📚بوک دات کام📚
Open in Telegram
کتاب یه دوست قدیمیه. دوستی که خیلی از ماها یه مدته باهاش قهر کردیم. بیاین با این دوست قدیمی آشتی کنیم!😊 گروه هم خوانی @Lets_read_a_book ناشناس چنل اگه نظری دارین خوشحال میشم اینجا باهام در میون بزارین https://t.me/BiChatBot?start=sc-319798-NVTYEM8
Show more681
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
#نشانک
🏷این یه نشان کتاب آبرنگی دیگه با طرح موج و دریا ست و کشیدنش خیلی ساده است🌊
@book_dot_com📚
🌙کوشش برای مراد دل
کسی که تمام کوشش و استعداد و وقت خودش را در راه رسیدن به هدفی که دوست دارد یا کاری که عاشق آن است صرف کند بی برو برگرد به مرادش خواهد رسید!
📖دسته گل
✍️صادق چوبک
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
🎼من شعر "دل حزین"
رسید مژده که ایامِ غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظرِ یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را
کسی مُقیمِ حریمِ حَرم نخواهد ماند
چه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است؟
چو بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماند
سرودِ مجلسِ جمشید گفتهاند این بود
که جامِ باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دلِ درویشِ خود به دست آور
که مخزنِ زَر و گنجِ دِرَم نخواهد ماند
بدین رَواقِ زَبَرجَد نوشتهاند به زر
که جز نِکوییِ اهلِ کرم نخواهد ماند
ز مِهْربانیِ جانان طمع مَبُر حافظ
که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند
@book_dot_com📚
#آهنگ
🎶دل حزین
🎤 محمدرضا شجریان
این آهنگ تصنیفی از یکی از غزلیات حافظه.
@Book_dot_com📚
🌙فرار از زندگی
کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را میداد که هیچگونه رضایت خاطری از آن نداشت.
📖بار هستی
✍️میلان کوندرا
💬شما برای چی به سراغ کتاب اومدین؟
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
📜 زندگینامه"صادق چوبک "
صادق چوبک داستاننویس معاصر ایرانی در 14 تیرماه 1295 در بوشهر به دنیا آمد. در خانوادهای که از نظر مالی در وضعیت مناسب و خوبی بودند. پدرش تاجر بود اما چوبک به کسبوکار پدر علاقه نداشت. او کتابخوان بود و کتاب برای او همهچیز بود. زمانی که چوبک کودک بود به دلیل ابتلا به بیماری مالاریا همراه خانواده از بوشهر به شیراز نقلمکان کردند.
چوبک در 15 سالگی اولین مقالهی خود را در روزنامه محلی «بیان حقیقت» منتشر کرد. در سال 1314 تحصیل خود را در کالج آمریکایی تهران ادامه داد و دو سال بعد در وزارت فرهنگ استخدام شد. صادق چوبک بعد از مدتی به خدمت سربازی رفت و به دلیل تسلط بر زبان انگلیسی به عنوان مترجم، خدمتش در ستاد ارتش تقلیل پیدا کرد. چوبک در جوانی فعالی بود، در سال 1319 در وزارت دارایی به عنوان تحویلدار استخدام شد و با ورود مستشاران آمریکایی، در آن مرکز بهعنوان مترجم آغاز به کارکرد.
سبک صادق چوبک
صادق چوبک داستاننویسی رئالیست بود که واقعیتهای جامعهی خود را بی کموکاست در قصههای خود منعکس میکرد. بیشتر داستانهای چوبک شرح تیره روزی مردمی است که به خرافات و نادانی اسیر شدند و به دام تقلید کورکورانه از جامه و سنتهای دیرین شدهاند. شخصیتهای داستانهای او هرکدام به نوعی نمایانگر گروه یا قشری از جامعه بودند که در بیشتر مواقع درگیر خشونتهای جامعه شدند. چوبک به خوبی از پس روایتهای تیره و تاریک بر میآمد. او زندگی طبقات فرودست جامعه را با زبانی ساده با همان چهرهی کریه و ناخوشایندی که زندگی این افراد به خشونت گرفتارشده بود به تصویر میکشید. جزئی بینی و درونبینیهای چوبک باعث شد تا او در خلق شخصیتهایش موفق عمل کند. او در توصیفات خود هم همینقدر دقیق بود و هر شخصیت را متناسب با شرایط فرهنگی و اجتماعی ویژهاش در بستر داستان خلق میکرد. این دقت نظر او گاهی باعث میشد تا چوبک را ناتورالیست بخوانند.
