دانلود رمان هر هفت رنگ من ( سرگذشت آریسا )
Open in Telegram
کانال پشتیبان رمان های آرام #عشق_خاکستری #عشق_سخت ( عشق خود ساخته) #ناجی #عطر_شقایق #نغمه_شب #هر_هفت_رنگ_من فایل همه رمان ها رو میتونید از باغ استور یا کانال رمان خاص خریداری کنید @BaghStore_app @mynovelsell
Show more3 581
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
Repost from پنجره ای رو به خیال (پونه سعیدی)
اینم سوپرایز عیدانه من برای شما
خبر داغ از ماه_مه_آلود
https://www.instagram.com/reel/DHkyAs7NkU4/?igsh=N3ZuYTVxbmdkdnRk
Repost from زندگی بنفش
بچه ها به مناسبت عید ۳۰ درصد تخفیف رو همه رمان های داخل اپلیکیشن باغ استور گذاشتن .
اگر دوست داری رمان هارو با تخفیف بخری الان وقتشه
@baghstore_app
قیمت و خلاصه همه رو بالا تر گذاشتم
اپلیکیشن رو نصب کن و با تخفیف رمان بخر 😍😘
#جنگل_رزهای_سفید
#مست_از_تو
#تب_آلود
#افرای_ابلق
#نامستور
#انتهاج
#آتش_محبوس
و ....
Repost from زندگی بنفش
اینم یه معرفی کوتاه از همه کارام
۱- آتس محبوس، داستان زندگی دریا که ده ساله اومده تهران و کارگر خونه یه پیرزن شده حالا آشناییش با پسر همسایه و مرگ پیرزن داستان زندگیشو زیر و رو میکنه...
۲- عطر شقایق ، داستان شقایق که دوست پسرش اونو می دزده و میفرسته امارات برای سو استفاده اما به کمک پسر مردی که اونو خریده فرار میکنه...
۳- چشمان ، داستان دختری که پدر تاجرش سکته میکنه و تا آزاد شدن جنس های گمرگ پدرش میره خونه شریک پدرش اما این اقامت راز هایی از گذشته هر دو برملا میکنه
۴- زندگی بنفش ، که رایگان هست و زندگی خودمه، داستان تغییر تفکر و دیدگان من در طول چهار سال از زندگی مجردی و بعد مشترکه.
۵- نگاه ، داستان دختری که عاشق پسر عموش شده و با ابراز علاقه اش کسی جدیش نمیگیره و طرد میشه...
۶- حس گمشده، راوی داستان مرد هست، از دختر خاله اش نارو میخوره و سر پول ترکش میکه پس تصمیم میگیره به جایی برسه که حسرت رو تو دل بقیه بذاره.
۷- عشق خاکستری، داستان زندگی آرام عزیز هست، دختری که تو یه مهمونی اشتباه با آدم درست آشنا میشه
۸- عشق سخت، داستان زندگی دیبا که با یه تراپیست اشتباه وارد رابطه اشتباهی میشه و مسیر زندگیش تغییر میکنه...
۹- راز زمرد ، دختری که عاشق دوست برادرش شده ، غافل از اینکه ترومای کودکی خودش و اون پسر قراره چه بلایی سر رابطه اونا بیاره...
۱۰- شوکای من، داستان دختری که توسط نامزدش که میشه پسر خاله اش دزدیدهومیشه و یکماه تو زیر زمین حبس میشه و تجربه عشق واقعی دو نفر که هر دو از رابطه گذشته آسیب جدی دیدن
۱۱- به طعم تمشک ، داستان تارا که مشکل شدید لکنت داره و با پسر عموش که با دختر ۳ ساله اش اومده ایران ازدواج میکنه، ازدواجی که همه فکر میکنن برد تاراست اما اونا تارا رو دست کم گرفتن ، مثل خودش که به خودباوری نرسیده.
۱۲- نغمه شب ، داستان نغمه، دختر یکی یک دونه یه سازنده سرشناس شیرازی که اصرار داره مستقل شه و عاشق کسی میشه که اجتماع و خانواده و حتی خود طرف میگن براش مناسب نیست...
۱۳- تب آلود ، داستان غزل که ده ساله تو پروسه طلاقه اما بخاطر ارث زیادی که داره با وکیل و رشوه نمیذارن طلاق بگیره ، تا اینکه با ۲ تا برادر آشنا میشه...
