en
Feedback
🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

Open in Telegram

ᑕᝪᑌᏞᗞ ᑎᝪᎢ ᗷᗴ . . . نشد ڪہ بشہ . . . @EhSaSLovBot پشتیبانی

Show more
1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
اگه یه فاحشه میخوای، یکی بخر اگه ملکه میخوای بدستش بیار !

بدی کردن حدی نداره، اما خوبی چرا... از حدش که بگذری، ازت میگذرن... 🌹🍁

#عروس_استاد #پارت156 با دلخوری ازش رو برگردوندم.میلاد از جاش بلند شد و طوری که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده گفت _با اجازتون استاد و زیر چشم غره های سنگین آرمین از کلاس بیرون رفت. به محض خالی شدن کلاس آرمین توپید _باز این یه لقبا چرا به پر و پات می پیچه؟ ‌ مداد دستم و روی میز گذاشتم و گفتم _تو چرا توی کلاس طوری رفتار می کنی انگار هیچی بین ما نیست؟ دستش و روی میز گذاشت و گفت _چون جنابعالی تو هپروتی و شب میخوای مغز من و بخوری که درس دارم. آها اا پس آقا نگران خودش بود. با چشم غره گفتم _لازم نبود ضایعم کنی. لبخند ژکوندی تحویلم داد و گفت _شب از خجالتت در میام. کلاس که نداری؟ سری به علامت منفی تکون دادم.سوئیچ ماشینش و به سمتم گرفت و گفت _بیا با ماشین من برو. چشمام گرد شد و گفت _کل دانشگاه می‌فهمنا... چشمکی زد و با شیطنت گفت _فوقش میگم زیدمه. * * * * سرکی از آشپزخونه به بیرون کشیدم و با حرص مشغول کندن ناخنام شدم. از هشت شب که اومد تا الان که نصف شبه خودش رو با مشروب خوردن و سیگار کشیدن خفه کرد. خیر سرم شام درست کردم اما شازده حتی یک کلمه حرف هم نزد. کلافه از آشپزخونه بیرون اومدم و به سمتش رفتم. به عادت همیشه سیگار و از لای دستش کشیدم و عصبی گفتم _دیگه حالم و به هم زدی بس مثل مست های یه لقبا لش کردی یه گوشه. چشمای قرمزش رو به چشمام دوخت.حس کردم الان بلند میشه تا داد و فریاد کنه اما از توی جعبه ی لوکس سیگارش،سیگاری بیرون کشید به سمتم گرفت و گفت _بکش! آرومت میکنه. ناباور گفتم _میشنوی چی دارم میگم؟بوی گندت خفم کرد آرمین بریز دور این آشغالا رو.. عجیب بود که حرفام عصبیش نمی‌کرد. دستم و گرفت و کشید. کنارش روی مبل افتادم. سیگار و کنج لبش گذاشت و با فندک گرون قیمتش روشنش کرد. پک عمیقی بهش زد و دودش رو توی صورت من فوت کرد. سیگار رو به سمتم گرفت و گفت _زنای سیگاری و دوست دارم. ابروهام بالا پرید و لب زدم _معلوم هست چی میگی؟ نفسش و فوت کرد و گفت _واضحه عزیزم...تاحالا دقت کردی چقدر نامهربونی هانا؟به لطف همین سیگار و مشروباست که آروم گرفتم. _آها یعنی به خاطر من الکلی شدی قبلا نبودی؟ خندید و گفت _حالا امتحانش که ضرر نداره عزیزم. نگاه به سیگار دستش انداختم.