ar
Feedback
مجله فرهنگی ترنم مهر(المهدی)

مجله فرهنگی ترنم مهر(المهدی)

الذهاب إلى القناة على Telegram

📝کانال فرهنگی،ادبی،هنری و تربیتی 📆 سال دهم 👤The Manager : gh.mohammadpour ارتباط با ادمین: @mmtaranom

إظهار المزيد
2 640
المشتركون
+124 ساعات
-27 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
حرف می‌زند، اما نه از دل. می‌خندد، اما نه با جان. کنار توست، اما از خودش رفته است. این مرحله هولناک است. وقتی مرد نه دعوا دارد، نه خشم، نه اعتراض؛ فقط دیگر دل ندارد. و بی‌دلی، از مرگ آرام‌تر است، اما دردناک‌تر. چه بسیار زنانی که دیر می‌فهمند مردِ زندگی‌شان پیش از رفتن، بارها در سکوت مرده بود. پیش از فاصله گرفتن، بارها در دل عقب نشسته بود. پیش از سرد شدن، بارها از شدتِ دوست داشتن و فهمیده نشدن سوخته بود. مردها اگر حرف نمی‌زنند، به این معنا نیست که چیزی ندارند بگویند. گاهی آن‌قدر حرف در سینه جمع شده که دیگر زبان تابِ حملش را ندارد. گاهی آن‌قدر از آن‌ها خواسته‌اند محکم باشند که خودشان هم باور کرده‌اند حق دارند رنج بکشند، اما حق ندارند رنجشان را نشان دهند. و این‌جاست که مرد، غریب‌ترین موجودِ خانه می‌شود. همه به او تکیه دارند، اما کسی به دلِ او تکیه نمی‌دهد. همه از او امنیت می‌خواهند، اما کسی پناهِ ترس‌هایش نمی‌شود. همه حضورش را می‌خواهند، اما کسی غیبتِ آرامشش را نمی‌بیند. اگر قرار باشد مرثیه‌ای برای مردان نوشته شود، باید از دست‌هایشان گفت؛ از دست‌هایی که زبر شد تا زندگی نرم بماند. از شانه‌هایشان گفت؛ از شانه‌هایی که بار گرفت تا کسی خم نشود. از چشم‌هایشان گفت؛ از چشم‌هایی که خواب را فروخت تا فردا بایستد. از دل‌هایشان گفت؛ از دل‌هایی که آن‌قدر نادیده گرفته شد که خودشان هم یادشان رفت چقدر زخم دارند. مردها همیشه با حادثه‌های بزرگ نمی‌میرند؛ گاهی با بی‌اعتنایی‌های کوچک می‌میرند. با مقایسه. با تحقیر. با سردی. با قدرنشناسی. با توقعِ بی‌پایان. با سکوتی که هیچ‌کس جدی‌اش نمی‌گیرد. خواست‌های مردها بسیار رایگان و پیش‌پاافتاده‌ست: فهمیده شدن. همین. یک آغوش. یک «خسته نباشی» واقعی. یک نگاه که اندوهشان را بخواند. یک شانه که رویش لازم نباشد قوی باشند. یک نفر که بگوید: «لازم نیست همه‌چیز را تنهایی تحمل کنی… باهم…»… وای این باهم… چه معجزه‌هایی می‌کند… در حد ادعای نبوت… ادعای قوی‌ترین مخلوق هستی… اما جهان با مردها همیشه مهربان نیست. از آن‌ها می‌گیرد، باز هم می‌خواهد، می‌سوزاندشان، گرمایش را بدیهی می‌داند، خاموششان می‌کند و نامش را آرامش می‌گذارد. و این نوشته برای اسطوره ساختن از مرد نیست؛ برای یادآوریِ انسان بودنِ اوست. برای این است که کسی فراموش نکند زیر این همه مسئولیت، یک قلب هم هست؛ قلبی که ترسیده، شکسته، امید بسته، جا مانده، تنها مانده. اگر روزی خواستی مردِ خانه را بفهمی، فقط به پول درآوردنش نگاه نکن، فقط به اخمش نگاه نکن، فقط به سکوتش نگاه نکن. پشتِ این‌ها را ببین. شاید آن‌جا مردی ایستاده باشد که سال‌هاست کمک خواسته و کسی نشنیده. این مرثیه برای مردانی است که هر روز عادی به نظر می‌رسند، اما درونشان پر از گریه‌های بی‌صداست. برای مردانی که بار کشیدند و کسی وزنش را نپرسید. برای مردانی که عاشق شدند و فهمیده نشدند. برای مردانی که ماندند و دیده نشدند. برای مردانی که رفتند و کسی نفهمید پیش از رفتن، چند بار در سکوت دفن شده بودند. و تلخ‌ترین حقیقت همین است: مرد، آن لحظه که می‌رود، از دست نمی‌رود؛ خیلی پیش‌تر گم شده است. در بی‌توجهی. در توقع. در کمبودِ محبت. در فرسایشِ مسئولیت. در سکوتی که کسی ترجمه‌اش نکرد. پس این فقط سوگِ مردان نیست؛ سوگِ رؤیاهای دفن‌شده‌ی آن‌هاست. سوگِ جوانی‌هایی‌ست که خرجِ آرامش دیگران شد. سوگِ دل‌هایی‌ست که تکیه‌گاه بودند، اما هرگز تکیه‌گاهی نیافتند. سوگِ زخم‌هایی‌ست که پنهان ماند تا خانه غمگین نشود. و در پایان، فقط این می‌ماند: بعضی مردان تمام عمر، آهسته می‌میرند. نه چون زندگی را دوست نداشتند، نه چون عشق را نفهمیدند؛ چون زیادی دوست داشتند، زیادی بخشیدند، زیادی تحمل کردند و زیادی تنها ماندند. بزرگ‌ترین مرثیه برای یک مرد این است: تمامِ عمر بدود تا دیگران آرام بخوابند، اما خودش حتی یک شب با خیالِ راحت سر بر بالین نگذارد. پی نوشت: مردی که سر سفره خودش سیر شود، هیچوقت دست به سفره دیگران دراز نمی کند هیچ، اعتنا هم نمی کند … صحبت از غذا نیست ها…العاقل یکفی بالاشاره … بنویسید و بچسبانید بالای تخت اتاق خوابتان تا همیشه نصب العین تان گردد...باقی بقای تمامی مردان مرد... به درخواست یکی از دوستان جان قلمی شد... ✍دکتر حسین خوش باطن پنجم مرداد ماه جلالی @mtaranom