۱۴- انتهاج داستان دختری که به اصرار خانواده با یه دندونپزشک سرشناس ازدواج میکنه ولی کم کم حقیقت این مرد برملا میشه، در حالی که بخاطر موقیت اجتماعی که داره هیچکس نیکو و حرف هاشو نمیشنوه و درک نمیکنه اما نیکو قرار نیست کم بیاره
۱۵- نامستور ، داستان یک خشونت خانگیه، وسمه که تو ۱۴ سالگی خانواده اش رو از دست میده و تو خونه داییش زندگی میکنه توسط پسر داییش، شروین بازیچه میشه تا اینکه شروین با یک دختر دیگه عقد میکنه و دایی شروین که شاهد آزار شروین بوده میاد خواستگاری وسمه... مردی که خودش گذشته مرموزی داره و زنش خودکشی
کرده.
۱۶- افرای ابلق : داستان دختری که بخاطر ماهگرفتگی های تنش طرد شده و تو بهزیستی بزرگ شده و حالا که مستقل شده و میره سر کار با مردی رو به رو میشه که عاشق همین ماهگرفتگی هاست، مردی که خیلی محترمه اما پارافیلیای دفرمیتی داره...
۱۷- دختری با قلب زرد، داستان زندگی نگار که با وجود یک پدر خائن و شرایط نابسامان اقتصادی و روحی خونه اما میتونه سر پاش وایسه و عشقی که لایقشه بدست بیاره
۱۸- هر هفت رنگ من داستان آریسا که با یه دوستی اشتباه تو دانشگاه فکر میکنه همه چیزو از دست داده اما تصمیم میگیره نذاره اینجوری شه...
۱۹- حریر و حرارت داستان دختری از یک خانواده مذهبی که با پسر عمه اش سنتی ازدواج میکنه اما میفهمه هیچکس اون چیزی نیست که از بیرون نشون میده، حتی خودش!
۲۰- مست از تو داستان میگل که برای رسیدن به رویا هاش عشق رو قربانی منفعت میکنه اما همین کار اونو تو مسیری میکشه که معادلات بازی تغییر میکنه...
سلام بچه ها. بنفشه ام. رمان های جدیدمو تو اینستاگرام رایگان پارتگذاری میکنم 💜👇💜
https://www.instagram.com/zendegibanafsh/
Repost from رمان و داستان کوتاه - اپلیکیشن باغ استور
📚 رمان جنگل رزهای سفید
🔗 جلد دوم رمان دشت میخک های وحشی
✍️ به قلم پونه سعیدی
📝 خلاصه
اون یه مار بود در کمین دختر شاهین، اما فکر نمیکرد بزرگترین رغیبش در این شکار همخون خودش باشد. همخونی به دنبال تولد نوزادی با ترکیب خون های باستانی!
🔘#رمان_عاشقانه #رمان_فانتزی #رمان_ماجراجویی #رمان #دانلود_رمان
🌀 ادامه این رمان بصورت فروشی ست، پس از مطالعه 38 صفحه دمو (عیارسنج) اگر علاقمند بودین به سبد خرید مراجعه کنین و حق اشتراک خوندن بقیه صفحات رو پرداخت کنین تا توی کتابخونۀ اپلیکیشن بتونین بمرور زمان، رمان رو تا آخر مطالعه کنین.
نصب رایگان ios برای آیفون :
https://baghstore.net/app/
نصب رایگان نسخه Android برای سامسونگ، شیائومی، هوآوی و ... :
https://baghstore.net/app
Repost from پنجره ای رو به خیال (پونه سعیدی)
از همه شما دوستان خوبم که قلبتان برای طبیعت ایران میتپد دعوت میکنم صدایمان را بلندتر کنیم. کارزار «نه به فرمان قتل جنگلهای هیرکانی» نیازمند حمایت گستردهتر است. تا کنون ۵۷۶۲۳ هزار امضا جمعآوری شده، اما هدف ما ۱۰۰ هزار امضاست.
لینک کارزار را با دوستان، خانواده و همکارانتان به اشتراک بگذارید. هر امضا، گامی است برای حفظ این منابع ارزشمند و حیاتی، برای ما و برای نسلهای آینده.
همه ما میتوانیم با یک اقدام کوچک، تأثیری بزرگ بر آینده طبیعت بگذاریم:
https://www.karzar.net/168258
Repost from رمان و داستان کوتاه - اپلیکیشن باغ استور
📚 رمان تب آلود
✍️ به قلم مشترک بنفشه و نگار
📝 خلاصه
سرگذشت غزل، دختری از یک خانواده سنتی که بخاطر اتفاقی در گذشته ده ساله داره تنها و با ساز هاش زندگی میکنه.
