en
Feedback
رمان من

رمان من

Open in Telegram

"بهترین رمان‌های عاشقانه، پلیسی، تخیلی و هیجانی! اگر عاشق مطالعه رمان هستی، اینجا برای توست. جدیدترین و محبوب‌ترین رمان‌ها رو رایگان بخون!" رمان من https://roman-man.ir رمان وان https://roman-one1.com رمان دونی https://romandoni3.xyz مدوان modvan.ir

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel رمان من

Channel رمان من (@romanman_ir) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 18 888 subscribers, ranking 1 875 in the Books category and 17 802 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 18 888 subscribers.

According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -337 over the last 30 days and by -14 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 4.38%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.12% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 828 views. Within the first day, a publication typically gains 590 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 7.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as رمان, هورا, گنج, بوسه, صدا.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
"بهترین رمان‌های عاشقانه، پلیسی، تخیلی و هیجانی! اگر عاشق مطالعه رمان هستی، اینجا برای توست. جدیدترین و محبوب‌ترین رمان‌ها رو رایگان بخون!" رمان من https://roman-man.ir رمان وان https://roman-one1.com رمان دونی https://romandoni3.xyz مدوان modvan...

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

18 888
Subscribers
-1424 hours
-787 days
-33730 days
Posts Archive
رمان ثمر پارت 49 رمان ثمر پتو را روی دخترک میکشد و بی آنکه نگاه دیگری سمتش بیاندازد از اتاق خارج میشود ! تا صبح فکر می‌کند به
رمان ثمر پارت 49 رمان ثمر پتو را روی دخترک میکشد و بی آنکه نگاه دیگری سمتش بیاندازد از اتاق خارج میشود ! تا صبح فکر می‌کند به همه چیز ، باید پیش از آنکه احساسات جدید و مزخرفش کار دستش بدهد مقابلشان را می گرفت .‌ نزدیکی های سحر خوابش میبرد و نمیداند چند ساعت می‌گذرد که با صدای… https://romandoni3.xyz/رمان-ثمر-پارت-49/

رمان بوسه‌ی فرانسوی پارت ۲۷۲ رمان بوسه فرانسوی ضحا با یک سینی چای و ظرف میوه می‌آید. – ممنون ضحا جان، ما داریم می‌ریم زحمت نک
رمان بوسه‌ی فرانسوی پارت ۲۷۲ رمان بوسه فرانسوی ضحا با یک سینی چای و ظرف میوه می‌آید. – ممنون ضحا جان، ما داریم می‌ریم زحمت نکش. حاجی با اخم تشر می‌زند: – کجا این‌وقت شب؟ صبر کن حسین بیاد می‌رسونتت! بعد تسبیحش را توی مشت می‌گیرد و مشغول جمع کردن جانمازش می‌شود. – تنها افتادی دنبال داداشت؟ گره کوری میان ابروهایش افتاده… https://roman-one1.com/رمان-بوسهی-فرانسوی-پارت-۲۷۲/

دوس‌دخترم ازم آیفون آلبالویی میخواد، غافل از اینکه من 5 ساله آلبالو نخوردم🚶‍♂ 🆔 @romanman_ir
دوس‌دخترم ازم آیفون آلبالویی میخواد، غافل از اینکه من 5 ساله آلبالو نخوردم🚶‍♂ 🆔 @romanman_ir

تاوان فرار پارت14 پارت14 شیر آب را باز کردم. صدای آب در حمام کوچک پیچید و چند دقیقه‌ای فقط سعی کردم به همان صدا فکر کنم و به
تاوان فرار پارت14 پارت14 شیر آب را باز کردم. صدای آب در حمام کوچک پیچید و چند دقیقه‌ای فقط سعی کردم به همان صدا فکر کنم و به هیچ چیز دیگری فکر نکنم. بعد از حمام، لباس‌های خیسم را دوباره پوشیدم و موهایم را با دست مرتب کردم. نفس عمیقی کشیدم. دلم می‌خواست هرچه زودتر از آن خانه… https://roman-man.ir/تاوان-فرار-پارت14/

