en
Feedback
🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

Open in Telegram

ᑕᝪᑌᏞᗞ ᑎᝪᎢ ᗷᗴ . . . نشد ڪہ بشہ . . . @EhSaSLovBot پشتیبانی

Show more
1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
I'm so cool every I'm so cool I'm trying to get it wrong. هر وقت باهات سردتر بودم بدون بیشتر دلتنگتم فقط دارم تلاش میکنم نفهمی...

#عروس_استاد #پارت159 حرفم قطع شد!سرش رو جلو آورد و لب پایینم رو بین دندون هاش گرفت و فشرد طعم خون رو توی دهنم حس کردم!سرش رو عقب کشید و گفت _نخواه که مثل سگ بک* * * هانا ملاحظه تو میکنم آدم باش و هر وقت که می‌خوام باش... درست باش نه با هارت و پورت منت. الانم بهت ده دقیقه فرصت میدم اگه حس و حالم و برگردوندی و تحریکم کردی که هیچ اگه نکردی ترش نکن اگه یه جای دیگه خودم و آروم کردم. پشتش و بهم کرد و دیگه محلی بهم نذاشت. بغض کردم و بی هوا گفتم _پس تو هم ترش نکن اگه با یکی دیگه ریختم رو هم و کمبود محبت هام و جبران کردم... با این حرفم علاوه بر اون منم خشکم زد. سرش و به سمتم برگردوند و بدترین نگاه عمرش رو بهم انداخت. با لحن بدتری گفت _وقتی رو زبونت میاد یعنی اون کاره ای و ادای تنگا رو در میاری!منه خر هم تو رو تو لباس مریم مقدس می دیدم...سام،میلاد... چند بار بهشون سرویس دادی که دور ک*ونت موس موس می کنن و... هیستریک داد زدم _خفه شووو.... از جام بلند شدم،گلدون کنار میز و پرت کردم و داد زدم _حق نداری من و به چشم یه هرزه ببینی... حق نداری من و با اون کثافت های دورت یکی بدونی آرمین حق نداری... اشکم در اومد و برای اینکه اون عوضی نبینه چه به حالم آورده از اتاق بیرون رفتم و روی کاناپه ی توی پذیرایی نشستم و به اشکام اجازه ی باریدن دادم. احمقی هانا... لاس زدنش و با دخترا دیدی خیانت کردناش و دیدی زن گرفتنش و دیدی... بازم پاش موندی و اون چه راحت متهمت میکنه به هرزگی. سرم و بلند کردم و نگاهم به دو بطری مشروب و جعبه ی سیگارش افتاد. دندون هام و روی هم فشردم و طی یه تصمیم ناگهانی جام رو از اون مایه ی قرمز رنگ پر کردم و همه رو سر کشیدم. تا ته وجودم سوخت اما کافی نبود... بیشتر از اینا باید می سوختم تا آروم بگیرم. از توی جعبه ی گرون قیمت آرمین سیگاری برداشتم و با فندک طلاش روشنش کردم و پکی به سیگار زدم. به سرفه افتادم اما تحمل کردم... پک دوم رو که زدم ولع خاصی وجودم و پر کرد و انگار که آروم تر شدم _اون واست سنگینه بچه جون. برگشتم و با دیدن آرمین نگاهم و با بی تفاوتی ازش گرفتم. کنارم نشست و پچ زد _ژست سکسی تو دوست دارم. بد مست بی جنبه ی من! پک دیگه ای به سیگار زدم و با صدای گرفته ای گفتم _واسه چی اومدی پایین؟ با چشمای خمار به پاهام نگاهم کرد، خودش و به سمتم کشید و پچ زد _فکر کردم و دیدم جز دختر بچه ی خودم هیچکی واسه ی ارضا کردن روحم ساخته نشده وگرنه چیزی که زیاده * * * با طعنه پوزخند زدم بازوم رو کشید و گفت _اگه قصد نداری اون سیگار و روی سینم خاموش کنی بغلت کنم... لب برچیدم و سیگار و توی جا سیگاری خاموش کردم. در آغوشم کشید و موهام و از صورتم کنار زد و زمزمه وار گفت _قهری فسقلی؟ جوابی ندادم،شل بودم و حس هیچی نداشتم. روی سرم و بوسید و گفت _اگه گند زده شده به اعصابم واسه خاطر تو نیست عسلم،ببخش! لبخند محوی روی لبم اومد و اون ادامه داد _من میخوامت هانا،بین هزار تا داف باز چشمم دنبال توعه اما تو جایگاه تو نمی‌دونی و به چهار تا دختر که من هیچ حسی بهشون ندارم حسادت میکنی. فکر کردی من با بغل کردن یه دختر تحریک میشم و وا میدم؟ من عمرم و با این لخت و لوند ها بزرگ شدم. با لب هایی آویزون گفتم _من حسودی میکنم آرمین.من حتی به نگاه دخترا تو دانشگاه حسادت میکنم درکم کن. با لحن مهربونی گفت _چشم،تو جون بخواه حالا بخشیدی؟ سرم رو بلند کردم و به جای جواب دادن بوسه ای به لب هاش زدم. من جز بخشیدن این مرد کاری بلد نبودم. چهار ماه بعد. با حرفی که بهروز زد کل جمع زدن زیر خنده! بدتر از همه خودم که صدای خندم تا آسمون هفتم می رفت. اشک از چشمام جاری شد و بهروز ادامه داد _حالا این که هیچی دختره بود توی کلاس مون... کل کافه متعجب به ما نگاه می کردن... لابد با خودشون می گفتن اینا از تيمارستان ایران فرار کردن. بهروز از خاطرات دانشگاهش تو پاریس تعریف می کرد و همه از خنده روده بر شده بودن. ته سیگارم و توی جا سیگاری خاموش کردم... قبل از اینکه سیگار دیگه ای از جعبه بیرون بیارم باز بهروز یه تیکه پروند که پقی زدم زیر خنده. حتی آرمین هم نیمچه خنده ای روی لبش بود. وارد بحث شدم و گفتم _حالا بذار من تعریف کنم...یه بار سر کلاس رو یه سؤال مونده بودم آرمین لطف کرد بهم تقلب رسوند بعد دختر میز جلویی مون دید. همه با قیافه ی شوکه و آرمین با لبخند ریزی به من نگاه می کرد. ادامه دادم _دختره بلند گفت وااای استاد تهرانی داره تقلب می رسونه این و که گفت کلاس ترکید من از ترس داشتم سکته می کردم اما آقا انگار نه انگار. با اخم و تخم زیر سی ثانیه یه جوری همه رو خفه کرد که کسی نفسم نمی‌کشید آخر هم نامرد نمره ی اون سوال و ازم کم کرد. سیگاری کنج لبم گذاشتم،لذت بردن رو توی چشم آرمین میدیدم.خیلی وقت بود همونی شدم که اون می خواست... 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