غزل معلم موسیقیه، بخاطر گذشته اش سعی میکنه از حاشیه امنش خارج نشه.
اما ناخواسته زندگی اونو وارد یه مثلث عشقی عجیب میکنه...
عشق ها و روابطی متفاوت که با ورود مهره ای از گذشته قراره زیر و رو بشن...
زیر و رو، تب آلود و ممنوعه...
🔘#رمان_عاشقانه #رمان_رئال #رمان_اجتماعی #رمان_ملودرام #رمان_آسیب_اجتماعی #رمان_خانوادگی #رمان_روانشناسی #دانلود_رمان #رمان
🌀 ادامه این رمان بصورت فروشی ست، پس از مطالعه 81 صفحه دمو (عیارسنج) اگر علاقمند بودین به سبد خرید مراجعه کنین و حق اشتراک خوندن بقیه صفحات رو پرداخت کنین تا توی کتابخونۀ اپلیکیشن بتونین بمرور زمان، رمان رو تا آخر مطالعه کنین.
نصب رایگان ios برای آیفون :
https://baghstore.net/app/
نصب رایگان نسخه Android برای سامسونگ، شیائومی، هوآوی و ... :
https://baghstore.net/app
Repost from رمان های خاص
اینم تخفیفی که تو باغ استور منتظرش بودید
#نامستور
#مست_از_تو
#افرای_ابلق
#دشت_میخک_های_وحشی
#طلوع_مه_آلود
#سیمگون
#کاژه
#پادشاهی_گناه
و هر رمان دیگه که بخواید اینجا تخفیف خورده👇👇👇👇
https://baghstore.net/
Repost from زندگی بنفش
بچه ها رمان *افرای ابلق * منو اینجا رایگان بخونید😍💜👇👇
https://www.instagram.com/reel/DBmB6fHq-F3/?igsh=MTk2ZXlkcnRldzVrMA==
Repost from رمان های خاص
خب بچه ها رمان نامستور هم رو اپلیکیشن باغ استور #کامل شد
همین الان میتونید فایل کامل این #سرگذشت_واقعی به قلم بنفشه و پونه رو اونجا بخرید و کامل بخونید
لینک نصب برنامه برای کسایی که ندارن👇💜
https://t.me/BaghStore_app/1045
📚 رمان نامستور
✍️ به قلم مشترک بنفشه و پونه سعیدی
📝 خلاصه
یکبار وقتی تو بی هوشی بهم دست زد دلم رو شکست، یکبار وقتی سر سفره عقد بود و بهم گفت چاره ای ندارم، باهام راه بیا....
اما من صبر نکردم برای بار سوم دلم رو بشکنه...
من پناه بردم به دنیای تاریک تنها مردی که حرف هام رو باور داشت... مردی که خودش راز های سیاه زیادی داشت... هومن...
🔘 عاشقانه، مافیایی، ملودرام، آسیب اجتماعی، خانوادگی، رئال
Repost from رمان و داستان کوتاه - اپلیکیشن باغ استور
📚 رمان افرای ابلق
✍️ به قلم مشترک بنفشه و آرام
📝 خلاصه
اون مرد، یک وکیل سرشناس بود، یک مرد موفق که تو زندگی شخصیش پارافیلیای عجیبی داشت... پارافیلی که بخاطرش منزوی شده بود، تا روزی که منو دید... منی که از کودکی بخاطر مشکل مادرزادی که داشتم طرد شده بودم و حالا با حضور اون با آدم های جدیدی آشنا میشدم، گروهی از آدم های متفاوت، درد های متفاوت و تجربه عشقی متفاوت...
افرای ابلق داستان زندگی منه...
داستانی از سقوط، عشق و اوج...
🔘 عاشقانه، روانشناسی، رئال، مافیایی، آسیب اجتماعی
🌀 ادامه این رمان بصورت فروشی ست، پس از مطالعه 121 صفحه دمو (عیارسنج) اگر علاقمند بودین به سبد خرید مراجعه کنین و حق اشتراک خوندن بقیه صفحات رو پرداخت کنین تا توی کتابخونۀ اپلیکیشن بتونین بمرور زمان، رمان رو تا آخر مطالعه کنین.
