کتابخوان (علم و روشنگری)
Open in Telegram
در این کانال گزیدههایی از کتب علمی و مرتبط به روشنگری علمی ارائه میشود. برای ارتباط و فرستادن مطالبی از کتب علمی به گروه کتابخوانی علمی بپیوندید: https://t.me/joinchat/QrnAMV7mJqOanhEr
Show more794
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
کشف نخستین موقعیت فسیلی در شمالگان
ما آنچه را که میخواستیم، با آزمون و خطا و درسگرفتن از این خطاها یافتیم. نخستین موقعیت فسیلی ما در فصل اکتشافی سال ۱۹۹۹، جایی در مجرای خروجی بخش غربی شمالگان بود: جزیرهای به نام ملویل (Melville). ما نمیدانستیم که در کنارهی اقیانوسی باستانی اردو زده بودیم. جایی که سنگها مملو از فسیل بودند و ما توانستیم به گونههای بسیار متفاوتی از فسیل ماهیها دست یابیم.
مشکل اینجا بود که بهنظر میآمد همهی فسیلها مربوط به جانوران آبهای عمیق بودند و نه آن نوعی که ما انتظار کشفش را داشتیم؛ یعنی در نهرها یا برکههایی که جانوران ساکن خشکی در آنجا زندگی میکردند. با استفاده از تحلیلهای زمینشناسی که آشتون آمبری در سال ۲۰۰۰ انجام داده بود، تصمیم گرفتیم ادامهی اکتشافات را در شرق جزیرهی الزمیر دنبال کنیم، چراکه در آنجا صخرههایی حاوی رسوبات باستانی وجود داشت. برای ما کشف قطعاتی از استخوانهای ماهیها که اندازهای بالغ بر یکچهارم فسیلهای باقیمانده داشته باشند زمان چندانی بهطول نمیانجامید.
پیشرفت غیرمنتظرهی واقعی در پایان فصل اکتشاف، در سال ۲۰۰۰ بهوقوع پیوست. درست پیش از شام بود حدود یک هفته قبل از اینکه برای بازگشت به خانه برنامهریزی کنیم. گروه به چادرهایشان بازگشته بودند. ما در ساعات اولیهی فعالیتهای شبانهمان بودیم. مشغول سازماندهی مجموعهی آن روز، آمادهسازی یادداشتهای مربوطه و البته شروع به تهیهی شام هم کرده بودیم. جیسون دانز (Jason Downs) - که در آن زمان دانشجوی مشتاق کالج برای یادگیری دیرینهشناسی بود- بهموقع به چادر بازنگشت و این باعث نگرانی ما شد. چراکه بهطور معمول ما گروهی بیرون میرفتیم و اگر بهصورت انفرادی کمپ را ترک میکردیم، زمانبندی دقیقی از اینکه چه زمانی بازخواهیم گشت، به بقیهی گروه ارائه میدادیم. با وجود خرسهای قطبی منطقه و یورش کولاکهای وحشتناک که بهطور غیرمنتظرهای همهچیز را در مینوردید، ما در تنهایی هیچ شانسی برای زندهماندن نداشتیم.
بهخاطر میآورم که با گروه در چادر اصلی نشسته بودیم؛ نگرانی برای جیسون هر لحظه بیشتر میشد. بهمحض اینکه شروع به برنامهریزی برای جستوجوی او کردیم، دیدم که زیب چادر باز شد. در نگاه اول تمام آنچه که دیدم، سر جیسون بود. چشمان او از شدت حیرت بیرون زده بودند و بهسختی نفس میکشید. بهمحض اینکه وارد چادر شد، فهمیدیم که با حملهی غیرمنتظرهی خرس قطبی مواجه نیستیم؛ تفنگ ساچمهای هنوز روی شانههایش بود. علت تأخیر او مشخص شد؛ همانطور که دست لرزانش از درون جیبهایی پر بیرون میآمد، مشتی پس از مشت دیگر استخوان را از هر یک از جیبهایش خارج میکرد. جیبهای کت، شلوار، پیراهن و کولهپشتی کوچکش پر از استخوان بودند. من تصور میکنم که اگر میتوانست بدون کفش و جوراب مسیر را طی کند آن دو را هم پر از استخوانهای فسیلی میکرد! همهی این استخوانهای فسیلی کوچک در سطح زمین فسیلی نهچندان بزرگی -بهاندازهی پارکینگ یک ماشین جمعوجور- در حدود یککیلومتری اردوگاه ما قرار داشتند. برای شامخوردن دیر نمیشد!
با روشنایی ۲۴ساعتهی روزانهی تابستان شمالگان نباید نگران غروب خورشید میبودیم. بهاینترتیب، شکلاتهای تختهای را برداشتیم و رهسپار موقعیت فسیلی جیسون شدیم. این موقعیت فسیلی در کنار تپهای در میان دو رود زیبا، درون یک دره قرار داشت و هنگامیکه جیسون آنجا را کشف کرد، با فرشی از فسیل استخوانهای ماهی پوشیده شده بود. چند
ساعتی برای جمعآوری فسیلها وقت صرف کردیم. تعداد زیادی عکس گرفتیم و البته برنامهریزی ویژهای برای ادامهی کار انجام دادیم. این موقعیت بهطور دقیقی هر آنچه که ما در جستوجویش بودیم در خود داشت. روز بعد با هدف جدیدی برگشتیم: کشف همان لایهی سنگی که آن استخوانها را میتوانست در خود داشته باشد.
اردوگاه ما (تصویر بالا) که در این منظرهی پهناور بهنظر ناچیز میآید. چادر تابستانی من (تصویر پایین) که چادر کوچکی است و معمولاً دور تا دور آن را با سنگهای درشت برای محافظت در برابر بادهای ۸۰ کیلومتر بر ساعتی احاطه میکردم. عکسها از شوبین.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
محدودیتهای جستوجو در شمالگان
چالشهای جدید ما کاملاً از آنچه در پنسیلوانیا تجربه کرده بودیم متفاوت بودند. ما برای جستوجوی فسیل در طول بزرگ راههای پنسیلوانیا با خطر برخورد با کامیونهای پرسرعت روبهرو بودیم! درحالیکه خطرات در شمالگان از نوع دیگری بودند. ما به راستی خطر مواجهه با خرسهای قطبی، پایانیافتن آذوقه یا درگیری با هوای بسیار سرد و خشک را به جان خریده بودیم. در ضمن، نمیتوانستیم بیش از مقدار مشخصی ساندویچ و آذوقه در اتومبیل خود قرار دهیم و بهسمت بستر فسیلی حرکت کنیم. بهاینترتیب، دستکم باید برای گذراندن هر روز در زمین فسیلی هشت روز برنامهریزی میکردیم، چراکه آن صخرهها تنها از مسیر هوایی قابل دستیابی بودند و نزدیکترین پایگاه ۴۰۲.۲۵ کیلومتر آنسوتر بود. ما تنها هنگامی میتوانستیم پرواز کنیم که برای اعضای گروهمان مواد غذایی و تجهیزات کافی بهعلاوهی یک حاشیهی ایمنی مناسب تهیه کرده باشیم. مهمتر اینکه محدودیت وزنی هواپیما بدان معنی بود که ما تنها قادر به حمل کسر کوچکی از فسیلهای اکتشافیمان بودیم. بههمپیوستن این محدودیتها با مدتزمان اندکی که هرسال برای فعالیت در شمالگان در اختیار داشتیم، منجر به ناامیدی بسیار جدید و دلهرهآوری در ما میشد.
