en
Feedback
🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

🧚‍♂𝑀𝓎 𝒶𝓃𝑔𝑒𝓁 🧚

Open in Telegram

ᑕᝪᑌᏞᗞ ᑎᝪᎢ ᗷᗴ . . . نشد ڪہ بشہ . . . @EhSaSLovBot پشتیبانی

Show more
1 763
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
ما زیاد بودیم زیادی شدیم شما تا میتونید نباشید!😊🖐 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
ما زیاد بودیم زیادی شدیم شما تا میتونید نباشید!😊🖐 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

#تیڪـہ😉 ميری دوراتو ميزنی بعد ميای ميگی تو تنها عشـق منی نميگی من عاشـقت ميشم ديونه ؟🙃

میگفت گوشیم تو شارژ پی ام تو ندیدم بعدا تو خیابون با سیم شارژرش دیدمش 😒😕

🍃🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂 🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂 🍃🍂 🍂 #عروس_استاد #پارت183 بهت قول می‌دم جوری دوستت داشته باشم که تمام اینا از یادت بره. قلب سیاه تو خودم دوباره پر عشق میکنم آرمین. بهت قول می‌دم گذشته رو از یادت ببرم. دستش و زیر چونم گذاشت و سرم و بلند کرد. با لبخند محوی گفت _تو خیلی وقته زنجیر دور قلبم و پاره کردی. من نخواستم باور کنم. سرم رو بالا بردم و ریشش رو بوسیدم و گفتم _از این به بعد همه چی خوب میشه،قول میدم. با لذت به قد و بالاش که جلوی آینه ایستاده خیره شدم. بعد از یک ماه بالاخره تونسته بود بدون میله و عصا روی پای خودش وایسته. هر چند بیشتر از چند قدم نمی تونست برداره و سر پا موندن زیاد براش سخت بود. از خیلی چیزهاش مجبور بود بگذره از جمله رانندگی اما دکتر این اطمینان و داد که با همت آرمین خیلی زود می تونه مثل سابق بشه. برگشت طرفم و با دیدنم گفت _جای اینکه لش کنی اون جا و با نیش باز منو نگاه کنی بیا این کروات و ببند. نچی کردم و گفتم _که چی بشه؟دانشجوهات برات غش و ضعف برن؟ در حالی که داشت عطر میزد گفت _با وجود مادر فولاد زره کسی جرئت چپ نگاه کردن به من و داره؟ _دخترا زیادی دریده شدن... بسه چه قدر عطر میزنی؟ اون عطر و شب برای من بزن. برگشت و گفت _در جریانی دُز حسادتت رفته بالا؟ بلند شدم و گفتم _دلم نمیخواد نگاه دریده ی دخترا با طمع به شوهر من باشه. یه قدم اومد جلو و گفت _وقتی نگاه دریده ی شوهرت فقط روی قیافه ی بی ریخت توعه پس دردت چیه؟ روبه روش ایستادم و گفتم _دردم تویی... دلم برات تنگه. سرم و بالا بردمو زیر گلوش رو بوسیدم. یه کم عقب رفت و گفت _نکن هانا این صد دفعه. لبام و غنچه کردم و دست دور گردنش انداختم و گفتم _دکتر گفت مشکلی نداره. کلافه گفت _مشکل منم.تو مدل منو میدونی هانا... وقتی نتونم اون طوری که دلم میخواد بهت حال بدم و حال کنم چه فایده ای داره؟ با پا فشاری دکمه ی اول پیرهنش و باز کردم و گفتم _بذار این دفعه من مهارتمو نشونت بدم.. نفسش کند شد و گفت _نمیتونم... بیشتر عذابم میدی وقتی نتونم اون جوری که باید لمست کنم و سر تا پات و... لبم و گوشه ی لبش گذاشتم تا ساکت بشه. دکمه ی دوم پیرهنش و باز کردم و کنار گوشش پچ زدم _بسپار به من. لبم رو از کنار گوشش پایین کشیدم و روی سینه ش رو بوسیدم و سومین دکمه رو باز کردم. مچ دستم و گرفت و گفت _دانشگاه... چهارمین دکمه رو باز کردم و ملتهب گفتم _گور بابای دانشگاه. نشست و با صدای خش گرفته ای گفت _پیرهنم و بده هانا. از روی تخت خم شدم تا پیرهنش که روی زمین افتاده رو بردارم. با پشت دست ضربه ای به باسنم زد و گفت _بهشون قول داده بودم امروز میام. پیرهنش و دستش دادم و گفتم _خوب میری!یه خورده با تاخیر.. باور کن دانشجو ها از اینکه نیومدی کلی دعات کردن. دکمه هاش و بست و گفت _بلند شو حاضر شو. خسته و بی رمق گفتم _نمیتونم نمیام امروز. برگشت و نگاه تندی حرفش و تکرار کرد. پوفی کردم و نشستم و با غرولند گفتم _* * ر تو دانشگاه... صدای تشرگونه ش بلند شد _خوشم نمیاد از این مدل حرف زدنت. از پشت بغلش کردم و گفتم _از خودت یاد گرفتم سرشو برگردوند و گفت _این لوس بازی هاتو از کی یاد گرفتی؟ 🍂 🍃🍂 🍂🍃🍂 🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂 🍃🍂🍃🍂🍃🍂

