en
Feedback
🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

Open in Telegram

ᑕᝪᑌᏞᗞ ᑎᝪᎢ ᗷᗴ . . . نشد ڪہ بشہ . . . @EhSaSLovBot پشتیبانی

Show more
1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
‏دوست داشتن یه نفر , حتی با وجود تموم دردا و سختیاش ; قشنگترین قسمت زندگی هر کدوممونه...❤️

‏ به حرفای ادما زیاد توجه نکنین آدما رو از روی با معرفت بودن با مرام بودنو مهربون بودن بشناسید #حرف_حساب به عمله نه به حرف 👌

👌👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ 🍃💜 @EhSaS_Lov 💜🍃
👌👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ 🍃💜 @EhSaS_Lov 💜🍃

#پند_شب 😄🤞 يه بار معذرت خواهي کن، يه بار شرمنده شو ، دفعه بعدي گورتو گم کن!

در بحث با فردے با هوش برنده شدݩ خیلی سختہ اما در بحث با فردے احمق برنده شدݩ نزدیک بہ غیر ممکنہ !!!🤘🏿

#عروس_استاد #پارت169 نگاهی به سر تا پام انداخت که صدای آرمین در اومد _چشمت و چپ کن عوضی وگرنه... _وگرنه چی؟غیرتی شدن به تو یکی اصلا نمیاد پسر تو رو من بزرگت کردم. این بار مهرداد بلند شد و گفت _کاری به کثافت کاریه شما ندارم اما اونی که واسش دندون تیز کردی بی صاحاب نیست. از اینکه دو نفر بودن تا ازم حمایت کنن غرق شادی شدم اما با حرف شاهرخ تمام شادیم پر کشید _من این دختر و در ازای اون دخترایی که فراری دادی میخوام آرمین. با ترس به کت آرمین چنگ زدم و گفتم _باز من و نذار پیش این آرمین برگشت و با نیم نگاهی گفت _می مردی تو ماشین می موندی؟ حالا پاک کن اشکات و همون موقع هم ندادمت دست این چه برسه الان که... حرفش و ادامه نداد رو به شاهرخ کرد و گفت _خسارت تو میدم.اما اگه دستت به هانا بخوره منم میدونم باهات چی کار کنم. مثل اینکه یادت رفته کل گندکاری‌هات دست منه؟فکر کردی من دست خالی میام پیش تو؟نه... بلایی سر ما بیاد یه صبح نکشیده تمام کثافت کاریهات رو میز پلیسه.. چهره ی شاهرخ قرمز شد و گفت _پای خودتم گیره به خاطر یه دختر که نمیخوای خودت و بدبخت کنی؟ جواب آرمین نفسم و بند آورد _من واسه این دختر هر کاری میکنم. نگاه متعجب مهرداد روی آرمین نشست. پوزخندی روی لب های مهرداد نشست اما من حرف آرمین و باور کردم.مثل همیشه. آرمین رو به مهرداد کرد و گفت _هانا رو از اینجا ببر. ترسیده به کتش چنگ انداختم و گفتم _پس تو چی؟ با اطمینان گفت _یک ساعت دیگه جلوی هتل مهرداد منتظرم باش! با تردید نگاهش کردم تا بخوام اعتراضی کنم مهرداد دستم و کشید _از اینجا به بعدش دیگه ربطی به ما نداره... راه بیوفت. * * * * نگاهم با استرس به خیابون دوخته شده بود.درست راس ساعت ماشینش رو دیدم که به این سمت اومد و جلوی پام نگه داشت. پیاده شد... نگاهم که به قامت بزرگ و سالمش افتاد نفسی از سر آسودگی بیرون دادم و به سمتش رفتم. با ابروی بالا پریده ای نگاهم کرد و گفت _وایسا ببینم تو... نذاشتم حرفش تموم بشه و خودم و پرت کردم توی بغلش. جا خورده با نفسی بند اومده سر جاش ایستاد. کم کم دستش دورم حلقه شد و گفت _تو چه دختری هستی آخه؟انقدر اذیتت کردم به جای اینکه دعا کنی بمیرم بغلم کردی؟ ازش جدا شدم. دستام و دو طرف صورتش گذاشتم و گفتم _من مثل تو بد نیستم. با اخم ریزی گفت _خوب نباش...