en
Feedback
کتاب‌خوان (علم و روشنگری)

کتاب‌خوان (علم و روشنگری)

Open in Telegram

در این کانال گزیده‌هایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه می‌شود. برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید: https://t.me/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr

Show more
794
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
تیکتالیک حلقه‌ی مفقوده‌ی اصلی گذر از آب به خشکی در گذر جانوران از تیکتالیک به دوزیستان و در ادامه به گونه‌های پستاندار، یک موضوع کاملاً روشن است: این‌که تیکتالیک نخستین جانوری بود که دارای استخوان‌هایی مانند استخوان‌های بالا و پایین بازوی ما، حتی فراتر از آن استخوان‌هایی مثل مچ و کف دست ما بوده و علاوه‌بر این استخوان‌ها، دارای پولک و بافت باله‌ای هم بوده است. چه چیزی باعث ساخته‌شدن ما بر اساس الگوی یک استخوان، دو استخوان، توده‌های استخوانی متعدد و الگوی انگشتان اوئن شد و اوئن را واداشت که این طرح را به خالق نسبت بدهد؟ بعضی از ماهی‌ها، برای مثال ماهی شش‌دار، دارای یک استخوان در پایه‌اند. بعضی دیگر از ماهی‌ها مانند یوستنوپترون، ترتیب یک استخوان، دو استخوانی دارند. پس از آن‌ها جانورانی مانند تیکتالیک قرار دارند، با یک استخوان، دو استخوان و توده‌های استخوانی متعدد. درون اندام‌های حرکتی ما تنها یک ماهی وجود ندارد، بلکه یک آکواریوم کامل در آن هست. به‌این‌ترتیب، طرح اوئن در ماهی‌ها هم پیدا شده بود. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

گریز از آب، راهکار انتخابی نیاکان ما! درواقع، تمام ماهی‌های شناگر در این رودخانه‌های ۳۷۵ میلیون‌ساله گونه‌های شکارچی بوده‌اند. بعضی از آن‌ها درازای حدود ۴٫۵ متر داشتند، یعنی تقریباً دو برابر اندازه‌ی بزرگ‌ترین تیکتالیک. معمول‌ترین گونه‌های ماهی‌هایی که ما در کنار تیکتالیک پیدا کردیم، بیش از دو متر درازا داشتند و دارای سری به پهنای یک توپ بسکتبال با دندان‌های تیزی به بزرگی میخ‌های راه‌آهن بودند! حالا شما تمایل دارید در چنین رودخانه‌های باستانی جالبی شنا کنید؟! این اغراق نیست اگر بگوییم چنین رودخانه‌هایی دنیای ماهی‌های ماهی‌خوار است. راهبرد برای کامیابی در چنین محیطی کاملاً واضح بود: بزرگ شو، زره بپوش یا از آب دور شو! به‌نظر می‌رسد نیاکان ما راه سوم را انتخاب کرده و از نبرد و پیکار دوری جسته بودند! اما این احتراز از کشاکش برای ما دستاوردهای بزرگی داشت. در حقیقت، ما می‌توانیم شکل ابتدایی‌تر بسیاری از ساختارهای اندام‌های حرکتی خود را در این‌گونه از ماهی‌ها ردیابی کنیم. مچ خود را به جلو و عقب خم کنید، دست خود را باز و بسته کنید. هنگامی‌که این کار را انجام می‌دهید شما از مفاصلی استفاده کرده‌اید که نخستین‌بار در ماهی‌هایی مانند تیکتالیک نمایان شده بودند. پیش از آن، این مفاصل وجود نداشتند. پس از آن هم، ما این مفاصل را در اندام‌هایی چون دست‌وپا یافتیم. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

علت سازگاری‌های تیکتالیک اصلاً چرا یک ماهی باید این حرکت خاص شنا را انجام بدهد؟ پاسخ این معما می‌تواند ما را در شناخت هرچه بهتر بقیه‌ی بدن جانور رهنمون سازد. با سری صاف، چشمانی در بالا و استخوان‌های دنده. تیکتالیک احتمالاً برای این به‌وجود آمده بود که بتواند بستر رودخانه‌ها و تالاب‌های کم‌عمق را زیرورو کند و حتی از لجن‌های حاشیه‌ی ساحل بالا بپرد! باله‌هایی با توانایی حمل بدن احتمالاً برای ماهی‌ای که نیاز داشت در همه‌ی این مکان‌ها مانور بدهد، بسیار سودمند بوده‌اند. نکته‌ی مهم این است که این تعبیر با اطلاعات زمین‌شناسی مکانی که فسیل تیکتالیک در آن یافت شد، مطابقت داشت. ساختار لایه‌های سنگی و الگوی ریزدانه‌ها در سنگ‌ها، حاوی نشانه‌های قابل ملاحظه‌ای از ساختارهایی بودند که به‌وسیله‌ی جریانات کم‌عمق محصور با مقدار زیادی رسوبات و طغیان‌های فصلی به‌وجود آمده بودند. اما اصلاً به‌نظر شما، چرا و چگونه تیکتالیک باید در چنین محیط‌هایی زندگی کرده باشد؟ چه چیزی باعث خروج ماهی از آب یا سبب زندگی آن در کناره‌ی آب شد؟! یک مدل با مقیاس کامل از بدن تیکتالیک (بالا) و ترسیمی از باله‌ی ماهی (پایین). این همان باله‌ای‌ست که در آن شانه، آرنج و مچ اولیه شکل گرفته و ماهی را قادر به جست‌وخیز در خشکی کرده بود. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

تیکتالیک؛ ماهی ورزشکار! هنگامی‌که باله‌ی تیکتالیک را جدا کردیم، به موضوع بسیار جالب‌توجهی رسیدیم. تمام قسمت‌های مفصل کاملاً محافظت شده بودند. تیکتالیک دارای شانه، آرنج و مچ بود و دقیقاً همان‌گونه استخوان‌هایی را داشت که استخوان‌های بالایی و پایینی در بازو و مچ انسان را می‌سازد. زمانی‌که ما ساختار این مفصل‌ها را مطالعه می‌کردیم تا دریابیم که چطور یک استخوان در خلاف جهت دیگری حرکت می‌کند، متوجه شدیم تیکتالیک برای عملکردی خارق‌العاده تکامل یافته بود. این جانور قادر به انجام حرکت شنا [حرکت ورزشی که برای تقویت عضلات دست انجام می‌دهیم] بوده است! هنگامی‌که ما حرکت شنا انجام می‌دهیم، دست‌های‌مان روی زمین به‌صورت تراز واقع می‌شود، آرنج‌ها خم هستند و ما از نیروی ماهیچه‌های قفسه‌ی سینه برای حرکت به بالا و پایین استفاده می‌کنیم. بدن تیکتالیک توانایی انجام همه‌ی این حرکات را داشته است. آرنج جانور درست مانند آرنج ما قادر به خم‌شدن بوده و مچ طوری خم می‌شد که بتواند «کف دست» را برای ماهی درست کند و صاف روی زمین قرار بگیرد. تیکتالیک احتمالاً پر از ماهیچه‌های قفسه‌ی سینه بوده. وقتی ما به شانه و سطح زیرین استخوان بازو، در نقطه‌ای که آن‌ها به‌هم متصل شده‌اند نگاه می‌کنیم، سرشانه‌های حجیم، عضلانی و علائمی را می‌بینیم که به ماهیچه‌های بزرگ سینه‌ای صدری متصل شده‌اند. تیکتالیک می‌توانست «روی زمین بخوابد و بیست تا شنا برود!». 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