مشاور ارشد من دکتر فاریش ای. جنکینز (Faris A. Jenkins) از دانشگاه هاروارد نیز به گروه ما پیوست. فاریش سالهای بسیاری هیئتهای اعزامی به گرینلند را هدایت کرده بود و تجربهی لازم برای به دوش کشیدن این مسئولیت را داشت. گروه ما کامل شد؛ سه نسل علمی: تد، دانشجوی سابقم؛ فاریش، مشاور ارشدم و خودم که برای پیشروی به شمالگان آماده شدیم تا برای کشف شواهد انتقال جانوران از گونههای آبزی به گونههای خشکیزی تلاش کنیم.
برای دیرینهشناسی قطب شمال هیچ کتابچهی راهنمای کاربردیای وجود ندارد. ما مجموعهای از توصیهها و پیشنهادات دربارهی لباس، ادوات و تجهیزات لازم را از طرف دوستان و همکاران خود دریافت کردیم. همچنین کتابهای بسیاری خواندیم. همهی اینها باعث شد تا دریابیم هیچچیز نمیتواند ما را برای خود آن تجربه آماده کند. تا زمانیکه برای اولینبار از هلیکوپتر خارج شدم و پا در آن سرزمین فراموش شده گذاشتم، هرگز شمالگان را تا به آن حد حس نکرده بودم. نخستین نگرانی ما دربارهی خرسهای قطبی بود. نمیتوانم به شما بگویم که چند مرتبه طبیعت اطراف و مناظر را برای دیدن نقاط متحرک سفید جستوجو کرده بودم. این تشویش میتوانست باعث دیدن چیزهای زیادی توسط شما شود. در هفتهی اول اقامتمان در شمالگان، یکی از اعضای گروه لکهی سفید متحرکی را مشاهده کرد. بهنظر یک خرس قطبی تقریباً در ۲۷۰ متری ما میآمد. ما درست مانند انسآنهایی ناتوان و وحشتزده، چهاردستوپا خود را به تفنگها، منوّرها و سوتهایمان رساندیم، تا اینکه متوجه شدیم خرس ذهنی ما تنها خرگوش قطبی کوچکی در فاصلهی تقریباً ۶۰ متری از ما بود! بهعلت نبودن درخت و خانه در قطب شمال، قضاوت دربارهی فاصلهها بسیار دشوار است.
قطب شمال مکانی بسیار وسیع و خالی است. جانوری که ما بهدنبال فسیلش بودیم درازایی در حدود ۱۲۲ سانتیمتر داشت که ممکن بود در سنگهایی پراکنده در محوطهای به وسعت حدود ۱۵۰۰ کیلومتر قرار داشته باشد! به نوعی ما باید بهدنبال گروهی از سنگهای کوچک که از فسیلهای ما محافظت کرده بودند میگشتیم. داوران تصویبکنندهی طرحهای تحقیقاتی میتوانستند بسیار سختگیر و حتی بیملاحظه باشند. آنها همیشه مشکلات سر راه پروژهها را پررنگ نشان میدادند؛ بهطور مثال، داور تصویبکنندهی کمکهزینهی یکی از نخستین طرحهای شمالگان فاریش، سنگ تمام گذاشت. این داور در خلاصهی طرح او نوشت (باید اضافه کنم که نه از روی دلسوزی) اعجاب حاصل از یافتن یک فسیل جدید در شمالگان حتی بیشتر از یافتن یک سوزن در انباری از کاه است! ما برای یافتن سوزن موردنظرمان [کشف فسیل] در مدتزمان بیش از شش سال، چهار سفر اکتشافی به جزیرهی الزمیر داشتیم که این برای دستیابی به یک شانس غیرمنتظره زیاد هم بود!
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
خاتمهی تردیدها در انتخاب مکان جستوجو
در اصل، علت اینکه ما آلاسکا و یوکان را محلهای بالقوه برای طراحی سفر اکتشافی انتخابمان جدیدی بررسی کردیم، تا حد زیادی این بود که اکتشافات مرتبط در آن محل را گروههای دیگر انجام داده بودند. گروه اکتشافی ما دچار تردیدها و بحثهایی دربارهی جدید فسیلی شده بود؛ اما ما به این بحثها و استدلالات دربارهی مفاهیم مبهم زمینشناسی پایان دادیم؛ چراکه، ناگهان یکی از اعضای گروه یک رسالهی زمینشناسی خوشیمن را از روی میز برداشت و شروع به مطالعهی آن کرد؛ او متوجه شد حق با کدامیک از ما است. همه متوجه نموداری در آن کتاب شدیم: نموداری که ما را میخکوب کرد، زیرا آن شکل، هر آنچه را که ما بهدنبالش بودیم نشان میداد. بحثها پایان یافت و برنامهریزی برای سفر اکتشافی جدید آغاز شد.
بر مبنای کشفیات رویدادهی قبلی در سنگهای اندکی جوانتر، ما معتقد بودیم که جریان آبهای شیرین باستانی بهترین مکان برای شروع جستوجوی ما خواهد بود. این نمودار به ما سه منطقه با سنگهای آب شیرین دورهی دونین را نشان میداد که هر یک دارای سیستم دلتای رودخانهای بودند. منطقهی اول، ساحل شرقی گرینلند بود. اینجا وطن فسیل کشفشدهی جنی کلاک بود؛ جانور بسیار اولیهی اندامداری که یکی از نخستین گونههای شناختهشدهی چهارپایان -تتراپودها- است. منطقهی بعدی، شمال شرقی آمریکا، وطن هاینرپتون، یعنی موقعیتی که ما در آن مشغول به جستوجو بودیم؛ و منطقهی پهناور و مناسب سوم که از شرق به غرب قطب شمال کانادا امتداد داشت. در شمالگان اثری از درخت خاک یا شهر نیست؛ در آنجا شانس شناسایی سنگهایی از دوره و گونهی مناسب بالاست.
اکتشافات قطب شمال کانادا معروف بودند، بهویژه، برای زمینشناسان و گیاهشناسان کانادایی که از آنها نقشهبرداری کردهاند. درواقع، آشتون امبری (Ashton Embry) رهبر گروهی که بیشتر اکتشافات آنجا را انجام داده بود اطلاعات زمینشناسی سنگهای کانادایی دورهی دونین را در رسالهای شرح داده بود که از بسیاری جهات همانند اطلاعات زمینشناسی پنسیلوانیا بهشمار میآمد. من و تد بهمحض خواندن این رساله، آمادهی عزیمت شدیم. درسهایی که ما در بزرگراههای پنسیلوانیا آموخته بودیم به ما در اکتشافات شمالگان کانادا کمک بسیاری کرد.
نکتهی جالبتوجه این است که سنگهای شمالگان حتی از طبقات فسیلی گرینلند و پنسیلوانیا هم قدیمیتر بودند. پس این منطقه معیارهای سهگانهی ما را پوشش میداد: دوره، گونه و نمایانی. حتی بهتر از آن، این منطقه برای دیرینهشناسان استخوانهای مهرهداران هم ناشناخته بود؛ پس انتظار نمیرفت برای یافتن فسیل جستوجو شده باشد؛ منطقهای بکر و مناسب!