حالیته هانا؟ من بهت آسیب میرسونم با من خوب نباش. _اگه آدم با کسی که دوستش داره خوب نباشه با کی خوب باشه؟ عصبی و کلافه عقب رفت و گفت _دوست نداشته باش.هیچ کی تو این دنیا من و نخواست تو هم نخواه... مامانم من و نخواست... بابام نخواست... خودمم خودم و نمیخوام... تو واسه چی منگنه شدی به زندگی من وقتی حداکثر عمر یه دختر تو زندگی آرمین سه ماهه. هیچ دختری نتونست تو زندگی من دووم بیاره تو چرا موندی؟ چرا هنوز میگی دوستت دارم؟ شونه هام پایین افتاد و گفتم _چون دوستت دارم. _یه آدم لاشی و؟ یه قدم بهش نزدیک شدم و گفتم _عاشق آدم لاشی شدن جرمه؟فکر کردی خودم از خودم تعجب نمیکنم؟من به خودم قول دادم تا زندم تو چشمات نگاه نکنم اما امشب با فکر از دست دادنت دلم میخواد تا صبح تو بغلت باشم تا استرس امروز ازم دور بشه. آره من از کارات بدم میاد اما چی کار کنم که عاشقتم؟ با صدای گرفته ای گفت _نگو... برای من دم از عشق نزن.. من قلبی ندارم که به تو بدم. خواست بره که پریدم جلوش دستم و روی قلبش گذاشتم و گفتم _پس اینی که داره می تپه چیه؟ سریع عقب رفت و گفت _توش پر از نفرت و کینه ست. چنین قلبی به چه درد تو میخوره؟ من از همه کینه دارم حالیته؟دارم از همه انتقام می‌گیرم حتی خودم. باز هم خواست بره که گفتم _اگه قلبت سیاهه وقتی بغلت کردم چرا انقدر تند کوبید؟ نفسش حبس شده و جوابی نداد. ته دلم امیدوار بودم. آرمین گرگ شده بود اما می تونست آدم خوبی بشه... شک ندارم. دستش و گرفتم و گفتم _امشب فهمیدم اگه از دستت بدم میمیرم آرمین.این عشق نیست پس چیه؟ چشماش و با عذاب بست. دستش و از دستم کشید به کناری هلم داد و به سرعت به سمت ماشینش رفت. لحظه ی آخر مکث کرد برگشت و نگاهی به صورتم انداخت. با بی قراری نگاهش کردم. طاقت نیاورد... راه رفته رو برگشت. لحظه ای بعد این من بودم که سخت در آغوشش فشرده شدم. _جدی جدی می‌خوای به پلیس لو بديش مهرداد؟با توعم چرا نگاهم نمیکنی؟ ترانه با خنده گفت _قهر کرده باهات. پوفی کردم و گفتم _ای بابا چرا؟مهرداد قهر نکن دیگه خوب بگو چی شده؟ عصبی نگاهم کرد و گفت _تازه میگی چی شده؟ من بهت میگم از آرمین فاصله بگیر اون وقت تو... دیشب کجا بودی چهار صبح اومدی؟ سرم و خاروندم و گفتم _هیچ جا حالم گرفته بود فقط هوا خوردم. _هوا خوری تا چهار صبح؟چرا میذاری خر فرضت کنه؟چیه داد بهت بکشی و یه حالیم باهات کرد که... صدای اعتراض ترانه بلند شد _مهرداد درست صحبت کن. نفسش و فوت کرد و گفت...

👍💪👍 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
👍💪👍 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

ولی پسری که جذبه داره، دم به دیقه زنگ نمیزنه،تکست نمیده، چپ و راست عزیزم،دوست دارم، عاشقتم نمیگه اما حواسش به همه چي هست و نسبت بهت حس تعصب و مسئوليت و حمايت داره و علاقش رو با رفتارش نشون ميده جذاب ترینه 😌💜

👌👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
👌👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

دنيا رو منفعت آدما مى چرخه منفعتشون تو چيه؟ پول و س.ك.س عشق اين وسط هيچ جايى نداره هركى غير از اين بهتون گفت بزنيد تو دهنش...