اگه من دور شدم، بخاطر اینه که منو نزدیک خودت نگه نداشتی. ✌️✌️ 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
اگه من دور شدم، بخاطر اینه که منو نزدیک خودت نگه نداشتی. ✌️✌️ 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

عَز دشمنِ آشکار نترس، عَز اونی بترس ک الکی میگه دوستت داره...

یادم نمیاد جایی امضا داده باشم که نظر همه برام مهمه!😉🤞🏿 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
یادم نمیاد جایی امضا داده باشم که نظر همه برام مهمه!😉🤞🏿 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

‏شما که بلد نيستي با دختري که وضعیت روحي خوبي نداره و در عین حال ازت دلخوره چطور برخورد کني نشاید که نامت نهند آدمي☝️

هیچوقت فک نکنید همیشه کم محلی کنید؛ جذبتون میشن ! متاسفانه در پاره ای از موارد سریع جاتون پر میشه ... هیچکس با نبودنتون نمیمیره :) 👍 🤞 🤞 👍

#Gm😴 ♥️ 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
#Gm😴 ♥️ 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

تکلیف...👍👍 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
تکلیف...👍👍 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

دوتایی... 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

تو را دوست داشتم چنان که انگار تو آخرینِ عزیزانِ من بر روی زمینی! و تو رنجم دادی چنان که گویی من آخرینِ دشمنانِ تو بر روی زمینم! 😊