نصب رایگان ios برای آیفون :
https://baghstore.net/app/
نصب رایگان نسخه Android برای سامسونگ، شیائومی، هوآوی و ... :
https://baghstore.net/app
Repost from N/a
افرای ابلق بخشی از پارت ۹۰
(بنفشه و آرام)
خواستم پا تند کنم تندتر برم که بازوم رو گرفت و گفت
- افرا! پرستار ازت معذرت خواست.
ایستادم. نفس خسته ای کشیدم و گفتم
- مهم نبود واسم. فقط دوست نداشتم دیگه بمونم.
اینبار آروم تر با هم ، هم قدم شدیم و گفت
- همین یعنی ناراحت شدی! عیبی هم نداشت ناراحت شی! حق داشتی...
ناخواسته تند گفتم
- میشه در موردش حرف نزنیم!؟
از ساختمون بیمارستان خارج شدیم و گفت
- البته... البته...
ناخوداگاه لبخند زدم و دستم رو تکون دادم
فرهاد آروم خندید و گفت
- خوبه کار میکنه!؟
پر رنگ تر خندیدم و گفتم
- آره! فقط یکم خشکه!
در ماشین برام باز کرد تا سوار شم و گفت
- فکر کنم استخر و آب گرم برای نرم شدنش خوبه...
این رمان میتونی بخری و جلو تر بخونی
یا اینکه اینجا روزی یک پارت بخونی و با لا.یک و کا.منت و سیو پارت تعامل کنی تا پارتگذاری ادامه دار شه
برای خرید بیا تو اپلیکیشن
@baghstore_app
این رمان رایگان تو پیجم بخونید👇👇
https://www.instagram.com/reel/DBJ8rJvKM_a/?igsh=MTJtcGlyazhkaGQ4dA==
Repost from زندگی بنفش
بچه ها افرای ابلق تو پیج رایگان اینستاگرامش رسیده پارت ۶۹👇👇💜👇💜👇👇
https://instagram.com/zendegibanafsh
Repost from N/a
افرای ابلق
سلام دوستان، با یه رمان دیگه که برگرفته از یک داستان واقعی هست در خدمتتون هستیم
این ماجرا با سبک روایی براتون نوشته میشه، اسم شخصیت ها و مکان ها و شغل ها مستعار شده تا از حریم شخصی افراد حفاظت بشه.
پایان ماجرا خوش هست اما لطفا با استفاده از محتوای این رمان در مورد زندگی شخصی خودتون تصمیم نگیرید و حتما از مشاور و تراپیست مناسب در زندگی خودتون استفاده کنید.
متشکریم
آرام و بنفشه
افرای ابلق
صدای ضربان قلبم از صدای نفس هام بلند تر شده بود. نمیتونستم چشمم رو از تصویر پیش روم بگیرم...
آروم یه قدم عقب رفتم
نور هنوز از لای در دیده میشد
و بخشی از تصویر تن های عریانی که با سخاوت در حال فتح هم بودند...
قفسه سینه ام درد گرفته بود.
این چه تصمیم اشتباهی بود که من گرفتم!
باید از اینجا برم بیرون...
با وحشتی که جسمم رو کرخت کرده بود خواستم به سمت در اصلی بچرخم که حضور کسی رو پشتم حس کردم.
دستش رو شونه ام نشست...
نفسش کنار گوشم خالی شد و گفت
- همراهیم میکنی!؟
شش ماه قبل:
به فنجون های لب پر داخل سینی نگاه کردم.
تصویر خودم تو کف صیقلی سینی افتاده بود.
شالم رو دوباره رو سرم مرتب کردم و ماسکمو روی صورتم جا به جا کردم.
چاره ای نیست...
نمیتونم با رزا بحث کنم.
باید خودم چای ببرم.
کاش خانم کتابی زودتر از مرخصی بیاد چون اگر برای هر جلسه قرار باشه من چای ببرم به زودی از استرس میمیرم.
صدای رزا از جلو در آشپزخونه اومد که شاکی گفت
-افرا، بدو! آقای مقدسی الان شاکی میشه!
نفس عمیقی کشیدم و سینی رو بلند کردم.
آقای مقدسی تقریبا همیشه شاکی بود.
بدون اینکه چیزی بگم به سمت رزا چرخیدم.
پا تند کرد.
جلو تر رفت و کنار اتاق کنفرانس ایستاد.
من که رسیدم تقه ای به در زد و در رو باز کرد.
رو به داخل گفت
- سلام...
بی صدا وارد شدم.
طبق عادت به کسی نگاه نکردم و سینی چای رو روی میز گذاشتم.
دونه دونه فنجون های چای رو چیدم. همه ساکت شده بودند.
