ebiverdiani
Open in Telegram
#خودنوشت، #موسیقی، #کتاب، #عکس #قصه و #فیلم به یک دلیل ساده اینجا هستم. نمیتوانم به تنهایی از زیبایی که درک میکنم، لذت ببرم. ممنون میشم این کانال رو به دوستانتون معرفی کنید. سپاس فراوان از همراهی و همدلی شما عزیزان
Show more871
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-630 days
Posts Archive
871
میرزا ابراهیم بدایعنگار یکی از منشیانی که زمان میرزا تقیخان تا اویل عصر سپهسالار اعظم را درک کرده، نوشتههایی دارد.
بهگونهای که برمیآید، با بسیاری از زوایای نابسامانیهای ایران آشنایی عالمانهای داشته.
وی در سال ۱۲۹۱ عریضهای را نوشته با «غیرت ذاتی و جبلی» و از باب «حبّ وطن و کمال شاهپرستی و دولتخواهی» مینویسد، تا اولیای دولت را تذکری داده باشد و «این دولت قویم و قدیم یک فکری به حال خود بکند».
گوشههایی از آن عریضه به شرح زیر است:
«جناب اجل عالی، خود حالت دولت و حالت مملکت و حالت نوکر و حالت رعیت را هزار مرتبه بهتر میدانید و میبینید که اطراف مملکت در دست دیگران افتاده، وسط مملکت خراب مانده، و از رجال دولت و مردم کافی کسی باقی نیست و رعیت ایران پریشان و بیسامان، در اطراف دنیا پراکنده شدهاند…
بر اثر اخاذیهای دولت و مالیاتهای بیرویه هر سال از جمعیت ایران کاسته شده است. سه دهه پیشتر ،جمعیت ایران بر بیستودو کرور بالغ میشد، با مالیاتی حدود پنج کرور. در حالی که میرزا ابراهیم از منابع روسی نقل میکند، که جمعیت ایران به نُه کرور کاهش یافته، با مالیاتی نزدیک به هشت کرور، که آن هم حرف است. از ملت چیزی باقی نمانده، مگر چند دسته سینهزن، سنگزن، پیلباز و گروهی روضهخوان و شبیهخوان بدصدای بد آواز. نوکران دولت نیز از ارباب قلم و اصحاب شمشیر، که نه آنان از خط و ربط حظی دارند و نه اینان از علم حرب و جنگ بهرهای، دست به دست هم داده «حاصل دولت بل حاصل مملکتی را میبرند»…
یک تاجر نمانده که هزار تومان برای او اعتبار مانده باشد. همه دزد و متقلب و کلاهبردار و کار تجارت ممالک محروسه، که اعظم مهم دولتی و سلطنتی است، به جایی رسیده که حاجی حسن صراف را در کوچهها و بازارها چوب میزنند…
بدا به حال مملکتی که ترقی اشخاصش منوط باشد به جهل و حمق یا تجاهل و تحامق یا مسخرگی و لوطیگری و یا دزدی و خیانت، و کسی نتواند که در آن خاک حرف حق بزند و بر باطل اعتراض کند یا دعوی عِلم و هنر کند و در صدد دفع و رفع و کذب اُحْدوثه دیگران برآید.»
https://t.me/ebiverdiani
871
توضیح:
این فیلم رو با دو کیفیت ۷۲۰ و کیفیت ۱۰۸۰ اورجینال بارگذاری کردم
کیفیت اصلی به علت بزرگی، تو شش فایل زیپ شده.
پس از دانلود همه فایلها، فیلم اصلی را استخراج کنید
871
فیلم «غریبه و مه» ساخته بهرام بیضایی
محصول سال ۱۳۵۳
خلاصه داستان: در یک آبادی پرت افتاده کنار دریا اهالی قایقی میبینند که به سوی ساحل پیش میآید. قایق را از آب میگیرند و در آن غریبهای خسته و زخمی مییابند که نامش آیت (خسرو شجاعزاده) است و نمیداند چه بر سرش آمده. تنها به یاد میآورد که کسانی بر سرش ریخته بودهاند و او توانسته بگریزد. آیت در آبادی میماند و میکوشد خود را بشناسد و بداند که از کجا آمده است و...
این فیلم در آزمایشگاه مرمت آثار سینمایی شهر بولونیای ایتالیا با مشارکت پروژه سینمای جهان بنیاد فیلم مارتین اسکورسیزی و سینماتک بولونیا ترمیم شده است.
