en
Feedback
شعرهای دل

شعرهای دل

Open in Telegram

به پریشانی این کانال شعرم منگر که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است

Show more
224
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
«شِکوه» «بیت» دولت به خران دادی و نعمت به سگان پس ما به تماشای جهان آمده آمده‌ایم...
«شِکوه» «بیت» دولت به خران دادی و نعمت به سگان پس ما به تماشای جهان آمده آمده‌ایم...

رفت و بی‌او زنده ماندم، سخت جانی را نگر! آمد و مُردم ز خجلت، شرمساری را ببین! #صهبای_قمی

چهلم خواهر \برادرامون از رگ گردن نزدیک تره🖤🕊️

وقتی که دلش بود پر ازدرد، مرا ساخت بی فاصله چیزی سرِ هم کرد مرا ساخت می خواست گلِ سر سبدش باشم و ناگاه قرمز شد و با خاک گُلِ زرد مرا ساخت صحبت سرِ زن بود از اول، ولی آنروز معلوم نشد اینکه چرا مرد، مراساخت؟ وقتی نشدم بنده و تعظیم نکردم فورا عصبانی شد و نامرد، مرا ساخت چون ذات مرا دید هدایت شدنی نیست یک گوشه نشست و سگ ولگرد مرا ساخت تردید ندارم که در آن لحظه، خداوند در خلقت موجود کم آورد، مرا ساخت #قاسم_پهلوان

⛔️(شـــعر ☫ ممنـــوعه)⛔️ @SherVaTaraB توی آن دنیا زبان و دست و پا هم شاهد است از خدا پنهان نمی‌ماند، خدا هم شاهد است چون به خلوت می‌روند، آیا نمی‌دارند اِبا؟ توی آن دنیا نمی‌دانند عَبا هم شاهد است؟ خشت اول چون نَهَد معمار کج، کج می‌رود برج ِ پیزا داخل ایتالیا هم شاهد است زن گرفتم تا که شاید "همزبان" پیدا کنم شد دهان سرویس، سرویس ِ طلا هم شاهد است کار کردن داخل ِ تپسی و اسنپ عار نیست خواهر ِ بنده که دارد دُکترا هم شاهد است گوشت ِ قرمز گران شد، بِرگِر ارزان شد ولی!! خر گواهی می‌دهد بر این، سُویا هم شاهد است غم مَخور گَر دور ِ گردون بر مُراد ما نرفت می‌شود اوضاع عوض، تاریخ ِ ما هم شاهد است گُربه از هر جا بیوفتد روی پا می‌ایستد گربه‌ی این نقشه‌ی جغرافیا هم شاهد است #محمود_برزین

بی مردم روز سخت باید چه کتی با شهر خیال تخت، باید چه کنی با این دو اگر شود ولی عاقل ملک با جنگل بی درخت...باید چه کنی #علی_مظفر

به دست آور دل ما را چه کارَت با دل مردم تو واجب را به جا آور رها کن مستحب ها را   بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را #نجمه_زارع

گر کسب کمال می‌کنی می‌گذرد ور فکر مجال می‌کنی می‌گذرد دنیا همه سر به سر خیال است، خیال هر نوع خیال می‌کنی می‌گذرد #وحشی_بافقی

لم داده به تخت با مقامی والا نه روی زمین است وَ نه آن بالا توی دل ما دو تا اقامت دارد من مطمئنم که عشق یعنی حالا #مهناز_محمودی

لبریزِ گلایه رفت با سرعت نور بی‌آن که نگاهم بکند کرد عبور خود را پس از آن روز به مردن زده‌ام او مرده‌پرست و من هم از اهل قبور.... #مهناز _محمودی

در بغل شيشه و در دست قدح، در بر چنگ چشم بد دور كه بسيار بساز آمده اى #صائب_تبریزی

اگرچه هر که در دنیای فانی فرصتی دارد یقینا آسیاب چـرخ گردون نوبتی دارد جهان لبریز از تنهایی و دلتنگی محض است دل عشاق با آیینه ها هم صحبتی دارد بهای هر متاعی در جهان همواره بر عشق است دل دیوانه ی من هم یقینا قیمتی دارد خطر از بیخ گوشم رد شده محبوب من ! هر چند جهان دار مکافات است ، بی شک حکمتی دارد ! علیرغم تمام غصه هایم دوستت دارم اگر چه زندگی در آستین ، بی حرمتی دارد جهان با ساز من می رقصد و همواره قلب من کنار خویش معشوقی و جام و بربطی دارد ! #امیر_نقدی_لنگرودی