نقشهای که جستوجو را به کمک آن آغاز کردیم. این نقشه از شمال آمریکا، بهطور خلاصه آنچه را که ما در جستوجویش بودیم در اختیار ما قرار میداد. در این نقشه انواع متفاوتی از انعکاس سایهروشنها، نشانهی صخرههای دورهی دونین، خواه دریایی یا آب شیرین، مشخص شدهاند. سه منطقهای که زمانی دلتای رودخانهای محسوب میشدند در تصویر علامتگذاری شده است. شکل اصلاحشدهای از کتاب تکامل زمین؛ نوشتهی. آرال باتن و آر. اچ. دات (نیویورک؛ انتشارات مکگرو-هیل، ۱۹۸۸). کپیبرداری با اجازه از شرکتهای مکگرو-هیل.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
هاینرپتون؛ حیوان کوچک خزندهی هاینر
من و تد، به امید یافتن شواهد جدیدی دربارهی منشا پیدایش اندامهای حرکتی، شروع به کاوش سنگهای دورهی دونین در منطقهی پنسیلوانیا کردیم. ما جستجویمان را با حرکت بهسوی هر جادهی بزرگی در بخش شرقی ایالت آغاز کردیم. کمی بعد از شروع کاوش، در کمال تعجب، تد یک استخوان عجیب شانه پیدا کرد. ما نام جانوری را که صاحب آن استخوان بود، هاینرپتون (Hynerpeton) گذاشتیم؛ این کلمه، برگردان یونانی «حیوان کوچک خزنده از هاینر» است. هاینر، نزدیکترین شهرک به پنسیلوانیاست. هاینرپتون شانههای بسیار قوی داشت که نشان میداد جانور احتمالاً اندامهای فرعی بسیار قدرتمندی داشته است. متأسفانه، هرگز نتوانستیم تمام اسکلت این جانور را بیابیم، چراکه جستوجو در آن منطقه بسیار محدود شده بود. چطور؟ شما حدس بزنید...؛ بله! با پوشش گیاهی، خانهها و مراکز خرید موجود در ایالت!
پس از کشف هاینرپتون و دیگر فسیلهای این سنگها، من و تد با اشتیاق وافری هر ذره را برای بهدستآوردن شکل بهتری از سنگها جستوجو کردیم. اگر قرار بود تمام سرمایهگذاریهای علمی ما بر اساس بازیابی قطعات و ذرات کوچک باشد، آنگاه تنها میتوانستیم به سؤالات محدودی پاسخ دهیم. بهاینترتیب، ما رویکرد تئوریک اصلی را در پیش گرفتیم و تنها سنگهای نمایان نواحی صحرایی را که در دورهی زمینشناختی مناسب و از گونهی مناسب بودند را بررسی کردیم؛ درواقع، ممکن نبود ما بزرگترین کشف زندگی حرفهای خودمان را انجام بدهیم مگر اینکه اطلاعات موجود در کتاب درسی اصول مقدماتی زمینشناسی را در جستوجوهایمان کاملاً لحاظ میکردیم!
در طول جادههای پنسیلوانیا. ما دلتای رودخانهی باستانی را بررسی کردیم، که بسیار شبیه آمازون امروز است. ایالت پنسیلوانیا (پایین) همراه با توپوگرافی دورهی دونین که در بالای آن است.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
کمبود منابع مالی و جهتدهی مطالعات علمی
اکتشاف در گرینلند یا صحرای بزرگ آفریقا به هزینه و زمان بسیار زیادی نیاز دارد. در مقابل، پروژههای محلی به کمک هزینهی پژوهشی چندانی نیاز ندارند؛ برای اینگونه پروژهها تنها پولی که نیاز است هزینهی بنزین اتومبیل و عوارض جاده هاست. اینها متغیرهای حساسی برای فارغالتحصیلان جوان یا تازهاستادان حقالتدریسی کالج بهشمار میآیند.
وقتی اولین فعالیت حرفهای خود را در فیلادلفیا آغاز کردم، چیزی که سبب جلب توجهام شد، سنگهایی بود که مجموعاً به آنها کاتسکیل فرمیشن پنسیلوانیا (Catskill Formation of Pennsylvania) گفته میشد. روی اینگونه از سنگها، بیش از ۱۵۰ سال مطالعهی وسیعی صورت گرفته بود. سن و تعلقشان به اواخر دورهی دونین بهخوبی شناخته شده بود. بهعلاوه، این سنگها برای حفظ نخستین جانوران دارای اندامهای حرکتی و البته خویشان نزدیکشان، کاملاً مناسب بهنظر میرسیدند. برای فهم بهتر این موضوع، بهترین چیز داشتن تصویری از پنسیلوانیا در دورهی دونین است. تصویر امروزی فیلادلفیا، پیتزبروگ یا هاریسبرو را از ذهن خود پاک کنید و به دلتای رود آمازون فکر کنید. اینگونه تصور کنید که در قسمت شرقی ایالت، کوهستانهایی وجود داشت. جریانی پیوسته از رودخانهها، از شرق به غرب، میان کوهستانها امتداد داشته و در دریای بزرگی که امروزه پیتزبرو نامیده میشود، به پایان میرسید.
شرایط برای کشف فسیلها خوب بهنظر میرسید، بهجز یک موضوع؛ مرکز ایالت پنسیلوانیا با شهرکها، جنگلها و کشتزارهایی پوشیده شده است. خیلی زود متوجه شدیم که گروه حملونقل پنسیلوانیا تصمیم به احداث جادهی بزرگی گرفته است. در هنگام راهسازی، انفجارهایی هم انجام میشد و پس از انفجار، سنگها پدیدار میشدند. اگرچه این نمایش همیشه به بهترین شکل صورت نمیگرفت اما ما آنچه را که میتوانستیم برمیداشتیم. درواقع، با اندکی دانش، میتوانی آنچه را که در جستجویش هستی بیابی!
شانس های دیگری نیز با من یار بودند؛ در سال ۱۹۹۳، تد دشلر (Ted Daeschler) به پنسیلوانیا آمد تا در دورهی دیرینهشناسی من شرکت کند. این همکاری، زندگی هر دوی ما را متحول ساخت. خلقوخوی متفاوت ما، بهخوبی هماهنگ شد: من فرد عجولی هستم و همیشه در ذهنم به مکان بعدی برای جستجو میاندیشم؛ اما تد شکیباست و میداند چه زمانی روی یک مکان متمرکز شود و آنجا را برای یافتن گنج فسیلیاش حفاری کند.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
در جستوجوی بهترین مکان برای یافتن سنگهای فسیلی
بهترین مکانها برای جستوجوی فسیل مناطقیاند که بتوانیم کیلومترها روی سنگها راه برویم تا به نقطهای برسیم که استخوانها و فسیلها در معرض هوای آزاد هستند. استخوانهای فسیلی معمولاً سفتتر از سنگیاند که آن را احاطه کرده است، بنابراین فرسایش در آنها کمی کندتر رخ میدهد و طرح ظاهری برجستهای را در سطح سنگ نمایان میکنند. بهاینترتیب، ما بیشتر مایلیم روی بستر سنگهای عریانی قدم بزنیم که استخوانهای نصفهونیمه در سطحشان وجود داشته باشد سپس آن قسمت را حفاری میکنیم.
پس، این فوت کوزهگری برای طراحی سفرهای اکتشافی جدید فسیلیابی است: یافتن سنگهایی در دورهی مناسب با جنس مناسب (رسوبی) و نمایانی وجود فسیل در آن سنگها؛ در حقیقت این تخصص ماست. مکانهای فسیلی ایدهآل، جاهاییاند که پوشش خاکی و گیاهی اندکی دارند و خیلی کم در خطر تعرضات بشری قرار داشتهاند. آیا این شگفتآور نیست که بخش مهم اکتشافات در مناطق بیابانی بهوقوع میپیوندد؟ بیشتر اکتشافات فسیلی در صحرای گوبی، صحرای بزرگ آفریقا، یوتای ایالات متحده و بیابانهای شمالگان مانند گرینلند رخ میدهند.
این اطلاعات کاملاً منطقی بهنظر میآیند اما بخت و اقبال را نیز نباید دستکم گرفت. درواقع، این شانسی غیرمترقبه بود که گروه ما ردپای ماهی درونیمان را یافتند. اولین کشفیات مهم ما در بیابان رخ نداد، بلکه در کنار جادهای در مرکز ایالت پنسیلوانیا اتفاق افتاد؛ جاییکه اکتشاف بهسختی میتوانست صورتپذیرد. باید اعتراف کنم که تنها علت جستوجوی آن منطقه، کمبود منابع مالی بود!