بلند شدم و گفتم _متاسفم که مثل زنای ج*نده ی دورت نیستم که یه سیگار دستم بگیرم و با مستی برات دلبری کنم. من هانام آرمین... نمیتونم مشروب بخورم نمی تونم سیگار بکشم... درکت می کنم برام کمم اما... وسط حرفم پرید _عوض نشو واسم،حتی اگه خودم خواستم هانا حتی اگه مجبورت کردم. گنگ گفتم _فکر کنم دز مشروباتت بالا بوده که داری هذیون میگی... دستی به سرش کشید و بی مقدمه گفت _چرا جلوی مهرداد ازم دفاع کردی؟ هان؟ از لحن طلبکارش جا خوردم _نباید می کردم؟ عصبی از جاش بلند شد و داد زد _نه... کم لاشی بازی کردم؟ خیال تو راحت کنم بازم لاشی بازی می کنم چون من همین گهی هستم که بودم. سری به طرفین تکون دادم و گفتم _نه تو عوضی نیستی... تو... با دیدن برق اشک توی چشماش ماتم برد. اشتباه میدیدم؟ بغلم کرد و با صدای گرفته ای گفت _من عوضیم هانا... کاش همیشه همین و بگی. کاش بهم اعتماد نکنی لعنتی دستام و دورش حلقه کردم و با صدای لرزونی گفتم _بهت اعتماد دارم آرمین تو رو خدا این چه حالیه؟چه کوفتی خوردی تو که به این روز افتادی؟من بهت اعتماد کردم و روبه روی همه وایمیستم سکوت کرد. نفسای بلندش و حس می کردم. خدایا آرمین چش شده بود؟ اون از دانشگاه و این هم از امشب. دستش و گرفتم و ازش جدا شدم. خیره به چشمای قرمزش گفتم _دیگه نخور عزیزم بریم بخوابیم؟ بدون این‌که به چشمام نگاه کنه روی مبل نشست و گفت _می‌خوام تنها باشم. کنارش نشستم و گفتم _من میخام امشب بشینم اینجا و به حرفات گوش بدم. با طعنه گفت _مگه من زنم بشینم به درد و دل؟بیخیال. بازوش و گرفتم و گفتم _مردی،هر مردی هم نیاز داره با یکی حرف بزنه. عمیق نگاهم کرد و گفت _من الان نیاز دارم که آروم بشم. _خوب چی آرومت میکنه؟ حرف‌ش بدجوری به دلم نشست _فقط تو هانا. لبخندی روی لبم اومد و توی آغوشش فرو رفتم. دستش و دورم حلقه کرد. روی سرم و بوسید و گفت _همین طوری آروم بمون. سرم و بلند کردم و گفتم _میشه بگی این چه حالیه؟ تو تا وقتی حالت خراب نباشه تا این حد مست نمیکنی بگو چی شده آرمین! عمیق نگاهم کرد... انگار که کلی حرف داشت اما فقط یک کلمه گفت _هیچی. از این که هیچ حرفی بهم نمی زد حس خوبی نداشتم اما دیگه نمی خواستم اذیتش کنم. دستم و روی گونه ی شش تیغه ش گذاشتم. خودم و بالا کشیدم و لب هام و گوشه ی لب هاش گذاشتم و کنار گوشش پچ زدم _من همیشه کنارتم آرمین من... میخواستم بگم بهت اعتماد دارم اما لب هاش مانع شد. * * * * * صدای پیامک آرمین سکوت اتاق و شکست. به صورتش نگاه کردم و وقتی مطمئن شدم بیدار نشده دست دراز کردم و گوشیش و برداشتم تا بی صدا کنمش اما با دیدن اسم ستاره اخمام در هم رفت... @EhSaS_Lov