صادق چوبک در امریکا و در سن 82 سالگی در روز جمعه، 12 ژوئیهی 1988 (۱۳ تیرماه ۱۳۷۷) از دنیا رفت. جسد چوبک به درخواست خودش سوزانده شد.
@book_dot_com📚
#شناسنامه
✍🏻محمد صادق چوبک
زادهی: ۱۴ تیر ۱۲۹۵
درگذشت: ۱۳ تیر ۱۳۷۷
ملیت: ایرانی🇮🇷
فعالیتها: داستاننویس، نمایشنامهنویس و مترجم
📚آثار: خیمهشببازی، چرا دریا طوفانی شد، انتری که لوطیاش مرده بود، روز اول قبر، چراغ آخر، عمرکشون، قفس، تنگسیر، سنگ صبور
@book_dot_com📚
🌙نور امید
قطار آزادی چشمان من را با نور امید پر میکند. در هر ایستگاه جدید، من شاهد تغییرات عظیم در زندگی خود و دستاوردهای بزرگ شدهام. این قطار، من را به سوی آیندهای بهتر و پُرامیدتر میبرد.
📖قطار آزادی
✍️دوروتی استرلینگ
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#جاکتابی
🪧این کتابخونه عجیب و غریب و غیر معموله.
این مکانها کتابخونههای انسانین. این ماجرا از یه پروژه توی دانمارک شروع شد. در این پروژه هر آدم میتونه داستان زندگی خودش رو با بقیه به اشتراک بزاره که جنبه گروه درمانی داشته. این ماجرا کم کم فراگیر میشه و حالا در 50 کشور دنیا اجرا میشه.
🏬کتابخانه انسانی
پ.ن: این طرح به صورت چند کارگاه در ایران هم اجرا میشه.
@Book_dot_com📚
🌙نماد امید و آزادی
در قطار آزادی، هر کس میتواند به خوابگاه خود برگردد، به جایی که دلش بخواهد برود و زندگی کند. این قطار یک نماد امید و آزادی است که همه ما را به سوی رویایمان میبرد
📖قطار آزادی
✍️دوروتی استرلینگ
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#حسوحال
💫چند دقیقه حس و حال خوب!
فقط چشماتون رو ببندین و فضا رو تصور کنین.
@book_dot_com📚
🌙آزادی چیست؟
آزادی چیست؟
قدرت زندگی کردن همان طور که آرزو داریم.
🗣مارکوس تولیوس سیسرو
#شبانگاه
#سخن_چین
@Book_dot_com📚
🗞معرفی مجموعه کتاب"قطار آزادی"
این کتاب اصلا مشهور نیست و تا حدی میشه گفت کاملا ناشناخته است. حتی برخورد من با این کتاب هم کاملا تصادفی بود و باید بگم با خوندنش واقعا عاشقش شدم.
کتاب کوچکیه با این حال داستان عمیقی داره. کتابی درباره مبارزه سیاهپوستها برای رسیدن به آزادی و تغییر زندگیه. این داستان واقعا حماسی نیست بیشتر روایت مصیبته اما همین روایت شما رو متاثر میکنه.
داستان کتاب تا جایی که من فهمیدم برگرفته از واقعیته. و زندگینامه کوتاهی از زندگی پرماجرای شخصیت اصلی داستانه. کسی که من به خوبی باهاش ارتباط گرفتم و اون رو درک کردم. باهاش همراه شدم و تحسینش کردم.
این کتاب فضاسازی عالی و توصیفات دقیق داره و به خوبی حال و هوای اون زمان رو به شما منتقل میکنه. این توصیفات به حدی خوبه که با گذشت چندین سال از خوندن این کتاب هنوز خط به خط اون رو به خاطر دارم و حتی صحنهها رو جوری میتونم تصور کنم انگار که خاطرات خودمن.
و به نظر بهترین قسمت کتاب بخش پایانی اونه. صحنهای که شما رو به فکر وادار میکنه و بهتون تلنگر میزنه. جایی که کاری میکنه احساس خلع بهتون دست بده و کمی عصبانی بشین، البته نه از نویسنده بلکه از نتیجه همه اون ماجراها و از این دنیا.
📚اگه میخواین داستانی بخونین که شما رو با تلاش چندین ساله سیاهپوستها برای رهایی از بردگی آشنا کنه و متاثرتون کنه این کتاب بهترین گزینه برای شماست.
💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟
✍️نویسنده: آرونیا
@book_dot_com📚
#معرفی_کتاب
📖کتاب: قطار آزادی
✍️نویسنده: دوروتی استرلینگ
🔄بازگردان: روشن آقاخانی
انتشارات: سروش
ژانر: زندگینامه
📜خلاصه کتاب: داستان دختری سیاهپوسته که برای نجات زندگی و رهایی از برگی تلاش میکنه.
