Hobby⚡️
Closed channel
هشتگ های مهم: #جدید😍 #عاشقانه_ابدی💞 #پیشنهاد_خواندن🩵 #پیشنهاد_دیدن🔥 #نوشته_ای_برای_خودم💋 #دردودل 🖤 https://t.me/+aBqcnE2JPcIwZmU0
Show more2 464
Subscribers
-424 hours
-257 days
-4330 days
Posts Archive
2 464
Repost from تبادل (اکانت بزرگه)💖
نجیبزادهای که تو بازار با نگاه اول عاشق پسر چرم فروشی میشه که براش ممنوعه هست، حالا تو رابطه اولشون خیلی مراقبشه که آسیبی بهش نرسه🥹🎀🏳️🌈موهامو اروم نوازش کرد و بوسهای به پیشونیم زد. -از اینکه پا توی منطقه امن من گذاشتی و قراره مال من بشی چه حسی داری کوچولو؟😈💦 حرفی نزدم که دستشو روی آلتـم گذاشت کمی مالید🍑 -دهنتو وا کن خوشگلم میخوام سیرآبت کنم. -و... وندار... من... من میترسم🥺🍓 -قربونت پسر خوشگلم بشم من، نترس اروم پیش میرم عزیزم🔥🔞 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0
2 464
Repost from N/a
#قاتلسریالیعاشقیهمردجذابمیشهیهشبجلودوستایپسرهمیبوستشو...🌈❤️🔥
گی🔞 گی🔞
به #لبهای پسرک هجوم برد و بیتوجه به اطراف به لبهاش #زبون زد
_ بدجور خوشمزهای
#دیکش رو به دیک مرد #چسبوند....
پسرک #چنگی به بازوش زد و دهن #باز کرد که دانیار #بوسه_فرانسوی رو شروع کرد
https://t.me/+XS-NMUHenHI0NTg0
https://t.me/+XS-NMUHenHI0NTg0
۶ پاک شه 🌞
2 464
Repost from N/a
#یهپلیسوسطمهمونیترنیبیهقاتلسریالیرومیدهو...😈🔥
گی🍑 انتقامی💥
🚫🚫🚫🚫
مرد زیر #گوشش پچ زد:
_ میدونستی این جمع مناسب تو نیست؟
کوشا حس کرد چیزی در دلش #تکون خورد. به سختی لب زد:
_ به تو ربطی داره؟
دانیار خونسرد مچ #دستهاشو بالا گرفت و به دیوار کوبید. کمی خم شد و از #بالا بهش زل زد:
_ وقتی بخاطر من شق کردی، بهم ربط داره.
https://t.me/+XS-NMUHenHI0NTg0
۵ پاک شه 🌞
اگه اینجا نبودیم الان #سوراخت داشت به حجم دیک من عادت میکردhttps://t.me/+XS-NMUHenHI0NTg0
2 464
Repost from تبادل (اکانت بزرگه)💖
پسرِ چرم فروشی که شیفته #دیک نجیبزاده میشه🏳🌈💦🙊ᵇᵃⁿⁿᵉʳᴛʜᴀɴᴀ _ در رو ببند. کسی نباید بفهمه پسرک چرم فروش تو اتاق نجیب زاده لنگاش رو باز میکنه تا #گاییده بشه.. درو و بستم که دستوری زمزمه کرد: _ زانو بزن وقتشه #کیرم رو پرستش کنی فرهاد.. وقتشه دهنت رو با #کیرم حس کنم.. همون دهنی که تو بازار با گستاخی بهم لبخند زد.. لبام رو گزیدم و جلوی پای وندار زانو زدم .. کمربندش باز شده و #کیر کلفتش شق افتاده بود بیرون تا با لبهام بپوشونم و ببلعمش.. لبام رو خیس کردم که #کیرش رو کوبید به لبهام.. _ #کیرت از همین الان سفت شده؟ فقط با تصور اینکه قراره برات #صاک بزنم؟! ریشهی #کیرش رو تو دستام گرفتم و با زبونم #کلاهک قارچیش رو لیسیدم و مزه مزه کردم.. که یهو حجم کلفت #کیرش رو کوبید تا ته حلقم و با ناله گفت: _ آهههه لعنت.. تصوری در کار نبود پسر چرم فروش، وقتی همین حالا دهنت با #کیرم پره...🏳🌈💦🔞🍆 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0
چه #صاکی میزنه پدرسوخته🤤😈🌈
#گی فووووول #صحنهدار تاریخی🥵🫦
2 464
Repost from گسترده نگاره سومی😍
خدمتکار خونهی باباش وسط سکس با دوست پسرش سر میرسه و یهو...🔞😱سمت کابینت برگشتم تا چیزی بردارم که یهو دستی #دهنمو گرفت و #شلوارمو پایین کشید.🔞 _هیشش...منم #داروندار!💋 دستشو از دور #دهنم برداشت و #لبامو خیس #بوسید.❤️🔥✨ _ سکسی شدی عشق من.🔞 #خمار دستمو به کابینت زدم و #خودمو بهش #مالیدم.🔞⛓ _آهههه...برا شماست همش!💦🍆 با خنده #آلتمو گرفت و به کابینت #فشارم داد. _پس بزار یکم با #چیزایی که #مال منه #بازی کنم. 🔥 مشغول #لمس کردنم بود و #کمکم صدای #نالههام بلند شد.🔞⛓ #آلتشو بین #پام حس کردم و یه #فشار آروم اما یهو...❌ _یا خدا....آقاااا چیکار میکنین؟😱 https://t.me/+8yRZns6u3DZlYjg0 https://t.me/+8yRZns6u3DZlYjg0 میخواد برای عشقش غذا بپزه اما اراز حشری تر از این حرفاست و حالا...❤️🔥🔞
2 464
Repost from N/a
بافکرپسرهدارهج*قمیزنهکهخودشمیرسه🙊🍌
GayLove❤️🔥 🔞پلیسی
با دیدن عکس #برهنهای که از دانیار میدیدم #سرخ شدم و دستم سمت #بیضههام رفت. با تصور اینکه اون #لمسم میکنه، دستمو زیر #دیکم بردم و نرم بالا کشیدم.
کمی با خودم #ور رفتم و انقدر غرق شدم که خیمه زدنشو روی تنم حس کردم و بعد صداش زیر گوشم:
برای #نود من دیلدو رو کردی تو خودت؟
وحشتزده چشم باز کردم که دیکشو به #سوراخم چسبوند و همشو واردم کرد که با فریاد
بقیشواینجابخون♨️
https://t.me/+XS-NMUHenHI0NTg0
https://t.me/+XS-NMUHenHI0NTg0
۳ پاک شه 🌞
2 464
Repost from N/a
#لزبین گروهی بین چند تا دختر تو #فاحشه خونه😈❌🍓
زبونشو رو #چو..چولم کشید و با انگشتاش #سوراخم و به بازی گرفت،
یکی دیگه از دخترا نوک #سینهامو تو دهنش فرو برد و #حرفه ایی مکید.🍒🌈💦
دوربین درست رو ک..ص ملتهبم تنظیم شد و افرادی که پشت تماس بودن داد زدن:
- انگشتتو بکن توش!
بند انگشتش تو کـ*ص داغم فرو رفت که #چنگی به موهاش زدم...🍓🧸🎀
شعله انگار از #صحنهی درست شده خوشش اومده بود؛ اسپنکی به دختری که داشت ک...صم و میلیسید زد
- ارضاش کن🚿🍭💧
همزمان در باز شد و قامت مردی عرب و ترسناک نمایان شد.