الگوی اوئن؛ باله و دست دارای تشابه ساختاری بودند. در طول ماه‌های آینده، ما توانستیم باقیمانده‌ی اجزای آن را نیز بیابیم. این اندام به‌نوعی باله و به‌نوعی دست به‌شمار می‌آمد. ماهی ما بافت باله‌ای داشت، اما دارای نسخه‌ای ابتدایی و اولیه از طرح اوئن نیز بود. یک استخوان، دو استخوان و توده‌های متعدد؛ درست همان‌طور که تئوری داروین پیش‌بینی کرده بود: ما توانستیم در دوره‌ی زمانی مناسب، در موقعیت مکانی مناسب، موجود حدواسط میان دو گونه‌ی ظاهراً متفاوت جانوری را کشف کنیم. یافتن آن باله، تازه آغاز اکتشافات ما بود. جالب‌ترین قسمت موضوع برای من، تد و فاریش هنگامی بود که متوجه شدیم وظیفه‌ی باله چه بوده و یا اساساً چطور کار می‌کرده و حدس این‌که چرا یک مفصل مچ در ابتدای اندام به‌وجود آمده بود. راه‌حل این معما در استخوان‌ها و مفصل‌های فسیل قرار داشت. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

سیر در دنیای فسیل‌ها به‌مثابه‌ی سفر به زمان گذشته در اطرف محدوده‌ی زمینِ فسیلی که ما هریک از سرها را خارج کرده بودیم، به‌قدر کافی سنگ‌هایی وجود داشت که بتوان آن‌ها را برای یافتن بقیه‌ی فسیل در آزمایشگاه جست‌وجو کرد. ما سنگ‌ها را برای انتقال به کشور در محافظ مخصوص بسته‌بندی کردیم. شکافتن این نوع از محافظ‌های مخصوص در آزمایشگاه، درست مثل سفر به اعماق زمان در گذشته است. ما را به یاد خاطرات گذشته می‌اندازد. بخش کوچکی از زندگی ما که در دشت‌های بی‌درخت شمالگان سپری شد، درون آن‌ها بود؛ همان‌طور که گزارش‌های میدانی و نوشته‌های سریع و بدخط درباره‌ی آن فسیل ما را به گذشته می‌برد. حتی وقتی این بسته‌ها را باز می‌کردیم، می‌توانستیم بوی تندرا را در آن‌ها حس کنیم... . فرد در فیلادلفیا و باب در شیکاگو، هم‌زمان مشغول تراشیدن تخته‌سنگ‌های مختلفی بودند. باب از یکی از این قطعه‌سنگ‌های قطبی، استخوان مخصوص کوچکی متعلق به باله‌ی بزرگ یک ماهی (که ما هنوز نام تیکتالیک را بر آن نگذاشته بودیم) خارج کرد. آن‌چه که این جسم مکعب‌شکل استخوانی را متمایز از هر استخوان باله‌ی دیگری می‌کرد، وجود یک مفصل در انتهای آن بود که فضایی برای چهار استخوان دیگر داشت. این برآمدگی به‌طور عجیبی شبیه استخوان مچ بود. اما آن باله در توده‌ی سنگی که باب برای اثبات این مدعا آماده می‌کرد بسیار به‌هم‌ریخته بود. قطعه‌ی بعدی از این شواهد، یک هفته بعد از فیلادلفیا آمد. فرد کار با ابزار دندان‌پزشکی را به نهایت رساند و همه‌ی باله‌ی توده‌ی سنگی خود را آشکار کرد. در مکان مناسب، درست در انتهای استخوان‌های بازو، باله آن استخوان خاص را داشت و آن استخوان به چهار استخوان دیگر متصل بود. ما روی منشأ تکه‌ای از بدن خودمان درون این ماهی ۳۷۵ میلیون‌ساله خیره شده بودیم. یک ماهی با مچ، پیش روی ما بود! استخوان‌های باله‌ی جلویی تیکتالیک یک ماهی با مچ. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