مردها همیشه با دعوا نمی‌روند. گاهی فقط خاموش می‌شوند. آرام. سرد. دور. و این، از هر رفتنی ترسناک‌تر است. بعضی رفتن‌ها با در بستن نیست، با دل بستنِ دوباره هم نیست. مرد می‌ماند، اما دیگر در رابطه حضور ندارد. @mtaranom 👇👇👇

هوالشاعر ... مرد که گریه نمیکند... کاش کسی مردها را از روی سکوتشان می‌فهمید؛ نه از روی صدایشان، نه از روی اخمشان، نه از روی دست‌های زبر و شانه‌های ستبرشان، بلکه از روی آن خستگیِ بی‌نامی که شب‌ها در استخوانشان می‌پیچد و از روی آن بغضی که سال‌ها پایین می‌رود و هیچ‌وقت به اشک نمی‌رسد. مرد، همیشه آن چیزی نیست که دیده می‌شود؛ بیرونش ایستادگی‌ست و درونش ویرانی. خیلی از مردها نمی‌گریند؛ نه چون درد ندارند، بلکه چون یاد گرفته‌اند درد را بی‌صدا تحمل کنند. یاد گرفته‌اند اگر شکستند، صدا ندهند؛ اگر سوختند، دود نکنند؛ اگر خسته شدند، باز هم بگویند: «چیزی نیست.» مردها گاهی با یک فاجعه از پا نمی‌افتند؛ با هزار زخم کوچک می‌افتند. با نفهمیده شدن. با دیده نشدن. با فقط «وظیفه» شمرده شدن. با فقط تا وقتی دوست داشته شدن که هنوز بتوانند بار بکشند. با این‌که پناه همه باشند، اما هیچ‌کس پناهشان نباشد. بسیاری از مردان، تمام عمر، خرجِ آرامش دیگران می‌شوند. صبح زود بیدار می‌شوند، دلشان را جا می‌گذارند و تنشان را به جنگ می‌برند. کار می‌کنند، تحمل می‌کنند، فرو می‌خورند، برمی‌گردند، لبخند می‌زنند و شب، تکه‌های شکسته‌ی خودشان را در تاریکی جمع می‌کنند تا کسی زخمی نشود. برای آن‌که خانه نلرزد، خودشان لرزیده‌اند. برای آن‌که سفره جمع نشود، آرزوهایشان جمع شده است. برای آن‌که دستی جلوی کسی دراز نشود، دست‌های خودشان پینه بسته است. برای آن‌که دیگران آرام بخوابند، خودشان سال‌ها با اضطراب بیدار مانده‌اند. و تلخ‌تر از همه این‌که، یک شب به خودشان می‌آیند و می‌بینند، هیچ‌کس حتی نپرسیده: حالِ دلت چطور است؟ بعضی مردها آن‌قدر خودشان را برای دیگران می‌سوزانند، که آخرِ کار فقط بوی سوختنِ رؤیاهای خودشان می‌ماند. جوانی‌شان می‌رود. جانشان می‌رود. شوقشان می‌رود. و کسی نمی‌فهمد چه چیز از آن‌ها کم شده. چون هنوز سرِ پا هستند. چون هنوز کار می‌کنند. چون هنوز خرج می‌دهند. چون هنوز نمرده‌اند. اما حقیقت این است: خیلی وقت‌ها مرد، پیش از مرگش، تمام شده است. چه بسیار مردانی که در گوشه‌ی رینگِ زندگی افتاده‌اند؛ تنها، بی‌پناه. نه چون نجنگیده‌اند، چون بیش از حد