#تیکہ🍃 یه سلامی هم بکنیم خدمت دافی که یه شب بخیر و باید واسه هفت هشت نفر کپی کنه .خداقوت پهلوان 😂 😂 🤭 سلام دلاور😬👻

‏چی جذابتر از دختری که با موی خیس و حوله به تن برات دلبری کنه؟ 😈💦

تصمیمم رفتن بود اما برگشتم...🚶🏻‍♀ برگشتم دیدم حالت خوبه...😊🥀 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

من میتونم . . . ! 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
من میتونم . . . ! 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

Don't be sorry, I trusted you, thats my fault not yours. متأسف نباش، من بهت اعتماد کردم تقصیر منه نه تو.

#عروس_استاد #پارت158 من هانا بودم،نه یه زن مست و سیگاری. به سمت شون رفتم و صدای پر از هیجان دختره رو شنیدم که گفت _باورم نمیشه چه‌قدر عوض شدی آرمین می دونی چند ساله ندیدمت توی اینستاگرام عکسات و لایک میکردم ولی یه فالو ناقابل هم نکردی... هیکلت... حرفش با رسیدن من به اونجا قطع شد. رو به آرمین کردم و دستم و بالا بردم و کل نوشیدنی رو روی لباس سفید دختره خالی کردم. دهنش باز موند و گفت _چی کار کردی؟ خودم و به اون راه زدم و گفتم _ای وای... ببخشید از دستم سر خورد آرمین چشم غره ی بدی به سمتم رفت. دستم و دور بازوش انداختم و با لحنی مشابه اون دختره گفتم _عزیزم من سردردم بریم خونه؟ همون دختر اولی متعجب گفت _مگه با دوست دخترت تو یه خونه زندگی می کنی؟ اخم در هم کردم و گفتم _دوست دختر نه ز... با سوختن پهلوم لال شدم و حرف زدن از یادم رفت. پانیذ که نزدیک بود اشکش در بیاد گفت _گند زده شد به لباسم.آرمین میشه تا سرویس باهام بیای لباسم و تمیز کنم؟ متعجب گفتم _آرمین از کی تا حالا ماشین لباس شویی شدی؟ معلوم بود کلافه شده! نفسش و فوت کرد و گفت _پانیذ خوشحال شدم دیدمت یه قرار میذارم می بینیم هم و فعلا حال هانا خوش نیس بهتره من برم. پانیذ با لب های آویزون گفت _خوب دوست دختر تو بفرست بره... دلم می خواست از پرویی این دختر جیغ بزنم. به جای آرمین من جواب دادم _نمیشه عزیزم،یه جا من نباشم آرمین اخلاقش گند میشه شب شما رو هم خراب می کنه. بد گند زدم به حال همشون اما جبران حس خراب خودم نمیشد. آرمین با چشم غره ای گفت _برو مانتو تو بپوش ناچارا سری تکون دادم و به سمت اتاق رفتم. در و باز کرد هنوز پام و نذاشته بودم داخل کسی به جلو هلم داد و در و بست متعجب برگشتم و با دیدن ستاره گفتم _تو اینجا چی کار می کنی؟ دستم و گرفت و ملتمس گفت _هانا... هانا... سؤال نپرس فقط گوش بده. مات برده نگاهش کردم که ادامه داد _از آرمین جدا شو هانا... اون تو رو نمیخواد فقط قصدش انتقامه... اخمام و در هم کشیدم،عقب رفتم و گفتم _مزخرف نگو! _اون از بازی کردن با آدما لذت میبره،با هزار وعده باهام ازدواج کرد تهش ببین حالم و...