هِر گرین وُرلد
Open in Telegram
HER GReeN WORLD🌱 من گاهی اونی که خودم فکر میکنم هستم هم نیستم چه برسه اونی که تو فکر میکنی👹اینجا قرار نیست چیزی بهت اضافه کنه. @faexebot : صندوق کارتنیِ کاغذ رنگی چسبانده شدهی نظرات @wespreadourmood : فرزند اول @greensingreens : فرزند دوم
Show more519
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-530 days
Posts Archive
امشب کا با معین حرف میزدم، تازه فهمیدم وقتی راجع به مفهومِ "احساس حماقت" کردن حرف میزد، منظورش چی بود.
خیلی حس بدیه.
و من برای تمام روزهایی که گذشت دارم احساس حماقت میکنم.
ضررش این بود که دیگه انرژی ندارم.
امروز آرایشِ احتمالی رو انجام دادم، سریع و یواشکی لباسام رو پوشیدم و برگشتم؛ یه لحظه با چشمای خودم دیدم که چشماش پر از اشک شده بود. به اندازه کافی با اون لباس سفید گوفی بودم و فقط بهم میخندید.
عجیب بود.
دارم فکر میکنم برم سریال جدید و مافیایی شروع کنم؟
یا سریال سیتکام خیلی قدیمی بانمکی که شروع کردم رو تحمل کنم و ادامه بدم؟
یا این سریال قدیمی پاییزیطور رو شروع کنم که میگن؟
یا بیام اینجا و اختلاط کنم؟
چون امشب مثل شبهای قبلی(ولی بیشتر از اونا شاید از یه سری جهات) ذهنم درگیره.
نمودار سینوسی به گور باباش خندیده باشه اینطور آپ اند دَون داشته باشه که احوال من داره.
اینطوری که، وا؟!
بچه خوشگلا؛
امشب حالم خیلی ردیفه.
شبیه غول چراغ جادو هستم براتون.
لطفا چیزی از من بخواهید.
۱ ساعت و ۵۰ دقیقه از عمیقترین احساسات زندگیم حرف زدم با تراپیستم.
واقعا دارم علاقهمند میشم به روشش.
اون رفتار یا اخلاق خیلی آزاردهنده برای من، دهنلق بودنه.
خیلی خیلی. خیلی.
یعنی من میام چیزی به تو میگم، چه یخ چیز ساده و چه یه چیز مهم و حتی نگم بهت که لطفا اینو به کسی نگو، تو به کسی بگی؟
به نظرم خیلی حرکت نادرستیه.
خیلی آدما رو میتونه در نظرم پایین ببره.
دیشب مازندران آخرالزمان شد.
تا جایی که خبر دارم گیلان هم شد.
معابر رو آب برداشت، دم خونهها، ورودی کوچهها، راههای اصلی شهری.
نزدیک بود غرق بشیم.
امشب مراسم روحانی دکمهچینی رو برگزار کردم.
اگر مایل هستید، این آیین رو به شما هم آموزش بدم.
آرامشی بیحد و حصر نهفته در این امر، غیرقابل وصف.
