Immortal Helen.
الذهاب إلى القناة على Telegram
من دوست دارم حرف بزنم، همواره جایِ حرفهایِ تو: t.me/HidenChat_Bot?start=828358652
إظهار المزيد194
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
چون من خودت رو میبینم، خودِ واقعیت رو، همونی که فکر میکنم حتی خودت هم دیگه نمیبینیش، مثل وقتی که بینِ موج جمعیت برای یک لحظه یه چهرهی آشنا میبینی، مثل همون لحظهای که قبل غرق شدن یه لحظه به روی آب چنگ میزنی، «تورو» میبینم حتی با اینکه تلاش کردی کسی نبینه، بینِ این همه حواسپرتیای که درست کردی که شاید خودت هم نبینیش، میبینمت، زخمی، میبینمت و میدونم که تصویری که روی پرده انداختی رو دوست ندارم، اما وقتی پرده رو کنار میزنم میدونم «که بیشتر از همیشه دوستتدارم»
یهو خیلی دلم ازدواج خواست، دلم خرید خونه خواست، چرخ هایپراستار خواست، مووی نایت مشترک خواست، دلم «همسرم از سرکار بیاد بهتون خبر میدم» خواست
فکر میکنم این هتلی که دارم توش زندگی میکنم صبحانه توش سرو نمیشه، چون الان خودم دارم صبحانه درست میکنم
یک امتیاز منفی
