منِ گذشته امضا
Open in Telegram
هنرمند آنگونه است که من دوست میدارم، آدمیست که چشمداشتِ چندانی ندارد: او به راستی دو چیز میخواهد و بس، ناناش و هنرش، ناناش و پریِ راهزناش. https://t.me/BChatBot?start=sc-72289-ZqyFM3U
Show more499
Subscribers
-224 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
Repost from Sam Beckett
گویی میان آنکه رنج میبرد و آنکه موجب رنج میشد پیوندی وجود داشت.
چون باران میتوانست بدون اینکه رنج بردن او به آخر برسد، بند بیاید، درست همانطور که او میتوانست بدون اینکه باران بند بیاید، دیگر رنج نبرد.
Voice inside my head, It is sad, mine or yours?
It’s Not True, It’s Not Right
It’s Not How We Used To Do.
@about_clair
This is to show why I'm being, as I expect, foolish and exacting. It also shows how much I depend on you, and should mind any word that annoyed or hurt you.
Virginia Woolf
If he's a serial killer, then what's the worst
That could happen to a girl who's already hurt?
I'm already hurt
If he's as bad as they say, then I guess I'm cursed
Looking into his eyes, I think he's already hurt
He's already hurt.
@about_clair
You know that I'm paper in your hand
and I'll fold into your shape on command
and you can call out my name
you're calling my name.
@about_clair
Repost from کاربر نیمه دروغگو
درخششِ ظفرمندانهی میل به خودویرانگری در قبالِ زندگی؛ خارج شدن از قلمروی افسردگی، ورود به آستان «ناامیدی». اگر افسردگی را میشود با قرص درمان کرد، «ناامیدی» را چاره چیست؟
Repost from -گزاف-
این شوخی نامردان است که امید میدهند و سپس باز پس میگیرند. و بر نومیدشدگان، از تهِ دل میخندند.
مرگ یزدگرد. بیضایی
Repost from سادوماز
هیچگاه نفهمیدم که استعدادی دارم یا نه. در هر زمینهای. زیرا هیچگاه موقعیتی نداشتهام که بتوانم بفهمم. چیزهایی میدانستم اما هیچ کاری نکردهام. درخور همین فرسایش بودهام؟
Hey, Hey you!
Yes, you standing there
Is this fair?
Or would you give me care
@about_clair
دلم میخواهد همه چیز را بگذارم و بروم طوریکه کسی نداند من که هستم. مرا ببخش عزیزم، احساس وحشتناکی دارم. سوار قطار خواهم شد و تمامی وجودم را گریه خواهم کرد.
اولگا کنیپر
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد میسپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید.
@about_clair
نیما یوشیج
Repost from N/a
شاید که قطره ای چکد از خورشید
فانوس راه پرت شبی گردد
مهتاب خیس روی زمین ماسد
شعری شکفته روی لبی گردد
شاید که باد عطر تن او را
از لای در به بستر
من ریزد
از روی برگ های گل زنبق
آوازهای گم شده برخیزد
شاید شبی کنار درخت کاج
آوای گام او شکند شب را
ریزد به روی دامن شب بوسه
ساید چو روی سنگ لبم ، لب را
تف بر من و سکوت من و شعرم
تف بر تو باد و زندگی و شاید
تف بر کسی که چشم به ره ماند
تف بر کسی که سوی کسی آید
شاید که عشق هدیه ابلیس است
اندوه اگر سزای وفا باشد
شاید اگر شکوفه نومیدیست
شاید که مرگ هستی ما باشد
امشب صدای باد نمی آید
شاید که مرگ پیش زمان خفته است
راز گناهکاری آنان را
شیطان به بندگان خدا گفته است
نفرین به سر بلندی و پستی باد
نفرین به عشق باد و به هستی باد
نفرین به هوشیاری و مستی باد
نفرین به مرگ باد و به هستی باد
نصرت رحمانی
Repost from دنیای نامهها
«بسیار خب، امروز سعیات را کردی، در تمامِ دو شب گذشته فقط دو ساعت خوابیدی تا خودت را از شر بارهایی که باید به دوش بگیری راحت کنی: دور و برت را نگاه کردی و دیدی همه راضیاند و زندگیشان را میکنند و تو احساسِ ترس، کسالت و خمودی میکنی…و بدتر از همه اینکه نمیخواهی با آن کنار بیایی.»
•سیلویا پلات؛ خاطرات روزانه
@letterssto