🍃🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂 🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂 🍃🍂 🍂 #عروس_استاد #پارت182 دقیقا چهارده سالم بود که یه روز صدای داد و هوار بلند شد. من و خواهرم پریدیم پایین،بابام بود که داشت سر مامانم داد و هوار می کرد و می خواست از خونه بندازتش بیرون.اول از دست بابام عصبانی شدم چون فکر میکردم داره به مامانم تهمت میزنه اما اون زنیکه ی هرزه هر وقت ما خونه نبودیم جنگی می‌کرد اونم با یه پسر جوون تر از خودش... بابام دست اون زنیکه رو گرفت و پرت کرد توی حیاط... پریدم جلو،طرف اون و گرفتم اما اون یه بشکه نفت خالی کرد روم و یه فندک گرفت سمتم و بابام و تهدید کرد که اگه بخواد از خونه بیرونش کنه منو آتیش میزنه. اون موقع بابام منو خیلی دوست داشت وقتی این صحنه رو دید عقب نشینی کرد. به ظاهر اون زنیکه پیروز شده بود. حرفایی که می‌شنیدم باورم نمیشد. مگه امکان داشت یه زن روی بچش نفت بریزه و قصد جونش رو کنه؟ _اون با تهدید اینکه یه بلایی سرمون میاره تو اون خونه موندگار شد. امیدش به مرگ بابام بود و بالا کشیدن ارث و میراثش!!! گذشت و بابام این موضوع و به ظاهر فراموش کرد. سال اول دانشگاه با یه پسر ترم آخری رفیق شدم. برای خودمم عجیب بود که اون پسر بخواد بیاد سمت من... به مرور بهترین رفیقم شد طوری که هر روز میومد خونمون... باز هم مکث کرد. بند شدن نفسش و عصبی شدنش رو حس کردم و نگران گفتم _می خوای ادامه ندی؟ سری به طرفین تکون داد و گفت _آبجیم بارها بهم گفت این پسر نگاه درستی نداره. گوش ندادم!به رفیقم بیشتر از خواهر خودم اعتماد داشتم. فکش قفل کرد و نفسش یکی در میون شد. نگران براش یه لیوان آب ریختم و به سمت لبش بردم. دستم رو عقب زد... دیگه با من نه،انگاری با خودش حرف می‌زد _یه روز وقتی از خونه برگشتم صدای داد و هوار میومد. وقتی رفتم تو اون زنیکه حمله کرد سمتم و هر چی از دهنش در میومد بارم کرد... بابام یه سیلی بهم زد و اون موقع تازه بین زجه هاشون فهمیدم.... صورتش می لرزید... حالت وحشتناک و عصبی بهش دست داده بود که من و می ترسوند. ادامه داد _خودش و دار زده بود،اون حروم لقمه ی عوضی بهش تجاوز کرد. النا هم خودش و دار زده بود... به خاطر من... اون به خاطر من مرد اما در واقع تقصیر اون زنیکه ی جنده ی نمک به حروم بود. چون اونی که من بهش می گفتم رفیق یه زمانی دوست پسر ننه ی فاحشه م بوده و وقتی اون زنیکه از زندگیش پرتش کرده بود بیرون اومد سراغ من. چون اونم دنبال ثروت بابام بود و وقتی اون زنیکه اون و به خواستش نرسوند به وسیله ی ما انتقام گرفت. مامانم... بابام... رفیقم... همه از پشت بهم خنجر زدن.تنها کسی که واقعا دوستم داشت النا بود اونم به خاطر من... نتونست ادامه بده. اشکم در اومده بود،نم اشک و تو چشمای اونم می دیدم. بغلش کردم،با وجود حال خرابش ادامه داد _تو دانشگاه از یه دختر خوشم اومد اونم ایرانی بود،با هم رفیق بودیم. بعد از ماجرای النا از اون خونه زدم بیرون و توی خونه ی اجاره ای با دوستم زندگی میکردم. با سانی قرار ازدواج گذاشتیم تا درس من که تموم شد ازش خواستگاری کنم اما سال آخرم با پولدارترین پسر دانشگاه ریخت رو هم و یه ماه بعدش با اون ازدواج کرد. از حرصم برگشتم خونه ی بابام. اون زنیکه دیگه اون جا زندگی نمی‌کرد. بابام یه زن دیگه گرفته بود... یه زن که خودش یه پسر داشت به اسم سام... مات موندم،منظورش از سام... گرفته ادامه داد _اونا مثل بختک افتاده بودن به مال و منال بابام،من که برگشتم حرص نامادریمم بیدار شد و انقدر زیر گوش بابام وز زد که بابام از این رو به این رو شد. فکر می‌کرد من پسرش نیستم و اون زنیکه با هرزه بازیاش منو حرومی دنیا آورده اما من مطمئن بودم اون بابامه. بعد از گذشت زمان فهمیدم بابام خلافکاره،رئیس یه باند بزرگ مافیا...چند تا مدرک ازش داشتم و وقتی مطمئن شدم رفتم بهش گفتم... گفتم می دونم تو توی کار خلافی... مدارک و که نشونش دادم یه اسلحه روی سرم گذاشت. ناباور نگاهش کردم... خدای من آرمین چی کشیده بود. مگه میشه... با درد ادامه داد _اون واقعا قصد داشت منو بکشه. به زور متقاعدش کردم که حرفی به کسی نمیزنم. بعد از اون ماجرا آرمینی شدم که الان می بینی... دیگه نه مادر برام مهم بود، نه بابا... نه دوست دختر... اومدم ایران و یه مدت دانشگاه افسری درس خوندم. من اون جا همه چیزم و خاک کردم جز علاقم به تدریس. نتونستم، نتونستم اون و خاک کنم. بعد از چند سال شدم پلیس مخفی فقط به خاطر اینکه یه روز بتونم بابام و دستگیر کنم. وارد هر باند مواد مخدر و قاچاق و خلافی که بگی شدم تا تهش برسم به بابام اما نشد... من نه مرد این بودم که اسلحه قاچاق کنم نه اون قدر پاستوریزه که فکرم خدمت به مملکتم باشه...من فقط یه آدم بودم با یه قلب سیاه که نخواست هیچ وقت به هیچ کس وابسته بشه، نخواست هیچ کس و دوست داشته باشه...نخواست اعتماد کنه،نخواست کسی و به قلبش راه بده. سرم و روی قلبش گذاشتم و گفتم...

همیشه جنگیدن خوب نیست اینو باید بدونیم این روزا...... 👆🏻✌️🏻 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

اره اینطوریاست 👌 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
اره اینطوریاست 👌 🔮 @EhSaS_Lov 🔮

#تیڪـه تو زندگی من از محـبت هیچ خاری گل نشد اوناییم ڪہ فڪر میکردم گلن خار از آب درومدن! :))

#اموزشی ‏وقتی پیغامهات دیر سین میشه ؛ وقتی جوابتو نمیده ؛ وقتی جواب میده که احتمال میده آنلاین نیستی ؛ یعنی تو یک کنه و سریش هستی براش ، خاک بر سرت ادامه نده ، خودتو لجن مال نکن بیشعور

انقدر غرق رویاهاتون نشید که جنازتون برگرده به زندگی واقعی:)) ‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌👍👌

بذار همشون برن تو لیاقتت آدمیه که خودش بخواد بمونه ! 🔮 @EhSaS_Lov 🔮
بذار همشون برن تو لیاقتت آدمیه که خودش بخواد بمونه ! 🔮 @EhSaS_Lov 🔮