en
Feedback
🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

Open in Telegram

ᑕᝪᑌᏞᗞ ᑎᝪᎢ ᗷᗴ . . . نشد ڪہ بشہ . . . @EhSaSLovBot پشتیبانی

Show more
1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
baby you're king but I prefer a worker saying truth than an asshole king...🤞🏿 عزيزم تو شاهى اما من يه كارگر رو كه راست ميگه ترجيح ميدم به يه شاه عوضى...🤞🏿

مچاله کرد شکست بند زد خط زد خلاصه راحت شد ارث پدرش که نبود دل من بود...! 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
مچاله کرد شکست بند زد خط زد خلاصه راحت شد ارث پدرش که نبود دل من بود...! 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

‏تنها چیزی که تو زندگیم، به صورت تخصصی بهش تسلط دارم، انتخاب آدمای اشتباه برای دوست داشتنه😕💙

#عروس_استاد #پارت179 از در دانشگاه که بیرون زدم موبایلم توی جیبم لرزید. لبخند محوی زدم و موبایل و از جیبم در آوردمش. با دیدن اسمش تمام خستگی های کلاسام از تنم در اومد. تماس و وصل کردم و پر انرژی گفتم _جونم؟ صدای خشنش توی گوشم پیچید _زهر مار کدوم قبری موندی؟ با خنده گفتم _تازه از دانشگاه اومدم بیرون. _بت گفتم به محض تموم شدن کلاست زنگ بزن بیست دقیقست اون کلاس کوفتی تمام شده چه غلطی می کردی؟ _عوض خسته نباشیدته؟ _شما دانشجوها چی کار میکنین که بخواین خسته بشین؟ نوشتن چهار تا جزوه ی داغون که این حرفا رو نداره. سوار ماشینم شدم و با خنده جواب دادم _خودتم یه زمان دانشجو بودی! _خب خب حرف بیخود نزن. آروم بیا با اون دست فرمونت نری تو باغالیا... با خنده باشه ای گفتم و خداحافظی کردم. استارت زدم و راه افتادم. مثل هر روز لبخندی روی لبم نشست.اخلاق آرمین سگ بود سگ تر شد اما من خوشحال بودم. می دونستم به خاطر وضعیتش انقدر پرخاشگره اما من باز هم خدارو شکر میکردم. روزی که دکتر بعد از دو هفته خبر به هوش اومدنش رو داد با دو تا بال پرواز کردم و رفتم توی آسمونا... وقتی که چشمای بازش رو دیدم دیگه آرزویی تو دنیا نداشتم اما وقتی دکتر از وضعیتش گفت نفسم بند اومد. هنوزم وقتی به داد و هوار های آرمین روی تخت بیمارستان فکر میکنم قلبم می گیره. آخر هم از تخت افتاد و من برای اولین بار خرد شدن غرورش رو دیدم. از اون موقع به بعد یک کلمه هم راجع به وضعیتش نگفت. انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده... تمام راه درگیر گذشته بودم. وقتی به خودم اومدم که داشتم ماشین و داخل پارک میکردم. پیاده شدم و یک راست به سمت اتاقمون رفتم و با شادی در رو باز کردم و گفتم _من اومدم. با دیدنم کتابش رو کنار گذاشت و بعد از نگاهی که به سر تا پام انداخت اخمی کرد و گفت _صبح بیدارم نکردی چون به اون رنگ و لعابای روی صورتت گیر ندم نه؟ ببین چه طور مالیدی که بعد از پنج ساعت هنو اثراتش نرفته. به سمتش رفتم و با خنده دست دور گردنش انداختم و گفتم _گیر نده. _شوهری که گیر نده سیب زمینیه حالا هم که کل دانشگاه فهمیدن توی بد ترکیب زن منی همون یه جو آبرو رو هم ببر. مستانه خندیدم و گفتم _اگه بدونی چه احترامی بهم میذارن ولی آرمین این شاگردای دختر عوضیت همش میان حالت و می پرسن گند میزنن به اعصابم شیطونه میگم بزنم بکشمشون. با تاسف سر تکون داد و گفت _واس خاطر یه بچه ی زشت و بدترکیب هر چی در و داف بود از دورمون پریدن. _من بدترکیب نیستم نچرالم. دلت میخواد برم دماغم و عمل کنم و لبام و ژل بزنم و سینه پروتز کنم. بالاخره لبخند محوی زد و گفت _مگه پروتز نکردی؟ مشتی به بازوش زدم که با خنده گفت _نه... من با همون آشغالهای روی پوستتم مشکل دارم. می دونی چیه منتظر نگاهش کردم. با لبخند ژکوندی گفت _من بدترکیب ها رو بیشتر دوست دارم. ریز خندیدم که گفت _کسی بت گفته با این خنده ی مسخرت سکسی به نظر میای؟ _آره یکی گفته. اخم غلیظی کرد و گفت _اونی که گفته گه خورده با تویی که دریده تو چشم شوهرت زل میزنی و حرف مفت میگی حالا کدوم خری گفته؟ با لذت از غیرتی شدنش گفتم _خودت همین الان گفتی دریده تو چشم شوهرت زل نزن و اینا رو بگو.منم نمیگم. خیره نگام کرد و گفت _من از دست تو و اون داداش خرت چیکار کنم؟هر روز میاد اینجا به حساب خودش سر بزنه اما انقدر حرف بارم میکنه که یه اسلحه دستم بدن میزنم تو مخش با اخم ساختگی گفتم _چه غلطا... دفعه ی آخرت باشه پشت داداش من حرف میزنی اصلا من نفهمیدم شما که رفیق بودین چی شد دشمن شدین؟ _به خاطر تو. متعجب گفتم _من؟ به من چه؟ _وقتی فهمید تو آبجی شی فاز غیرتی بازیش گل کرد و از هر طرف خواست رو دست بزنه.من آدم حسابش کردم بش گفتم مامور مخفی بودم پای تو که وسط کشیده شد انقدر پرش به پرم گیر که تهش مستی هام و قمار بازیام و باقی گند کاری هام و دید. از اون موقع تا خواستیم ی کار بکنیم اومد رید توش. به سرم زده بود نصف شب به جونش سوءقصد کنم. در حالی که با دکمه های لباسش بازی می‌کردم گفتم _برای همینم منو بازیچه کردی. آرمین تو واقعا هیچ وقت منو دوستم نداشتی؟ رک گفت _نه...یه دختر زرزرو که راه به راه قهر میکنه و طلاق میگیره و جنبه نداره بدریختم هست و چرا باید بخوامش؟ با قهر خواستم بلند بشم که مچ دستم و گرفت و گفت _ترش نکن حالا هیچی هیچی هم که نه... ولی یه ذره... _هه... برای همین توی بیمارستان تا به هوش میومدی اسم منو میاوردی. یادته وقتی چشمت بهم افتاد چه جوری پر در آوردی؟ اخم ریزی بین ابروهاش نشست.دستش رو بالا آورد و روی بازوم کشید و گفت _برای اولین بار تو زندگیم مث سگ ترسیدم. آروم گفتم _از چی؟ در حالی که نگاهش پایین بود گفت _از اینکه از دستت بدم.اون عوضی دست رو بد چیزی گذاشت حتی اون دنیام رفتم واسه خاطر نگرانیم بابت تو برگشتم. مانتوم دکمه نداشت برای همین خیلی راحت از روی شونه هام سر داد پایین و با فکی قفل شده خیره به بازوم گفت _

