مجله فرهنگی ترنم مهر(المهدی)
Open in Telegram
📝کانال فرهنگی،ادبی،هنری و تربیتی 📆 سال دهم 👤The Manager : gh.mohammadpour ارتباط با ادمین: @mmtaranom
Show more2 654
Subscribers
+224 hours
+97 days
+2730 days
Posts Archive
محبوب من
جای شما کجای نسیم هاست؟
شما می روید و من سراسیمه
عازم گرمابه ی آه می شوم
هر شب از فرط اشتیاق
خداوند را بغل می کنم
و در آغوش هم از شما می گوییم
#محمد_صالح_علا
@mtaranom
📙 قصه شب
همون همیشگی
💎-امروز برای اولین بار، دلم برای کسی تنگ شد که ازش متنفرم، برای همین تو الان اینجایی!
زن خیره به صفحه گوشی، بدون اینکه سر بلند کند، گفت:
-دست بردار مرد حسابی، لباس پلو خوری پوشیدی با کلاس حرف میزنی، توی پیامی که بهم دادی اینو نگفتی وگرنه به خودم زحمت نمی دادم تا کافه بیام.
راستش دکترت خبر داره، بهم گفت خدا رو چه دیدی، شاید دوباره همه چی درست شد و ازت خواستگاری کرد.
به نظرت حرفش جالب نبود؟...
مرد بی توجه به صحبتهای زن گارسون را صدا زد و گفت:
-همون همیشگی، از این خانوم هم بپرس چی میل دارن، البته اگه کافئین قهوه با داروهاشون تداخل پیدا نمیکنه! اوووووم،اگه نظر منو بخواد، فکر کنم دم نوش آرام بخش براشون بهتره.
زن صورتش را با دست پوشاند و تقریبا فریاد زد:
-یعنی میگی من دیووونم؟! من به خاطر اینکه تو حالت بهتر بشه پیشنهادتو قبول کردم، با وجودی که کلی کار تو خونه دارم، غذام روی گازه...
مرد که سعی میکرد خونسرد باشد، سینهاش را صاف کرد و در حالی که نگاهش را از زن میدزدید، شمرده شمرده گفت:
«مرسی که اومدی، در هر صورت خواستم برای آخرین بار ببینمت و بگم که برای همیشه دارم میرم، از وقتی که دخترمو ازم گرفتی، نتونستم ببخشمت. دیدار به قیامت...»
-صبر کن، کجا میخوای بری؟!
اون دختر من بود، من به دنیاش آوردم، یه کم انصاف داشته باش.
بغض راه گلویش را بست، کمی مکث کرد و ادامه داد:
-ولی، ولی اگه قول بدی باهام مهربون باشی، با وجودی که خیلی بهم بد کردی، میذارم دوباره دخترتو ببینی، الآنم با خودم آوردمش، اونم دلتنگته.
مرد چشمانش پر از اشک شد و با سر تایید کرد.
کت و شلوار کهنهی قهوهای رنگش، به تنش زار میزد، دستمالی از جیبش درآورد و شروع کرد به پاک کردن اشکهایش.
زن با دستپاچگی عرق پیشانیاش را پاک کرد و گره روسری گلدارش را سفت تر.
با تردید کیسه ای را از زیر میز بیرون کشید. با دقت زیاد، از داخلش عروسکی با لباس قرمز و موهای مشکی بیرون آورد و با وسواس در آغوش مرد قرار داد.
مرد با دیدنش فریاد زد:
-دخترم، دخترم، عروسک بابا
و های های شروع کرد به گریه کردن.
کم کم جو کافه داشت سنگین میشد و تمام نگاهها متوجه آن دو نفر.
در این هنگام مردی آرام به پیشخوان نزدیک شد و خیلی آهسته با موبایلش شروع به صحبت کرد:
-بله قربان، الان یه ساعتی هست اینجاییم، صاحب کافه شاکیه، میگه درسته که این قرارها جز درمان هست اما اینا مشتریهای منو فراری میدن، خیلی محترمانه عذر ما رو خواستن...
از کافه تا تیمارستان، پنج دقیقه بیشتر راه نبود.
برگهای پاییزی زیر پای زن و مرد خش خش صدا میکرد.
زن نگران از اینکه غذایش روی گاز نسوزد، مرتب به مرد میگفت:
_خدا رو شکر که آشتی کردیم،
بچه را محکم بچسب از بغلت نیفته، تندتر راه بیا.
مرد اما هیچ حرفی نمی زد
فقط از ته دل می خندید و عروسک را محکمتر توی بغلش می فشرد.
#مژگان_منفرد
@mtaranom
🎵 موسیقی شب
✅ موسیقی ایرانی : نقش هستی
✅ خواننده : مرضیه/نخستین انتشار
✅ ترانه : دل چو با صفا شد خانه خدا گردد(بیژن ترقی)
✅ آواز : گفت معشوقی به عاشق کای فتی(مولانا)/خوشا و خُرَّما آن دل که هست ازعشق بیگانه(سعدی)
✅ نوازندگان : پرویز یاحقی/فرهنگ شریف/افتتاح
✅ آهنگ : پرویز یاحقی
✅ دستگاه/مایه : سه گاه
✅ گاه : ۱۳۳۷
@mtaranom
⭕️ شارژ کارت امید مادران
معاون رفاه وزارت کار:
🔹از ۱۲ مهرماه مرحله ششم کارت امید مادر برای ۴۰۸ هزار و ۸۱۰ کودک متولد شده فروردین ۱۴۰۵ تا آخر شهریور ماه به حساب مادرِ کودکان واریز میشود.
🔹به ازای هر کودک ۲ میلیون تومان است که میتوانند در فروشگاههای کالابرگی و داروخانهها اقلام مربوطه را خریداری کنند.
@mtaranom
نحوه انتخاب رشتههای بدون آزمون در کنکور ۱۴۰۵؛ جزئیات کارنامه
🔺با انتشار کارنامه اولیه آزمون های سراسری و دانشجو- معلم سال ١۴٠۵ جزئیات انتخاب رشته در رشته های با آزمون و بدون آزمون اعلام شد. داوطلبان از فردا ۱۳ مهر می توانند انتخاب رشته کنند.
🔺دفترچه های راهنمای انتخاب رشته آزمون های سراسری و دانشجو- معلم در پذیرش با آزمون و صرفاً بر اساس سوابق تحصیلی در تمامی گروه های آزمایشی از روز یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ در درگاه اطلاع رسانی سازمان سنجش آموزش کشور منتشر خواهد شد.
پشت این پنجره بودم که صدایمکردی
با نگاهت زِ غم هجر رهایم کردی
بر دو انگشت خودم بوسه زدم ، خندیدی
با همین خنده زِ عالم تو جدایم کردی
خواستم پنجره بگشایم و فریاد زنم
با اشاره به تبسم ، تو رضایمکردی
آسمان را زیر چشمی تو نگاهی کردی
زیر لب خنده کنان باز دعایم کردی
ناطقی گفت بمان تا دلم آرام شود
سر تکان دادی و مدیون خدایمکردی
✍ مرتضی ناطقی شربیانی
@mtaranom