جنگیده‌اند. آن‌قدر دویده‌اند که دیگر نفسی نمانده. آن‌قدر داده‌اند که چیزی برای خودشان نمانده. آن‌وقت، همان‌هایی که مرد برایشان سوخته بود، حتی نپرسیده‌اند: «تو هنوز زنده‌ای؟» این، دردناک‌ترین قسمتِ ماجراست؛ مردی که برای همه بود، اما کسی برای او نبود. سکوتِ مرد را با اقتدار اشتباه نگیرید. بعضی سکوت‌ها از غرور نیست؛ از خستگی‌ست، از بریدگی‌ست، از تمام‌شدگی‌ست، از جایی‌ست که دیگر واژه‌ای برای درد نمانده. از جایی‌ست که اگر دهان باز شود، به‌جای حرف، فقط آه بیرون می‌آید. بعضی مردها مدت‌هاست از درون خونریزی می‌کنند؛ بی‌زخمِ پیدا، بی‌فریاد، بی‌تماشاچی. شب‌ها می‌خوابند، اما نه واقعاً. تنشان روی تخت است، اما ذهنشان میانِ بدهی، ترس، آینده، شرمندگی، مسئولیت و هزار فکرِ تمام‌نشدنی سرگردان است. از فردا می‌ترسند؛ نه برای خودشان، برای خانه، برای زن، برای بچه، برای سقفی که اگر بیفتد، روی همه می‌افتد؛ برای باختی که اگر ببازد، همه می‌بازند. بعضی مردها حتی حق ندارند بگویند: «خسته‌ام.» چون می‌ترسند همان یک جمله، تصویرِ پناه بودنشان را خراب کند. برای همین سکوت می‌کنند؛ و همین سکوت، کم‌کم جانشان را می‌خورد. رؤیاهای مردها معمولاً با سر و صدا نمی‌میرد؛ آرام دفن می‌شوند، میانِ قبض‌ها، میانِ قسط‌ها، میانِ اجبارها، میانِ بایدهایی که تمام نمی‌شوند. او هم یک روز آرزو داشت: یک دلِ آرام، یک عشقِ امن، یک سفر، یک زندگیِ سبک، یک روزِ بی‌ترس، یک آغوشِ بی‌قضاوت، یک فنجان چایی با طعم خسته‌نباشیدِ بی‌منت. اما زندگی از او فقط دوام خواست، فقط ایستادن خواست، فقط پرداختن خواست. و او، کم‌کم، خودش را جا گذاشت. چه حسرتی از این سنگین‌تر که آدم، عمرش را زندگی نکند؛ فقط خرجش کند؟ دردِ مرد فقط نان نیست، فقط کار نیست، فقط خستگی نیست. دردِ بزرگ‌تر آن‌جاست که در خانه هم فهمیده نشود. آن‌جاست که عشق هم مرهم نباشد. آن‌جاست که به‌جای پناه، سهمش سوءتفاهم باشد. آن‌جاست که سکوتش را سردی بخوانند، خستگی‌اش را بی‌حوصلگی، زخمش را بهانه. چه بسیار مردانی که در عشق هم تنها بوده‌اند. دوست داشته‌اند، اما دیده نشده‌اند. تلاش کرده‌اند، اما بد فهمیده شده‌اند. ساکت مانده‌اند، اما بی‌احساس نامیده شده‌اند. سوخته‌اند، اما کسی دودشان را ندیده. و آخر، به جایی رسیده‌اند که دیگر نه توضیحی مانده، نه امیدی، نه حتی گلایه‌ای. فقط یک دلِ سرد مانده؛ دلی که از بی‌مهری نمرده، از زیادیِ زخم مرده.