میدونستم این جلسه جز جلسات محرمانه است و دوربین های اتاق رو قبلش آقای مقدسی خاموش میکنه
اما هیچوقت نفهمیدم در مورد چه محصولی صحبت میکنن.
دو نفر دیگه مونده بودن تا بتونم از این اتاق فرار کنم.
انگار همه خیره به من بودند.
آخرین فنجون رو جلو مردی که کت و شلوار مشکی پوشیده بود گذاشتم که مرد گفت
- جناب مقدسی! چرا این خانم با ماسک و دستکش اومدن!؟
برای خوندن ادامه وارد اپلیکیشن باغ استور بشید. برنامه رو رایگان نصب کنید
فیلتر نیست
لینک نصب برای اپل و اندروید تو کانالش پین شده
@BaghStore_app
باز کردی داخلش سرچ کن افرای ابلق
رمان های دیگه منم همه اونجاست
Repost from زندگی بنفش
بچه ها رمان نامستور من تو پیج رایگان رسیده پارت ۱۶۰👇💜👇💜👇💜
نامستور به قلم بنفشه و پونه 💜👇
https://www.instagram.com/reel/C_lYHVTqg7g/?igsh=MTVlcGJpZHhkM29tdw==
من آرام نویسنده رمان های
عشق خاکستری
عشق سخت
عطر شقایق
نغمه شب
هر هفت رنگ من
و افرای ابلق هستم
این پیج اینستاگرام منه
https://www.instagram.com/aram.rzvi
اگر رمان منو از جایی غیر از باغ استور و ادمین خودم که ایدیش تو بیو نوشته خوندین دزدیه
و بدون رضایت منه
و اگر براتون مهمه باید مبلغ رمان پرداخت کنید
با تشکر
https://www.instagram.com/aram.rzvi
#سرگذشت_واقعی
هر هفت رنگ من ۱۳۳
حرف های پیمان شوکه بودم. اما دیگه نه جواب دادم و نه تقلا کردم. آروم ایستادم.
به صورت پیمان نگاه کردم. به چشم هاش...
چشم هایی که دیگه پیمان همیشه نبود. نگاه پیمان هم تو چشم هام چرخید.
انگار تازه به خودش اومد. دستم رو ول کرد و نفسش رو عصبی بیرون داد.
چرخید و تقریبا روی صندلیش سقوط کرد. سرش رو بین دست هاش گرفت و گفت
- عصبیم میکنه... من تو عصبانیت کنترل زبونم رو ندارم!
به آقای اسفندیاری که ایستاده بود نگاه کردم.
آروم سر تکون داد و به من اشاره کرد برم بیرون . اما لب زد بیرون بشین!
سر تکون دادم و سریع بیرون رفتم. پشت در رو اولین صندلی خالی نشستم.
منطقم میگفت چرا نشستی!؟
برو... برو و فرار کن از این مرد که یک دیوونه واقعیه!
اما...
قلبم قبول نمیکرد...
قلب لعنتی بد عاشق شده بود...
کاش عشق برای آرامش و خوشبختی کافی بود.
کنترل اشک هام رو از دست دادم. اشکم ریخت اما سریع پاکش کردم. صدای آقای اسفندیاری رو از بیرون نمیشنیدم اما پیمان که شروع کرد به حرف زدن از بس عصبی بود و بلند حرف میزد صداش مشهود بود.
با حرارت و عصبانیت گفت
- من نمیذارم کسی بهش نزدیک شه! انقدر تنها بمونه که آخر برگرده به من...
چشم هام رو بستم. این چه عشقیه!؟
این اصلا عشقه؟
حس میکردم سرم میخواد منفجر شه.
صدای پیمان از تو اتاق اومد که گفت
- دوسال مثل زنم شب تا صبح تو خونه من بود کلی رابطه داشتیم! دختر دست نخورده نیست که برام انقدر خط و نشون میکشه! زن من نشه میخواد زن کی بشه! خودش میگه دوستم داره! آخه...
حرفش قطع شد...
صدای دکتر نا واضح می اومد. من اما تو حرف های پیمان بودم.
آریسا...
چرا انقدر احمقی...
واقعا هنوز عشقی به این مرد داری!؟
مردی که انقدر زشت در مورد تو حرف میزنه!؟
مجدد صدای پیمان اومد که گفت
- من تهدید نمیکنم! من واقعا برای نگه داشتنش هر کاری میکنم. حتی اگر لازم باشه به پدرش هم میگم با من بوده!