@ebiverdiani
871
#کتاب
محمدرضا پهلوی سرگشته میان مذهب و فرنگیمآبی
رویکرد شاه به مذهب مانند بیشتر ایرانیان بود - تناقضآمیز، روانپاره و سودگرایانه.
او پرورش اروپائی داشت و از نظر شیوه زندگی و سلیقهها از هیچ اروپائی معمولی بازشناختنی نبود. برای ملت خود نیز مقامی در میان پیشرفتهترین ملتهای جهان میخواست. ولی مانند عموم هممیهنان نه تا پایان هر راه میرفت، و نه از هیچ ناهمخوانی میان مقصدها و راهها و میان مقصدها با هم در شگفت میشد.
اطمینان داشت که به هر ترتیب به آنچه آرزو میکرد، میرسد. در رویکرد به مذهب نیز میپنداشت میتوان بیشترینه آخوندبازی را با بیشترینه فرنگیمآبی در آمیخت.
مهمتر از حضور علمای مذهبی در مراسم سوگند او در مجلس، بازگرداندن آیت الله قمیِ تبعید شده توسط رضاشاه از نجف با سر و صدای بسیار بود، که نخستین اقدام مهم او در پادشاهی بهشمار میرفت و پیام اشتباهناپذیری، به روحانیت واپس رانده و در وضع دفاعی بود که میتواند حمله به نوآوریهای رضاشاه و بازگشت به موقعیت برتر خود را آغاز کند.
از آن پس عناصر مذهبی از میانهروهای قم تا افراطیان فدائی اسلام، تا بیست سالی بعد تا جائی که جامعه تکان خورده و متفاوت ایرانی اجازه میداد، در مسیر ارتجاع تاخت و تاز کردند. مدارا با مذهب چنان بود که کشندگان کسروی بی پیگرد، رها میشدند.
در آغاز دهه چهل خورشیدی شاه به تنگ آمده از زنگزدگی سراسر نظام سیاسی، گوشهای خود را به نغمههای اصلاحات که از درون و بیرون بالا گرفته بود سپرد.
یک گروه تازه تکنوکراتها دستگاه اداری را از اداریهای پیشین گرفتند و برنامه اتحاد برای ترقی کِندی در روایت ایرانی خود، اصلاحات ششگانه انقلاب سفید (بعداً شاه و ملت) پس از همهپرسی به اجرا درآمد و با مخالفت سخت روحانیتی که تا آن زمان همراهی و مدارا دیده بود روبرو شد. قیام خرداد ۱۳۴۲ [آیت الله] خمینی که اگر زود سرکوب نشده بود، همانگاه انقلاب اسلامی را به نتیجه میرساند. تنها چهار ماه پس از همه پرسی شش بهمن روی داد.
شاه چالش خطرناک آخوندها را دید و به همت اسدالله علم نخست وزیر، بر آن پیروز شد ولی روش دودلانه خود را تغییر نداد. باز امتیاز دادنها و دلجوئیها ادامه یافت.
نفوذ اسلامیها در ۱۵ ساله بعدی روزافزون بود. شمار مسجدها بنا به پژوهش عباس میلانی از ۲۰۰ در ۱۳۲۰، به ۵۰هزار در ۱۳۵۷ رسید که به یاری هزاران صندوق قرضالحسنه و هیئت مذهبی و مدارس اسلامی، بزرگترین شبکه تشکیلاتی را در اختیار تندروترین عناصر مذهبی قرار دادند. همه با کمک حکومت.
اسلامیها، کسانی که رهبری انقلاب را در دست گرفتند از دربار شاهنشاهی تا وزارت آموزش و پرورش همهجا رخنه کردند.
تا هفتههای آخر رژیم، در هیئت وزیران و ساواک، آخوندها را به چشم متحدان بالقوه در برابر خطر کمونیستها و چریکها میدیدند و عملاً در اختیار فعالیتهای انقلابی آنان بودند.
شاه که از آغاز میپنداشت به کمک ارتجاع مذهبی میتواند به جنگ کمونیسم برود، سرانجام بیداری تلخ خود را در یکی شدن کمونیستها با اسلامیان، به رهبری آیتالله خمینی - اتحاد سرخ و سیاه و مارکسیسم اسلامی - که اصطلاحات خودش بود، دید.
اما تنها ملاحظات سیاسی نبود. کسی که از آغاز خود را نظر کرده مقدسان میپنداشت و هنگام سفر همه آئینهای خرافی واپسماندهترین افراد ملت خود را به جا میآورد و دستی که به ضریح میگرفت، از سر عوامفریبی نمیبود، در ژرفای روان خود سرگشته بود.
