1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
1 763
هیچوقت بهم نمیگفت دوستت دارم
ولی تو عصبانیت وقتی میخواست آرومم کنه ؛
هرچی از دهنم در میومد بهش میگفتم ؛
آخرش فقط میگفت : بهتری ؟!
1 763
یه وقتایی باید به اطرافیانت اجازه ی دل تنگ شدن بدی.
تفکیکِ 'همیشه بودن' با 'آويزون بودن' برای خیلیا سخته متاسفانه ....1 763
وقتی وارد رابطهای میشی باید ابدی نبودنش رو قبول کنی؛ نباید درگیر احساساتِ بعدِ بد رفتنش بشی؛ رفتنی میره، نذار بخشی از تورو با خودش ببره...1 763
حرف حق میزنی عزیزم
ولی باید یاد بگیری
هر حقیقتی رو
تو صورت طرف مقابل تف نکنی؛
روح و روان آدما
از هر حقیقتی عزیزتره...👌1 763
تو اشتیاق منی برای صبح شدن😻
که با صبح بخیر تو🌤
صبحم بخیر میشود💋
#GM
🇯🇴🇮🇳 ↯
➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
1 763
🇬🇧 Never hate people who are jealous of you but respect their jealousy they're people who think that you're better than them...😉👌
هرگز از اونایی كه بهت حسودى ميكنن متنفر نباش، بلكه به حسادتشون احترام بذار. اينا همونايى هستن كه فكر ميكنن شما ازشون بهتريد...😉👌
🇯🇴🇮🇳 ↯
➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
1 763
✨دختر خوش شانس نه دختریِ که میخوره و چاق نمیشه
نه دختری که قدش بلنده
نه دختری که چال گونه داره
و چشماش رنگیه
دختر خوش شانس منم،
چون تو دوسش داری♥️💫
🇯🇴🇮🇳 ↯
➫ 🥀🖤 @EhSaS_Lov 🖤🥀
1 763
میگید باعزیز دل کسی لاس نزنید؟
عزیزدل اگع واقعا عاشق باشه،کسیو اصن آدم حساب نمیکنه...مگه نه؟؟؟
💔😊1 763
#عروس_استاد
#پارت170
_امشب که دارن گند کاری شونو میکنن پلیسا سر می رسن همشون به صبح نکشیده دستگیر میشن.دیگه تا آخر عمرتم رنگ آرمین و نمیبینی.
وحشت زده نگاهش کردم.ترانه باز با تشر گفت
_چه کاریه آخه؟ نمیبینی حالش و؟ بعدم تو چه دشمنی با آرمین داری مگه رفیقت نبود؟من خودم بارها بهش شک کردم تو گفتی خلاف کار نیست اون وقت الان...
مهرداد وسط حرفش پرید
_الان پای این دختره ی احمق در میونه.
هیچی نگفتم.حق داشت من احمق بودم.
بلند شدم که گفت
_کجا؟
با قیافه ی مظلومی گفتم
_میرم یه هوا...
نذاشت حرفم و تموم کنم
_لازم نکرده بشین سر جات تا آخر امشب حق بیرون رفتن نداری.
خیره نگاهش کردم و گفتم
_میخوای زندانیم کنی؟
_هر جور میخوای برداشت کن برو تو اتاقت موبایلتم بذار.
ملتمس به ترانه نگاه کردم که متاسف سر تکون داد.
ناچارا به اتاق رفتم. روی تخت نشستم و سرم و بین دستام گرفتم.
اگه آرمین میوفتاد زندان چی؟ اگه دیگه نمی دیدمش... اگه...
مغزم در حال انفجار بود.عجب غلطی کردم آرمین و لو دادم.
یک ربع بعد بی طاقت از جام بلند شدم. اگه لازم بود جلوی مهرداد هم می ایستادم.
در اتاق رو که باز کردم با دیدن صحنه ی روبه روم حرصم گرفت.
شازده ترانه رو روی پاش نشونده و با خنده با عشقش لاس میزنه اون وقت پیله کرده روی آرمین.
دستم و به کمرم زدم و گفتم
_تو که عاشقی چرا حال من و نمی فهمی؟
ترانه ترسیده از جاش پرید و مهرداد پوفی کرد و گفت
_یه دقیقه از دست شما آسایش نداریما یا اون نیم وجبی جیغ و داد میکنه یا تو یه جا یه گند جدید میزنی.یه دقیقه نشد با زنمون خلوت کنیم.