رمان مزیل احزان پارت ۲۵ آزاد از جا بلند می شود.اگر می گذاشت این لعنتی نبات بیچاره را هم دیوانه می کرد. در جنگلِ برافروخته چشم
رمان مزیل احزان پارت ۲۵ آزاد از جا بلند می شود.اگر می گذاشت این لعنتی نبات بیچاره را هم دیوانه می کرد. در جنگلِ برافروخته چشمان دخترک نگاه می کند و هنوز آب از سر و صورتش می چکد. – چی می خوای از جون من؟می دونی اگر زنگ نمی زدم چه بلایی سرت میومد؟فوبیای بارون داره،کنترلش‌و از دست میده… https://roman-man.ir/رمان-مزیل-احزان-پارت-۲۵/

رمان آناشید پارت ۳۳۵ رمان آناشید از سالن فرودگاه مهرآباد که بیرون زدند، امیرحسین با گام‌های بلند سمت نزدیک‌ترین تاکسی رفت. اف
رمان آناشید پارت ۳۳۵ رمان آناشید از سالن فرودگاه مهرآباد که بیرون زدند، امیرحسین با گام‌های بلند سمت نزدیک‌ترین تاکسی رفت. افشین صدایش زد. – چند لحظه وایسا امیرحسین، بذار یه زنگ بزنم به مصطفی ببینم خبری شد‌ یا نه؟ سمتش چرخید و گفت: – وقت برای وایسادن ندارم، بیا تو ماشین زنگ بزن، اگر خبری شده‌بود مصطفی بهمون می‌گفت.… https://roman-one1.com/رمان-آناشید-پارت-۳۳۵/

رمان ایوار پارت 51 رمان ایوار گوش‌هایم تیز می‌شود، خودم را به‌سویش می‌کشانم و با کنجکاوی می‌پرسم: – چرا؟ با پولاد دعواش شده ن
رمان ایوار پارت 51 رمان ایوار گوش‌هایم تیز می‌شود، خودم را به‌سویش می‌کشانم و با کنجکاوی می‌پرسم: – چرا؟ با پولاد دعواش شده نکنه؟ قبل‌از این‌که حرف بزند صدای افرا شانه‌هایم را بالا می‌پراند. – در مورد پولاد اگه سؤالی داری از خودم بپرس، آبجی‌کوچیکه! سرم به‌سمتش می‌چرخد، بالای پله‌ها ایستاده بود و نگاهم می‌کرد. – سلام! به‌رسمِ ادب سلام… https://romandoni3.xyz/رمان-ایوار-پارت-51/

رمان نوازشگر پارت ۴۵ لبخندم محو شد. سرم را کمی بالا گرفتم تا بهتر صورتش را ببینم. _ امروز کجا بودی؟ یکه خورد…خیلی کوتاه، اما
رمان نوازشگر پارت ۴۵ لبخندم محو شد. سرم را کمی بالا گرفتم تا بهتر صورتش را ببینم. _ امروز کجا بودی؟ یکه خورد…خیلی کوتاه، اما متوجه شدم. در چشمانش موج کوچکی از غافلگیری رد شد. _ بیمارستان بودم. _ زنگ زدم بیمارستان… گفتن نیستی. چند لحظه سکوت کرد. _ احتمالا اون موقع که تو زنگ زدی نبودم. _ خب… https://roman-man.ir/رمان-نوازشگر-پارت-۴۵/

رمان عشق و اجبار. پارت27 #پارت27 حس خوبی داشتم؛ انگار روی ابرها دراز کشیده بودم. تمام اعضای بدنم، تو حالت ریلکس خودشون قرار د
رمان عشق و اجبار. پارت27 #پارت27 حس خوبی داشتم؛ انگار روی ابرها دراز کشیده بودم. تمام اعضای بدنم، تو حالت ریلکس خودشون قرار داشتن. نفساس های منظمی میکشیدم؛ چه هوای سبک و خوش‌بویی! نفس عمیقی کشیدم و ریه‌هام رو از هوای مطبوعی که تو محیط اطرافم شناور بود؛ پر کردم. احساس رهایی میکردم؛ احساس آرامش… صدای فریادی که کشیده بودم؛… https://roman-man.ir/رمان-عشق-و-اجبار-پارت27/