- اونی که قراره زیر کـ*یرم جر بخوره کیه شعله جون؟♨️🍆🔞
https://t.me/+Aq2njtQDeDk2OGY0
https://t.me/+Aq2njtQDeDk2OGY0
۱۲ ظهر پاک شه 🌞
2 464
Repost from N/a
پسر معصوم بازایی که بدون اراده دل و ایمون نجیب زادهای رو میبره🥺✨❤️🔥_ دستت تو شورتت چکار میکنه فرهاد؟ از ترس تو جام پریدم و خواستم پاهام رو ببندم که نذاشت - نکن جوجو.. نبند پاهاتو بگو ببینم چیکار میکردی؟!؟🤨🔞 باز یواشکی با خودت ور رفتی؟؟! با گریه و #بغض لب زدم - همش میخارید بخدا... دست خودم نیست👅🥹 وندار منو روی تخت انداخت، اسپنک کحکمی به باسنم زد. -اخ🥺 -هیس.. بچه های بد تنبیه میشن🤬🔞 روی انگشتش لوبریکانت ریخت و روی سـوراخ کـونم کشیدش و گفت: -خودت و شل کن جوجه رنگیم....🍓💦 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0 https://t.me/+GJnsl222MgU1MjQ0
2 464
Repost from N/a
اهورا پسری که با یه #قاضی وارد رابطه میشه و #لیتلش میشه🫢🔞-ددی #جووووونم🥹💜؟ بوسهای به #لبام زد +جونم پسرکم؟ شیطون لبخند زدم و با عشوه گفتم -اهورا کوچولو بیدار شده درد داره درمانش نمیشی؟🥺💜💦 دستشو به #باسنم رسوند و با چنگ زدنش توی صورتم پچ زد +چرا که نه، یجایی رو باید پر کنم تا حال اهورا کوچولو خوبه خوب شه..🔞🍑 https://t.me/+3hWzjGu6cKo1NGEx https://t.me/+3hWzjGu6cKo1NGEx
2 464
Repost from N/a
#گی🏳🌈 #خشن❌ #مافیایی🚬
دامون ،مافیایی که ادم کشتن براش مثل اب خوردنه هونامی که به عنوان پلیس مخفی وارد گروه مافیایی شد و عاشق دامون میشه اما دامون قرار نیست از اخلاف های بینشون بگذره🔞💕♨️
https://t.me/+-xUrmXPZ1Y84MzE0
بخشی از رمان
#تن خیسمو عقب کشیدم
_کارت خوب بود
گیج بهم نگاه کرد چشماش هنوز خمار بود
_#سرویس دادنت منظورمه فقط چقدر شد؟!
ناباور بهم زل زد
_حیف که نمیتونم از یه نفر چند بار استفاده کنم
کیف#پولیمو از توی جیب کتم در اوردم
_یه تومن اوکیه!؟
_ هوووناممم
#صدای لرزونش هم باعث نشد از تصمیمم برگردم
_دو تومن
_گمشوووو بیروننننن
_سه چی؟! خوبه نه
با خشم گلدون رو سمتم پرتاب کرد که....
https://t.me/+-xUrmXPZ1Y84MzE0
ظرفیت فقط پنجاه نفر❌👌
۸ صبح پاک شه 🌞
2 464
Repost from N/a
دکتر کوچولو و شیطونی که هرشب برای خودش تنبیه میخره💦🔞
آقای دکتر امریکایی که توسط ددی ایرانیش به فاک میره🏳🌈⏳🕯
#خاکستر_داغ سیگار رو روی #زبونش تکوند🚬👅
اشک توی چشم های آبی حلقه زده بود و مشخص بود سوزش بدی رو تجربه کرده
_قورتش بده #توله_سگ ‼️
به نفعته زودتر انجامش بدی قبل از اینکه #سیگار رو روی #لب های خوشگلت #خاموش کنم🔞♨️❌
_یکم که از این طناب ها آویزون بمونی یاد میگیری که هر چی گفتم و سریع انجام بدی🪢
#پلاگ رو توی #سوراخ_تنگش فرو کرد که بی اختیار جیغ کشید و خودش رو #تکون داد.