وقت است باز رختِ سفر دربياورم از كوله‌ام ترانهٔ تر دربياورم گفتى كه آسمان منىّ و از آن زمان چيزى نمانده‌است كه پر دربياورم سوداى سيبِ سرخ، سبب شد كه عاقبت از مشرقِ نگاه تو سر دربياورم خنديدى و هزار درِ بسته باز شد بايد كه سر از اين‌همه در دربياورم حالا كه عاشقم شده‌اى پس عجيب نيست خورشيد از كلاه اگر دربياورم دست مرا بگير كه با تو مصمّمم از عقل عاشقانه پدر دربياورم! #فاطمه_مشاعى

حالِ دلِ صد پاره که در نامه نوشتیم در یار اثر کرده که ناخوانده دریده‌ست #کلیم_همدانی

لعنت به جنگ💔

عارف تاب چهره‌ی پری گونه‌اش نداشت کنجی گرفت و یاد خدا را بهانه ساخت

ما را به غمزه کشت و قضا را بهانه ساخت خود سوی ما ندید و حیا را بهانه ساخت دستی به دوش غیر نهاد از کرم ما را چو دید لغزش پا را بهانه ساخت آمد برون خانه چون آواز ما شنید بخشیدن نواله گدا را بهانه ساخت رفتم به مسجد از پی نظاره رخش دستی به رخ کشید و دعا را بهانه ساخت زاهد نداشت تاب جمال پری رخان کنجی گرفت و ترس خدا را بهانه ساخت مارا به غمزه کشت و قضا را بهانه ساخت خود سوی ما دوید و حیا را بهانه ساخت رفتم به مسجد که ببینم جمال دوست دستی به رخ کشید و دعا را بهانه ساخت ازخانه برون شد چون آواز ما شنید بخشیدن نواله گدا را بهانه ساخت عارف تاب چهره‌ی پری گونه‌اش نداشت کنجی گرفت و یاد خدا را بهانه ساخت

مثل یک گل در خیال خاکی ام روئیده بود غنچه سربسته ای که کاملا پوشیده بود درد یعنی گل بکاری دیگری گل بِکند هر کسی جز من گل سرخ مرا بوئیده بود من چه کاری می توانستم برای خود کنم او خیالش را به دیوار دلم کوبیده بود گریه حوض چشم من را لب به لب پر کرده بود حوض پرآب از من و او ماهی شوریده بود صید ماهی با نخ و با تور رویا مشکل است من همیشه تور ماهیگیری ام پوسیده بود دیشب اصلا فکر او یک لحظه سر را ول نکرد فکر او دیشب به شدت در سرم جوشیده بود خواب دیدم طعم فرد دیگری دارد لبش یکنفر لبهای او را قبل من بوسیده بود #علی_قهرمانی

نگو از خنده‌ی گل در شکفتن،تو چه می‌دانی؟ گریبان می‌شکافد شاید از فرط پریشانی! که می‌گوید تمام چشمه‌ها دلداده‌ی رودند؟ اگر من چشمه بودم می‌دویدم سوی بستانی به روی زاغ‌ها گسترده باغ آغوش الفت را دلی بخشنده دارد یا خیال کود مجانی؟ ببین مومن: میان شیخ و شیطان هیچ فرقی نیست تو هم دیگر نزن بر سینه‌ات سنگ مسلمانی اگرچه زیر پای غصه‌ها سر شد شب و روزم شدم با همت و لطف قلم قالی کرمانی همه مهمان مهمانخانه‌ی دنیای مجهولیم نکن نامهربانی در شب کوتاه مهمانی (۱)عزیزم ابر و باد و ماه و خورشید و فلک هستند (۲)که تو مستی کنی،منبر بسوزی،دل نسوزانی سعادت دارد آن آدم که سهمش باشد از عالم رفیق و عشق و مستی و کتاب و مطرب و نانی (۳)اگر باور کنی یا نه،سخن این بود و من گفتم تو هستی با دلت،دیگر چه خواهی کرد خود دانی! #عباس_خورشیدی توضیحات: (۱).ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند (سعدی) (۲).می بخور، منبر بسوزان، مردم‌آزاری نکن (نسیم‌شمال) (۳).گرت باور بود ور نه،سخن این بود و ما گفتیم (حافظ) 🆔

دلایل نژاد پرستی در ایران با این اوصاف توهین های نژادی که تو ایران میشه در واقع یه تمجیده :)))