📚بوک دات کام📚
Open in Telegram
کتاب یه دوست قدیمیه. دوستی که خیلی از ماها یه مدته باهاش قهر کردیم. بیاین با این دوست قدیمی آشتی کنیم!😊 گروه هم خوانی @Lets_read_a_book ناشناس چنل اگه نظری دارین خوشحال میشم اینجا باهام در میون بزارین https://t.me/BiChatBot?start=sc-319798-NVTYEM8
Show more681
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🌙مثبت زندگی کنید
تا آنجا که میتوانید، زندگی کنید و فقط روی نکات مثبت تمرکز کنید.
🗣مت کامرون
#شبانگاه
#سخن_چین
@Book_dot_com📚
🗞معرفی کتاب"مردی به نام اوه"
کتاب امروز محبوب خودمه.
شخصیت پردازی این کتاب واقعا عالیه. کاراکتر اوه در نگاه اول کاملا معمولی و تا حدی کلیشهایه از اون دسته آدمهایی که هر کسی تو خانوادهاش یکی مثل اون داره. اما با گذشت داستان بخشهای زیرین شخصیت پردازی این کاراکتر آشکار میشه و اون رو منحصر به فرد و به یادموندنی میکنه.
این داستان قوس شخصیتی خیلی خوبی هم داره و سیر تحول کاراکتر اوه رو به خوبی نشون داده میشه. روندی که این کاراکتر طی میکنه تا دیوارهایی که بین خودش و دنیا کشیده رو خراب کنه و از دنیای تنهایی خودش کمی خارج بشه. این کتاب برای کسایی که دوست دارن داستانهایی با محور کشمکشهای درونی بخونن گزینه عالیه.
داستان حال و هوایی طنزگونه داره و باعث لبخندتون میشه و در لحظههای نه چندان نادر شما رو وادار به خندیدن میکنه. اما به نظر من این طنز تا حدی زیرمجموعه کمدی سیاهه و واقعیتهای تلخی از دنیا رو زیر سایه طنز به خورد خواننده میده.
این کتاب روایت یک زندگیه. دقیقا به همین سادگی مثل جریان یک رود پیش میره. داستان از دنیایی سیاه و سفید شروع میشه که حال و هوای دنیای اوهه اما کم کم رنگ میگیره و وارد دنیایی رنگین کمونی میشه. امیدی که از دل تاریکی سوسو میزنه و زندگی اوه رو روشن میکنه.
این داستان عشق خیلی زیبایی رو به تصویر میکشه. از اون عشقهای کهنه و قدیمی که فقط بین پدربزرگ و مادربزرگها پیدا میشه. عشقی که حاصل سالها کنار هم بودن دو نفره. عشقی که گذر زمان اون رو محکمتر میکنه.
توصیفات داستان خیلی قشنگه و تشبیهاتی که نویسنده استفاده میکنه به دنیای داستان زندگی میبخشه و اون رو باورپذیرتر و دلپذیرتر میکنه.
روند داستان تا حدی کند پیش میره اما کششش خوبی داره و مخاطب رو جذب داستان میکنه. داستان حادثه شدیدی نداره و روند وقایع ملایمه و صحنههای مختلف داستان روایت کوتاهی داره. همه اینها داستان رو تا حدی ملایم و برای برخی حوصله سر بر میکنه.
📚این کتاب برای کسایی که دوست دارن داستان تغییر یه شخصیت رو دنبال کنن عالیه. کسایی که دنبال خوندن یه زندگی و پیدا کردن آرامشن.
💬نظر شما درباره این کتاب چیه؟
✍️نویسنده: آرونیا
@book_dot_com📚
#معرفی_کتاب
📖کتاب: مردی به نام اوه
✍️نویسنده: فردریک بکمن
🔄بازگردان: الناز فرحناکیان
انتشارات: نشر نون
ژانر: روانشناختی
📜خلاصه کتاب: پیرمردی بداخلاق اما دوست داشتنی با اومدن همسایگانی جوان و پر سروصدا، خلوت و تنهایی موردعلاقهاش را از دست میده و زندگیش دگرگون میشه.
@book_dot_com📚
🌙 مسئلهای نیست
گفتی که مرا دوست نداری گلهای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصلهای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصلهای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچلهای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو، خدا پشت و پناهت، به سلامت
بگذار بسوزند دل من مسئلهای نیست
✍️مریم حیدر زاده
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
#زنگ_تفریح
🎊این فرق کتاب و فیلمه.