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
هر سنگ، داستانی از زمین در دل خود دارد.
هر یک از سنگهای روی زمین، داستانی برای گفتن دارند. داستان اینکه زمین بهعنوان اقلیمی شکلگرفته از سنگهای متفاوت به چه صورت و در چه شرایطی بوده است. درون هر سنگ شواهدی از اقلیم و محیط گذشته وجود دارد که اغلب با وضعیت امروزی آن بسیار متفاوت است. در بعضی از موارد هم بین حال و گذشته نمیتوان مرز مشخصی قائل شد. نمونهی افراطی آن قلهی اورست است: در نزدیکی قله در بلندای بیش از هشتکیلومتری، سنگهایی از کف دریای باستانی وجود دارد. بروید بهقسمت شمالی، تقریباً بهسوی قدمگاه هیلاری معروف؛ در اینجا شما میتوانید صدفهای حلزونیشکل فسیلشده را بیابید. بهطور مشابه دما در شمالگان -محل جستوجوی ما- به منفی ۴۰ درجهی سانتیگراد در زمستان میرسید؛ اما درون بعضی از سنگهای آن منطقه، بقایای دلتای گرمسیری باستانی، گیاهان و ماهیهایی دیده میشد که تنها در شرایط مکانی حاره، تقریباً شبیه به آمازون، میتوانستند رشد کنند. وجود گونههای گرمسیری در عرضها و ارتفاعات دور گواهیست بر اینکه سیارهی ما چقدر میتواند تغییر کند: ظهور و سقوط کوهها، گرم و سردشدن اقلیم و حرکت قارهها. همانطور که ما به درک عظمت زمان و علل شگفتآور تغییرات سیارهمان میرسیم، از این اطلاعات برای طراحی سفر اکتشافی جدیدمان برای شکار فسیلها استفاده میکنیم.
اگر شناخت منشأ اندامهایی چون دستوپا در جانوران مورد توجه ما باشند، باید پژوهشهای خود را روی سنگهایی با قدمت حدودی ۳۷۵ تا ۳۸۵ میلیون سال که در اقیانوسها دریاچهها و آبراههها شکل گرفتهاند محدود کنیم. سنگهای آتشفشانی و سنگهای دگرگونی بهعنوان یک احتمال حذف میشوند و تصویر ما برای جستوجوی مکانهای فسیلی بر نقاط خاصی متمرکزتر میشود.
با همهی اینها ما تا اینجا تنها مقدار اندکی از راه را برای طراحی یک سفر اکتشافی جدید پیمودهایم. اگر سنگهای رسوبی احتمالی ما که در دورهی زمینشناختی مناسبی هم قرار دارند در اعماق زمین مدفون شده باشند، یا با علف پوشیده شده باشند یا زیر مراکز خرید و شهرها باشند، اصلاً خبر خوشایندی برای اکتشافات ما نیست؛ آنگاه چه باید کرد؟ یعنی ما کورکورانه حفاری کرده بودیم؟ همانطور که میتوانید تصور کنید، احتمال موفقیت در حفر یک گودال مناسب برای یافتن فسیل، بهاندازهی پرتاب تیری در تاریکی اندک است!
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
در جستوجوی سنگ ایدهآل برای فسیل
ما دورهی زمانی را که برای پژوهشهایمان نیاز داشتیم شناسایی کردیم و لایههایی از ستون سنگی زمینشناختی را که برای جستوجو در نظر داشتیم یافتیم. اکنون، چالش مهم، یافتن سنگهایی است که تحت شرایط مستعدی برای نگهداری فسیلها شکل گرفته باشند. سنگها در محیطهای گوناگونی شکل میگیرند و این محیط اولیه علائم مشخصی در لایههای سنگی باقی میگذارد. بیشتر سنگهای آتشفشانی از حیطهی این مطالعه خارج بودهاند. تا جایی که ما میدانیم هیچ ماهیای قادر به زندگی در مواد مذاب نیست. حتی اگر گونهای ماهی وجود میداشت استخوانهای فسیلشدهاش در چنان شرایط فوق گرمایی در بازالت، ریولیت، گرانیت و دیگر سنگهای آتشفشانی باقی نمیماند. ما همچنین میتوانیم از سنگهای دگرگونی مانند شیست و سنگمرمر، به این علت که از بدو شکلگیری اولیه دستخوش شرایط فوق گرمایی یا فشار شدید بودهاند صرفنظر کنیم؛ هر چند که ممکن است فسیلهای درون آنها تا مدتزمان طولانی پیش از ناپدیدشدنشان و محافظت شده باشند. سنگ ایدهآل برای محافظت از فسیلها سنگهای رسوبی هستند: سنگآهک، سنگماسه، سنگ گِلولای ریزدانه و سنگ خاکرسی.
در مقایسه با سنگهای آتشفشانی و دگرگونی، این سنگها در فرایندهای ملایمتری مثل فعالیتهای رودخانهای، دریاچهای و دریایی شکل گرفتهاند. نهتنها شانس زندگی جانوران در چنین محیطهایی بیشتر است، بلکه فرایندهای رسوبی این سنگها را محیطهای مناسبتری برای حفظ و نگهداری فسیلها میکند. برای مثال، در اقیانوس یا دریاچه ذرات دائماً در آب حل و در عمق آن تهنشین میشوند. با گذشت زمان، همچنان که این ذرات انباشته میشدند، توسط لایههای جدید بالاتر فشرده شدهاند. البته در طول یک دورهی زمانی بسیار طولانی تراکم تدریجی با فرایند شیمیایی صورتگرفته در سنگها همراه شده است. این بدان معنی است که هر اسکلتی که درون این سنگها باشد شانس زیادی برای فسیلشدن دارد. دقیقاً فرایند مشابهی در سنگهای رسوبی حاصل از جریان آب رودخانهها اتفاق میافتد. یک قانون کلی در این رابطه وجود دارد که میگوید هر چقدر جریان آب رودخانه ملایمتر باشد، فسیلها بهتر حفظ میشود.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
ارتباط دیرینهماهی ما با دورههای زمینشناختی
دیرینهماهی چطور قادر به راهرفتن در خشکی شده بود؟ در گروهبندی ما، این جانوران جایی میان دستهی «هر چیز» و «هر چیز اندامدار» قرار دارند.
دیرینهماهی را به دانشمان از صخرهها و دورانهای زمینشناسی آنها ربط دهید؛ شواهد زمینشناسی قدرتمندی وجود دارد که میگوید در دورهی زیستی ۳۶۵ تا ۳۸۰ میلیون سال پیش، زمین یک دورهی زمانی حساس و بحرانی را پشتسر گذاشته است. سنگهای جوانتر این محدوده، زمانیکه حدوداً ۳۶۰ میلیونسالهاند، شامل گونههای متنوعی از جانوران فسیل شدهاند که میتوانیم دوزیست یا خزندهبودن آنها را تشخیص بدهیم.
همکارم، خانم جنی کلاک (Jenny Clack) از دانشگاه کمبریج، پژوهشگران دیگر فسیل دوزیستان متعلق به سنگهای حدوداً ۳۶۵ میلیونساله را در گرینلند شناسایی کردهاند. این جانوران با داشتن گردن، گوش و چهار پا نمیتوانستند ماهی باشند اما در سنگهای حدوداً ۳۸۵ میلیونساله، ما فسیل کاملی را یافتیم که دقیقاً ظاهری مشابه ماهی داشت. آن فسیل دارای باله، سری مخروطی و حتی پولک بود؛ از گردن نیز خبری نبود!
