en
Feedback
منِ گذشته امضا

منِ گذشته امضا

Open in Telegram

هنرمند آن‌گونه است که من دوست می‌دارم، آدمی‌ست که چشم‌داشتِ چندانی ندارد: او به راستی دو چیز می‌خواهد و بس، نان‌اش و هنرش، نان‌اش و پریِ راه‌زن‌اش. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U

Show more
499
Subscribers
-224 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
Der Tod und das Mädchen 1. Hans Baldung Grien (1517) 2. Hans Sebald Beham (1548) 3. Adolf Hering (1900) 4. Egon Schiele (1915
+5
Der Tod und das Mädchen 1. Hans Baldung Grien (1517) 2. Hans Sebald Beham (1548) 3. Adolf Hering (1900) 4. Egon Schiele (1915) 5. Nicole Eisenman (2009) @about_clair

When you're underwater whisper Wait for all the sounds to fall away. @about_clair

صدای تام یورک و پی‌جی هاروی رو در کنار یکدیگر شنیدم و هنوز زنده‌ام، زین‌پس همه‌چیز در این جهان تکراری‌ست. @about_clair "And you must leave now Before the sun rises."

در باب خودشیفتگی: @about_clair

It's not easy to hide, all this damage inside.

Don’t try to love yourself again. @about_clair

نیآمده، جوانی‌ها @about_clair ۱۶ تیر، زادروز بیژن الهی
نیآمده، جوانی‌ها @about_clair ۱۶ تیر، زادروز بیژن الهی

Repost from N/a
تو را با غیر می‌بینم، صدایم در نمی‌آید دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم تحمل می‌رود اما شب غم سر نمی آید توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی‌آید چه سود از شرح این دیوانگی‌ها، بی‌قراری‌ها؟ تو مه، بی‌مهری و حرف منت باور نمی‌آید ز دست‌وپای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف که این دیوانه گر عاقل شود، دیگر نمی‌آید دلم در دوریت خون شد، بیا در اشک چشمم بین خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی‌آید  @negahann مهدی اخوان ثالث

که گرچه مرده قلب من. @about_clair

سپیده‌دم زنبق‌ها بیدار می‌شوند غوطه‌ور در شبنم و بوی آویشن و بابونه از آغوشم خواهد گریخت کجای این دره‌ی پُرسایه خوابیده بودیم که جز صدای تیهوها و بوی آویشن بر شانه‌هایم چیزی را به یاد نمی‌آورم؟ منوچهر آتشی

Repost from Far Rider
I know I don't show it and it doesn't look like that but every fucking single day, I'm in a battlefield, being attacked from many sides, losing a lot of blood by just breathing and wondering:"Will I survive today?" and I really don't know the answer and I'm really scared.

وقتی نمی‌نویسم، به زمین می‌افتم، به درد این می‌خورم که جارویم کنند و دورم بریزند. خب، نیروهایم از همان اول به طرز رقت‌باری کم بودند. ناچار شدم از هر نظر صرفه‌جویی کنم، از هر نظر کمی از دست بدهم تا برای آنچه که به نظرم می‌آمد هدف اصلی‌ام است، نیروی کافی به وقت نیاز را حفظ کنم‌. یک‌بار دانه به دانه از چیزهایی که فدای نوشتن کرده بودم یا به خاطر نوشتن از من گرفته شده بود و به بیان دقیق‌تر چیزهایی که فقدان‌شان را فقط با چنین توضیحی می‌شد تحمل کرد، صورت‌برداری کردم، روش زندگی من تنها برای نوشتن طرح شده است و اگر دست‌خوش تغییری شود، تنها به این خاطر است که احتمالا بهتر با نوشتن منطبق شود.

مردم در غمِ ندیدنت، وای بلال علیل و زردُم. لای لایی گل نای نایی گل، وای دو هر نومدی مو مردم. @about_clair

به دنبال مرگی از نور. @about_clair لورکا.
به دنبال مرگی از نور. @about_clair لورکا.

هیزی ئه‌ژنوم و هیوای ژیانم هه تا دییته؛ وه هر چاوه ریتم هی لایه لایه لایه؛ کورپه‌ی شیرینم لایه. @about_clair

How can true love ever be civilized?