مانند هر زمینه دیگر هرگز نتوانست مسیر مشخصی را تا پایان برود، و به جای محبوبیت عمومی، خود را هدف حملات عناصر مترقی و مذهبی هر دو یافت.
ژوئیه ۲۰۱۰
ص۱۸۵-۱۸۶
📚بیرون از سه جهان - گفتمان نسل چهارم
✍🏻 داریوش همایون
@ebiverdiani
871
«پ مثل پلیكان»
فیلمی از پرویز كیمیاوی تولید سال ۱۳۵۱ خورشیدی.
این مستند در یک هوای شاعرانه بخشی از زندگی سید علی میرزا را روایت میکند. روایتی شاعرانه از انتظار و رسیدن، انتظار و وصلی نامراد از میرزا كه از زمان عشق نافرجامش به مدت چهل سال در خرابههای ارگ طبس زندگی كرد و به شهر نیامد.
میرزا با دلی شكسته شهر و خانواده را ترک میكند. مردم وی را دیوانه میپندارند و دست به آزار و اذیتش میزنند.
فیلم کامل این مستند را در پست بعد دانلود و تماشا کنید
@ebiverdiani
871
#حکایت
مقصودبیگ نامی در قدیم بود که کاروانها رو خِفت میکرد و مادر پیری داشت.
مادر که عمرش به سررسید به پسر گفت: «من رو به موتم، هرچی تو خونه داریم مال و اموالیه که تو آوردی. تو رو سرجدت برای من یه کفن حلال بیار، که لااقل شب اول قبر نکیر منکر منو یقه نکنه».
پسر رفت و موقع عبور قافله، دید یه سید نورانی تو کاروانه ، وسایلش رو گشت و یه کفن پیدا کرد و به سید گفت: «اینو به رضایت و حلال بده من وگرنه من میدونم و تو».
سید نداد و مقصودبیگ هم تا تونست با دَگنک (چماق)، بیچاره رو راضی کرد، تا طرف مالش رو حلال کرد. مقصودبیگ کفن رو گرفت و داد به مادر.
مادر گفت:«پسرم حلاله؟».
مقصودبیگ گفت: مادر خیالت راحت، صاحبمال یه سیدنورانی بود و آنقدر کفن حلاله که وقتی صاحبش رو یقه کردم، صدای «حلالت کردم، حلالت کردم!»ش تو کوه و کمر پیچیده بود!
@ebiverdiani
871
#کتاب
در حکومتهای مطلقه پادشاه قانون است، اما در کشورهای آزاد قانون پادشاه است.
ص۵۰
📚 عقل سلیم
✍🏻 توماس پین
📝 رامین مستقیم
@ebiverdiani
871
#کتاب
علم سیاستمداران شامل تعیین نقاط حقیقی تلاقی آزادی و سعادت است. آت انسانهایی سزاوار سپاس اعصار هستند که وجهی از حکومت را کشف میکنند که شامل بیشترین تعداد افراد سعادتمند، با کمترین هزینه مای باشد.
ص۵۰
📚 عقل سلیم
✍🏻 توماس پین
📝 رامین مستقیم
@ebiverdiani
871
#کتاب
کشور حق وضع فانون ندارد مگر آنکه پادشاه اجازه دهد و آیا انسان بیخردی هست که نفهمد پادشاه اجازه وضع قانون نخواهد داد مگر مناسب اهداف او باشد. در واقع با همین خواست وضع قانون خود را برده کردهایم… پس برقراری آشتی، آیا شکی میماند که کل فدرت پادشاه اعمال میگردد، تا این کشور را تا حد امکان حقیر و زبون نگاه دارد؟ در آن صورت بهجای آنکه به پیش برویم، به عقب میرویم و یا دائماً در نزاع خواهیم بود… بهطور خلاصه، آیا قدرتی که به رفاه و سعادت ما رشک میبرد، برای حکومت بر ما شایستگی دارد؟ هر کسی به این پسش پاسخ «خیر» بدهد، مستقل است؛ زیرا استقلال به این معناست که یا ما قوانین خود را وضع میکنیم و یا اینکه پادشاه، بزرگترین دشمن این کشور این کار را بکند و یا این حق را داسته باشد که به ما بگوید: «بهجز قوانینی که من میخواهم، قوانینی در کار نخواهد بود.»
ص۴۵
📚 عقل سلیم
✍🏻 توماس پین
📝 رامین مستقیم
@ebiverdiani