ترانه با چشم غره ای به مهرداد گفت
_چرا این جوری میگی بی حیا؟
پوفی کردم و گفتم
_بابا راه و باز کن من برم قول میدم تا سه روز ترمه رو نگه دارم مزاحم شما نشه خودمم که کلا محو میشم. بابا من یه غلطی کردم آرمین و لو دادم به قرآن بره زندان میمرم مهرداد اون وقت غصه میخوری که چرا حرفم و جدی نگرفتی.
با اخم گفت
_اون اذیتت کرده چرا انقدر نفهمی؟
_ترانه اذیتت کنه دست از دوست داشتنش میکشی؟ چپ نگاه نکن جواب من و بده.
سکوت کرد.ملتمس گفتم
_بذار سعیم و بکنم.به قرآن عشقت با چاقو تیکه پارت کنه باز تو با تیکه هات میدوئی دنبالش. بذار برم دنبالش مهرداد لطفا..
ترانه به ساق پای مهرداد کوبید و گفت
_بذار بره...بعدا پشیمونیش واسه جفت تونه.
انگار حرفام قانعش کرد سر تکون داد و گفت
_باشه برو حالا که میخوای خودت و بدبخت...
نذاشتم حرفش تموم بشه. به سمتش دویدم و بعد از بوسه ی محکمی که از گونه ش گرفتم گوشیم و برداشتم و از خونه بیرون زدم.
توی آسانسور شماره شو گرفتم و وقتی صدای نحس زن و شنیدم که گفت خاموشه تمام تنم از استرس پر شد.
حالا چه طوری با خبرش میکردم که مهرداد جاشون و لو داده؟
اون شب انقدر مست بودم که آدرس دقیقش رو هم یادم نمیومد.
از هتل بیرون دویدم به امید اینکه هنوز برای حمل محموله ش نرفته باشه.
تاکسی گرفتم و خودم و به هتلش رسوندم اما در کمال بدبختی فهمیدم از صبح برنگشته.
مثل مرغ سر کنده دور خودم پیچیدم و از همه سراغش و گرفتم اما هیچی به هیچی..
ناچارا شماره ی مهرداد و گرفتم.بعد از کلی بوق صدای گرفتش توی گوشم پیچید
_بله هانا؟
نفس بریده گفتم
_آ.. آدرس... آدرس ندارم. اون شب بهت گفتم کجا میرن؟یادم نمیاد؟
بی حوصله و گرفته گفت
_دیگه نگرد دنبالش هر چی بوده تا الان تموم شده رفته برگرد خونه یا بیام دنبالت کجایی؟
اشک از چشمم سرازیر شد و گفتم
_خودم میام.
تلفن و قطع کردم و با گریه روی مبل چرم توی لابی نشستم و سرم و بین دستام گرفتم.
خاک بر سرت هانا که گند زدی. آخه احمق تو که بدون اون نمیتونی زندگی کنی چرا لو دادیش؟
اگه بگیرنش و اعدامش کنن؟اگه فرار کنه و آواره بشه؟ اگه تیر بخوره؟اگه...
از جام پریدم
داشتم خفه میشدم اگه هوای آزاد بهم نمیخورد روانی میشدم
سرم و پایین انداختم تا کسی اشکام و نبینه
از هتل بیرون رفتم. شب بود اما هیچ اهمیتی نداشت.
شروع به راه رفتن کردم اما بیشتر از چند قدم نتونستم برم و در نهایت گریون یک گوشه از چمباتمه زدم و هق هقم اوج گرفت.
اون از من متنفر میشه.اون طوری که مهرداد گفت حکمش اعدامه اون وقت منم همراه آرمین میرم
نمیدونم چه قدر اون جا نشستم. در نهایت بوی عطر آشنایی زیر دماغم پیچید و صدای مردونه ای از بالای سرم گفت
_واس خاطر من این طوری مثل گداها نشستی و آبغوره میگیری؟این پول خوردا رو دیدی کنارت جمع شده؟ راستش و بگو واسه خاطر منه یا شغل جدیدته که با اشکات پدر ملتم در بیاری؟
1 763
💤Duydun ki, senden başka biri olarak utanıyorum...😶
. . . . . . . . . . . . .
شنیدی میگن؛ با هَر ڪی مِث خودش!
من شَرمَم میاد مِث بعضياتون باشم..😐🖕🏿1 763
سنم كه كم بود فكر ميكردم كسي ميتونه اونو ازم بگيره؛
اما حالا كه بزرگ شدم فهميدم هيچكي نميتونه كسيو از كسي بگيره
مگه اينكه خودش نخواد بمونه و بره
😇👌