en
Feedback
شعرهای دل

شعرهای دل

Open in Telegram

به پریشانی این کانال شعرم منگر که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است

Show more
224
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
کارم رسیده است به جایی که... بگذریم ماندم میان حال و هوایی که... بگذریم در انتظار معجزه بودیم و رخ نداد موسی و نیل و آب و عصایی که... بگذریم تاوان بوسه های خیالی شعر را پس می دهیم روز جزایی که... بگذریم وامانده ایم بین سوالات بی جواب وامانده بین چون و چرایی که... بگذریم کاری برای حال دل ما نمی کند حتی دعا به سوی خدایی که... بگذریم.. عاطفه عبدالکریم پور

😢

گفتی که مرا به خواب خواهی دیدن این را به کسی بگو که خوابی دارد... طغرا مشهدی

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود عباس خیرآبادی

خوابم نبرد گرچه به شب های دراز هر صبح شود دوباره کارم آغاز وین طرفه که تا صبح،چو گاو عصار میچرخم و در جای نخستینم باز محمد قهرمان

گر سلامم را نمیگوئی علیک! در جوابِ بنده، دشنامی بگو... #فیض_کاشانی

جنگجویی خسته‌ام بعد از نبردی نابرابر پیش رویش پشته ای از کشتهٔ همسنگرانش... #حسین_منزوی

آن‌ها که ز ما خبر ندارند گویند دعا اثر ندارد خاموش که مشکلات جان را جز دست خدای برندارد #مولانا

یه ریمیکس خفن و جذاب دیگه اینبار از بانو #هایده ورژن اسلو عروسک حال دلتون خوش🌹

از ضعف به‌ هر جا که نشستیم وطن شد وز گریه به‌ هر سو که گذشتیم چمن شد   جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی چندان زغمت خاک به سرریخت که تن شد   پیراهنی از تار وفا دوخته بودم چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد   هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد   عشّاق تو هر یک به نوایی ز تو خشنود گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد   از حسرت لعل تو ز خونِ مژه طالب چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد.   #طالب_آملی

بس قصّه که بر خلق شمردم ز غمت بس قصّه که زیر خاک بردم ز غمت گر شادی تو در غم این مسکین است تو شاد بِزی که من بمردم ز غمت #عطار

آنجا بنشین که همنشین، مردانند تا دودِ کدورتِ تو را بنشانند... اندیشه مکن به عیب ایشان، کایشان زان بیش که اندیشه کنی، می‌دانند... #مولانا_جلال‌الدین_بلخی

زاهد نداشت تابِ جفایِ پری‌رخان کنجی نشست و ترس خدا را بهانه ساخت... #وصالی_همدانی
زاهد نداشت تابِ جفایِ پری‌رخان کنجی نشست و ترس خدا را بهانه ساخت... #وصالی_همدانی

خوش بوَد فارغ ز قید کفر و ایمان زیستن گاه کافر بودن و گاهی مسلمان زیستن برخلاف مذهب گبر و مسلمان، سال‌ها می‌توان در کعبه و بتخانه یکسان زیستن... #میر_وفا

آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست از هرچه کند قطع نظر خیر در آن است غافل مشو از حال خود ای رِند خرابات یعنی نگران باش که بدبین نگران است صد نقش درست آید و کَس را نظری نیست چون رفت خطایی همه را چشم بر آنست از طعنه ی بدخواه نرنجیم و لیکن بر دل، سخن سنگدلان سخت گرانست گر زانکه کسی نقد دل ما نشناسد ما را چه گنه بحث بناقص بصرانست بد گفتن من شد هنر حاسِد منکر صد شکر که عیبم هنر بی هنرانست با کوهِ بلا تنگ کند دست حَمایل آن را که نظر در پی جوزا کمرانست غم خوردن و تاب سخن سخت شنیدن زهریست که در کاسه ی خونین جگرانست رنگ سخن از خونِ جگر داد فغانی این طور عبارت نه طریق دگرانست #بابافغانی #ارسالی_اعضا

فقط اونجایی که #محسن_حیدری میگه: ...

هم تنم، هم موطنم هم هموطن ها چون تنم… مادرم ایران من ای خاک… نامت برقرار💔 #علی_صاحبکار

این حنجره، این باغ، صدا را نفروشید! این پنجره، این خاطره‌ها را نفروشید! در شهرِ شما، باری، اگر عشق فروشی است هم غیرتِ آبادی ما را نفروشید...! تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دلِ ماست صندوقچه‌ی راز خدا را نفروشید! سرمایه‌ی دل نیست، به جز اشک و به جز آه پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید! در دستِ خدا آینه‌ای جز دلِ ما نیست آیینه شمایید، شما را نفروشید... در پیله‌ی پرواز، به جز کرم نلولد... پروانه‌ی پرواز رها را نفروشید! یک عمر دویدیم و لبِ چشمه رسیدیم این هروله‌ی سعی و صفا را نفروشید دور از نظر ماست اگر منزل این راه این منظره‌ی دورنما را نفروشید...! #قیصر_امین‌پور

ای کاش امیدی به خوشی‌های جهان بود ای سکه‌ی اقبال، دریغا که دورویی! #حسین_دهلوی