باتوجهبه این اطلاعات، این موضوع چندان عجیب نیست که ما برای یافتن شواهد گذار جانداران از ماهی -بهعنوان موجود آبزی- به جانوران ساکن خشکی، روی سنگهایی با سن حدودی ۳۷۵ میلیون سال تمرکز کنیم.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
ارتباط دیرینهماهی ما با دورههای زمینشناختی
دیرینهماهی چطور قادر به راهرفتن در خشکی شده بود؟ در گروهبندی ما، این جانوران جایی میان دستهی «هر چیز» و «هر چیز اندامدار» قرار دارند.
دیرینهماهی را به دانشمان از صخرهها و دورانهای زمینشناسی آنها ربط دهید؛ شواهد زمینشناسی قدرتمندی وجود دارد که میگوید در دورهی زیستی ۳۶۵ تا ۳۸۰ میلیون سال پیش، زمین یک دورهی زمانی حساس و بحرانی را پشتسر گذاشته است. سنگهای جوانتر این محدوده، زمانیکه حدوداً ۳۶۰ میلیونسالهاند، شامل گونههای متنوعی از جانوران فسیل شدهاند که میتوانیم دوزیست یا خزندهبودن آنها را تشخیص بدهیم.
همکارم، خانم جنی کلاک (Jenny Clack) از دانشگاه کمبریج، پژوهشگران دیگر فسیل دوزیستان متعلق به سنگهای حدوداً ۳۶۵ میلیونساله را در گرینلند شناسایی کردهاند. این جانوران با داشتن گردن، گوش و چهار پا نمیتوانستند ماهی باشند اما در سنگهای حدوداً ۳۸۵ میلیونساله، ما فسیل کاملی را یافتیم که دقیقاً ظاهری مشابه ماهی داشت. آن فسیل دارای باله، سری مخروطی و حتی پولک بود؛ از گردن نیز خبری نبود!
باتوجهبه این اطلاعات، این موضوع چندان عجیب نیست که ما برای یافتن شواهد گذار جانداران از ماهی -بهعنوان موجود آبزی- به جانوران ساکن خشکی، روی سنگهایی با سن حدودی ۳۷۵ میلیون سال تمرکز کنیم.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
مشاهدهی موجودات زنده؛ راهکاری برای درک مسیر تکامل
چطور قدمزدن در باغوحش به ما در پیشبینی اینکه سنگهای کدام مناطق را باید جستوجو کنیم تا فسیلهای با اهمیت را بیابیم، کمک میکند؟ باغوحش تنوع بزرگی از جانوران را در خود دارد که از بسیاری جهات با یکدیگر متفاوتاند. اما بیایید روی نقاط تمایز آنها تمرکز نکنیم؛ بلکه برای فائقآمدن بر مشکلاتی که برای ادامهی پیشبینیهایمان وجود دارد، باید روی اشتراکات جانوران مختلف متمرکز شویم. سپس میتوانیم از ویژگیهایی که در همهی گونهها مشترک است برای شناسایی گروههایی از جانوران با خصوصیات مشابه استفاده کنیم.
همهی موجودات زنده میتوانند مانند عروسکهای تودرتوی روسی مرتب شوند؛ گروههای کوچکتر، جانوران زیرمجموعهی گروههای بزرگتر آنها هستند. وقتی این کار را انجام میدهیم به کشفی بسیار بنیادی از طبیعت نائل میآییم.
هر گونهای از جانوران باغوحش و آکواریوم یک سر و دو چشم دارند. به این گونهها «هر چیز» (Everythings) بگویید! پس از آنها یک زیرمجموعه از جانورانی با سر و دو چشم، بههمراه اندامهایی مانند دستوپا قرار میگیرند. به این گونههای دارای اندامهای حرکتی «هر چیز اندامدار» (Everything with limbs) بگویید. یک زیرمجموعه از این جانداران سر و اندامدار، مغز بزرگی دارند و روی دو پایشان راه میروند و میتوانند صحبت کنند. این زیرمجموعه ما انسانها هستیم! البته ما از این طرز دستهبندی میتوانیم برای ایجاد زیرمجموعههای بسیار زیاد دیگری نیز استفاده کنیم؛ اما حتی همین تقسیمبندی سهگانه قدرت پیشبینی دارد!
فسیلهای موجود در میان سنگهای زمین عموماً از این قاعده پیروی میکنند و ما میتوانیم از همین قاعده برای طراحی سفرهای اکتشافیمان بهره بگیریم. برای استفاده از مثال قبل باید گفت، نخستین عضو از گروه «هر چیز» جانورانی با سر و دو چشم هستند که در نمونههای فسیلی کشف شدهاند و پیش از اولین «هر چیزهای اندامدار» قرار خواهند گرفت. به بیان دقیقتر، نخستین ماهیها (عضو گروه «هر چیز») پیش از دوزیستان (گروه «هر چیز اندامدار») ظاهر شدهاند. بدیهی است که ما این طبقهبندی را با مشاهدهی گونههای بیشتری از جانوران و مشخصات مشترک در میان گروههای آنها بههمان دقتی که سن واقعی سنگهایشان را تشخیص دادیم، سازماندهی کردیم.
ما دقیقاً این نوع از تجزیه و تحلیلها را با هزاران هزار ویژگی و گونه در آزمایشگاههایمان انجام میدهیم. حتی کوچکترین قطعات استخوانبندی و آناتومی را با دقت بالایی مطالعه میکنیم و اغلب مقدار قابلتوجهی از DNA را بررسی میکنیم. اطلاعات بسیار زیادی وجود دارد و ما برای دیدن گروههای محصور در گروههای دیگر به کامپیوترهای قدرتمندی نیاز داریم. این رویکرد بنیادین زیستشناسی است، زیرا به ما در داشتن فرضیهای دربارهی اینکه چگونه جانوران به یکدیگر مرتبط شدهاند کمک میکند؛ بهعلاوه اینکه ما را در تصحیح گروهبندی موجودات زنده یاری میرساند، چراکه صدها سال جمعآوری فسیل، کتابخانهی بسیار وسیع یا کتابچههای عظیمی از ادوار زمینشناختی و حیات موجود در آنها فراهم کرده است. اکنون ما قادر به شناسایی دورههای زمانی کلیای هستیم که تغییرات اصلی در آنها بهوقوع پیوسته است. آیا شما علاقهمند به دانستن منشأ پستانداران هستید؟ به سنگهای دورانی مراجعه کنید که به آن مزوزوئیک (Mesozoic) میگویند؛ شیمی خاک به ما میگوید سنگهای این دوران احتمالاً عمری بالغ بر ۲۱۰ میلیون سال دارند. آیا شما علاقهمند به دانستن منشأ پریماتها هستید؟ به ستون سنگی بالاتر بیایید، به دورهی کرتاسه، زمانیکه این سنگها حدوداً ۸۰ میلیونسالهاند.
ترتیب قرارگیری فسیلها در سنگهای سراسر جهان شاهد قدرتمندی برای ارتباط ما با بقیهی گونههای حیات است. اگر ما در حفاری سنگهای ۶۰۰ میلیونساله نخستین عروسدریایی را در کنار اسکلت موش خرمایی کوهی آمریکا بیابیم، مجبور میشویم همهی اسناد علمی را بازنویسی کنیم، چراکه در اینصورت آن موش خرمایی میباید پیش از نخستین پستاندار، جانور خزنده، ماهی و حتی پیش از اولین کرم در ثبتهای فسیلی ظاهر شده باشد؟ بهعلاوه، این موش خرمایی باستانی به ما میگوید بیشتر اطلاعاتی که راجعبه تاریخچهی زمین و زندگی در آن میدانیم اشتباه است. با وجود بیش از ۱۵۰ سال جستوجوی شکارچیان فسیل برای یافتن فسیلها در هر یک از قارههای زمین و حتی در هر لایهی سنگی که گمان داشتن فسیل در آن برود، این مشاهده هرگز بهوقوع نپیوسته است.