نذار سر تو هم حس پیروزی رو بچشه هانا اون من و... حرفش با باز شدن در قطع شد و با ترس عقب رفت. آرمین با دیدن ستاره اخم وحشتناکی مرد و غرید _چه گهی داشتی می خوردی؟ ستاره با تته پته گفت _ه... هیچی به خدا آرمین من... دست به سینه زدم و گفتم _هیچی نمی گفت فقط اصرار داشت ازت طلاق بگیرم چون معتقده تو واسه انتقام با من ازدواج کردی حرفم که تموم شد منم از قیافه ی برزخی آرمین ترسیدم و تا خواستم ماست مالی کنم ستاره سیلی محکمی از آرمین نوش جان کرد و پرت شد روی زمین. حتی سرشم بلند نکرد تا با نگاهش از خجالت آرمین در بیاد. این همون دختر مغروریه که می شناختم؟ آرمین با بی رحمی لگدی به پهلوش زد و تهدید وار گفت _یه بار دیگه از این زر زرا بکنی یه بار دیگه دور هانا موس موس کنی و این مزخرفات و بگی به خاک سیاه می شونمت ستاره... حواس تو جمع کن. نگاه به سر افتاده ی ستاره انداختم و برای یک لحظه خودم رو جای اون دیدم و تمام تنم لرزید. یه آدم تا چه حد می تونست بی رحم باشه که به این راحتی دست روی یکی بلند کنه و خردش کنه و... بازوم و کشید و گفت _بردار مانتو تو بریم. مات برده نگاهش کردم.. وقتی نگاه منگ شدم رو دید خودش با خشونت به مانتو و شالم چنگ زد و بازوم رو گرفت و بی توجه به ستاره من و دنبال خودش کشوند. در اتاق و بست و با اخمایی در هم خودش و روی تخت پرت کرد. از این که دست پیش و گرفته بود ازش عصبانی بودم من که کاری نکردم که کل راه اخمای مبارکش و تحمل کنم.. مانتوم و از تنم کندم و بی طاقت گفتم _میشه بگی واسه چی قیافه گرفتی؟ نیم نگاهی به سمتم انداخت و بدون جواب دادن چشماش و بست. تحویل بگیر هانا،توی مهمونی همه رو مالید و حالا اخم و غیظش برای توعه. در کمدم و باز کردم و عمدا س*کسی ترین لباس خوابم و پوشیدم و بدون پاک کردن آرایشم با فاصله از آرمین خوابیدم.. خلقش رو می دونستم،هر اتفاقی هم که میوفتاد باید دست و پاش روی یه جنس مؤنثی می بود تا خوابش ببره. چند لحظه بعد صدای بالا پایین شدن تخت اومد. از خش خش کردناش فهمیدم داره لباس عوض می کنه. دوباره دراز کشید!طولی نکشید که دستش رو روی رون پام حس کردم. هیچ عکس العملی نشون ندادم،سرش که توی گردنم فرو رفت دردش و فهمیدم و خودم رو کنار کشیدم. صدای عصبیش توی گوشم پیچید _چه مرگته؟ با اخم نگاهش کردم و گفتم _مرگیم نیست دلم نمیخواد. البته اگه نظر منم واست مهمه با لحن بدی گفت _جنیفر نیستی که انقدر خودت و واسم می گیری. یه دختر بی پدر و نفهمی. حتی یه بچه‌ی پونزده ساله هم بهتر از تو بلده حال بده. مثل خودش با طعنه جواب دادم _نکنه با بچه ها هم بودی؟ ازت بعید نیست اونارم.... @EhSaS_Lov 🍁🍁🍁🍁🍁🍁