انسانلارین چوخ عجیبدی ایشلری مین جوره دی آیین لری کیشلری بعضیلری خوشلویور زاهیدلری بعضیلری آختاریر درویشلری بعضیلرین آغزیندا یوخ بیر دیشی بعضیلرین قیزیلدان وار دیشلری بعضیلری آنکارد ائدیر سقلین بعضیلرین هورملیدی ریشلری بعضیلرین حقوقلاری مین تومن بعضیلرین نجومیدی فیشلری بعضیلری خاراب قویور اولری بعضی دوزور اوست اوسته کرپیشلری بعضیلرین قاشیندیریر ساشماغی بعضیلرین اولدورجح نیشلری بعضی چیخانمیر دولانا ایل بویی بعضیلرین هر هفته گردیشلری بعضیلر ارزش وریر انسانلارا بعضیلری ایاخلیر ارزیشلری بعضیلرین یوخ بیر دنه سربازی بعضیلرین حاضیردی ارتیشلری بعضیلری صلحه چالیشماخدادی بعضیلری قورماخدا داعیشلری بعضیلری فقط ییب یاتماخدا بعضیلرین منظم ورزیشلری بعضیلری کحلیح کیمی باش قاردا بعضیلرین باخیشلا بینیشلری بعضیلری مشتاق کیمی ساوادسیز بعضیلرین آرتماخ دا دانیشلری ✍ عباس موسی نژاد مهربانی @mtaranom

سعی کنید از بین بزرگ، متوسط و کوچک "بزرگ"باشید انسانهای بزرگ: درباره عقاید حرف می زنند انسانهای متوسط : درباره وقایع حرف می زنند انسانهای کوچک : پشت سر دیگران حرف می زنند

هر وقت خواستیم وارد دفتر مدیریت شویم چنان به پای ما بلند شدند که احساس کردیم یک شخصیت مهم و بلند مرتبه ی اداره ایم، و ما فقط یک آدم معمولی و ولی دانش آموز بودیم، آقای خورشیدی را میگویم، ایشان در تمام طول تحصیل فرزندم در مدرسه هفتم تیر هر وقت پا به مدرسه گذاشتیم با احترام خاصی اولیای دانش آموزان را دعوت به صحبت می کردند ، با احترام بدرقه می کردند ، چنین شخصیت‌هایی به جامعه شکوه می بخشند و واقعا ستودنی هستند که در طول سال تحصیلی با صدها دانش آموز کلنجار می روند، سپاسگزار زحمات بی پایانتان هستیم و این کمترین کاریست که می توانیم از چنین رسانه ای ، از شما تشکر کنیم... بی نهایت سپاسگزاریم #الهام_مهربانی