ما با قدمزدن در باغوحش کشف میکنیم که فسیلها چطور در سنگهای سراسر جهان قرار گرفتهاند!
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
ستون مرتفع سنگی با تاریخچهای کامل از حیات
اگر ما به فرض میتوانستیم یک ستون مرتفع سنگی را که در برگیرندهی تاریخچهی کامل حیات است داشته باشیم، گسترهی شگفتآوری از فسیلها را در آن میدیدیم. پایینترین لایهها تقریباً هیچ مدرک قابل مشاهدهای از حیات در خود ندارند. لایههای روی آنها نشانههایی از مجموعهی گوناگونی از جانوران بیمهره، مرجانها و فسیلهایی مشابه را دربرگرفتهاند. لایههای بالاتر ممکن است جانوران دارای اسکلت و ساختارهای گوناگون مانند چشمها را در خود داشته باشند. در بالای آنها احتمالاً لایههایی با فسیل نخستین جانوران دارای ستون فقرات وجود داشته باشد. برای یافتن لایههایی که انسانهای نخستین را در خود دارند باید باز هم بهقسمتهای بالاتر رفت!
البته یک ستون سنگی منفرد که شامل مجموعهی کل تاریخ حیات باشد، هرگز وجود نداشته است. بلکه سنگهای هر منطقه از زمین تنها یک دورهی کوتاه زمانی را نمایش میدهند. برای بهدستآوردن تصویری کلی، باید قطعات مجزا را با مقایسهی سنگها و فسیلهای درونیشان، دقیقاً مثل درستکردن یک پازل بزرگ و پیچیده، کنار یکدیگر بچینیم.
جای تعجب نیست که ستونهای سنگی فسیلدار حاوی توالی مشخصی از گونههای زیستی فسیلشده هستند. آنچه که کمتر مشهود است این است که ما میتوانیم به کمک مقایسهی فسیلهای یافتهشده با گونههایی از جانوران زندهی امروزی، پیشبینیهای مفصلی دربارهی اینکه فسیلهای هر لایه احتمالاً مربوط به چه جانوریاند انجام دهیم.
این اطلاعات به ما در پیشبینی فسیلهایی که ممکن است در لایههای مختلف سنگی کشف کنیم، کمک میکند. ما میتوانیم از طریق مقایسهی خودمان با حیوانات باغوحش محلی یا آکواریوممان توالی فسیلی موجود در سنگهای سراسر جهان را پیشبینی کنیم!
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
طبقهبندی زمانی لایههای سنگی
در جستوجوی سنگهای دورههای مناسب، ما با حقیقتی جالبتوجه روبهرو شدیم. فسیلهای سنگهای دنیا بهصورت تصادفی در آنها جای نگرفتهاند؛ بلکه محل قرارگیری آنها و آنچه در خود نهفته دارند پیرو یک الگو و طبقهبندی است و ما میتوانیم از این طبقهبندی برای طراحی سفرهای اکتشافی خود به بهترین نحو استفاده کنیم.
میلیاردها سال تغییر و تحول لایههای متفاوت سنگی در زمین را روی یکدیگر قرار داده است. فرض اولیهی اکتشافات ما که آزمودن آن نیز آسان است این است که سنگهای موجود در سطح از سنگهای لایههای زیرین جوانترند؛ معمولاً این فرض برای مکانهایی درست است که چیدمان لایهای کیکمانند، مشابه گرند کنیون (Grand Canyon) دارند.
اما جابهجاییهای پوستهی زمین سبب ایجاد گسلهایی میشود که موقعیت لایهها را تغییر میدهد؛ درواقع، بهاینصورت است که سنگهای کهنهتر روی سنگهای جوانتر قرار میگیرند. خوشبختانه هنگامیکه موقعیت این گسلها شناخته شود، میتوانیم لایههای متوالی را بر اساس توالی اصلیشان شناسایی کنیم.
فسیلهای درون این لایههای سنگی نیز از توالی برخوردارند: لایههای پایینتر گونههای کاملاً متفاوتی نسبت به لایههای بالاتر دارند.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
شاخصهای مهم در کشف فسیل
آنچه که فرایند اکتشاف را مشکل میسازد این است که محیطهای یافت فسیل بسیار نادرند. برای بهحداکثررساندن شانس موفقیتمان، همگرائی سه شاخص را دنبال میکنیم: اول اینکه مکانهایی را جستوجو میکنیم که سنگها در بهترین دورهی زمینشناسی خود باشند؛ دوم سنگهای مورد جستوجو بهترین نوع برای نگهداری فسیلها باشند؛ و شاخص سوم اینکه طبعاً سنگهایی از جنسی مناسب که قادر به حفظ فسیل بودهاند و سنگهایی که در سطح زمین رخنمون شدهاند. در کنار اینها عامل دیگری نیز وجود دارد: شانس و موفقیتهای غیرمنتظره؛ که آن را با مثال توضیح میدهم.
این مثال یکی از بزرگترین تحولات تاریخ زندگی را به ما نشان خواهد داد: یورش ماهیها به خشکی. میلیاردها سال، حیات تنها در آب وجود داشت؛ سپس در حدود ۳۶۵ میلیون سال پیش جانورانی در خشکی سکنی گزیدند. زندگی در این دو محیط با یکدیگر تفاوتهای اساسی داشت. تنفس در آب به اندامی کاملاً متفاوت از تنفس در خشکی نیاز دارد؛ همینطور برای غذاخوردن، دفعکردن و حتی حرکتکردن. در حقیقت لازم بود نوع کاملاً جدیدی از بدن بهوجود بیاید. در نگاه نخست شکاف بین دو محیط آبی و خشکی غیرقابل پوشش بهنظر میآید؛ اما وقتی به شواهد مینگریم، همهچیز دگرگون میشود؛ آنچه که غیرممکن بهنظر میآید واقعاً اتفاق افتاده است!
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
کشف فسیل؛ پیشرفتهای جدید و راهکارهای سنتی.
امروزه دیرینهشناسان میدانی از بسیاری جهات، اوقات آسودهتری برای یافتن جایگاههای جدید کشف فسیل نسبت به آنچه ما انجام میدادیم میگذرانند؛ چراکه ما دربارهی ساختار زمینشناسی مناطق محلی بیشتر میدانیم؛ در حقیقت، باید سپاسگزار اکتشافات زمینشناسی تحت نظر مقامات منطقهای و شرکتهای نفت و گاز باشیم. همچنین اینترنت امکان دسترسی سریع به نقشهها، بررسی اطلاعات و عکسهای هوایی را به ما داده است. من در مطالعاتم حتی به امید یافتن مکانهای فسیلی جدید، میتوانستم از طریق لپتاپم حیاط خلوت منزل شما را هم بررسی کنم! برای تکمیل مطالب قبل باید بگویم که دستگاههای تصویربرداری و رادیوگرافی حتی میتوانند فسیلها را در میان برخی از انواع صخرهها نمایان کنند و به ما این امکان داده میشود که استخوانهای نهفته در درون سنگها را به تصویر درآوریم.