_ددی شیفت بودم درش بیار میسوزه
_باید تا صبح #داخلت بمونه تا #سوراخت گشاد شه🍑💎⛓💥
https://t.me/+TlDE573zywU3ZmU0
https://t.me/+TlDE573zywU3ZmU0
۸ صبح پاک شه 🌞
2 464
Repost from شبانه نگاره سومی🦋😍
پسر شیطونی که وسوسهی کو*ن دادن به یک روحانی س*کسی تا مدتها خوابشو میگیره🫦🤤💯💦💯💦💯💦💯 صلیبی روی سینهش کشید که با خنده جلوی خودش روی سکوی مخصوص سخنرانی رفتم و درحالی که شنل قرمزم رو تاب میدادم با حالت #داگـ_ـی دراز کشیدم و با دیدن اینکه زیر چشمی داره نگاهم میکنه سرم رو به زمین چسبوندم و کو*نم رو قمبلتر کردم و شنل رو از روش کنار زدم.🍑💦 صدای قورت دادن آب دهانش رو که شنیدم، با خباثت دستم رو روی کپــ🫦ـــلهام گذاشتم و از هم فاصله دادم و کمی بدنم رو عقب جلو کردم که... https://t.me/+_L2FyctJb942ODVk https://t.me/+_L2FyctJb942ODVk
2 464
Repost from شبانه نگاره سومی🦋😍
میران مردی قدرتمند و با نفوذ، وارث اصلی مافیا برای انتقام گرفتن از دشمن خونیاش پسری زیبا و معصوم را وارد بازی خطرناکی میکند، غافل از آنکه خودش در تلهی چشمان سروش گرفتار میشود...
#بــــیال 🌈 #رازالود🤫 #انتقامی🩸 #درام🥀_زبون نداری تو...؟ سروش این بار لبخند محوی زد و باز هم سرش را تکان داد... پاکت سیگار و فندک را از جیب هودیش در آورد و به سمت میران گرفت: _میبینم که سیگاری شدی پسرِ جهان! میران از این حاضر جوابی سروش خندهاش گرفت اما نشانش نداد:«به پای پسرِ مظفر نمیرسه...!» https://t.me/+H0_OdMqWwLxiNWJk https://t.me/+H0_OdMqWwLxiNWJk
2 464
Repost from تبادل (اکانت بزرگه)💖
دستامو دور #گردنش حلقه کردم و دوباره سرشو پایین اوردم. برخود #لبامون بهم دیگه حتی توی #مستی، یه چیزی رو توی وجودم میلرزوند.
+همین الان، همین جا توی همین لحظه میخوامت...💧💦
با چشمای گرد شده و متعجب نگام کرد. نگاهش سنگین بود.
-سروش، مستی...
از ته گلوم #ناله ای کردم.
+نیستم...
شونه اشو گرفتم و جامونو عوض کردم.حالا من روش قرار داشتم.
-سروووش...
انگشتمو روی لبش گذاشتم و هیسی کردم.
+نمیخوایی که همسایه هات بفهمن قراره چیکار کنیم؟!
https://t.me/+ukRrzdM-5Cg3ZGI0
https://t.me/+ukRrzdM-5Cg3ZGI0
2 464
Repost from گسترده نگاره سومی😍
#لزبین #بیدیاسام #اروتیک #درام #عاشقانهنوا روناک رو به دیوار فشار داد، دستاش رو بالای سرش گرفت و با صدای گرفته گفت: -اینجا؟ جدی؟ اگه یکی بیاد چی؟😏🔞 -بیاد که بیاد... تو فقط زودتر
تو خوابگاه با دختره سکس میکنه... 💦🔞😈https://t.me/+dGkgABVDyGUxMTA8 https://t.me/+dGkgABVDyGUxMTA8
2 464
Repost from N/a
با تمام سرعت دویدم،ناگهان صدای قدم ها ازپشت سرم بیشتر و بیشتر شد و ستون فقراتم رو بهلرزه میانداخت.