هرگز با افراد نادان بحث نکن یک دقیقه عقل و اندیشه ضروری است...👌👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

کاش هیچوقت، تصورات خوبی که نسبت به دیگران داریم خراب نشه...😊 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
کاش هیچوقت، تصورات خوبی که نسبت به دیگران داریم خراب نشه...😊 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

‏مورچه رو مَسخره میکنید که عاشِق تفالِه شدِه مگه ما خودِمون کم عاشِق زبالِه شدیٓم؟ !

نه اینکه مــرا نخواهد به اندازه ی کافی نمیخواست ! آنقدر کــه دیگر خجالت میکشیدم "تو" خطابش کنم با کسی باشید که راحت باشید.... که باخیال راحت ؛ خودتان باشید !😊👌

👌👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
👌👌 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

اولرم سَنسیز عِشقیم...🖤 گیلمیرَم سنسیز عِشقیم...🖤 💤🖤 @EhSaS_Lov 🖤💤

#عروس_استاد #پارت157 این دختره چرا دو شب به آرمین پیام میداد؟ پیامش رو باز کردم و خوندمش: _آرمین به خدا غلط کردم عزیزم من نمی تونم به بابام بگم اگه بفهمه سکته میکنه هر کاری بخوای می کنم. حالم خیلی بده. نگاه به صورت غرق در خواب آرمین انداختم و وارد پیام هاش شدم اما انگار تمام پیام های قبلی ستاره پاک شده بود. دوباره پیامش رو خوندم... هیچ از حرفاش سر در نمیاوردم. پیام دومی که اومد مثل مجرم ها تکونی خوردم و وقتی به آرمین نگاه کردم خداروشکر که خوابش سنگین بود. پیام دوم هم از جانب ستاره بود _طلاهام و فروختم همش و به کارتت می فرستم فقط بهم برسون. دارم میمیرم طپش قلب گرفتم. گوشی و و قفل کردم و گذاشتم سر جاش.. نفسم به سختی میومد و می رفت. ذهنم آشوب شده بود. چند نفس عمیق کشیدم و توی دلم به خودم دلداری دادم _آروم بگیر هانا داری اشتباه می کنی!ستاره باز هم نقشه ی به هم ریختن زندگی تو کشیده. باور نکن هانا...آرمین چنین آدمی نیست از روی تخت بلند شدم،آرمین هر چه قدر هم سنگین خواب بود اما همیشه با بلند شدن من بیدار میشد. این بار هم لای پلکش رو باز کرد و غرق خواب گفت _کجا؟ نگاهش کردم و گفتم _صدای پیامک گوشیت بیدارم کرد،شاید یکی کار واجب داره که این وقت شب پیام میده. دستم و کشید و دوباره پرتم کرد روی تخت و پچ زد _ولش کن بخواب. نتونستم جلوی خودم و بگیرم و پرسیدم _تو با ستاره چی کار کردی آرمین؟ بیشتر از اونی که فکر می کردم جا خورد نیم خیز شد و گفت _چی گفته بهت؟ مشکوک به ترسش گفتم _چیزی نگفته،اتفاقی چشمم به پیامکش... هنوز حرفم تموم نشده بود گفت _تو گه خوردی به گوشی من سرک کشیدی. دلخور نگاهش کردم. دست دراز کرد. گوشیش و برداشت و با خوندن پیام عصبی پاکش کرد دراز کشید. حرفی نزدم چون بدخواب شده بود و اخلاقش سگی تر از من. پشتم و بهش کردم و تا حد ممکن ازش فاصله گرفتم. ده دقیقه نگذشت که صداش اومد _بهم پشت نکن. جوابی بهش ندادم. دستش دور شکمم حلقه شد و کنار گوشم پچ زد _مگه نگفتی بهم اعتماد داری؟نگران نباش ک*ون خودش و جد و آبادش و جر میدم تا دیگه نصف شب اوقات ما رو تلخ نکنه. بی هوا گفتم _تو با منم به خاطر انتقام.... با پشت دست روی دهنم کوبید و خشن گفت _ک*سشرای داداش تو واسه من تلاوت نکن هانا. اون حرومی همه رو مثل خودش لاشی میبینه برو از زنش گه کاری هاش و بپرس ادعاش گوش فلک و کر کرده اما خودش نامرد دو عالمه! به سمتش برگشتم و گفتم _پس چرا ستاره... باز وسط حرفم پرید _خانومم،عشقم،عسلم،گلم،خوشگلم...