با وجود چنین پیشرفتهایی و اینکه شکار فسیلهای مهم نسبت به صد سال گذشته بیشتر شده است، دیرینهشناسان هنوز هم نیاز به بررسی و شناخت دقیق سنگها دارند و فسیلهای درون سنگها غالباً باید بهصورت دستی خارج شوند. استخوان موجود در فسیلها میباید کشف و استخراج شود و تصمیمات متعددی دربارهی ماهیت آنها گرفته شود و انجام همهی این فرایندها بهطور خودکار و غیردستی بسیار دشوار است؛ بهعلاوه جستوجوی فسیل از پشت صفحهی مانیتور هرگز به لذتبخشی حفاری واقعی برای دیرینهشناسان نیست.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
حفاری برای فسیلها: مشاهدهی خودمان؛
در یک بعدازظهر برفی از ماه ژوئیه (تیر) درحالیکه در عرض جغرافیایی حدود ۸۰ درجهی شمال مشغول بررسی یکی از صخرههای ۳۷۵ میلیونساله در جزیرهی الزمیر (Ellesmere) بودم، یکی از ماهیهای درونیمان را کشف کردم. قصد من و همکارانم از سفر به این منطقهی متروکه از جهان، تلاش برای کشف یکی از مراحل کلیدی انتقال از ماهیها به خشکیزیان بود. آنچه که از درون صخره نمایان شد، فسیل دهان یک ماهی بود اما نه هر ماهیای! یک ماهی با سری پهن و صاف. هنگامیکه ما سر پهن و صاف را مشاهده کردیم، متوجه شدیم به کشف متفاوتی دست یافتهایم. حدس میزدیم که اگر شمار بیشتری از این اسکلت را درون صخره پیدا کنیم، میتوانیم مرحلهی نخستین تاریخچهی تکاملی جمجمه، گردن و حتی دستوپاهای انسان را آشکار کنیم!
باید اعتراف کنم که از نظر امنیت و رفاه شخصی، سؤالی که از خود میپرسیدم این بود که چرا من در شمالگانم نه در هاوایی؟ درواقع، من بهدنبال پاسخی برای این سؤال بودم که سر پهن و صاف چه رازی را در انتقال جهشی موجودات، از جانوران آبزی به خشکیزی آشکار میسازد؟ پاسخ این سؤالات در این داستان نهفته است که ما چطور از کشف فسیلهای بیشتر بهمنظور فاشساختن اسرار گذشتهی خودمان استفاده کردیم.
فسیلها یکی از نمونههای اساسی شواهدیاند که ما برای درک بهتر خودمان از آنها بهره میگیریم. ژنها و مراحل جنینی موارد دیگریاند که دربارهی آنها در فصلهای بعدی صحبت خواهم کرد). بسیاری از مردم این موضوع را نمیدانند که ما اغلب با دقتی حیرتآور به کشفیات فسیلی دست پیدا میکنیم. ما در خانه هم فعالیتهای علمیمان را دنبال میکنیم تا شانس موفقیت خود در عرصهی جستوجو را به حداکثر برسانیم؛ (بهاینترتیب، مدام احتمال رویارویی با شانس را برای خود بیشتر میکنیم.)
دوئایت د. آیزنهاوئر (Dwight D. Eisenhower) مشهور، رابطهی متناقض بین برنامهریزی و شانس در جنگ را به بهترین شکل توصیف کرده است: «دریافتهام که در آمادهشدن برای جنگ، برنامهریزی ضروری است، اما نقشهها بیفایدهاند.» این سخن در دیرینهشناسی میدانی مخلص کلام است. ما برای رسیدن به محل فسیلها، انواع بسیاری از نقشهها را آماده میکنیم اما در عین حال این امکان وجود دارد که همهی نقشههای میدانی ما بههم بخورد؛ زیرا واقعیتهای موجود میتوانند حتی بهترین نقشههای سازماندهیشده را هم تحتتاثیر قرار دهند.
با آگاهی از نکات قبل، ما برای یافتن پاسخ سؤالات علمی خاص، سفرهایی اکتشافی تدارک میبینیم. بهاینصورت که با استفاده از چندین ایدهی ساده که دربارهی آنها صحبت خواهم کرد، پیشبینی میکنیم فسیلهای مهم احتمالاً در کجا یافت میشوند. البته همانطور که گفتم این امکان هم وجود دارد که در ۱۰۰ درصد موارد هم موفق نباشیم، اما اغلب تصادفاً موفق هم میشدیم که این فرایند کشف را جالبتر میکرد. مثل: یافتن فسیل پستانداران اولیه برای پاسخگویی به پرسش دربارهی منشأ پستانداران یا فسیل نخستین قورباغهها. برای پاسخ به سؤالاتی دربارهی منشأ آنها و همچنین برخی از نخستین جانوران چهارپا برای درک منشأ حیوانات خشکیزی.
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
پیداکردن ماهی درونی شما!
من بیشتر تابستانهای دوران بزرگسالی زندگیام را در برف و بوران سپری کردم؛ جایی در نزدیکی مدار قطب شمال روی پرتگاهها مشغول شکستن سنگها بودم. بیشتر اوقات از سرمای بیاندازهی آنجا دستها و صورتم تاول میزدند و تصور میکردم فلج شدهام؛ با وجود همهی این سختیها نداشتن دستآورد قابل قبول هم کاملاً معمول بود. البته گاهی اوقات اگر بخت با من یار بود، استخوانهای یک دیرینهماهی را پیدا میکردم. هرچند در نظر بیشتر مردم این استخوانها گنجینهای مدفون در خاک بهشمار نمیآمدند، برای من از هر جواهری ارزشمندتر بودند.
درواقع، استخوانهای دیرینهماهی به ما در کشف این راز که واقعاً چه کسانی هستیم و چطور این شمایل را به خود گرفتهایم، کمک میکنند. آنچه که تابهحال دربارهی بدنها آموختهایم حاصل کشفیات رخداده در مکانهای عجیب و دورافتادهی دنیاست؛ از طبقهبندی فسیل (Fossil) خزندگان و ماهیهای بهدستآمده از دل صخرههای سراسر جهان گرفته تا اطلاعات موجود در DNA همهی جانداران زندهی کرهی زمین اما همهی اینها نمیتوانست مرا قانع کند که چطور باقیماندهی استخوانهای باستانی -و بههمان میزان فسیل ماهیها- سرنخهایی از ساختار ابتدایی بدن ما را بهدست میدهد؟
غیرممکن است بتوانیم وقایعی که میلیونها سال پیش و حتی در بسیاری موارد میلیاردها سال پیش رخ داده است را به تصویر بکشیم. متأسفانه هیچ شاهد عینی وجود نداشته؛ هیچیک از ما در آن زمان نبودیم. بهعبارتی دیگر، هیچ زبان گویایی از آن دوران باقی نمانده است. از این هم بدتر، از جانوران بسیاری که در گذشته میزیستند نیز اثری نیست؛ همگی مردهاند و زمان بسیار طولانی از مدفونشدنشان میگذرد و بهندرت جزئی از بدن آنها باقی مانده است. اگر بدانید که بیش از ۹۹ درصد همهی گونههایی که در گذشتههای دور زیستهاند اکنون از بین رفتهاند و تنها کسر کوچکی از آنها بهشکل فسیل باقی ماندهاند و اینکه حتی مقدار کمتری از این فسیلها تاکنون کشف شده است، آنگاه به این نتیجه میرسید که هر تلاشی برای بررسی گذشتهمان، از همان ابتدا محکوم به شکست بهنظر میرسد!
📓 ماهی درونی شما: سفری به تاریخ ۳/۵ میلیاردسالهی بدن انسان
✍🏿 نیل شوبین
🔛 نیلوفر فشنگساز
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
خطرناکترین حیوونِ دنیا
و اینطوری بود که ما امپراتوران سیارهی زمین شدیم و تونستیم سرنوشت همهی حیوونهای دیگه رو به دستمون بگیریم. حتی قبل از اینکه انسانها اولین شهر رو بنا کنن، چرخ رو اختراع کنن و نوشتن رو یاد بگیرن، تو سراسر دنیا پخش شدن و حدوداً نصف حیوونهای بزرگ رو کشتن. تو تاریخ سیارهی ما، انسانها اولین حیوانهایی بودن که تقریباً به تمام قارههای مختلف و جزیرهها رسیدن و ما تونستیم دنیا رو تغییر بدیم.
