شبکه چهار در پنج بامداد
Open in Telegram
بين یک انسان فرهيخته و متشخص و یک انگل بد دهنِ بیشخصيت مدام در حال نوسانم. ناشناس: @shabake4dar5_bot
Show more664
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-530 days
Posts Archive
این موسیقی برای من فقط یک قطعهی پیانو نیست؛ صدای فروپاشی آرامِ آدمیه که مدتهاست از جنگیدن خسته شده. از نظر تکنیکال، چیزی که من رو میخکوب میکنه، جسارت مکس در استفاده از سادگیه. او با چند موتیف مینیمال، تکرارهای وسواسگونه، سکوتهای حسابشده و هارمونیهایی که مدام میان امید و ناامیدی معلقان، فضایی میسازه که انگار زمان در اون از نفس میافته. هیچ نتی اضافه نیست؛ هر ضربهی پیانو مثل قطرهای روی سنگ فرود میاد و آرامآرام چیزی رو درونت فرسوده میکنه. اما چیزی که این قطعه رو برای من فراموشنشدنی میکنه، بار احساسیشه. این موسیقی غمگین نیست؛ عزاداره. عزادارِ تمام چیزهایی که هرگز فرصت زندگی کردن پیدا نکردن. وقتی گوشش میدم، حس میکنم وسط یک شهر متروک ایستادهم؛ جایی که خاطرهها هنوز نفس میکشن اما آدمها مدتهاست مردهان. تاریکی این اثر از جنس فریاد نیست، از جنس سکوتی عمیقه تا صدای شکستن خودت رو بشنوی. این اثر برای من ثابت میکنه که گاهی چند نت آرام، میتونن از هر ارکستر عظیمی دردناکتر، بیرحمتر و واقعیتر باشن.
@shabake4dar5
این آهنگ برای افرادی که این لحظه بیدارند فرستاده شده. گوشی رو کنار بذارید و به هیچ چیز توجه نکنید جز این آهنگ و غمی که موج میزنه اطراف قلبتون.
@shabake4dar5
با اینکه اینهمه بحث جنگ و مذاکرات رو داغ کردن که بتونن حواس شما رو از تولد محمد، ادمین کانال تلگرامی شبکه چهار در پنج بامداد، یعنی تنها کسی که تونست روح مرحوم بوکفسکی رو بعد از مرگش قرض بگیره پرت کنن، اما موفق نشدن و تیرشون به سنگ خورد.
من، غرور ناشی از داشتن توام و یکعالم سرمستی. روی نوک این تپههای سیاه میرقصم و ماه، بهم میتابه، تا سایهی نحیفم، بشه شریکی که بهم، اجازهی تنهایی رقصیدن رو نمیده. اصلا، با لحن همون قطعهی معروف. تو ماهی و من، سرمستی ای که فروکش نداره. تا بهم بتابی، برات میرقصم.
من هیچوقت تو زندگیم نفهمیدهم که چی میخوام. همیشه نقاط متضادی من رو از یک سو به سوی دیگه کشونده و من نتونستم روح و جسمم رو فدای یک طرف بکنم و طرف دیگه رو از خود برونم. بدبختی من همین بوده. همیشه دودل بودهم. همیشه با یک پا به طرف سراشیبی و با پای دیگه سمت بلندی رفتهم و در نتیجه وجود من معلق مونده.
از خیلی از آدمهای اطرافم چیزی یاد نمیگیرم؛ نهایتش میتونم مثل لقمان نگاهشون کنم ببینم چیکار میکنن و چجوریان تا مثل اونها نشم.
موزیکی که نمیدونی چیه، ولی باید همونی باشه که بدون عربده و فقط با گوش دادن آرومت کنه، اصلا شاید موسیقی نباشه، تُنِ صداش باشه دم لالهی گوشِت که فرو بریزی. همونی که نمیدونی چیه رو وقتی میخوای، بیشتر سختته؛ مخصوصا وقتی تموم سلکشنها رو تند تند رد میکنی و نمیتونی روی هیچکدوم بایستی. چون نمیدونی چی میخواد و چه مرگشه مغز و روحت و بچهی درونت؛ لالایی مادر حتی.