کشف انگشتان و مچ در ماهی‌ها شانس؛ همراه همیشگی دانشمند مشتاق در سال ۱۹۹۵، هنگامی‌که من و تو دشلر پس از رانندگی در سراسر پنسیلوانیای مرکزی به قصدِ یافتن محل‌های فسیلی جدید به‌سمت منزل تد در فیلادلفیا بازمی‌گشتیم، یک مسیر عبوری عالی در جاده‌ی ۱۵ شمالی ویلیام اسپرت پیدا کردیم؛ جایی‌که بخش حمل‌ونقل پنسیلوانیا صخره‌ی غول‌پیکری در ماسه‌سنگ‌های حدوداً ۳۶۵ میلیون‌ساله ساخته بود. آن‌ها دیوار را منفجر کرده و مقدار زیادی تخته‌سنگ در حاشیه‌ی بزرگراه باقی گذاشته بودند. این برای ما شکار فسیلی کامل و اساسی به‌شمار می‌آمد و باعث شد ما برای جست‌وجوهای‌مان مدتی آن‌جا توقف کنیم و روی تخته‌سنگ‌ها سینه‌خیز برویم. بسیاری از آن‌ها کوچک‌تر از یک اجاق میکروویو بودند. برخی از این سنگ‌ها حاوی مقداری فسیل ماهی بودند؛ تصمیم گرفتیم تعداد کمی از آن‌ها را به خانه در فیلادلفیا بیاوریم. به‌محض رسیدن به خانه‌ی تد، دختر چهار‌ساله‌ی او، دیزی، با عجله برای دیدن پدرش بیرون آمد و از ما درباره‌ی این‌که چه چیزی کشف کرده‌ایم، سؤال کرد. هنگامی‌که یکی از تخته‌سنگ‌ها را به دیزی نشان می‌دادیم ناگهان متوجه شدیم آن برجستگی روی سنگ تکه‌ای از باله‌ی یک ماهی بزرگ است. ما در زمین محل اکتشاف‌مان اصلاً متوجه آن نشده بودیم. همان‌طور که می‌دانستیم، این باله‌ی یک ماهی معمولی نبود: این فسیل به‌طور واضحی تعداد بسیاری استخوان در خود داشت. متخصصین آزمایشگاه برای خارج‌کردن آن فسیل از درون سنگ، حدود یک ماه زمان صرف کردند و برای نخستین‌بار معلوم شد که آن ماهی مشابه الگوی اوئن بود. نزدیک‌ترین استخوان به بدن، یک استخوان منفرد بود؛ این استخوان خود به دو استخوان دیگر وصل می‌شد که کاملاً از باله متفاوت بود؛ زیرا این الگو به هشت زائده منتهی می‌شد. این برای هر بیننده‌ای مانند یک ماهی انگشت‌دار بود! باله‌ی فسیل ما مجموعه‌ی کاملی از بافت باله، پولک و حتی یک شانه‌ی ماهی‌مانند داشت، اما در اعماق آن استخوان‌هایی وجود داشت که کاملاً با استاندارد اندام‌هایی چون دست‌وپا برابری می‌کرد. متأسفانه ما فقط یک باله‌ی منفرد را در اختیار داشتیم. در این مرحله تنها نیاز ما یافتن مکانی بود که بتوانیم کل بدن دست‌نخورده‌ی این جانور را در آن‌جا بیابیم؛ چراکه یک باله‌ی تنها هرگز نمی‌توانست مدرکی کافی برای پاسخگویی به سؤالات ما باشد؛ سؤالاتی از قبیل این‌که این جانور از باله‌هایش برای چه کاری استفاده می‌کرده؟ و آیا باله‌های این ماهی استخوان‌ها و مفصل‌هایی داشته که همانند مفصل‌های ما عمل کرده باشند؟ پاسخ این سؤالات تنها با یافتن اسکلت کامل به‌دست می‌آمد که برای چنین کشفی، شاید مجبور می‌شدیم ۱۰ سال جست‌وجو کنیم! در مورد اطلاعات موجود در سنگ‌های یافته‌شده، اولین نفری که دریافت چه چیزی پیش روی ماست من نبودم، بلکه اولین نفرات دو جوینده‌ی حرفه‌ای فسیل به نام‌های فرد مالیسون (Fred Mullison) و باب میسک (Bob Masek) بودند. آن‌ها از ابزار دنداپزشکی برای تراش سنگ‌هایی استفاده می‌کردند که ما در محل جست‌وجو یافته بودیم. به‌این‌صورت، فسیل‌های درونی را آشکار کردیم. دانشمند جوینده‌ی فسیل برای تراشیدن تخته‌سنگی حاوی فسیل، مانند آن‌چه ما یافته بودیم و تبدیل آن به نمونه‌ی تحقیقاتی باکیفیت، اگر نگوییم به چندین سال، دست‌کم به چندین ماه زمان مفید نیاز دارد. در جریان سفر اکتشافی سال ۲۰۰۴ به جزیره‌ی الزمیر، ما سه تکه‌سنگ حاوی فسیل، متعلق به دوره‌ی دونین که هریک به‌اندازه‌ی یک چمدان متوسط بود یافتیم. هر سنگ دارای فسیل یک جانور با سر صاف بود؛ فسیل اول همان چیزی بود که من در عمق یخی یک معدن سنگی روباز یافتم؛ دیگری، فسیل استیو و نمونه‌ی آخر که در هفته‌ی پایانی سفر اکتشافی‌مان کشفش کردیم. باله‌ی بحث‌برانگیز ما؛ متأسفانه ما فقط این نمونه‌ی تک را کشف کردیم 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

حلقه‌ی مفقوده‌ی انتقال از ماهی‌ها به دوزیستان؛ توهم یا واقعیت!؟ در طول دهه‌ی ۱۹۲۰، سنگ‌ها باعث شگفتی بیش‌تری شدند. دیرینه‌شناس جوان سوئدی گونار سو سودربری (Gunnar Save derbergh) فرصت فوق‌العاده‌ای برای کاوش ساحل شرقی گرینلند برای کشف فسیل یافته بود. آن منطقه سرزمینی کشف‌نشده به‌شمار می‌آمد. سو سودربری دریافته بود آن‌چه که به‌دنبالش است، بی‌شک در سنگ‌های دوره‌ی دونین ذخیره شده است. او یکی از بهترین دیرینه‌شناسانان میدانی برای همه‌ی دوره‌ها به‌حساب می‌آمد؛ فردی که در طول دوران کوتاه حرف‌های خود با روح بلند کاوشگری و توجه دقیق به جزئیات، فسیل‌های قابل ملاحظه‌ی بسیاری کشف کرد (او پس از موفقیت‌های برجسته‌اش در سنین جوانی، متأسفانه به‌علت ابتلا به بیماری سل به‌طرز غم‌انگیزی درگذشت). در جریان سفرهای اکتشافی بین سال‌های ۱۹۲۹ و ۱۹۳۴، گروه سو سودربری آن‌چه را که در آن زمان حلقه‌ی مفقوده‌ی بزرگی به‌شمار می‌آمد کشف کردند. روزنامه‌های سراسر جهان کشف او را فریاد زدند، سرمقاله‌ها اهمیت آن را تحلیل کردند و در کاریکاتورها به‌نمایش درآوردند. این فسیل‌ها، در بررسی‌های انجام‌شده قطعات درستی از آب درآمدند: آن‌ها سر و دمی چون ماهی داشتند، درحالی‌که واجد ساختار کاملی از یک اندام حرکتی هم بودند و استخوان‌های مهره‌شان به‌طرز عجیبی مشابه دوزیستان بود. پس از درگذشت سو سودربری، این فسیل‌ها را اریک یارویک (Erik Jarik)، همکار او، شرح داد. یارویک یکی از گونه‌های تازه را به احترام دوست و همکار خود ایکتیوستگا سودربری (Ichthyostega soderbergh) نامید. اما در موضوع مورد مطالعه‌ی ما، ایکتیوستگا کمی ناامید‌کننده به‌نظر می‌آمد. با وجود این‌که این فسیل موجود حدواسط قابل‌توجهی به‌خصوص در قسمت سر و پشتش بود اما تقریباً هیچ‌چیز در مورد اندام‌هایی چون دست‌وپا برای گفتن نداشت؛ چراکه مشابه همه‌ی دوزیستان داری انگشتان تکامل یافته‌ی دست‌وپا بود. جانور دیگری نیز وجود داشت که وقتی سو سودربری خبر کشف آن را اعلام کرد چندان مورد توجه قرار نگرفت اما چند دهه‌ی بعد دروازه‌ی دیدگاه‌های جدیدی را پیش روی پژوهشگران گشود. دومین جانور اندام‌دار تا سال ۱۹۸۸ معما باقی مانده بود تا زمانی‌که همکار دیرینه‌شناس من، جنی کلاک، به سایت فسیلی سو سودربری عزیمت کرد و در آن‌جا فسیل‌های بیش‌تری یافت؛ جانوری که تا پیش از دهه‌ی دوم قرن بیستم بر مبنای قطعات اندک یافت‌شده‌ی سو سودربری آکانتوستگا گوناری (Acanthostega gunnari) نام گرفته بود. حالا همه‌ی اندام‌هایش همراه با انگشتان دست‌وپا آشکار شده بودند اما این فسیل شگفتی بزرگی با خود داشت. جنی متوجه شد که شکل اندام حرکتی آن جانور، مثل باله‌ی شنا، تقریباً شبیه این اندام در فُک (سگ دریایی) است. درواقع، این موضوع باعث شد جنی پیشنهاد کند که اندام‌های حرکتی اولیه برای کمک به این جانور در شناکردن بودند، نه برای راه‌رفتن در خشکی. این موضوع نکته‌ای مهم به‌شمار می‌آمد، اما یک مسئله باقی می‌ماند: آکانتوستگا دارای شکل کاملی از انگشتان به‌همراه مچ بود، نه بافت باله‌ای؛ یعنی دارای اندام حرکتی، اگرچه از نوع بسیار بدوی آن بود. جست‌وجو برای یافتن منشأ دست‌وپا، مچ و قوزک هنوز به زمان بیش‌تری احتیاج داشت. این موضوعات و پیشرفت‌ها تا ۱۹۹۵ در همین مقدار باقی ماندند. باله‌ی بیش‌تر ماهی‌ها، مثل ماهی گورخری (اول)، از بافت باله‌ای و استخوان‌های بسیاری در پایه تشکیل شده است. ماهی شش‌دار (دوم) همه را مجذوب کرد، چراکه همانند ما یک استخوان منفرد در پایه‌ی باله‌ی خود دارد. یوستنوپترون (سوم) نشان می‌دهد که فسیل‌ها چگونه شکاف بین این دو را پر کردند: این ماهی استخوان‌هایی دارد که با استخوان‌های بالایی و پایینی بازوی ما قابل قیاس است. آکانتوستگا (چهارم) علاوه‌بر این‌که الگوی استخوان بازو یوستنوپترون را دارد، دارای انگشتان کاملاً شکل‌گرفته و تمایزیافته است. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