صدای تاریک و غلیظش ، توی هوا نفوذ کرد :
- اگه فرار کنی، تعقیبت میکنم...
- اگه تعقیبت کنم ، میگیرمت...
صداش نزدیک تر شد :
- و عزیزم! وقتی بگیرمتـ...🍑🔞🫦
https://t.me/+syRmB5crbcQyOGRk
https://t.me/+syRmB5crbcQyOGRk
۱۱ شب پاک شه 🌞
2 464
Repost from گسترده نگاره سومی😍
میران، مافیای خشنی که سروش پسر کوچولوشو توی خونه تنها گیر میاره و همونجا باهاش سکس میکنه! 🥵روی میز خمش کردم و کی.ر شق شدمو به باسن خوش فرمش فشار دادم. 🍑 - تو بودی که سرکشی میکردی؟💦 تقلا کرد و فریاد کشید: - خفــشو! ولـــم کــن با اسپنک محکمی که به باسنش زدم حرفش قطع شد و ناله بلندی سر داد.🥵 با یه حرکت شلوارشو تا زانو پایین کشیدم و زیپ شلوارمو باز کردم. کیرمو گذاشتم روی سوراخ کوچولوش و دم گوشش گفتم: - حالا که خشک خشک کردمت میفهمی که لجبازی نکنی! 😈 کل ک.یرمو توی یه حرکت فرو کردم که داد بلندی از درد کشید و شروع به گریه کرد و تکون خورد تا فرار کنه. نوازش وار دستمو روی نیپلاش کشیدم و اروم اروم شروع به حرکت کردم. 🍆 - اگه ساکت باشی زودتر تمومش میکنم جوجه...🤫 https://t.me/+H0_OdMqWwLxiNWJk https://t.me/+H0_OdMqWwLxiNWJk
2 464
Repost from تبادل (اکانت بزرگه)💖
سروش یه هموبوفیکه که میفهمه استادش گیه و میخواد تو دانشگاه آبروی استادش رو ببره به قصد سو استفاده نزدیکش میشه ولی عاشقش میشه.دستم سمت یقه لباسش رفت و بوسه رو عمیقتر کردم.🫧🔥 فاصله رو نگه داشتم محکمتر بوسیدمش. گرمای لباش هنوزم همون تاثیر لعنتیو داشت. همون حس داغ…همون مورموری عجیب توی تنم…و بدتر از همه اینکه…واقعا دوست داشتم ادامه بدم.ذهنم وسط اون بوسه فقط یه چیزو تکرار میکرد. “من الان دارم یه پسر رو میبوسم…” “و هنوزم دلم میخواد…” نه از رژ لب خبری بود💄🫦…نه از بوی شیرین دخترونه…👩⚕✨ فقط گرمای نفساش بود و زبری کم ته ریشش که به صورتم کشیده میشد. اصلا بدم نمیومده بود. حتی بیشتر تحریک شده بودم و دوست داشتم ادامه بدم💦💧 https://t.me/+ukRrzdM-5Cg3ZGI0 https://t.me/+ukRrzdM-5Cg3ZGI0
2 464
Repost from N/a
🔥🥀 او وارد زندگیاش شد درست زمانی که فکر میکرد همهچیز تحت کنترل است؛ با رازهایی که نباید کشف میشدند، گذشتهای که نباید بازمیگشت و حضوری که قرار بود موقتی باشد… اما بعضی آدمها نمیآیند که فقط از کنار زندگیات عبور کنند؛ میآیند تا تمام نظم آن را به هم بریزند. 🖤⛓️
https://t.me/+syRmB5crbcQyOGRk
https://t.me/+syRmB5crbcQyOGRk
۹ شب پاک شه 🌞