رمان |دَر حِصارِ نِگاه| پارت22 *** **آراد** «ـ مامااااان! هیچ معلومه چی میگی؟! عسلُ عقد کنم؟!» «ـ پسرم، چاره‌ای نداریم… تا خو
رمان |دَر حِصارِ نِگاه| پارت22 *** **آراد** «ـ مامااااان! هیچ معلومه چی میگی؟! عسلُ عقد کنم؟!» «ـ پسرم، چاره‌ای نداریم… تا خونِ تابش به جوش نیومده، برو عاقد خطبه‌ی عقدتونُ جاری کنه…» دستامو روی سرم فشار دادم. اعصابم بدجوری بهم ریخته بود؛ من آدمی نبودم که پای حرفِ زور برم. از روی تخت بلند شدم و خواستم از اتاق بیرون… https://roman-man.ir/رمان-دَر-حِصارِ-نِگاه-پارت22/

رمان خانم معلم پارت 247 رمان خانم معلم. -هرمز…تو رو خدا اینجوری نباش… چرا باید بزنمت… -چجوری تونستم اون بلاها رو سرت بیارم… ا
رمان خانم معلم پارت 247 رمان خانم معلم. -هرمز…تو رو خدا اینجوری نباش… چرا باید بزنمت… -چجوری تونستم اون بلاها رو سرت بیارم… ای لعنت به من…لعنت بهت مرد… وقتی مشتش رو به درخت پشت سرم کوبید صدای جیغم توی باغ پیچید. دوباره به درخت مشت کوبید. هرمز انگار دیوونه شده بود.دردی که توی قلبش می‌کشید اونقدر بزرگ بود که درد جسمش… https://roman-one1.com/رمان-خانم-معلم-پارت-247/

پرونده‌ی شیطان | دانلود رمان عاشقانه مافیایی هلیا فارح رمان کامل اشتراک ویژه | رمان پرونده‌ی شیطان نویسنده: هلیا فارح عاشقانه
پرونده‌ی شیطان | دانلود رمان عاشقانه مافیایی هلیا فارح رمان کامل اشتراک ویژه | رمان پرونده‌ی شیطان نویسنده: هلیا فارح عاشقانه مافیایی پلیسی درام دارک «پرونده‌ی شیطان» روایتی نفس‌گیر از عشقی ممنوع و پرخطر میان دو دنیای کاملاً متضاد است. هانا مهرآیین، افسر جوان و مصمم پلیس، برای نابودی شبکه‌ی مافیایی لوسیفر، هویتش را کنار می‌گذارد و به دل تاریک‌ترین… https://roman-one1.com/پروندهی-شیطان-دانلود-رمان-عاشقانه-م/

رمان گنج میراث پارت ۲۱۹ رمان گنج میراث همان طور که وارد شده بود ، همان طور هم بی صدا از اتاق برفین بیرون آمده و در را می‌بندد
رمان گنج میراث پارت ۲۱۹ رمان گنج میراث همان طور که وارد شده بود ، همان طور هم بی صدا از اتاق برفین بیرون آمده و در را می‌بندد. به سمت اتاقش می‌رود. به خاطر ندانم کاری و بی احتیاطی های خودش مجبور است یک خائن را در مدت زمان نه چندان کوتاهی پیشش تحمل کند. آن هم در زمانی که تازه… https://roman-one1.com/رمان-گنج-میراث-پارت-۲۱۹/

⭕️دلیل رسمی کم شدن سرعت اینترنت ایران در ساعات اخیر اعلام شد اکبری، معاون وزیر ارتباطات و مدیرعامل شرکت ارتباطات زیرساخت:  کندی اینترنت ناشی از قطعی فیبرنوری در ارمنستان است و تیم‌های فنی در حال پیگیری و رفع این مشکل هستند. 🆔 @romanman_ir