یچی میگم به خیلیا بر بخوره بر لاشیو لاشی صفت لعنت:!(

هـمـه بـدن ، تـو هـمـه نباش !👌

#دوست داشتن به تعداد دفعات گفتن نیست #حسی ست که باید #بی کلام هم لمس شود...................

نذار کسی به دنیات پا بذاره که حس کنی کافی نیستی براش نذار کاری کنه وقتی نباشه احساس پوچی کنی اونقدر بهش وابسته نشو که اگه رفت هر روز و هر ساعت از خودت بپرسی مگه من چی کم داشتم؟ آخه مگه من کافی نبودم براش؟! دستِ دلتونو واسه کسی که دوستش دارید، رو نکنید آدما بیرحمن!

برای صبح شدن نه به خورشید نیاز است نه خنده های باد چشم هایت را که باز کنی موهایت که پریشان بشود زندگی عاشقانه طلوع خواهد کرد #صبح_بخیر_زندگیم💋❤️

👌😉 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
👌😉 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

لبخندِ تو را بہ دُنیا نَدهَمـ...🥰🤗 🎻 @EhSaS_Lov 🎧💤

#تعهد داشتن قشنگه ! حتی تعلق داشتن .... اینکه بدونی مال کسی هستی ... سهم کسی هستی و اونم مال توئه ... و حق توئه مهم نیس این تعهد امضا بشه تو کاغذ یا نه ... اصلش جای دیگه سند خورده ، توی دلاتون ....♥️