اجرای مانور ساعت صفر در بخش مهربان مانور ساعت صفر  با تأکید بر آمادگی دستگاه‌های امدادی و خدمات‌رسان، در روستای ارزنق بخش مهربان اجرا گردید. به گزارش روابط عمومی جمعیت هلال احمر مهربان، مانور ساعت صفر ، با دستور دکتر پیمان عیاری، بخشدار بخش مهربان با حضور تمام ارگان‌های امدادی در محل روستای ارزنق با موضوع آتش سوزی اجرا گردید. دکتر پیمان عیاری بخشدار بخش مهربان ، از برگزاری مانور «ساعت صفر» در سطح این بخش خبر داد و اظهار کرد: این مانور به همت ستاد مدیریت بحران بخش مهربان و با هدف سنجش میزان آمادگی دستگاه‌های اجرایی، امدادی و خدمات‌رسان در مواجهه با شرایط بحرانی برگزار شد. وی با اشاره به اهمیت هماهنگی بین دستگاهی در زمان وقوع حوادث افزود: در این مانور، نحوه واکنش سریع، انسجام عملیاتی و همکاری میان مجموعه‌های عضو ستاد مدیریت بحران مورد ارزیابی قرار گرفت تا میزان آمادگی نیروها در شرایط اضطراری به صورت میدانی تمرین و بررسی شود. دکتر عیاری با قدردانی از دستگاه‌های شرکت‌کننده در این مانور تصریح کرد: جمعیت هلال احمر مهربان، نیروی انتظامی بخش مهربان، ناحیه مقاومت مهربان، آتش‌نشانی مهربان، دوزدوزان و شربیان، اورژانس، ادارات گاز، برق، آب و فاضلاب، با حضور مؤثر خود در اجرای این مانور، نمونه‌ای از هم‌افزایی و آمادگی مجموعه‌های خدمت‌رسان در بخش مهربان را به نمایش گذاشتند. وی در پایان تأکید کرد: آمادگی در برابر حوادث، نیازمند تمرین، هماهنگی و استفاده از همه ظرفیت‌های موجود است و ستاد مدیریت بحران بخش مهربان با جدیت این موضوع را دنبال می‌کند. @mtaranom

اجرای مانور ساعت صفر در بخش مهربان مانور ساعت صفر با تأکید بر آمادگی دستگاه‌های امدادی و خدمات‌رسان، در روستای ارزنق بخش مهربان اجرا گردید. به گزارش روابط عمومی جمعیت هلال احمر مهربان، مانور ساعت صفر ، با دستور دکتر پیمان عیاری، بخشدار بخش مهربان با حضور تمام ارگان‌های امدادی در محل روستای ارزنق با موضوع آتش سوزی اجرا گردید. دکتر پیمان عیاری بخشدار بخش مهربان ، از برگزاری مانور «ساعت صفر» در سطح این بخش خبر داد و اظهار کرد: این مانور به همت ستاد مدیریت بحران بخش مهربان و با هدف سنجش میزان آمادگی دستگاه‌های اجرایی، امدادی و خدمات‌رسان در مواجهه با شرایط بحرانی برگزار شد. وی با اشاره به اهمیت هماهنگی بین دستگاهی در زمان وقوع حوادث افزود: در این مانور، نحوه واکنش سریع، انسجام عملیاتی و همکاری میان مجموعه‌های عضو ستاد مدیریت بحران مورد ارزیابی قرار گرفت تا میزان آمادگی نیروها در شرایط اضطراری به صورت میدانی تمرین و بررسی شود. دکتر عیاری با قدردانی از دستگاه‌های شرکت‌کننده در این مانور تصریح کرد: جمعیت هلال احمر مهربان، نیروی انتظامی بخش مهربان، ناحیه مقاومت مهربان، آتش‌نشانی مهربان، دوزدوزان و شربیان، اورژانس، ادارات گاز، برق، آب و فاضلاب، با حضور مؤثر خود در اجرای این مانور، نمونه‌ای از هم‌افزایی و آمادگی مجموعه‌های خدمت‌رسان در بخش مهربان را به نمایش گذاشتند. وی در پایان تأکید کرد: آمادگی در برابر حوادث، نیازمند تمرین، هماهنگی و استفاده از همه ظرفیت‌های موجود است و ستاد مدیریت بحران بخش مهربان با جدیت این موضوع را دنبال می‌کند. @mtaranom

☘استاد دانشگاه تبریزی و همسرش هزینه حج را صرف آزادی ۶ زندانی کردند ‌ گاهی بزرگ‌ترین زیارت، نجات یک زندگی است. یک استاد دانشگاه تبریزی و همسرش با گذشتن از سفر حج، هزینه این سفر معنوی را برای آزادی ۶ زندانی جرائم غیرعمد اهدا کردند؛ تصمیمی که درهای زندان را گشود و امید، لبخند و آرامش را به چندین خانواده چشم‌انتظار بازگرداند. @mtaranom