هروقت حس کردی کسی داره ازت دوری میکنه ، دیگه هیچوقت مزاحمش نشو!!! 🤟🏾 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
هروقت حس کردی کسی داره ازت دوری میکنه ، دیگه هیچوقت مزاحمش نشو!!! 🤟🏾 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

سلامتی دختری ڪہ گف یہ بار بخشیدمت😒👆 دوبار بخشیدمت😒✌️ بار سوم بخشیدمت بہ دیگران🙃

هیچ وقت اجازه نده وفاداریت از تو یه آدم احمق بسازه. 👍

احترام میزارم بہ ڪسی ڪہ... 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
احترام میزارم بہ ڪسی ڪہ... 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

باید لُپ بعضی هارو کشیدو گفت: لاشی کی بودی طُ ؟؟ #تیکہ😉

مهم نیس قرارهـ چی بشهـ💖💫 مهم اینهـ کهـ... من الان با #تـو حالم خوبهـ👫 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
مهم نیس قرارهـ چی بشهـ💖💫 مهم اینهـ کهـ... من الان با #تـو حالم خوبهـ👫 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

‏مشكل آدمایی که خيلی دوسشون داری اينه که فكر ميكنن هيچوقت نميتونی ولشون كنی، نميدونن يدفه ميـ ـرینی به همِچی😊

بزرگترین اشتباهے کہ مے توانیم انجام دهیم این است کہ بہ آدمها طولانے تر از آنچہ کہ لیاقتش را دارند اجازه دهیم در زندگیمان بمانند ... 👌🏼✋🏼✔️✔️✔️

📔 #تیکه_کتاب من دیگه نمیخوام قسمتی از وجودم که دلش برات تنگ شده رو احساس کنم... 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
📔 #تیکه_کتاب من دیگه نمیخوام قسمتی از وجودم که دلش برات تنگ شده رو احساس کنم... 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