خیلیها میپرسن چرا به جای کتاب فیلمش رو نمیبینی؟
خوب چون فیلم فقط سطحه، با کتاب تو به عمق ماجرا میری
💬شما فیلم رو ترجیح میدین یا کتاب؟
@book_dot_com📚
🌙بوی مادر
مادر همیشه نزدیک است و من بویش را از میان همهٔ بوهای جهان تشخیص میدهم، بوی نارنج و نعنا و کمی یاس وحشی که با تعقیب کردنش خودم را در خانه پیدا میکنم.
📖راهنمای مردن با گیاهان دارویی
✍️عطیه عطارزاده
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
🎼متن آهنگ"۱۳ اسب"
13 horses swimming in the sea
13 اسب،شناکنان در دریا
Waiting for someone to find them
انتظار میکشند تا کسی پیدایشان کند
Their ship is gone
کشتی شان رفته است
And now they are alone
و حالا آنها تنها هستند
With water everywhere around them
درحالیکه آب اطرافشان را احاطه کرده
The men were saved
آدم ها نجات یافته اند
From the sinking ship
از کشتی در حال غرق شدن
Right before it started to burn
درست قبل اینکه شروع به سوختن کند
And while they're safe
و آنها در حالی نجات یافتند
Their loyal friends need help
که دوستان باوفایشان به کمک احتیاج داشتند
Patiently waiting for their turn
صبورانه منتظرند تا نوبتشان شود
13 horses swimming in the sea
13 اسب شناکنان در دریا
They don't even know it's pointless
حتی نمیدانندکه این (انتظار)بیهوده است
Their pride remains
غرورشان هنوز پا برجاست
But this time it won't help
ولی در این زمان (این غرور)کمکی نمیکند
They used to be so tall
آنها همیشه بلند قامت بودند
And suddenly they're small
و حالا ناگهان کوتاه شده اند
There's a couple waiting far behind
دو اسب دورتر از بقیه انتظار میکشند
So they will be out of sight
بنابراین آنها از دیدرس خارج میشوند
But then who cares?
ولی بعدش هم چه کسی اهمیت میدهد؟
They're dying anyway
آنها بهرحال میمیرند
All of them are doomed this night
همه آنها در این شب محکوم به مرگ هستند
11 horses swimming in the sea
11اسب شناکنان در دریا
The sea they fought was just a river
(تصور میکنند)دریایی که آنها با آن جنگیدند فقط یک رودخانه بود
They're used to this
آنها به این عادت داشتند
It's probably just a race
این قطعا فقط یک مسابقه است
That helps to ease their minds
که کمک میکند تا ذهنشان را آرام کنند
But where's the finish line
ولی خط پایان کجاست؟
The night grows dark
خط افقی که تاریکی شب در آن آشکار میشود
The body wants to rest
این بدن نیاز به استراحت دارد
It hurts to breathe
نفس کشیدن دردناک است
And still they do their best
و آنها هنوز همه تلاششان را میکنند
They want to live
آنها میخواهند زنده بمانند
No matter for how long
اهمیتی ندارد که چقدر
Their thoughts all disappeared
افکارشان همه ناپدید شده است
'Cause now they're really scared
زیرا حالا آنها واقعا ترسیده اند
7 horses struggling in the sea
7 اسب دست و پا زنان در دریا
Waiting for someone to find them
در انتظار کسی که پیدایشان کند
They don't look back
آنها به پشت سرشان نگاه نمیکنند
'cause what's the point of that
زیرا مسئله ای که آنجاست این است که
There is only death behind them
تنها مرگ پشت سر آنهاست
They cry for help
آنها برای کمک فریاد میزنند
But help will never come
ولی کمک هرگز نخواهد آمد
They don't now where to swim
آنها نمیدانند کجا شنا کنند
Or what they're swimming from
یا دارند برای چه شنا میکنند
They try to swim some more
آنها تلاش میکنند تا کمی بیشتر شنا کنند
When panic starts to spread
زمانیکه وحشت شروع به آشکار شدن میکند
They're swimming in to shore
آنها به سمت ساحل شنا میکنند
But only in their heads
ولی تنها سرشان روی آب است
The 3 last horses
3 اسب باقیمانده
Dying in the sea
در دریا میمیرند
Shouting out their cries but no one
بجز یکی،صدای فریاد هایشان خفه میشود
They're born to win
زاده شده اند تا پیروز شوند
They're screaming in their hearts
در دلشان جیغ میکشند
The strength of thousand men
با این نیروی به اندازه هزاران انسان
They're fighting to the end
تا لحظه آخر مبارزه میکنند
The sun is out
خورشید پایین آمده
Birds are everywhere
پرنده ها پراکنده شده اند
They're flying high
آنها در بلندی ها پرواز میکنند
Surfing in the air
در آسمان موج سواری می کنند
It's nice to live
زنده بودن خیلی خوب است
When life is such a blast
زمانیکه زندگی مثل وزش باد است
One horse that swims
یکی از اسب هایی که شنا میکند
It seems to be the last
آخرین نفر به نظر میرسد
The thirteenth horse
سیزدهمین اسب
Has always been the best
همیشه بهترین بوده است
His honour will be proud
به شایستگی اش افتخار خواهد شد
But now he wants to rest
ولی حالا او میخواهد استراحت کند
He's longing for his home
برای خانه اش مشتاق است
The girl will give him food
برای دختری که به او غذا میداد
Good boy, she'll say
برای"پسر خوب"ی که به او خواهد گفت
Together they will play
آنها با هم بازی خواهند کرد
ادامه در کامنت ها...