@book_dot_com📚
🌙ز کجاست
درون سینهٔ ما سوز آرزو ز کجاست؟
سبو ز ماست ولی باده در سبو ز کجاست؟
گرفتم اینکه جهان خاک و ما کف خاکیم
به ذره ذره ما درد جستجو ز کجاست؟
نگاه ما به گریبان کهکشان افتد
جنون ما ز کجا شور های و هو ز کجاست؟
✍️اقبال لاهوری
پ.ن: ایشون یه شاعر پاکستانیه فارسیسرا هستن
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
🌙در تاریکی
میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی، همهی ما شبیه یکدیگریم.
📖تسخیرشدگان
✍️داستایوفسکی
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
متن نامه آهنگ صبحت بخیر
شخصی تعریف میکرد که 16 ساله بودم عاشق دختری شدم ، چنان دیوانه وار عاشق ان دختر شدم که پس از اصرار و پافشاری بسیار زیاد توانستم در همان سن پدرم را راضی کنم که به خواستگاری دختر برویم، وقتی به خواستگاری رفتیم پدر دختر بنای مخالفت گذاشت و برای اینکه مرا از سر باز کند، اصرار داشت باید درس بخوانم و حداقل دیپلم داشته باشم، پس از ان با جدیت درس را ادامه دادم تا دیپلم گرفتم، بعد آن دوباره به خواستگاری رفتیم، ولی پدر دختر گفت حتما باید به سربازی بروم و بدون داشتن کارت پایان خدمت هرگز به دخترش فکر نکنم، در بیست سالگی به سربازی رفتم و در بیست و دوسالگی دوباره به خواستگاری رفتم ولی پدر دختر اصرار داشت که باید کار مناسب داشته باشم، به هر حال بعد پیدا کردن کار مناسب و خواستگاری رفتن و آمدن هایم و بهانه های مختلف باعث میشد که بروم و به خواسته جدید عمل کنم و دوباره بیایم، جالب اینکه در این مدت ان دختر هم به پایش نشسته بود و خواستگاران دیگر را رد میکرد، آن شخص تعریف میکند پس از این خواستگاری رفتن ها و نا امید شدن ها، بالاخره پدر دختر در 32 سالگی راضی به ازدواجمان شد و دست از بهانه های خود برداشت.
جشن بزرگی بر پا کردیم و در انتهای مراسم در حالی که خودم را خوشبخت ترین ادم روی زمین میدانستم به خانه ی خودمان رفتیم، وقتی به خانه رسیدیم همسرم به قدری خسته شده بود بر روی مبل دراز کشید و خوابش برد. من هم برای اینکه اذیت نشود فقط پیشانی اش را بوسیدم و در یک گوشه خوابم برد ، صبح اول وقت شاد و سرخوش از اینکه بالاخره پس از سالها معشوقه ام را در کنارم میبینم از خواب بیدار شدم و وقتی او را در خواب دیدم تصمیم گرفتم به تهیه وسایل صبحانه بپردازم، صبحانه را تهیه کردم و مدتی منتظر بیدار شدنش بودم که نگران شدم، کمی ترسیدم ولی نزدیک که شدم دیدم دختر نفس نمیکشد، سریعا پزشکی اوردم و پزشک بعد از معاینه گفت این دختر شب گذشته از فرط خوشحالی دچار حمله قلبی شده و ایست قلبی کرده است و فهمیدم پس از سال ها تلاش برای بدست آوردنش او را برای همیشه از دست داده ام.
@Book_dot_com📚
#آهنگ
🎶ﺻﺒﺤﺖ ﺑﺨﯿﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ
🎤ﻣﻌﯿﻦ
معین تعریف میکنه روزی از ایران نامهای به دستش میرسه.
نامه داستان عاشقی مردیه که در شانزده سالگی عاشق میشه و بارها به خواستگاری دختر میره. پدر دختر بارها برای اون شرطهای مختلفی گذاشت تا پسر رو دست به سر کنه اما اون هر بار برمیگرده.
تا اینکه بلاخره در سن سی و دو سالگی با هم ازدواج میکنن. وقتی بعد عروسی به خونه خودشون میرن دختر از خستگی روی مبل به خواب میره و دیگه بیدار نمیشه.
@Book_dot_com📚
🌙صریح
فهمیدهام که همهی بدبختی انسانها ناشی از این است که به زبان صریح و روشن حرف نمیزنند. از اینرو من تصمیم گرفتهام که صریح حرف بزنم و صریح رفتار کنم تا در راه درست بیفتم.
📖طاعون
✍️آلبر کامو
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
