چی شد توی آغوشش فرو رفتم و دهنم باز موند.
کنار گوشم زمزمه کرد
_تا حالا بهت گفتم صدات رو مخمه؟نمیدونم کی به شما دخترا گفته غر بزنین جذاب ترین.
ناباور گفتم
_تو...
تازه فهمیدم چی گفت و چی شد.
به سینش کوبیدم و حرصی گفتم
_ولم کن
حلقه ی دستش و دورم تنگ تر کرد و گفت
_آروم بگیر.تازه گذاشتمت جایی که بهش تعلق داری
_فقط من تعلق دارم؟
_هوم،اولین دختری هستی که بغلش کردم.
با طعنه گفتم
_چه افتخاری.
حلقه ی دستاش و شل کرد که سریع ازش فاصله گرفتم و تهدید وار گفتم
_اگه یه بار دیگه نزدیکم بشی بد میبینی.
یک تای ابروش بالا پرید و با تمسخر نگاهم کرد.
با کلافگی به تلویزیون شکسته م اشاره کردم و گفتم
_حالا اینا رو چیکار کنم؟همین تلویزین میدونی چند قیمتش بود؟به یه مرکز روانی معرفیت میکنم.
لب هاش تکون خورد تا حرفی بزنه که صدای زنگ آیفون بلند شد. به سمت آیفون رفتم و با دیدن سام رنگ از رخم پرید.
با تته پته گفتم
_سامه... آرمین تو این بلا رو سرش آوردی؟دستت بشکنه ببین چیکار کردی باهاش.
به دیوار تکیه زد و گفت
_در و باز نمیکنی.
چشم غره ای بهش رفتم و گفتم
_نیا بیرون نمیخوام تو رو اینجا ببینه و ناراحت بشه.
دکمه رو زدم که عصبی گفت
_حرفام و یادت رفته؟اگه برات مهمه بگو گورش و گم کنه.
چپ چپ نگاهش کردم و تاکید وار گفتم
_نیا بیرون.
خواستم در و باز کنم که بازوم و گرفت و گفت
_گمشو تو اتاق خودم میرم ببینم که گهی میخواد اینجا
چشمام گرد شد و تا بخوام اعتراضی کنم در و باز کرد و بیرون رفت.
از تصور اتفاقی که ممکن بود بیوفته سرم گیج رفت و پشت سرش رفتم.
به محض بیرون رفتن چشم تو چشم سام شدم که میخکوب وسط حیاط به ما زل زده بود.
لبم و گاز گرفتم. دمپایی هام و پوشیدم و خواستم به سمتش برم که بازوم و گرفت و غرید
_هیچ گوری نمیری.
بازوم و از دستش کشیدم و با تحکم گفتم
_تو حق نداری واسه من تایین تکلیف کنی.
بی توجه به خشم آرمین از پله ها پایین رفتم. سام با دلخوری و صورتی رنگ گرفته به من زل زده بود.
تند گفتم
_سام ببین من...
وسط حرفم پرید
_دیشب این جا بود نه؟
_نه... یعنی آره ولی نه اون طوری که تو فکر میکنی.
صدای قدم های آرمین و شنیدم و بعد صدای طلبکارش رو
_مشکلی با اینجا موندن من داری شازده؟
سام نگاه از آرمین گرفت و گفت
_من بهت اعتماد دارم هانا فقط...
باز آرمین با لحن بدی وسط حرفش پرید
_اعتماد نداشته باش،دیشب و تا صبح تو بغل من لش کرده بود... به چشماش نگاه کنی میفهمی دیشب چه حالی کرده باهام.
ناباور به آرمین نگاه کردم و گفتم
_تو دیگه چه جونوری هستی؟
چشم به سام دوختم و بازوش و گرفتم و گفتم
_حرفاش و باور نکن داره دروغ میگه اون دیشب...
آرمین بازوم و کشید و من و به پشت سرش فرستاد و در حالی که سعی داشت سام رو بچزونه گفت
_لزومی نداره از روابط عاشقانه مون واسه غریبه ها بگی عزیزم.
کارد میزدی خونم در نمیومد... بدتر از من سام بود که رنگش فرقی با گچ دیوار نداشت.
با دنیایی از حرف نگاهم کرد که اشکم در اومد و ملتمس گفتم
_حرفاش و باور نکن سام دروغ میگه.
بازوم چنان توی دست آرمین فشرده شد که رنگم به کبودی زد.
نگاه سام روی آرمین نشست و گفت
_حرفات و باور نمیکنم.
نفس راحتی کشیدم که آرمین گفت
_ببین بچه قرتی این دختر زن منه تا وقتی که خاک روش بریزن هم زن من میمونه.
سام با عصبانیت گفت
_چرا نمیذاری خودش انتخاب کنه؟
صدای آرمین بلند شد
_چون اون حق انتخابی جز من نداره.
سام رو به من کرد و گفت
_یه چیزی بگو هانا... بهش بگو انتخابت اون نیست.بهش بگو حسی بهش نداری.
فشار دست آرمین دور بازوم بیشتر شد... انگار داشت تهدیدم میکرد. خودم به درک سام چی میشد؟
به سام نگاه کردم... اون خوب بود،همه جوره خوب بود.اگه آرمین و نمیشناختم می گفتم
گور بابای تهدیداش... اما می شناختمش و می دونستم ...
@EhSaS_Lov
1 763
من ميتونم ١٠٠تا چيز درموردت بشنوم و هنوزم باهات حال كنم، تنها كسي كه ميتونه نظر منو راجبت عوض كنه خودتي!
♥️1 763
دقيقا فقط اوني كه ميخواد اضافه كاري كنه بدش مياد كه طرف مقابلش پيگير و غيرتي و حسود باشه
وگرنه تو اگه نخواي گهي بخوري
خيلي ام بهت مزه ميده ببيني طرف روت حساسه...👌👌1 763
همیشه که نباید دختر بود تا انتظار بغل شدن رو داشته باشی
گاهی یه مرد
میتونه محتاج ترین آدم به یه آغوش مطمئن باشه...1 763
اگه تموم وجودت رو به كسى ميدى و بازم براش كافى نيست؛ دارى وجودت رو وقف آدم اشتباهى ميكنى ...1 763
#تیکه😹🍃
-اگه سکوت میکنم 🤬
+فک نکن حرف واسه گفتن ندارم😏
-حرفام به سایز گوشت نمیخوره
+جـ ـر میخوری😅🖕🏾1 763
اگه دوست پسر/دخترت آدم باشه خودش بخاطر تو میـ ـرینه به اونایی که میان سمتش
نیازی نیست تو بیست چهارساعت زیر نظرش بگیری☺️👍1 763
دختري که نداريتوميبينه وباهات ميسازه ..
اخم وتخماتوبه جون ميخره...
پياده که باشى پابه پات باعشق راه مياد...
حاضره برات جونشم بده
اذيتش ميکني ولي بازم باهات مهربونه توروبه هيچي نميفروشه وپابنده )
دختري که ...
دختري که صادقانه عاشقته )
دله اين دخترواگه شکستی :روبه هيچ قبله وآسمونى آرزويه خوشبختي نکن 😊👍