شعرهای دل
Open in Telegram
به پریشانی این کانال شعرم منگر که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Show more224
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
224
نوبت ز کیان به ماکیان افتادهست
بازیِ شگرفی به میان افتادهست
شاید که سپهرِ سفله رقصد ز نشاط
شمشیر زدن به دف زنان افتادهست!
#حزین_لاهیجی
224
ما ایرانیها اسکندر را با تملّق به روزی انداختیم که تمام سران لشکرش را کشت که تملّق او را نمیگفتند.
۳ مرداد ۱۳۵۲
#اسدالله_علم
224
ما ایرانیها اسکندر را با تملّق به روزی انداختیم که تمام سران لشکرش را کشت که تملّق او را نمیگفتند.
۳ مرداد ۱۳۵۲
#اسدالله_علم
224
ما ایرانیها اسکندر را با تملّق به روزی انداختیم که تمام سران لشکرش را کشت که تملّق او را نمیگفتند.
۳ مرداد ۱۳۵۲
#اسدالله_علم
224
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست...
#عماد_خراسانی
224
خب! هوس کردم دوباره تا غزلسازی کنم
شاید این لامذهب دل را کمی راضی کنم
شهر تاریک نفس را ، قلب را ، دیوانه وار
با نگاه وُ چشم هایت ، نورپردازی کنم
نیستی این دور و بَرها، راه دیگر نیست پس،
با خیال ِ ناز ِ رویت ، مست ، طنّازی کنم
غم به باغم میزند ، بی تو چنارم سوخته
در کناری چند خط ، افسانه پردازی کنم
میروم شاکی تر از شاکی به قصد محکمه
بازمیگردم ، کلاه خویش را قاضی کنم
کاشکی می آمدی ، پسکوچهی تنهایی ام
تا به پاهایت بیافتم ، تا سرافرازی کنم
رنج راه و دوری و بیچارگی کم درد نیست
تا به کِی با بال خسته «دورپروازی» کنم؟!
شعر میگویم برایت قصه میبافم ،نشد!
تار مویت را بیاور تا که «شهنازی» کنم
ماندهام مثل سلاطین در شب پایان خود
خود میآیی ماه جان! یا «خودبراندازی» کنم؟!
شعر پایانش رسید و من نفهمیدم چطور
این دل لامذهب خود را کمی راضی کنم!
#میم_ابراهیم_حسینی
224
من از پایان تلخ زندگی ، آغاز کردم تا ...
بدون بال و پر تا ابتدا پرواز کردم تا ...
عقب گرد مرا پای توهم های من بگذار
که با بغضی شکسته درد را ابراز کردم تا ...
و من در ایستگاهی در فراسوی سراب وهم
برای گم شدن درب جنون را باز کردم تا ...
حریصانه بغل کردم تمام دردهایم را
شبی در ژرف تاریکی غمم را ناز کردم تا ...
و سر در لاک رنج نافراموشی فرو بردم
نگاهی سوی مرز گنگ چشم انداز کردم تا ...
بلاتکلیف بودم از همان آغاز مجنونی
قلم را سد راه عشق بی اعجاز کردم تا ...
و هر شب از سر عادت ، ته بیراهه ی تردید
بلطف دردهایم ، اشک را ممتاز کردم تا...
صدای تار "کلهر " دردهایم را برقص آورد
نشستم نت به نت دلتنگی ام را ساز کردم تا...
#محمد_جوکار
224
ما مجبوریم زندگی کنیم. میریم سرکار، درس میخونیم و دوستامونو میبینیم و هر کار روزمرهی دیگهای. ولی قسم میخورم یک ماهه پشت هر خندهای از من، تو ذهنم پخش میشه «فرزند ایران و جانفدای میهن» و بعدش گریه و بغض میکنم.
224
از کنار او گذشتم، ساکت و بی اعتنا
دو غریبه با همِ ناآشنای آشنا
من چه میدانستم از او؟ هرچه می خندانَدش
از نشان خانه اش تا هرچه می گریانَدش
رازهایش، ترس هایش، نیمه ی شیطانی اش
رنگ محبوبش، و حتی عطر تابستانی اش
روز میلادش وَ طعم ناب و شیرین لبش
روزگاری عاشقش بودم وَ در تاب و تبش
از کنار هم گذر کردیم، سرد و بی صدا
دو غریبه باهمِ دور از هم و از هم جدا
نام او را بر لب آوردم، کمی با درد و غم
کودکم خندان جوابم داد:« جانم، آمدم.»
#حمیدرضا_قبادی_راد
224
تو از آنِ دگری رو که مرا یادِ تو بس
خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
شهریار
خیلی شعر ها هست که میخونیم و میفهمیم
ولی بعدا جریان زندگی درس هایی به ما میده که تازه مطلبِ شعر رو درک میکنیم
و یکی از ابیاتی که تازگی درکش کردم این شعر شهریار هست
224
ای پیش کسان و ناکسان دائم خم
مانند کنیز و برده و خادم خم
پیش همه کس دوتا و خم شو اما
هرگز نشو در مقابل ظالم خم
#واران
224
از من رمقی اگر بجویی ماندهست
تا پارهشدن به قدر مویی ماندهست
از سفرهی انقلاب، سهمیهی من
یارانهخوری و صرفهجویی ماندهست
#سیدجواد_یثربی
224
نمیدانم ز منع گریه مقصد چیست ناصح را !
دل از من
دیده از من
اشک از من
آستین از من
#محمود_فدایی_مازندرانی
224
یقین دارم بهار آید پس از این روزهای سرد
دوباره مادرم ایران پر از امید میگردد...!❤️🩹
#علی_صاحبکار
224
ساقی به یادِ دوست بده ساغری ز می!
از آن گنه چه باک که باشد به یاد وی!
#صفایی_نراقی_کاشانی