سرنخ‌های تازه از فسیل ماهی‌ها هم‌زمان با شناسایی تعدادی از این گونه‌های زنده در قرن ۱۹، سرنخ‌های تازه‌ای هم از منابع دیگر به‌دست آمد؛ همان‌طور که حدس زدید، این یافته‌های تازه به دیرینه‌ماهی‌ها مربوط بودند. یکی از نخستین فسیل‌های آن‌ها در رسوبات ۳۸۰ میلیون‌ساله در سواحل شبه‌جزیره‌ی گاسپی در کِبک به‌دست آمد؛ این ماهی نامی با تلفظ دشوار به خود اختصاص داد: یوستنوپترون (Eusthenopteron). این ماهی آمیزه‌ی شگفت‌آوری از ویژگی‌های ماهیان و دوزیستان را در خود داشت. مطابق الگوی اوئن، یوستنوپترون، بخش یک استخوان، دو استخوانی را داشت اما در بال‌هاش. به‌این‌ترتیب، می‌توان نتیجه گرفت که برخی از ماهی‌ها ساختاری مشابه الگوی اوئن در باله‌های‌شان دارند؛ در نتیجه، نه‌تنها الگوی اصلی اوئن جنبه‌ی ماورایی نداشت، بلکه برای خود تاریخچه‌ای دارد که در صخره‌های دوره‌ی دونین کشف شدند؛ درواقع، سنگ‌هایی با سنی در حدود ۳۹۰ تا ۳۶۰ میلیون سال پرده از این راز برداشتند. این بینش عمیق، منجر به برنامه‌ریزی یک پژوهش همه‌جانبه‌ی جدید همراه با دستور کاری کاملاً تازه شد. ما باید منشأ شکل‌گیری انگشتان دست‌وپا را جایی در سنگ‌های دوره‌ی دونین پیدا می‌کردیم! 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

کشف ماهی شش‌دار؛ لپیدوسیرن پارادوکسا در نیمه‌های قرن ۱۹، آناتومیست‌ها شروع به کشف اسرار زندگی ماهی‌های مناطق جنوبی کره‌ی زمین کردند. یکی از نخستین رازها، ماهی ویژه‌ای بود که آناتومیستی آلمانی که در آمریکای جنوبی کاوش می‌کرد، آن را کشف کرد. آن ماهی مشابه یک ماهی معمولی بود که باله و پولک داشت اما در پشت گلو کیسه‌های بزرگ رگ‌داری داشت که همان شش‌های او بودند! در عین حال، پولک و باله هم داشت. آن ماهی که باعث تعجب بسیار زیاد کاشفان خود شد، لپیدوسیرن پارادوکسا (Lepidosiren Paradoxa)، یعنی «دوزیست پولک‌دار متناقض»، نام گرفت. خیلی زود ماهی‌های شش‌دار دیگری در آفریقا و استرالیا کشف شدند. کاوشگران آفریقایی یکی از آن ماهی‌ها را برای اوئن آوردند. دانشمندان آناتومیستی چون توماس هاکسلی (Thomas Huxley) و کارل گگنباور (Carl Gegenbaur) معتقد بودند ماهی شش‌دار یک واسط ضروری میان دوزیستان و ماهی‌ها به‌شمار می‌آید. بومیان نیز ادعا می‌کردند که ماهی‌های شش‌دار طعم خوبی دارند! کشف الگوی کوچکی در باله‌های این ماهی‌ها تأثیر ژرفی بر علم گذاشت. باله‌های ماهی شش‌دار در پایه‌ی خود یک استخوان منفرد دارد که به شانه متصل شده است. برای دانشمندان آناتومی این قیاس کاملاً آشنا بود، زیرا بازوی ما نیز یک استخوان منفرد دارد که به شانه متصل است. در مورد ماهی شش‌دار، ما شاهد ماهی‌ای هستیم که استخوان بازو و شش دارد. این ماهی شش‌دار مشابه هیچ ماهی دیگری نیست؛ موافقید؟! 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

شباهت باله‌ها با دست‌وپا!؟..... در زمان اوئن و داروین، تشابه میان باله‌ها با دست‌ها و پاها کاملاً بعید به‌نظر می‌آمد. تصور بر این بود که باله‌های ماهی هیچ شباهت مشهودی به دست‌وپا ندارند. به بیان دیگر، باله‌های ماهی تا حد زیادی شبیه صفحات عریضی‌اند که برای تماس با آب ساخته شده‌اند. نه دست‌وپاهای ما و نه اندام‌های حرکتی هیچ جانور زنده‌ی دیگری چیزی شبیه به این ندارند. حتی وقتی شما بافت باله را برای مشاهده‌ی اسکلت درونی تشریح می‌کنید، مقایسه‌ها چیزی را ساده‌تر نمی‌سازند. در بیش‌تر ماهی‌ها، چیزی برای مقایسه با طرح اوئن مبتنی بر «یک استخوان؛ دو استخوان؛ گوی‌های استخوانی متعدد و الگوهای انگشتان» وجود ندارد. همه‌ی اندام‌های حرکتی دارای یک استخوان بلند در پایه‌اند: استخوان بازو در بالای دست و استخوان ران در بالای پا. اما اسکلت ماهی به‌نظر کاملاً متفاوت می‌آید. پایه‌ی باله‌ی اغلب ماهی‌ها چهار استخوان یا بیش‌تر در خود دارد. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