🤦🏻‍♀😄🤭 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
🤦🏻‍♀😄🤭 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

قلب شکسته و اشک‌ها، آدم قوی‌ تری از تو میسازه. 👌✌️ 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
قلب شکسته و اشک‌ها، آدم قوی‌ تری از تو میسازه. 👌✌️ 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ ➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀

تو دختر شدی نه برای در حسرت ماندن يک بوسه دختر شدی برای خلق بوسه ای از جنس آرامش ... تو دختر نشدی که همخواب آدم های بيخواب شوی ... دختر شدی که برای خواب کسی رويا شوی ! تو دختر نشدی که در تنهاييت حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی دختر شدی تا آغوشی در تنهاييه عشقت باشی !نه برای چشم های هرزه ای که پاکی تو را ارزان ميخرند ... دختر باش و مغرور ... عروسک نباش . در دست کولی های عروسک باز ... پاکی ات را ارزان نفروش به دورگردهای عروسک پرست ... ب هر کسی دل نبند ..!

#‏دوست_داشتن همون لبخندیه که موقع دیدنِ اسمش رو صحفه گوشیت میشینه رو لبت...🤗❤️✨

اگر... 🍁🥀 @EhSaS_Lov 🥀🍁
اگر... 🍁🥀 @EhSaS_Lov 🥀🍁

از ته قلبم براتون آرزو مى كنم هيچوقت مجبور نشيد واسه گفتن يه "دلم برات تنگ شده" ى ساده، از خودتون سوال كنيد بهش بگم يا نگم؟ :)😊

بیزارم از کسی که در دلش چیزی دارد و بر لبانش چیز دیگری..!!! 🍁🥀 @EhSaS_Lov 🥀🍁
بیزارم از کسی که در دلش چیزی دارد و بر لبانش چیز دیگری..!!! 🍁🥀 @EhSaS_Lov 🥀🍁

وقتی کسی رو به خودت وابستـه میکنی عاشقـش میکنی... در برابرش مسئولی... با یه عذرخواهی سر و تهِ رابطه رو نمیشه هم آورد.... مثل این میمونه که بزنـی طرفُ بکشی بعد بالاسـرش وایسی و بگی "اوه، ببخشید، متاسفم که دستم رفت روماشه...." 👌👌

_مرتفع ترین جای دنیا ڪجاست؟ +چشمام! _چرا چشمات؟! +چون اونایی ڪه از اونجا افتادن هنوز تیکه هاشون پیدا نشده!! 🥀🍁 @EhSaS_Lov �
_مرتفع ترین جای دنیا ڪجاست؟ +چشمام! _چرا چشمات؟! +چون اونایی ڪه از اونجا افتادن هنوز تیکه هاشون پیدا نشده!! 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

#تیکهـ پُشتِ سرمون حرف زيادع مهم اينه كه جلومون جيكشون در نمياد🖕🏿📿🔞

ڪَاهی ڪسی برایت عزیزتر از خودت میشود و براے دل او می مانی حتی اڪَر دلت راضی بہ ماندن نباشد ..!!

#توئیت میگه گاهی بی محلی تنها راه نجات دادن عشقه! من میگم اگه بتونی بی محلی کنی؛ اصلا عاشق نیستی...😊👍

با فکر کردن به هر خری ذهن خودتون رو باغ وحش نکنید ! 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀
با فکر کردن به هر خری ذهن خودتون رو باغ وحش نکنید ! 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀

کاملا اشتباه برداشت کردی؛ من خودخواه نیستم، تو واسه دیدن شخصیت مهربون من بی ارزشی. 👌👌

- ‏قوى بودن از كجا شروع ميشه ؟ + از خط زدنِ آدماى اضافى بدونِ ترس از تنهايى ... 👌🤞🤞

