ru
Feedback
هِر گرین وُرلد

هِر گرین وُرلد

Открыть в Telegram

HER GReeN WORLD🌱 من گاهی اونی که خودم فکر میکنم هستم هم نیستم چه برسه اونی که تو فکر میکنی👹اینجا قرار نیست چیزی بهت اضافه کنه. @faexebot : صندوق کارتنیِ کاغذ رنگی چسبانده شده‌ی نظرات @wespreadourmood : فرزند اول @greensingreens : فرزند دوم

Больше
525
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-1230 день
Архив постов
چه سکوتی کردم اینجا. و چقدر نگفتم چه اتفاقاتی داره میافته.

دارم از شدت اضطراب خودم و همه رو اذیت میکنم.

خب بچه‌ها همه چیز داره جدی میشه و من روز به روز به شروع طرح نزدیک‌تر میشم. باید یه اسم پیدا کنم براش، چی صداش کنم؟

حالا دارم حس میکنم دلم میخواد فرار کنم و این یعنی یه اشتباه بزرگی کردی.

•خرداد دو هفته ابتدایی
+6
•خرداد دو هفته ابتدایی

چیزای قشنگی گفتیم امشب بهم.

@faexebot از این مدت که نبودیم، از کانالتون، چیزای قشنگ، عکسای ادامه‌دار، هرچیزی که منو از اضطراب این روزام خارج کنه بفرستسن حتما. منتقلشون کنم به این دفترچه خاطرات چند ساله.

Repost from N/a
به داغ لالهٔ خونین‌دلم نشان دادند که سوختن به جهان شرطِ عاشقی‌ست هنوز
به داغ لالهٔ خونین‌دلم نشان دادند که سوختن به جهان شرطِ عاشقی‌ست هنوز

دلم تنگ شده بود برای خواندن آدما. این جنگ بهم چیزی یاد داده باشه اینه که از زمان رو از دست دارم میدم و استفاده کنم ازش. پس از فوروارد کردن نترسم. حالا میخوام همینطوری فقط فوروارد کنم چیزایی که میبینم رو، ولو رندوم، ولو غر.😭

Repost from آن
پرتقال پوست می‌کنم و به راننده می‌دهم. مهستی هم "جاده به‌جز جدایی چیزی برام نداشته" می خواند. همیشه مسیر برگشت طولانی و غمگین
پرتقال پوست می‌کنم و به راننده می‌دهم. مهستی هم "جاده به‌جز جدایی چیزی برام نداشته" می خواند. همیشه مسیر برگشت طولانی و غمگین‌تر است.

Repost from آن
رابطه شما رو شجاع می‌کنه و جدایی، صبور. عشق اما، خردمند.

Repost from کلئوپاترا
بدترین نوع تموم شدن دوستی اون تموم شدنیه که هیچوقت نمی‌فهمی تقصیر تو چی بوده و چی کار کردی که نباید می کردی.

Repost from N/a
اولین قدم ها معمولا خیلی کوچیکتر از چیزی هستند که ذهن خسته تصور میکنه.

Repost from N/a
امروز دانشکده اعتراض عکس دستگاه‌ها چشم پزشکی داروخونه نامه درخواست حذف ترم استرس نانوذره نگرانی و گوله استرس

فرق است میان آنکه یارش در بَر با آنکه دو چشم انتظارش بر در - سعدی -

برطرف شد ولی من روح از تنم خارج شد.

میدونم بخش زیادی از این استرس که دارم، نتیجه‌ی فاجعه سازی از یک داده‌ی کوچیکه. ولی بخش دیگه‌اش که منطقی و به حقه، خیلی ترسناکه. میترسم.

یه چیزای خوب آرومی رو گاهی کمرنگ گاهی پررنگ تجربه میکنم وسط این روزای سخت که واقعا نور تاریکی‌هامن. ممنونم از خدا بابتش.

دلم اندازه دنیا برای اینجا و تلگرام تنگ شده بود. امشب برم گردش کنم تلگرام شاید. غم دنیا رو به فردا موکول کنم.

و البته به زودی اتفاقات بیشتر هم میافته. (جدی خیلی اتفاق داره میافته مه من نمیتونستمشون و نمیتونمشون هنوز گاهی)