داروین و تکمیل نظریات اوئن؛ نظریه‌ی نیای مشترک کمی پس از انتشار مشاهدات اوئن در رساله‌ی کلاسیک او با نام در طبیعت اندام‌ها (On the Nature of Limbs)، چارلز داروین (Charles Darwin) تفسیری برازنده برای آن ارائه کرد. علت این‌که بال خفاش و بازوی انسان دارای الگوی اسکلتی مشترک‌اند این است که آن‌ها نیای مشترکی دارند. به‌همین صورت علت مشابهی برای بازوی انسان و بال پرندگان، ران انسان و ران قورباغه -و هر موجود دیگری که واجد اندام‌های حرکتی است- وجود دارد. اما تفاوت عمده‌ای میان تئوری اوئن و داروین وجود دارد و آن این‌که تئوری داروین به ما اجازه‌ی پیش‌بینی‌های بسیار دقیقی می‌دهد؛ به‌دنبال نظریه‌ی داروین، ما انتظار داریم در طرح اوئن تاریخچه‌ای پیدا کنیم که در جانورانی هم که اساساً هیچ نوع اندام حرکتی ندارند آشکار شده باشد. پس ما باید کجا در جست‌وجوی تاریخچه‌ی الگوی دست‌وپا باشیم؟ ما به ماهی و اسکلت باله‌های آن نگریستیم. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

کشف جالب‌توجه اوئن با تمرکز بر شباهت میان اسکلت جانوران مختلف درواقع، نبوغ اوئن تمرکز بر تفاوت اسکلت‌های مختلف نبود، بلکه کاملاً برعکس آن‌چه که اوئن را در مجموعه‌ی سخنرانی‌ها و کتاب‌هایش مشهور کرد، تمرکز روی شباهت‌های استثنائی میان اسکلت‌های گوناگون، از قورباغه گرفته تا انسان، بود. همه‌ی جانوران دارای اندام‌های حرکتی‌اند؛ ممکن است این اندام، بال، باله یا دست باشد، اما نکته‌ی مهم آن‌که همگی دارای طرحی مشترک‌اند؛ یک استخوان، بازو در دست یا ران در پا که در ادامه با دو استخوان مفصل‌بندی می‌شود؛ سپس به گوی‌های کوچکی متصل می‌شوند که به انگشتان دست یا یا وصل می‌شوند. این طرح در عمق مفصل‌بندی همه‌ی اندام‌های حرکتی وجود دارد. درواقع، طرح کلی در همه‌ی موجودات یکسان است و تفاوت میان آن‌ها تنها در جزئیات است. فرض کنید می‌خواهید بال خفاش بسازید: انگشتان را بسیار دراز کنید! حالا یک اسب بسازید؟! انگشتان میانی دست‌وپا را باریک و انگشتان بیرونی را کم و حذف کنید. در مورد پای قورباغه چطور؟ استخوان ران را بکشید و چندین استخوان را با هم ترکیب کنید. تفاوت‌های میان جانوران به‌علت تفاوت در شکل و اندازه‌ی استخوان‌ها، تعداد گوی‌های استخوانی و انگشتان دست‌وپاست. فارغ از تفاوت‌های اساسی در این‌که دست‌وپاها چه می‌کنند و به چه چیز شباهت دارند، الگوی اصلی همیشه وجود دارد (الگوی اوئن). برای اوئن مشاهده و بررسی اندام‌های حرکتی تازه آغاز راه بود. هنگامی‌که او جمجمه و ستون فقرات را بررسی کرد، درواقع، با ملاحظه‌ی کل معماری بدن، موضوعات مشابهی کشف کرد: این‌که طراحی بنیادین مشابهی در اسکلت همه‌ی جانوران وجود دارد. قورباغه‌ها، خفاش‌ها، انسان‌ها و سوسمارها، تنها در قالب مخصوص به خودشان با یکدیگر اختلاف دارند. به‌عقیده‌ی اوئن، این قالب، تدبیر آفریدگار بود. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

سازمان بدن؛ طرحی الهی؟! بحث ارتباط میان پیچیدگی و نژاد بشر از دیدگاه دست‌های انسان، مدت‌هاست که اشتیاق عجیبی در دانشمندان برای دانستن ایجاد کرده است. در سال ۱۸۲۲ میلادی، جراح برجسته‌ی اسکاتلندی سر چارلز بل (Charles Bell) کتاب کلاسیکی درباره‌ی آناتومی دست‌ها به نگارش درآورد. نام آن گویای همه‌چیز است: دست، مکانیسم و موهبت حیاتی آن به‌عنوان طرحی برجسته؛ از دیدگاه بل ساختار دست بی‌نقص بود، چراکه در کنار پیچیدگی‌هایش به‌طور ایده‌آلی برای نوع خاص زندگی ما سازماندهی شده بود. به‌نظر او چنین طراحی کاملی، تنها می‌توانست منشائی الهی داشته باشد. سر ریچارد اوئن (Sir Richard Owen) متخصص بزرگ علم تشریح و یکی از پیشروان علمی آن زمان نیز در تکاپو برای الهی‌دانستن نظم خارق‌العاده‌ی درون بدن انسان بود. او خوش‌شانس بود که در نیمه‌های قرن نوزدهم آناتومیست شد؛ در روزگاری که هنوز گونه‌های جدیدی از جانوران برای کشف و شناسایی در نقاط دوردست زمین زندگی می‌کردند. هم‌زمان با کاوش بخش‌های بیش‌تر و بیش‌تری از جهان توسط غربی‌ها همه‌ی گونه‌های عجیب جانوران به آزمایشگاه‌ها و موزه‌ها انتقال می‌یافتند. اوئن اولین گوریل را که از سفر اکتشافی‌اش به آفریقای مرکزی با خود آورده بود، تشریح کرد. او نام «دایناسور» (Dinosaur) را برای گونه‌ی جدیدی از جانور فسیل‌شده که در صخره‌های انگلستان کشف شده بود، ابداع کرد. مطالعه روی این جانور عجیب تازه، بینشی نو و متفاوت به او داد: اوئن شروع به بررسی الگوهای مهم در هرج‌ومرج نمایان در تنوع زیستی کرد. او کشف کرد که بازوها و ران‌های‌مان، دست‌ها و پاهای‌مان با طرح بزرگ‌تری مطابقت دارند و چیزی را دریافت که آناتومیست‌های پیش از او درک کرده بودند: این‌که در اسکلت بازوی انسان، طرح خاصی وجود دارد: یک استخوان در بالای بازو، دو استخوان در ساعد، دسته‌ای از ۹ استخوان کوچک در مچ‌ها و سپس مجموعه‌ای از پنج شاخه -انشعاب استخوانی- انگشتان را ساخته‌اند. الگوی استخوان‌های پای انسان هم کاملاً مشابه است: یک استخوان در بالا، دو استخوان در ادامه - درشت‌نی و نازک‌نی- چندین استخوان گوی‌مانند در مچ پا و سپس پنج انگشت. در مقایسه‌ی این الگو با اسکلت‌های متنوع در سایر جانوران، اوئن کشف جالب‌توجهی کرد. طرح مشترک برای همه‌ی اندام‌های حرکتی یک استخوان به دو استخوان دیگر منتهی می‌شود، سپس استخوان‌های گوی‌مانند کوچک و پس از آن انگشتان دست یا پا. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