این حرف پیمان تیر آخر بود به قلبم
قلبی که هنوز در تلاش بود تا اون عشق از دست رفته رو زنده کنه.
بلند شدم و بدون در زدن وارد اتاق شدم
خوشگل ها برای خوندن ادامه ۲ راه هست
#رایگان میتونید ۲۰۰ پارت جلو تر بیاید اینستاگرام بقیه رو بخونید
https://www.instagram.com/aram.rzvi
یا اگر دوست داشتید بیاید #فایل_کامل رمان رو همین الان تو باغ استور بخونید.
اول اپلیکیشن از کانالش نصب کنید👇
فایل نصبی برنامه تو کانالش پین شده👇😍
@BaghStore_app
سایت هم دارن
https://www.Baghstore.net
هر هفت رنگ من ۱۳۲
من دیگه آریسا قبل نبودم که کوتاه بیام. که بگم باشه. من یکبار از غم تک تک استخونام شکسته...
دیگه از شکستن استخون نمیترسم.
نفس عمیق و آرومی کشیدم تا بتونم حرفم رو کامل بزنم و گفتم
- میگی نمیتونم پول کمتر خرج کنم! اگر از تفریحات عجیب و غریبت بگذری، افسرده میشی! پس باید رابطه با مادرت رو حفظ کنی! منم میخوای و باید من کوتاه بیام تا همه چی درست شه!؟
پیمان با حرص نفسش رو بیرون داد. نگاهش رو از من گرفت. رو کرد به آقای اسفندیاری و گفت
- دیدید گفتم بی منطقه!؟
ابروهام بالا پرید. اما ناخوداگاه پوزخند هم زدم. با تاسف سر تکون دادم. خواستم بلند شم که آقای اسفندیاری گفت
- اینجا کسی که بی منطق داره پیش میره تویی پیمان جان! نمیخوای بخاطر بحث مالی وابستگی رو کم کنی! از آریسا میخوای کوتاه بیاد! ؟
پیمان شاکی گفت
- منم یکم کم میکنم اونم یکم کوتاه بیاد دیگه! همین خانم فردا پس فردا به بی پولی بخوریم عصبی و کلافه میشه میتونه گند بزنه به زندگی! الان بی پولی نکشیده حرف از احترام و خواستن میزنه! به خدا من حاضرم فحش بخورم پولدار باشم تا یه آدم محترم بی پول که لنگ نون شبشه باشم!
پیمان مکث کرد و سکوت شد بینمون.
حتی آقای اسفندیاری هم سکوت کرد.
آروم بلند شدم و گفتم
- خب ... گویا ما اعتقادی هم با همدیگه تضاد داریم پیمان!
پیمان سوالی نگاهم کرد و گفتم
- شاید در آینده نظرم عوض شه! اما... من حاضر نیستم عزت نفسم رو با پول عوض کنم.
رو به آقای اسفندیاری گفتم با اجازه...
خواستم برم از اتاق بیرون که پیمان سریع بلند شد. بازوم رو گرفت و گفت
- کجا!؟ من نمیذارم بری!
دستم رو کشیدم. اما پیمان ولم نکرد و گفتم
- ما اشتباه کردیم عاشق هم شدیم! من این اشتباه رو ادامه نمیدم.
پیمان دستم رو کشید تا بغلم کنه! اما من دست دیگه ام رو گذاشتم تخت سینه اش تا مانع بشم. عصبانی گفت
- غلط میکنی! مال منی ...
جوری اینو گفت و رفتار کرد که انگار من یه وسیله ام که جز اموال پیمانم.
خودم رو عقب کشیدم و شاکی گفتم
- ولم کن!
آقای اسفندیاری بلند شد و گفت
- پیمان جان آروم باش! ولش کن!
خودمو عقب کشیدم اما پیمان هر دو دست منو محکم تر گرفت و گفت
- به خدا قسم بذاری بری بدبختت میکنم! کاری میکنم که به دست و پام بیفتی!
خوشگل ها برای خوندن ادامه ۲ راه هست
#رایگان میتونید ۲۰۰ پارت جلو تر بیاید اینستاگرام بقیه رو بخونید
https://www.instagram.com/aram.rzvi
یا اگر دوست داشتید بیاید #فایل_کامل رمان رو همین الان تو باغ استور بخونید.
اول اپلیکیشن از کانالش نصب کنید👇
فایل نصبی برنامه تو کانالش پین شده👇😍
@BaghStore_app
سایت هم دارن
https://www.Baghstore.net