نیاکانمون به لطف تواناییهای خاصشون این کارها رو انجام دادن: ابداع داستانها و همکاریکردن تو تعداد بالا. این بهمعنی این بود که گونهی ما از نئاندرتالها یا شیرها و فیلها خیلی قویتر بود. این ما رو تبدیل به خطرناکترین حیوون دنیا کرد.
پس حالا داستان نیاکان باستانیمون رو میدونی. میدونی که چرا گاهی اوقات نصفشبها از ترس هیولای زیر تخت از خواب میپری. چرا دور آتیش نشستن و دیدن شعلهها حس خوبی داره و چرا دوست داری ﮐﻞ یه کیک شکلاتی رو بخوری با اینکه برات خوب نیستش.
میدونی که چطوری یه استخوون انگشت میتونه کمکمون کنه تا هویت یه گونهی متفاوت انسانی رو تشخیص بدیم. میدونی که بعضی از جزایر روزی سکونتگاه انسانها و حیوونهای کوچیک بودن. میدونی که تو عصر حجر بیشتر ابزارها از سنگ ساخته نشده بودن و بیشتر مردم تو غار زندگی نمیکردن. میدونی که گاهی نوجوونها و دخترهای کوچیک میتونن کشفهای علمی مهمی داشته باشن و میدونی که اگر داستان خوبی رو ابداع کنی که مردم بهش اعتقاد پیدا کنن، میتونی دنیا رو فتح کنی.
این رو هم میدونی که ما هنوز چیزهای زیادی رو نمیدونیم. ما نمیدونیم نئاندرتالها با مغزهای بزرگشون چه کاری انجام میدادن. نمیدونیم که نئاندرتالها و خردمندها گاهی عاشق هم میشدن یا اینکه تو عصر حجر خانوادهها چه شکلی داشتن. نمیدونیم مردم اون زمان چه ادیانی داشتن.
و سوالهای دیگهای هم هست. این کتاب توضیح داد که چطور نیاکانمون قدرتمندترین حیوون دنیا شدن؛ چطور تو سراسر سیارهی زمین پخش شدن و باعث ازبینرفتن نئاندرتالها، دنیسوواییها و چند تا گونهی انسانی دیگه شدن. چطور خیلی از حیوونهای جهان رو منقرض کردن؛ ولی حتی بعد از انجام همهی این کارها نمیتونستن ماشین و هواپیما و کشتی بسازن. هنوز نوشتن بلد نبودن. مزرعه و شهر نداشتن. حتی نمیتونستن گندم پرورش بدن و نون بپزن. پس چطور یاد گرفتن این کارها رو انجام بدن؟ این یه داستان مفصل دیگهست.
📓 ما توقفناپذیرها: چطور انسانها کرهی زمین رو تصرف کردن؟
✍🏿 یووال نوح هراری
🔛 ع. کاظمی
🔚
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
از قدرت فوقالعادهت استفاده کن!
وقتی نیاکانمون باعث انقراض ماموتها و دیپروتودونها شدن نمیدونستن که دارن چیکار میکنن. ولی ما نمیتونیم امروز از این بهانه استفاده کنیم. ما میدونیم که داریم با شیرها، دلفینها و والها چیکار میکنیم. ما مسئول آیندهی اونها هستیم و مهم نیست که چند سالته، تو هم میتونی کاری انجام بدی. یادت باشه، حتی با اینکه بچهای، از هر شیر و والی قویتر هستی! بله والها از تو خیلی بزرگترن ولی تو قدرت فوقالعادهی داستانگفتن و همکاریکردن رو داری.
وال آبی بزرگترین حیوونی هستش که تابهحال وجود داشته. حتی از بزرگترین دایناسورها هم سنگینتر و درازتره! میتونه به طول ۳۱ متر برسه و تا ۱۵۰ تن وزن داشته باشه. یه وال به اندازهی ۵٬۰۰۰ بچه وزن داره ولی باز هم والها نمیتونن از خودشون محافظت کنن. چون انسانها داستانگفتن و همکاریکردن با روشهای خیلی پیچیده رو یاد گرفتن، که والها ازشون سر در نمیآرن.
هزار سال پیش والها توسط گروهی از ماهیگیرهایی که تو قایقهای چوبی به دریا میرفتن، با نیزههای چوبی شکار میشدن. گاهی والها میتونستن از این قایقها فرار کنن یا حتی بشکوننشون یا غرقشون کنن. ولی تو عصر مدرن، انسانها یاد گرفتن که با روش جدید باهم همکاری کنن: شرکتها رو تاسیس کردن... بیشتر بخونین
📓 ما توقفناپذیرها: چطور انسانها کرهی زمین رو تصرف کردن؟
✍🏿 یووال نوح هراری
🔛 ع. کاظمی
@Chekide_ha
Repost from چکیدهها و گزیدههای کتابها
انقراض تُندپیما
نیاکان ما باعث انقراض خیلی از گونههای حیوانی بودن. نهتنها تو استرالیا و آمریکا بلکه تو سراسر دنیا. ما فقط از ناپدیدشدن ماموتها تو آمریکا گفتیم ولی اونها از آسیا و اروپا هم محو شدن، از جاهایی که میلیونها سال توش زندگی کرده بودن. تا ۱۰٬۰۰۰ سال پیش ماموتها فقط تو چند جزیرهی شمال دور که خیلی سرد بودن زندگی میکردن.
یکی از این جزیرهها جزیرهی «رَنگل» تو اقیانوس شمالی هستش که تقریباً صدوپنجاه کیلومتر از شمال ساحل سیبری فاصله داره. مکان بهشدت سردی هستش. حتی بعد از اینکه خردمندها به سیبری رسیدن نمیتونستن به رَنگل برن. پس ماموتها هزاران سال بعد از محوشدنشون تو آمریکا، اروپا و آسیا، تونستن اونجا به زندگیشون ادامه بدن.
ولی حدود ۴٬۰۰۰ سال پیش بعضی از خردمندها تونستن به جزیرهی رَنگل برسن... و خیلی زود ماموتهای اون مکان هم از بین رفتن.
انقراض ماموتها روی خیلی از گیاهان و حیوونهای دیگه هم اثر گذاشت. این هم یه قانون مهم دیگهی زندگیه: حیوونها و گیاهان بههم وابسته هستن پس اگر برای هر موجودی اتفاقی بیفته روی خیلی از موجودات دیگه هم اثر میذاره. این قانون حتی مشمول تو هم میشه. تو روی خیلی از گیاهان و حیوونهای محلهتون تاثیر میذاری. شاید موقع رفتن به ایستگاه اتوبوس چمنها رو لگد کنی و شاید کلوچه و شیرینی هم بخوری و ردی از خردههای شیرینی بجا بذاری که مورچهها و گنجشکها پیداش کنن و بخورن. شاید از سقف اتاق زیر شیروونی یا انباریتون تار عنکبوتها رو پاک کنی. پس اگر به یه شهر دیگه بری، احتمالاً عنکبوتها خوشحال بشن ولی مورچهها و گنجشکها اصلاً خوشحال نمیشن... بیشتر بخونین
📓 ما توقفناپذیرها: چطور انسانها کرهی زمین رو تصرف کردن؟
✍🏿 یووال نوح هراری
🔛 ع. کاظمی
@Chekide_ha