رمز و راز دست؛ عضوی سرشار از اطلاعات این دست چیست که تمثیل کاملی از انسان است؟ درواقع، پاسخ باید این باشد که دست رابط مرئی بین ما انسان‌هاست؛ این موضوع صحه‌ایست بر این‌که ما چه کسانی هستیم و به چه چیزی می‌توانیم برسیم. توانایی ما برای فهمیدن، درست‌کردن و تبدیل افکارمان به واقعیت درون این مجموعه از استخوان‌ها عصب‌ها و رگ‌ها قرار گرفته است. اولین چیزی که هنگام مشاهده‌ی درون دست به ذهن خطور می‌کند، تراکم و غلظت موجود در آن است گردی -برجستگی ماهیچه‌ای- پایین انگشت شست، شامل چهار ماهیچه‌ی متفاوت است. با شست خود بازی کنید و دست‌تان را خم کنید: حداقل شش استخوان و ۱۰ ماهیچه‌ی مختلف به‌طور هماهنگ فعالیت می‌کنند. درون مچ حداقل هشت استخوان کوچک وجود دارد که هریک مجاور دیگری حرکت می‌کنند و در دو ردیف به موازات هم قرار دارند. مچ دست خود را خم کنید؛ حالا شما از ماهیچه‌هایی استفاده کردید که از بازوی شما آغاز شده و به داخل تاندون‌ها امتداد یافته‌اند، سپس این ماهیچه‌ها از بازوی شما تا پایین دست ادامه پیدا می‌کنند. حتی ساده‌ترین حرکت‌ها هم نیازمند اثرات متقابل پیچیده‌ای است که میان بخش‌های زیادی در یک فضای کوچک متراکم رخ می‌دهد. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

دنیای تخیل و دنیای واقعیت؛ تشابه یا تضاد؟! بی‌تردید فراموش‌کردن تصاویر آزمایشگاه آناتومی دانشکده‌ی پزشکی برای من غیرممکن است. تصور کنید که قرار است ماه‌ها به اتاقی بروید و در آن‌جا بدن انسان را لایه‌به‌لایه، عضوبه‌عضو از هم تشریح کنید تا بتوانید ده‌ها هزار نام تازه و ساختار بدنی جدید را بیاموزید! ماه‌ها پیش از انجام اولین تشریحم، با تلاش زیاد خودم را برای تصور این‌که چه چیزی خواهم دید، چه واکنشی از خود نشان خواهم داد و چه حسی خواهم داشت، آماده می‌ساختم. اما کم‌کم به این نتیجه رسیدم که دنیای تخیلی من به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند مرا برای تجربه‌ی واقعی مهیا سازد. با وجود این، هنگامی‌که در آزمایشگاه برای اولین‌بار ملافه را از روی جسد برداشتم و با جسدی واقعی روبه‌رو شدم، متوجه شدم به آن ترسناکی که تصور می‌کردم نبود! ما آموزش خود را با تشریح قفسه‌ی سینه آغاز کردیم، درحالی‌که سر، دست‌ها و پاها با گاز پانسمان حاوی مواد نگه‌دارنده پوشانده شده بودند. قفسه‌ی سینه را باز کردیم؛ بافت‌های آن خیلی شبیه بافت‌های انسان نبودند، چراکه جسد با مواد نگه‌دارنده محافظت شده بود؛ جسد در هنگام برش خون‌ریزی نداشت و پوست و اندام‌های درونی‌اش مثل لاستیک محکم بودند. به فکر من خطور کرد که این جسد بیش از آن‌که شبیه انسان باشد، شبیه عروسک است! چند هفته به‌همین منوال گذشت و ما اندام‌هایی از قفسه‌ی سینه و شکم را مشاهده و بررسی کردیم. من کم‌کم تصور می‌کردم که کاملاً حرفه‌ای شده‌ام؛ بیش‌تر اندام‌های داخلی را دیده‌ام و به‌خاطر این تجربه‌ها اعتمادبه‌نفسی خارق‌العاده در من ایجاد شده بود. من نخستین تشریح‌هایم را انجام داده و در دست‌به‌تیغ‌بردن هم برای خود متبحر شده بودم؛ کالبدشناسی بیش‌تر اندام‌های اصلی را آموختم و باید اعتراف کنم که همه‌ی این تجربیات بسیار بی‌احساس و ماشینی بودند! اما هنگام بیرون‌آوردن دست جسد از گاز پانسمان این خوش‌خیالی بی‌رحمانه در هم شکست! به‌محض این‌که من گاز پانسمان را از انگشتان جسد باز کردم -مفصل‌ها سر انگشتان و ناخن‌ها را برای نخستین‌بار دیدم- احساسات پنهان‌شده‌ی خود را که هفته‌ها مخفی نگاه داشته بودم آشکارا بروز دادم. این جسد عروسک یا ماکت نبود؛ بلکه شخص زنده‌ای بوده که روزی از دست‌هایش برای جابه‌جاکردن چیزی یا نوازش فردی استفاده می‌کرده است. به‌ناگاه، این تمرین بی‌احساس تشریح برای من به‌صورتی عمیق، احساسی و شخصی شد. تا آن لحظه، من بینشی برای برقراری ارتباط با لاشه نداشتم، چراکه معده، کیسه‌صفرا و اندام‌های دیگر آن را دیده بودم؛ آخر کدام انسان عاقل و بااحساسی می‌تواند تنها با دیدن یک کیسه‌صفرا ارتباطات انسانی را به تصویر بکشد؟! 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