#عروس_استاد #پارت155 _مگه تو عقل نداری دختر؟چند بار بهت بگم این آدم خطرناکه؟ _نیست داداش،آرمین خطرناک نیست نمیدونم مشکل بین تون چی بوده اما به شوهرم اعتماد دارم. _ولی به برادرت نداری... من بدت و نمیخوام این آدم با زبون خودش گفت که... آرمین وسط حرفش پرید _کم مزخرف بگو مگه خودتو سر خواهرت قمار نکردی و نگفتی اگه باختم خواهرم پیش کش تو هر کاری میخوای باهاش بکن... گفتی یا نگفتی؟همش تلاش کردی بین ما رو بهم بزنی اما میبینی که با همیم. اخمام در هم رفت،به خودم که نمی تونستم دروغ بگم اما واقعا از مهرداد لجم گرفته بود که این طوری پشتم حرف می زد و جلوی روم ادعای برادری می کرد. با خشم سری تکون داد و گفت _باشه...اما این و بدون میدون واسه تو خالی نمی‌ذارم که هر بلایی خواستی سرش بیاری. این دختر اون دختر سال پیش نیست که با سیصد میلیون بخریش و بی صاحب گیرش بیاری. اون عقل نداره اما من پشتشم پس این فکر و از سرت در بیار که بهش آسیبی برسونی... نگاهی به صورت جفت مون انداخت و با قدم های محکم از خونه بیرون زد و درو محکم پشت سرش بست درمونده روی مبل نشستم و گفتم _ازم ناراحت شد. خودش و کنارم پرت کرد و گفت _به جهنم وقتی اون قدر عقل نداره که بفهمه می‌خوایم همو بذار ناراحت بشه. به صورتش نگاه کردم تا شاید از چشماش بخونم که راست میگه یا دروغ اما زهی خیال باطل... نگاه خنثی شدش چیزی و لو نمی‌داد. نگاهش و به گردنم انداخت،یه تای ابروش بالا پرید و گفت _گردنت و کی گاز گاز کرده؟ چشم غره ای بهش رفتم و گفتم _یه وحشی آمازونی _می‌خوای بوسش کنم خوب بشه؟ سرش و به سمت گردنم برد که عقب کشیدم و گفتم _لازم نکرده فک نکن جلوی مهرداد وایستادم یعنی حق و به تو دادم. سرم و روی پاش گذاشتم و ادامه دادم _تو هم تنبیه میشی تا من بخوابم و بیدار بشم تکون نمیخوری. دستش و لای موهام برد و پچ زد _شما امر کن خاله سوسکه * * * * * آرمین مشغول تدریس بود اما من هیچی از درس نمی فهمیدم. دلگیر بودم از اینکه اون نه تنها حاضر نبود اعلام کنه ما زن و شوهریم بلکه یه حلقه هم دستش ننداخت. حتی وقتی بهش گفتم عروسی بگیریم اخم کرد و گفت از این مسخره بازیا خوشش نمیاد. حس بدی داشتم،حس میکردم حسش به من اونی نیست که بروز میده. _خانم مجد حواستون با منه؟ تکونی خوردم و نگاهی به آرمین انداختم. با حرص گفتم _بله. در کمال نامردی گفت _پس بلند بشید بیاید اینجا و خلاصه ای از درس امروز و کنفرانس بدید. ناباور به چهره ی مصمم‌ش نگاه کردم. این بشر چرا انقدر دو رو بود؟ تا دیشب اون طوری و الان... از جام بلند شدم و خواستم چیزی بگم که صدایی از ته کلاس گفت _من حاضرم به جای خانم مجد کنفرانس بدم. برگشتم... باز هم ایول به مرام میلاد. آرمین با اخم های در هم گفت _لازم نکرده.. یکی از پسرا با لودگی گفت _استاد رد نکنین اجازه بدین داداشمون از این فرصت مخ زنی استفاده کنه. کل کلاس شروع به خندیدن کردن فرشته مثل همیشه نتونست جلوی زبونش رو بگیره و گفت _نیازی به مخ زنی نیست این دوتا از ترم یک نامزدن اخم های آرمین بیشتر در هم رفت و با حرکت ابروهاش خواست حرفی بزنم. لبخند بدجنسی تحویلش دادم و زل زدم به میلاد. می دونستم از زنش طلاق گرفته اون هم درست ماه بعد از طلاق من آرمین که معلوم بود از نگاه من به میلاد حرصش گرفته با لحن عصبی گفت _خانم مجد تشریف بیارید اینجا. نگاه طولانی بهش انداختم و به سمتش رفتم به گوشه ی کلاس اشاره کرد و گفت _تا پایان کلاس همون جا وایمیستید تا دیگه توی کلاس من چرت نزنید آخر کلاس هم دیر تر از همه میرید. با دلخوری نگاهش کردم و کاری که گفت انجام دادم. یک ساعت تمام مثل مترسک ایستادم... این دقیقه های آخر دیگه داشت گریه م می گرفت. کثافت از عمد ده دقیقه دیر تر کلاس و تعطیل کرد. همه یکی یکی از کلاس بیرون رفتن... به سمت میزم رفتم و با خستگی نشستم. میلاد بلافاصله به سمتم اومد. صندلی روبه روم نشست و گفت _خسته شدی؟ جوابی بهش ندادم،ادامه داد _زنم و طلاق دادم. صاف صاف نگاهش کردم و گفتم _به من چه؟ _واسه خاطر تو طلاقش دادم. با طعنه گفتم _که من و بگیری؟ سر تکون داد و گفت _آره،هر چند که تو... _هر چند که اون شوهر داره. با صدای عصبی آرمین سر هردومون به سمتش چرخید @EhSaS_Lov 🍁🍁🍁🍁🍁

بعضیا رو باید تو قطعه هنرمندان دفن کرد عَز بس ڪہ خوب نقش بازی میکنن... #لامصبا😏 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀
بعضیا رو باید تو قطعه هنرمندان دفن کرد عَز بس ڪہ خوب نقش بازی میکنن... #لامصبا😏 🥀🍁 @EhSaS_Lov 🍁🥀