⭕️ بچه ها نت شما هم کند شده؟

رمان ثمر پارت 48 رمان ثمر تکذیب نمی‌کند ، تنها بی تفاوت نگاهش میکند و همین هم نطفه‌ی شک را بیشتر در دل زن مقابلش می‌کارد _ ر
رمان ثمر پارت 48 رمان ثمر تکذیب نمی‌کند ، تنها بی تفاوت نگاهش میکند و همین هم نطفه‌ی شک را بیشتر در دل زن مقابلش می‌کارد _ ر … راسته؟ شهیار دستانش را در هم گره میزند و خیره نگاهش میکند _اصلا گیریم راسته ، گیریم کسی هست ، من انقد عوضی ام که بخاطر یه زن دیگه ولت کنم… https://romandoni3.xyz/رمان-ثمر-پارت-48/

رمان نسب پارت 273 رمان نَسَب دیار: -من همین‌جام. تو برو زود بیا! چادرم را از کیفم بیرون آوردم. نمی‌خواست به زیارت آقا بیاید؟
رمان نسب پارت 273 رمان نَسَب دیار: -من همین‌جام. تو برو زود بیا! چادرم را از کیفم بیرون آوردم. نمی‌خواست به زیارت آقا بیاید؟ شاید می‌ترسید من فرار کنم. -نگران نباش. قول دادم برمی‌گردم؛ پس برمی‌گردم. با اخم سر تکان داد و اشاره کرد زودتر بروم. *** نگاهی به گنبد طلایی و کبوتر‌های اطرافش دوختم و با قلبی پر تپش… https://romandoni3.xyz/رمان-نسب-پارت-273/

رمان ایوار پارت 50 رمان ایوار کاش از این درگیری ابلهانه‌ای که با دلم داشتم آزاد می‌شدم. – چه فرقی بینتونه؟ هردوتا فامیلید! پو
رمان ایوار پارت 50 رمان ایوار کاش از این درگیری ابلهانه‌ای که با دلم داشتم آزاد می‌شدم. – چه فرقی بینتونه؟ هردوتا فامیلید! پولاد کمی نزدیک‌تر از یک فامیل بود. نامزد خواهرم، هرچند که غیررسمی! و مردی که این روزها نقشش حسابی در ذهنم پررنگ شده بود… هرچند به اشتباه! می‌خواهم دور شوم، بروم جایی که زیر شلاق نگاهش این‌چنین… https://romandoni3.xyz/رمان-ایوار-پارت-50/

تاوان فرار پارت13 پارت13 بلند شدم و دوباره راه افتادم. سعی می‌کردم خودم را به خیابان‌های روشن‌تر برسانم، اما هرچه جلوتر می‌رف
تاوان فرار پارت13 پارت13 بلند شدم و دوباره راه افتادم. سعی می‌کردم خودم را به خیابان‌های روشن‌تر برسانم، اما هرچه جلوتر می‌رفتم، مغازه‌ها کمتر و کوچه‌ها خلوت‌تر می‌شدند. صدای قدم‌هایم روی آسفالت توی گوشم می‌پیچیدند هر بار صدای قدم دیگری پشت سرم می‌آمد، بدنم سفت می‌شد. یک‌دفعه برگشتم. هیچ‌کس نبود. نفسم را با خیال راحت بیرون دادم و… https://roman-man.ir/تاوان-فرار-پارت13/

رمان نقره بال پارت ۲۲۵ رمان نقره بال مالک برای خودش و مرام شراب ریخت… می‌دانست که حرف های این دختر تا به اینجا پیش افتاده بود
رمان نقره بال پارت ۲۲۵ رمان نقره بال مالک برای خودش و مرام شراب ریخت… می‌دانست که حرف های این دختر تا به اینجا پیش افتاده بودند. حرف‌های مهم تری در پیش رو بود. ولی از جانبی نگران آمدن نقره بود، نمی‌خواست این دختر را اینجا ببیند… یا چیزی بفهمد. او حتی نمی‌دانست دعا زنده است یا نه! پس نقره نباید فعلا… https://roman-one1.com/رمان-نقره-بال-پارت-۲۲۵/