تیکتالیک حاوی نشانه‌هایی از انسان اولیه ما به‌خاطر اهداف‌مان حتی خیلی عمیق‌تر به تیکتالیک می‌نگریم. این ماهی، تنها درباره‌ی ماهی‌بودن خود به ما اطلاعات نمی‌دهد؛ بلکه این جانور بخشی از خود ما را در خود دارد! جست‌وجو برای این وابستگی چیزی بود که مرا به‌سوی شمالگان، به‌عنوان اولین مکان جست‌وجو، سوق داد. چطور می‌توانم تا این حد مطمئن باشم که این فسیل چیزهایی راجع‌به بدن من برای گفتن دارد؟ راجع‌به گردن تیکتالیک تأمل کردم. همه‌ی ماهی‌های پیش از تیکتالیک، دارای مجموعه‌ای استخوانی بودند که جمجمه را به شانه متصل می‌کرد، بنابراین هر زمانی‌که جانور بدنش را خم می‌کرد، سرش هم خم می‌شد. تیکتالیک متفاوت بود. سر از شانه کاملاً مجزا بود. این حالت در دوزیستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران و طبعاً خود ما نیز وجود دارد. کل این تغییر را می‌توانیم با از دست‌دادن تعدادی استخوان کوچک در تیکتالیک مشاهده کنیم. من می‌توانم تجزیه‌وتحلیل مشابهی برای مچ‌ها، دنده‌ها، گوش‌ها و سایر بخش‌های اسکلت‌مان نیز انجام دهم؛ همه‌ی این ویژگی‌ها را می‌توان روی ماهی‌ای مانند تیکتالیک نمایش داد. این فسیل دقیقاً به‌همان میزان بخشی از تاریخچه‌ی ماست که فسیل متعلق به جنس انسان آفریقائی، آسترالوپیتکوس آفارنسیس، همانند لوسی معروف است. لوسی را مشاهده کنید؛ می‌توانیم تاریخچه‌ی خودمان را به‌عنوان نخستین راسته‌ی پستانداران خیلی پیشرفته‌ایم درک کنیم. مشاهده‌ی تیکتالیک، درواقع، مشاهده‌ی تاریخچه‌ی خودمان به‌عنوان ماهی است! تا به این‌جا چه چیزهایی آموخته‌ایم؟ جهان ما با دقت بسیار بالایی مرتب شده است، به‌طوری‌که می‌توانیم با قدم‌زدن در باغ‌وحش، گونه‌های فسیلی به‌جامانده در لایه‌های مختلفی از سنگ‌های جهان را پیش‌بینی کنیم. این پیش‌بینی‌ها به‌همراه اکتشافات فسیلی، به ما درباره‌ی وقایع تاریخ زندگی می‌گویند. مدارک این وقایع درون بدن ما باقی مانده و بخشی از ساختار کالبدشناسی ما است. چیزی که بدان اشاره نکردم این است که ما هم‌چنین می‌توانیم تاریخ درون ژن‌های‌مان را از طریق DNA دنبال کنیم. این مدرک از گذشته‌ی ما، درون سنگ‌های جهان نیست؛ بلکه در تک‌تک سلول‌های بدن‌مان قرار دارد. ما برای بیان گزارش علمی خود یا در حقیقت گزارش ساخت بدن‌مان هم از فسیل‌ها و هم از ژن‌ها استفاده کرده‌ایم. نمایش استخوان دست (از شانه تا نوک انگشتان) از ماهی تا انسان. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

تیکتالیک و بچه‌های پیش‌دبستانی! تیکتالیک خبر مهم شماری از روزنامه‌ها در روز بعد از گزارش کشف در آوریل ۲۰۰۶ شد. از جمله تیتر بزرگ در روزنامه‌هایی مانند نیویورک‌تایمز. این اتفاق دری به روی من گشود که مشابه هیچ‌یک از وقایع دیگر در زندگی معمولی‌ام نبود. زمانی‌که روزنامه‌ها و رسانه‌ها با وسعت زیادی خبر کشف فسیل را پوشش می‌دادند و وبلاگ‌ها مقاله و بحث‌های جنجالی می‌گذاشتند، بهترین لحظات برای من در پیش‌دبستانی پسرم اتفاق افتاد! در میان جنجال مطبوعات، معلم پیش‌دبستانی پسرم از من درخواست کرد که فسیل را با خود به آن‌جا ببرم و آن را شرح بدهم. من هم به حالت وظیفه‌شناسانه‌ای ماکتی از تیکتالیک به کلاس ناتانائیل بردم و در مقابل هرج‌ومرج احتمالی در پیش، به خود قوت قلب می‌دادم. مادامی که مشغول توضیح و توصیف این‌که چگونه فعالیت‌های ما در شمالگان منجر به کشف این فسیل شد بودم، بیست کودک چهار-پنج‌ساله‌ی پیش‌دبستانی کاملاً آرام و متین رفتار می‌کردند. من به آن‌ها دندان‌های تیز جانور را نشان دادم؛ سپس پرسیدم که تصور می‌کنند این موجود چه چیزی باشد؟ دست‌ها بالا رفت. نخستین کودک گفت که تمساح یا سوسمار است. وقتی علت را جویا شدم پاسخ داد که فسیل همانند سوسمار، سری مسطح با چشمانی در بالای سر دارد و نیز دارای دندان‌هایی بزرگ است. کودکان دیگر شروع به بیان نظرهای مختلف‌شان کردند. یکی دیگر از کسانی را که دستش را بالا گرفته بود انتخاب کردم؛ او گفت نه این سوسمار نیست، ماهی است، چراکه پولک و باله دارد. درحالی‌که بقیه‌ی کودکان می‌گفتند: «ممکن است هر دو باشد». پیام تیکتالیک بسیار شفاف بود تا جایی که حتی کودکان پیش دبستانی می‌توانستند آن را درک کنند! این شکل گویای همه‌چیز است. تیکتالیک میان موجودی در بین ماهی‌ها و خشکی زبان اولیه است. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

نام‌گذاری برای جاندار تازه شناخته‌شده؛ تیکتالیک! پس از کشف این جانور، من، تد و فاریش صاحب امتیاز گذاشتن یک نام علمی و رسمی روی آن بودیم. ما خواستار نامی بودیم که از طرفی نشان‌دهنده‌ی زادگاه ماهی در قلمرو نونائوت شمالگان باشد و از طرف دیگر می‌خواستیم دین خود را به بومیان قطب شمال کانادا، به دلیل اجازه‌ی فعالیتی که به ما در منطقه‌ی خود داده بودند ادا کنیم. بنابراین، از انجمن ریش‌سفیدان نونائوت که رسماً به‌عنوان بومیان Qaujimajatuqangit Katimajiit شناخته می‌شوند، درخواست کردیم نامی از زبان بومی خود برای این فسیل پیشنهاد کنند. نگرانی آشکار من در این بود که نام منتخب کمیته‌ی آن‌ها آن نام علمی قابل تلفظ برای ما نباشد! تصاویری از فسیل را برای آن‌ها ارسال کردم و ریش‌سفیدان اینوئیت دو نام را پیشنهاد کردند، سیکساجیاک (Siksagiaq) و تیکتالیک (Tiktaalik). ما تیکتالیک را برگزیدیم؛ به‌خاطر سادگی در تلفظ برای غیر اینوکتیتوت‌زبانان و به‌خاطر معنی بومی آن یعنی: «ماهی بزرگ آب‌های شیرین». 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha

یافتن حلقه‌ی مفقوده‌ی گذر از آب به خشکی ویژگی‌های میان موجود ما همه‌چیز در چهار روز اول جولای ۲۰۰۴ تغییر کرد. من در انتهای یک معدن سنگ در حال جست‌وجو و کندوکاو سنگ‌ها بودم. بیش‌تر از سنگ‌ها، یخ‌ها را می‌شکافتم. یخ را شکستم و چیزی دیدم که هرگز فراموش نخواهم کرد: تکه‌ای از یک فسیل که شبیه به آن را تا به آن روز در حفاری‌هایم ندیده بودم. این تکه‌های فسیلی ما را به یافتن فسیلی دیگر رهنمون ساخت که یخ‌ها آن را پوشانده بودند. آن‌ها شبیه یک دسته استخوان آرواره بودند؛ اگرچه بی‌شباهت با استخوان آرواره‌ی هر ماهی‌ای که تا به آن روز دیده بودم و به‌نظر می‌آمد که به تیره‌ای از جانوران سرپهن متعلق باشند. روز بعد، همکارم استیو گیتس (Steve Gates) مشغول جست‌وجوی سنگ‌های بالای آن معدن بود. هنگامی‌که استیو اولین سنگی را که روی فسیل را پوشانده بود، برداشت، پوزه‌ی جانوری که مستقیم به او نگاه می‌کرد آشکار شد. همانند ماهی پوشیده از یخ من در پایین گودال، آن هم سر پهنی داشت. این کشف تازه و مهمی به‌شمار می‌آمد اما برخلاف ماهی من، ماهی استیو فسیل خوبی داشت. ما به‌دقت اطراف آن را بررسی کردیم؛ با کمی شانس ممکن بود بقیه‌ی اسکلت به‌صورت سالم در صخره‌ها قرار داشته باشد. استیو مابقی تابستان را برای خارج‌کردن ذره‌ذره‌ی این فسیل از لابه‌لای سنگ‌ها صرف کرد؛ به‌این‌ترتیب، ما می‌توانستیم اسکلت کامل را به آزمایشگاه بیاوریم تا آن را به‌دقت پاک کنیم. کار استادانه‌ی استیو با این نمونه، منجر به کشف یکی از عالی‌ترین فسیل‌های کشف‌شده به‌عنوان مدرکی گویا دال بر گذر جانوران از آب به خشکی تا به آن تاریخ شد. نمونه‌هایی که ما به آزمایشگاه‌های خود آوردیم، تخته‌سنگ‌های بزرگی بودند که فسیل درون آن‌ها قرار داشت. طی بیش از دو ماه ذره‌ذره سنگ را از فسیل زدودند؛ دست‌اندرکاران در آزمایشگاه، اغلب این کار را به‌صورت دستی با ابزارآلات دندان‌سازی یا ابزارهای نوک‌تیز کوچک انجام می‌دادند. هر روز تکه‌ی جدیدی از کالبد فسیل جانور پدیدار می‌گشت. تقریباً هر زمانی‌که قطعه‌ی بزرگی آشکار می‌شد، ما به نکته‌ی تازه‌ای درباره‌ی منشأ پیدایش جانوران ساکن خشکی دست می‌یافتیم. آن‌چه که در طول پاییز ۲۰۰۴ از دل آن سنگ‌ها پدیدار شد، میان موجود زیبایی بود که حدواسط ماهی و جانوران خشکی‌زی به‌شمار می‌آمد. ماهی‌ها و جانوران ساکن خشکی از جهات بسیاری با یکدیگر تفاوت دارند؛ ماهی‌ها دارای سری مخروطی‌اند، درحالی‌که نخستین جانداران ساکن خشکی تقریباً مشابه تمساح، سری پهن و مسطح، با چشمانی بالای آن دارند. ماهی‌ها گردن ندارند: شانه‌های آن‌ها با یک مجموعه‌ی استخوانی به سر متصل شده است. جانوران اولیه‌ی ساکن خشکی، مانند همه‌ی زادگان‌شان، دارای گردن بودند؛ به این معنی که سر آن‌ها به‌صورت مستقلی از شانه‌های‌شان قابلیت چرخش دارد. تفاوت بزرگ دیگری نیز وجود دارد. ماهی در تمام بدنش پولک دارد که در جانوران خشکی خبری از آن نیست. به‌علاوه ماهی‌ها باله دارند، درحالی‌که جانداران خشکی صاحب دست‌وپایی به‌همراه انگشت، پنجه، مچ و قوزک هستند. ما می‌توانیم به این لیست ادامه بدهیم و فهرست بلندبالایی از تفاوت‌های ماهی‌ها و جانوران خشکی تهیه کنیم! اما جانور جدید ما مرز میان این دو گونه‌ی متفاوت جانوری را از میان برداشت. همانند ماهی‌ها در پشتش پولک و باله‌هایی با بافت باله‌ای داشت، در عین حال، مشابه اولین خشکی‌زی دارای گردن و سری مسطح هم بود. هنگامی‌که باله را بررسی کردیم، مشاهده کردیم که استخوان‌های آن به بخش فوقانی دست متصل است و ساعد، بخشی از مچ است و مفصل‌هایی در آن‌جا قرار دارد: این یک ماهی با شانه، آرنج و مچ مفصلی بود! اجزای باله دارای بافت‌های خاص درون باله و متصل به‌هم بودند. تمام ویژگی‌هایی که این جانور به‌طور مشترک با موجودات خشکی‌زی داشت، بسیار اولیه بود. برای مثال ظاهر و برآمدگی‌های گوناگون بالای استخوان بازو همین‌طور شکل جمجمه و شانه، مشابه بخشی از ماهی‌ها و دوزیستان بودند. شش سال برای کشف این فسیل زمان صرف شد و این فسیل محاسبات دیرینه‌شناسی را تأیید کرد. این فسیل نه‌تنها حلقه‌ی گم‌شده‌ی میان دو گونه‌ی متفاوت جانوری بود، بلکه آن را در دوره‌ی مناسبی از تاریخ زمین‌شناختی و در محیط مناسب باستانی هم کشف کرده بودیم. درواقع، ما پاسخ را در سنگ‌های ۳۷۵ میلیون‌ساله‌ی شکل‌گرفته در رودخانه‌های باستانی یافتیم. فرایند اکتشاف فسیل با توده‌ای سنگی که به آهستگی و در طول زمان از آن خارج شد، آغاز گشت. در این‌جا من فسیل را از آغاز سفرش از دل صحرا تا آزمایشگاه نشان دادم که به‌عنوان یک نمونه به‌دقت مهیا شده است: اسکلت یک جانور جدید. عکس بالا چپ از شوبین؛ سایر عکس‌ها از تد دشلر، آکادمی علوم طبیعی فیلادلفیا. 📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردساله‌ی بدن انسان ✍🏿 نیل شوبین 🔛 نیلوفر فشنگ‌ساز @Chekide_ha