@Book_dot_com📚
#آهنگ
🎶 13Horses
🎤Alexander Rybak
این آهنگ برگرفته از بخشی از تاریخ حقیقی جنگ جهانی دومه.
هشت اگوست 1945 کشتیای از نیویورک به مقصد انگلیس با امکانات و آذوقه و سیصد اسب بارگیری میکنه اما یک مایل مونده به ساحل کشتی تو اقیانوس اطلس غرق میشه. تمام خدمه کشتی با قایق نجات خودشون رو به ساحل میرسونن و زنده میمونن. اما ۲۹۴ اسب غرق میشن و فقط شش اسب میتونن با شنا خودشون رو به ساحل برسونن.
@Book_dot_com📚
🌙من هم خندیدم
تصویر قدیمی چارلی گوردون را از خود مخفی کرده بودم، چراکه حال به عنوان آدمی باهوش باید آن را از ذهن خود بیرون میراندم. اما امروز برای اولینبار با دیدن آن پسرک به چشم دیدم که چه بودهام. من هم درست مثل او بودهام. یادم آمد که زمانی نهچندان دور مردم به من نیز میخندیدند. حال میبینم که من نیز همراه با دیگران به خود خندیدهام؛ و هیچ چیز از این رنجبارتر نیست!
📖 دستهگلی برای الجرنون
✍️دنیل کیز
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#جاکتابی
🪧اینا کتابخونههای شتریه در کشورهای مختلفه.
برای مقابله با نرخ پایین سواد و کتاب خوانی در برخی کشورهای صحرایی مثل کنیا، مغولستان و پاکستان این کتابخونه سیّار ایجاد شد. این شترها کتابها رو به کوهان گذاشته و به روستاهای دوردست و به مردم عشایر منطقه میرسونن. در حال حاضر این کار فقط برای کودکان متمرکزه.
🏬 کتابخانه شتری
@Book_dot_com📚
🌙گرسنگی برای هوش
حتی یک آدم کندذهن میخواهد مثل آدمهای دیگر باشد. بچه ممکن است نداند چهگونه غذا بخورد یا نفهمد که چه بخورد اما خوب میداند که معنی گرسنگی چی ست. من هم درست همینطور بودم و هرگز ندانسته بودم. حتی با استعداد و آگاهی ذهنیام این را هرگز واقعاً ندانسته بودم.
📖دستهگلی برای الجرنون
✍️دنیل کیز
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#پاورقی
📍میدونین بهترین سن برای علاقهمند کردن بچهها به کتاب کیه؟
مطالعات نشون داده که بهترین سن برای علاقمند کردن یه فرد به کتاب و کتاب خونی بین ۴ تا ۶ سالگیه.
بعد از سنین ۶ و ۷ سالگی کتاب خون کردن کودکان دهها برابر سختتر میشه.
💬شما از چه کسی کتاب خون شدین؟
@Book_dot_com📚
🌙برای غذا
برت به من گفت اَلجرنون اونقد باهوشه که تا روزی یه تست حل نکنه بهش غذا نمیدن مس اینه که به یه در قفلی زده باشن که هر روز رمزش عوض میشه اَلجرنون واسه اینکه غذا گیرش بیاد باید هر روز چیز تازهای یاد بگیره خیلی ناراحت شدم آخه اگه اَلجرنون چیز تازهای یاد نمیگرفت گرسنه میموند به نظرم درست نیس که واسه اینکه به کسی غذا بدن مجبورش کنن امتحان بده اگر خود دکتر نمور رو به این کار مجبور میکردن چیکار میکرد.
📖دستهگلی برای الجرنون
✍️دنیل کیر
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
#حسوحال
💫وایبی که پسرهای کتابخون میدن.
قبلا از دخترها گذاشته بودم حالا نوبت پسرهاست.
