Immortal Helen.
Open in Telegram
من دوست دارم حرف بزنم، همواره جایِ حرفهایِ تو: t.me/HidenChat_Bot?start=828358652
Show more233
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-530 days
Posts Archive
یه چیزی توی سرم داره داد میزنه پاشو برو صورتت رو بشور، لباست رو در بیار و دیگه بهش فکر هم نکن، مگه تو واقعا اضافیای که احساس اضافی بودن داشته باشی؟
من زیباییِ واضح رو دوست ندارم، به نظرم زیبایی باید کشف کردنی باشه، پیچیده باشه، رازش رو پیدا کنی و معماش رو حل کنی تا عمقش رو ببینی
آقای حاجیزاده داشت گریه میکرد، مثل ابر بهار، غمش گلوی همهرو گرفته، نشستم سر میز و به خاله مریم میگم :« حالا چرا انقدر حالش بده؟ یه دختره دیگه، گریه نداره که»
خاله مریم میگه :«یه دختر نیست، قلب و دلشه. واسه ما یه دختره، واسه اون همهی امید و آرزوشه.»
راست میگه.