شاید ،، “تکرأری” باشـم... اما ,, شک نکـݩ تکرار نمیشـم •••✌️

#عروس_استاد #پارت178 سری به علامت منفی تکون داد و گفت _نه... ولی قول میدم یه وکیل خوب بگیرم که کاری کنه آرمین زندان نیوفته. _اگه نشد چی؟ با اطمینان گفت _میشه. پروندش اونقدرا هم که فکر میکنی سیاه نیس. زیرآبی زیاد رفت. مثل قتل همون پسری که می‌خواست بهت تجاوز کنه. البته پلیسا از این قضیه خبر ندارن. یا کارای دیگش مثل معتاد کردن تو و شکنجه کردن آدما تو انبار که البته دو بارش توسط پلیس لو رفته اما تمام قاچاق هایی که کرده هیچ کدوم به مقصد نرسیدن چون پولش رو پلیس توسط آرمین به مافیا پرداخت کرده تا به هدف اصلی برسه. گیج گفتم _چرا آرمین؟ _چون اون یه زمانی برای شکست دادن پدر و نامادریش توی دانشگاه افسری درس خونده. مات موندم که ادامه داد _اما خوی خلاف کارش به پدرش رفته و البته بی رحم چون یک سال بیشتر دووم نیاورد و از شغلش بر کنار شو حتی شش ماه زندانی شد اما باز به کارش ادامه داد.تا به نفر اصلی برسه. با همون چهره ی حیرت زدم پرسیدم _پیدا کردن؟ سری با تایید تکون داد _کیه؟ _امیدوار بود رئیس این باند پدر خودش باشه تا یه روز مقابلش وایسته و دستبند به دستش بزنه و تلافی همه ی کاراش رو سرش در بیاره اما به بیراهه زده بود. آرمین این و فهمید اما به پلیس ها نگفت تا پلیس ها یه جورایی به اون و نفوذش محتاج باشن. _خوب اون آدم کیه؟ آهی کشید و گفت _بابامون... که البته بعد از مرگش برادر زادش جانشینش شده. وا رفتم... با تاسف گفت _متاسفانه بابامون بدترین آدم دنیا بود هانا.یه عوضی که همه کار می کرد. نالیدم _چرا آرمین چیزی بهمون نگفت؟ _نمیدونم. اما من از همون اول می دونستم پلیس مخفیه ولی وقتی کاراش و دیدم شک کردم. آخه کدوم پلیس مخفی یکی و میبره توی انبار خارج شهرش و تا حد مرگ شکنجش می کنه؟ سری با تایید تکون دادم و اون ادامه داد _آرمین به باباش رفته.هزاریم که بخواد دانشگاه افسری بره مخفیانه آموزش ببینه باز اون یه خوی شرور داره که دلش میخواد به همه ی آدما آسیب برسونه. لبخند تلخی زدم و گفتم _اون آدم خوبیه مهرداد. منتهی بد دیده که گرگ شده. بد دیده که منم اعتماد نمیکنه.اون دور قلبش زنجیر کشیده تا کسی نتونه شخصیت واقعیش رو بشناسه اما من می‌شناسمش. اون مردیه که طاقت اشک ریختن یه زن و نداره.. اون به خیال خودش به بقیه ظلم میکنه تا یادش نره بقیه بهش ظلم کردن..با این وجود حتی اگه بدترین آدم روی زمین باشه من بازم عاشقش میمونم. لبخندی به روم زد که پرسیدم _شاهرخ و گرفتن؟ همراه با تکون دادن سرش با تاسف جواب داد _نه. پوفی کردم و سرم و بین دستام گرفتم. _عوضی من میدونستم این آدم صد تا راه در رو داره... _غصه شو نخور دستگیر میشه. فعلا مهم اینه که اینجایی. سر بلند کردم و با دیدن دختر عموی آرمین که یک گوشه دور از ما نشسته حرفی که میخواستم بزنم یادم رفت.. از جام بلند شدم و با قدم های آروم به سمتش رفتم و کنارش نشستم. با دیدنم لبخند معذبی زد و گفت _به خاطر اتفاقی که براتون افتاده متاسفم. سری تکون دادم و پرسیدم _تو آرمین و رسوندی بیمارستان؟ دستاش می لرزید.اونا رو در هم مشت کرد و گفت _آره...من رسوندمش.. دلیل این همه استرسش رو نمیفهمیدم. باز پرسیدم _تو اون وقت شب خونه ی ما چیکار میکردی؟ نفس عمیقی کشید و جواب داد _برای... یعنی من اون شب یه کار اشتباهی کردم که هم اتاقی هام انداختنم بیرون چون آرمین آدرس خونتون رو بهم داده بود اومدم اونجا جفت ابروهام پرید بالا... چطور ممکن بود دو شب هم اتاقی هاش بندازنش بیرون؟ ترسیدم بپرسم و فضولی محسوب بشه برای همین سر تکون دادم و فقط گفتم _ممنون که رسوندی‌ش بیمارستان. خواهش می کنمی گفت.سر چرخوندم و با دیدن اسم مراقبت های ویژه لبخند تلخی زدم. تو می تونی آرمین... من مطمئنم! 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

بزرگترین حسرتت خواهم شد ... 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
بزرگترین حسرتت خواهم شد ... 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

‏اینکه بری و به فراموشی سپرده بشی خیلی بهتر از اینه که بمونی و نادیده گرفته بشی👌🤗

اونی که تو قهر و دعوا مراقبت نیست و هواتو نداره از اولم دوس داشتنش حقیقی نبوده...! #حقیقت👌🍃

👌👌👏👏👏 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
👌👌👏👏👏 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

قـلـبـمـ فـدایـت یـارمـ بـاش...🖤🥀 🎻 @EhSaS_Lov 🎧💤