@book_dot_com📚
🗞معرفی کتاب"دسته گلی برای الجرنون"
امروز یه کتاب کوتاه برای معرفی انتخاب کردم. این کتاب به معنی واقعی کلمه کوتاه و در حدود پنجاه صفحه است ولی محتوای فوقالعادهای داره.
این داستان یه کتاب علمی تخلیه و من رو تا حدی یاد ماجرای فرانکشتاین میندازه البته به اندازه اون تاریک نیست. ولی سبک به نظر من تا حدی مشابه به همه.
این کتاب بیشتر وارد سطح روانشناختی کاراکتر شده و درون اون رو برسی کرده و عواطف و احساسات اون رو به ما نشون داده. در واقع کتاب به درونبینیهای شخصیت اصلی میپردازه.
به نظرم کتاب نگاه و فلسفه نویسنده رو در حدی آشکارتر از حد معمول کتابها به ما نشون میده و یه جورایی با نگاهی بدبینانه روابط بین انسانها رو به تصویر میکشه.
متن کتاب جذاب و پرکششه و آدم رو دنبال خودش میکشه. چون داستان کوتاهه تقریبا هیچ کجا از نفس نمیافته و جذابیتش رو حفظ میکنه. هر چند فراز و فرودهای حادثه محور نداره ولی در نوع خودش درگیریها و آشوبهای ذهنی داستان رو غنی میکنه.
تغییر و تحول شخصیت اصلی و پیشرفت هوشش به خوبی در متن کتاب مشهوده و با دقت بالای نویسنده در انتخاب کلمات به زیرکانهترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده.
در ابتدای کتاب غلط املاییهای زیادی وجود داره که ممکنه باعث بشه ویراستاری کتاب زیر سوال بره اما باید بگم این در اتفاق عمدی و هوشمندی نویسنده است. از اونجایی که شخصیت در ابتدا دچار عقب ماندگی ذهنی بوده طبیعتا موقع نوشتن هم اشتباهات زیادی خواهد داشت.
نکتهای که وجود داره اینکه این کتاب حالتی گزارشی داره و یه جورایی گزارشهای پزشکیه پس شاید باب میل همه نباشه.
پ.ن: رمانی هم برای همین کتاب هست که ترجمه شده ولی من هنوز نخوندم. اگه دوست دارین بعد خوندن رمانش برای اون هم پست جدایی میزارم.
@book_dot_com📚
#معرفی_کتاب
📖کتاب: دسته گلی برای الجرنون
✍️نویسنده: دانیل کیز
🔄بازگردان: محمدعلی حمیدرفیعی
انتشارات: نشر چشمه
ژانر: علمی تخیلی روانشناختی
📜خلاصه کتاب: داستان درباره آزمایشی برای افزایش هوش انسانه. چارلی مردی دارای معلولیت ذهنیه که این آزمایش روش انجام میشه. نتایج خیلی بهتر از تصور دکترهای طراح اون پیش میره اما همه چیز به همین سادگیه؟
@book_dot_com📚
🌙حال یتیمان
پدرمرده را سایه بر سر فکن
غبارش بیفشان و خارش بکن
ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟
بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟
چو بینی یتیمی سر افکنده پیش
مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟
وگر خشم گیرد که بارش برد؟
الا تا نگرید که عرش عظیم
بلرزد همی چون بگرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاک
به شفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه خود برفت از سرش
تو در سایه خویشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم
که سر بر کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگس
پریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیر
نباشد کس از دوستانم نصیر
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند
به خواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضهها میچمید
کز آن خار بر من چه گلها دمید
مشو تا توانی ز رحمت بری
که رحمت برندت چو رحمت بری
چو انعام کردی مشو خودپرست
که من سرورم دیگران زیردست
اگر تیغ دورانش انداختهست
نه شمشیر دوران هنوز آختهست؟
چو بینی دعاگوی دولت هزار
خداوند را شکر نعمت گزار
که چشم از تو دارند مردم بسی
نه تو چشم داری به دست کسی
«کرم» خواندهام سیرت سروران
غلط گفتم، اخلاق پیغمبران
✍️ سعدی
#شبانگاه
#شب_شعر
@Book_dot_com📚
🌙 حماقت انسان
اکنون می دانم چیزی که انسان را تبدیل به یک احمق می کند، این است که حتی نتواند به نصیحت خوب خودت گوش کند.
📖 روشنایی در ماه اوت
✍️ویلیام فاکنر
#شبانگاه
@Book_dot_com 📚
🎼متن آهنگ "نکته دان عشق"
زان یارِ دلنوازم شُکریست با شکایت
گر نکته دانِ عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم، روی از دَرَت نَتابم
جور از حبیب خوشتر کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی در چاردَه روایت
@Book_dot_com📚