#عروس_استاد #پارت168 برای هزارمین بار شمارش و گرفتم و خاموش بود. ترانه در حالی که داشت بچه ش و شیر میداد گفت _آروم هانا گفت اگه تا شب برنگشتم.. هنوز عصره میاد. باز هم شمارش و گرفتم و گفتم _اون مرتیکه ی مفنگی و یه شب خونش بودم و شناختمش تو نمی‌دونی اون چقدر خطرناکه. پوزخند مهرداد و دیدم. با طعنه گفت _اوهوم بگو چرا سر و کارت به خونه ی اون مرتیکه ی مفنگی کشیده شد چون همین آقا سر یه اشتباه تو رو پیش کش کرد به یه پیرمردی که عشق دخترای جوون و باکره رو داره. سنگش و به سینه نزن بشین یه گوشه... بمیره هم به جای عزاداری خوشحالی میکنی! از تصور اینکه بلایی سر آرمین بیاد نفسم بند اومد. رنگم پرید و رمق از دست و پام رفت. ترانه با نگرانی گفت _عه مهرداد چه مدل حرف زدنه؟بیا ترمه رو بگیر... مهرداد از جاش بلند شد و در حالی که دخترش و بغل می کرد گفت _یه چیزی میدونم که میگم کم بدی در حق هانا نکرده. از دست مهرداد عصبی شدم و گفتم _خودت چی؟مگه سر من شرط نبستی؟ دندون قروچه ای کرد و گفت _شرط بستم واسه اینکه جور دیگه ای طلاقت نمی‌داد.. _شاید من نمیخواستم طلاق بگیرم. حرصش و در آوردم. صداش بالا رفت _انقدر خری؟شب آخر یادت رفته چطور کبودت کرد که اومدی خونه ی من کم از این آدم کشیدی؟ روی مبل نشستم و گفتم _آره خرم..خرم که عاشقشم..مشکل تو باهاش چیه؟ _مشکل من تویی اگه تو یادت رفته من یادمه...جنساش و لو دادم نصف دارایی‌ش پرید اما با نامردی تو رو گول زد.میدونی مشکل شاهرخ با آرمین چیه؟ چون آرمین زیرزیرکی دخترای باکره ای که شاهرخ میفرستاده دبی رو فراری داده. دلش به حال دخترا سوخته اما یه بارم با خودش نگفته گناه هانا چیه؟ اگه امروز شاهرخ دستش بهت می رسید به تلافی همه ی اون دخترا می فروختت به شیخ های عرب. باکره که نبودی پس میرفتی تو کاباره رقاصه می شدی و هر شب دست به دست می چرخیدی بهت میگم دم پر این آدم نشو... یه روز بدتر از الانت میسوزی هانا ببین کی گفتم با ناراحتی سرم و پایین انداختم.حرف حق که جواب نداشت. ترانه کنارم نشست. شونه هام و گرفت و گفت _ببخشید.. مهرداد الان عصبیه. سرم و بلند کردم و خیره به مهردادی که داشت لپ دخترش و گاز می گرفت گفتم _من باید آرمین و پیدا کنم... تو رو خدا.زنگ بزنم به پلیس؟ پوفی کرد.ادامه دادم _تو می‌دونی کجاست مگه نه؟ التماست می کنم مهرداد نجاتش بده.با حرص نگام کرد و گفت _یاسین تو گوش خر میخوندم نه؟ تمام التماسم و توی چشمام ریختم. نفسش و فوت کرد و گفت _فکر کنم آدرس اون یارو رو بلدم. تند از جام پریدم و گفتم _خوب بریم! اخم در هم کشید و گفت _تو میمونی من تنها میرم. _نمیشه منم میام،اینجا دق می کنم از نگرانی قول میدم تو ماشین بشینم فقط بیام مهرداد باشه؟ چپ چپ نگام کرد و گفت _حاضر شو تند گفتم _حاضرم بریم. نگاهی به تاپ و دامنم کرد و گفت _درسته اینجا ترکیه ست اما رگ من و باد نبرده. یه لباس درست تنت می کنی ببرمت. سر تکون دادم و گفتم _الان حاضر میشم. با استرس سرکی کشیدم. هیچ صدایی نمیومد... اومدم آرمین و نجات بدم مهردادم گم و گور شد. یک ساعته به بهانه ی سر و گوش آب دادن رفت داخل و هنوز که هنوزه نیومد. با اینکه بهش قول داده بودم اما طاقت نیاوردم و از ماشین پیاده شدم.. عمارت شاهرخ یه جای خلوت و بی صدا بود طوری که آدم و ترس برمی‌داشت. قدم جلو گذاشتم و با ترس نگاه به اطراف انداختم. هیچ صدایی نمیومد.. چون دیوارهاش کوتاه بود پرشی زدم و دستم رو بند کردم و سرکی کشیدم. با دیدن دو سگ بزرگ و چند تا بادیگارد مطمئن شدم مهرداد گیر افتاده. لبم و محکم گاز گرفتم. اگه منم پام و می ذاشتم اون ور دیوار منم گیر میوفتادم. پایین پریدم تا برم توی ماشین و به پلیس خبر بدم اما برگشتن مساوی شد با سینه به سینه شدن مردی قوی هیکل. تا به خودم بیام جلوی دهنم و گرفت و با وجود دست و پا زدنم من و کشون کشون برد داخل. این برعکس اون مرد سر ظهر زورش زیاد بود و خوب بلد بود چی کار کنه که نتونی در بری. هر چه قدر هم دست و پا زدمو لگد پروندم فایده نداشت. سگها با دیدن من پارس کردن اما من نگاهم قفل روی آرمین بود. هم آرمین هم مهرداد کنار استخر روی صندلی های شیک نشسته بودن و با شاهرخ حرف میزدن. با سر و صدای من نگاه هر سه به سمتم برگشت. مرد با صدای زمختی گفت _داشت زاغ سیاه ما رو چوب می زد رئیس. چشمای شاهرخ برق زد و گفت _به به گل بود به سبزه نیز آراسته شد. آرمین با چشمایی که داشت از حدقه بیرون میزد نگاهم کرد. دستای مرد که از دورم باز شد سریع به سمت آرمین رفتم. بلند شد و با رگی برجسته گفت _اینجا چیکار میکنی؟ پشتش سنگر گرفتم. حرف شاهرخ نذاشت من جواب بدم _با پای خودش اومد تا معامله رو شیرین کنه. مهرداد با عصبانیت گفت _بهت نگفتم بمون تو ماشین؟ ترسیده چیزی نگفتم. باز هم مثل اون شب دو سه تا دختر با لباس باز دور شاهرخ می چرخیدن.