به خاطر یه روانی گند نزن به اعصاب جفت مون.روانیه که قرص اعصاب میخوره و به زودی قراره تيمارستان زنجیرش کنن تو حرص اون و نخور عزیزم بگیر بخواب. نگاهش کردم تا راست و دروغش و تشخیص بدم اما باز هم هیچی از نگاهش تشخیص ندادم برای همین دیگه چیزی نگفتم * * * * در حالی که ناخنام و می کندم نگاه به دخترایی انداختم که اون وسط با نیم وجب پارچه در حال رقصیدن بودن. سیگار در حال سوختن لای انگشت های آرمین و از دستش کشیدم و گفتم _میشه از اینجا بریم؟ آخه من... حرفم با صدای ظریف دختری قطع شد _آرمین جون... چشمام و با دریدگی به دختر انداختم. بی توجه به من روی لبه ی مبل آرمین نشست و با لوندی گفت _چه خبرا؟ نمیدونم چرا اما از این نره خر توقع داشتم سنگین رفتار کنه اما سرتا پای دختره رو از نظر گذروند و گفت _خبر زیاده،دلت میخواد از کجا بشنوی نگاهم و با حرص به پاهای براق دختره انداختم.با لوندی خندید و گفت _هیچ وقت عوض نمی‌شی. آخه هانای احمق؟تو که از مهمونی های آرمین خبر داشتی چرا پیله کردی که منم میام؟ لبخند روی لب های آرمین داشت دیوونم می کرد.دختره دستش و سر شونه ی آرمین گذاشت و مشغول بگو بخند شد. نگاهم به مشروب دست دختره افتاد و صدای آرمین تو گوشم پیچید _من از زنای مست سیگاری که تو بغلم وول بخورن خوشم میاد. از جام بلند شدم که بالاخره نیم نگاه به سمتم انداخت و پرسید _کجا؟ دختره با کنجکاوی گفت _معرفی نکردی آرمین جان؟ دلم کمی گرم گرفت از اینکه قرار بود به عنوان همسرش معرفی بشم اما حرف آرمین دنیام و خراب کرد _دوست دخترمه. دختره که انگار عادت داشت به دوست دختر های یک شبه ی آرمین سری تکون داد و گفت _آها راستی پانیذ از آمریکا برگشته مدام سراغ تو رو می گرفت. از دسته ی مبل پایین اومد. دستش و به سمت آرمین دراز کرد و گفت _بیا بریم ببینتت خوشحال میشه آرمین نگاهی به من انداخت و کنار گوشم پچ زد _از جات تکون نخور تا بیام. بلند شد و همراه دختره به‌سمت دسته ای از دخترای لوند جمع که صدای خندشون بلند بود رفت. وا رفتم،گریه نکن هانا...گریه نکن... لابد نخواسته تو جمع دوستاش بگه متاهله تو که آرمین و میشناسی. دختری مو بلوند با هیجان آویزون گردن آرمین شد.به سرم زد وقتی دیدم دستای آرمین هم دور کمر اون نشست. از جام بلند شدم.لیوان مشروب نیمه کاره ی آرمین و برداشتم... @EhSaS_Lov 🍁🍁🍁🍁🍁🍁

وقتی از دست هم ناراحتید وقتی خواستید جدا شید با هم بحث نکنید احترامـ همدیگرو نگه دارید صبر کنید تا فردا شاید دلتون واسه همدیگ
وقتی از دست هم ناراحتید وقتی خواستید جدا شید با هم بحث نکنید احترامـ همدیگرو نگه دارید صبر کنید تا فردا شاید دلتون واسه همدیگه تنگ شد😌🥀 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

#لحظه هاتون_عاشقانه ❤️✨❤️ 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

معرفت خیلیا هم مثل جفت گیری کلاغه تا حالا کسی ندیده ..(: 😏

Do one get over The person he Loves the most in the world? مگه میگزره ادم از اونی که زندگیشه :)

🖤 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
🖤 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