244
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
244
قابوسنامه
عنصرالمعالی کیکاووس بناسکندر
با اهتمام و تصحیح غلام حسین یوسفی
خوانش تکهای از (باب چهاردهم در عشق ورزیدن)
t.me/dehatashin
244
نه هیچ چیز، نه حتی شکفتن گل ماه
نه ذوق گل به بهاری که میرسد از راه
...
شعر: سیدرضا محمدی
t.me/dehatashin
244
سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت میکشیدم
چو شمع، انجام مقصد سعی پای خود بود چون رسیدم
به گوشم از صدهزار منزل، رسید بیپرده نالهی دل
ولی من بیتمیز غافل که حرف لعل تو میشنیدم
در انجمن سیر ناز کردم، به خلوت آهنگ ساز کردم
به هرکجا چشم باز کردم، تو را ندیدم اگر چه دیدم
یقین به نیرنگ کرد مستم نداد جام یقین به دستم
گلی در اندیشه رنگ بستم شُهود گم شد خیال چیدم
چه داشت آیینه وجودم که کرد خجلتکش نَمودم
دو روز از این پیش شخص بودم کنون ز تِمثال ناامیدم
نه چارهای دارم و نه درمان نشستهام ناامید و حیران
چو قفل تصویر ماند پنهان، به کلک نقاش من کلیدم
به گردش چشم ناز پرور محرفم زد بت فسونگر
که دارد این سحر تازه باور که تیغ مژگان کند شهیدم
غرورِ امید سرفرازی نخورد از افسون یأس بازی
چو سرو در باغ بینیازی ز بار دل نیز کم خمیدم
به راه تحقیق پا نهادم، عنان طاقت ز دست دادم
چو اشک آخر به سر فتادم، چنانکه پنداشتم دویدم
در این بیابان به غیر الفت نبود بویی ز گردِ وحشت
من از توهم چو چشم آهو سیاهیی داشتم رمیدم
خیالی از شوق رقص بسمل کشید آیینه در مقابل
نه خنجری یافتم نه قاتل نفس به حسرت زدم تپیدم
قبول و ردی فتاد در سر ز قرب و بُعدم گشود دفتر
نبود کم انتظار محشر قیامتی دیگر آفریدم
تخیل هستیام هوس شد، عدم به جمعیتم قفس شد
هوا تقاضایی نفس شد، سحر نبودم ولی دمیدم
خطای کوری از آن جمالم فکنده در چاه اِنفِعالم
تو ای سِرشک آه کن به حالم که من ز چشم دگر چکیدم
به دامن عَجز پا شکستن، جهانی از امن داشت بیدل
دل از تک و تاز جمع کردم چو موج در گوهر آرمیدم
بیدل
244
لحنت
ادبیاتت
رگههای کودکانگی صدایت
کنار هم ایستاده اند
در شورش لبها
دست از نوشتن باز ماند
دهان باز
چشمها
به اعتراض
بر صورتت بخیه شدند
از لبهایت افتادنِ هر اتفاق
ممکن است
ممکن است
در چشمهایت
گوشتخواران
بر طبیعت یورش برند
ممکن است
لبها
در شورش
رنگ عوض کنند
دوخته شوند
و به خرگوشهای در خطر مرگ
آب بخواهند
ده آتشین
t. me/dehatashin
244
لحنت
ادبیاتت
رگههای کودکانگی صدایت
کنار هم ایستاده اند
در شورش لبها
دست از نوشتن باز ماند
دهان باز
چشمها
به اعتراض
بر صورتت بخیه شدند
از لبهایت افتادنِ هر اتفاق
ممکن است
ممکن است
چشمهای گوشتخواران
بر طبیعت یورش برند
ممکن است
لبها
در شورشی
رنگ عوض کنند
دوخته شوند
و به خرگوشهای در معرض خطر
آب بخواهند
ده آتشین
@dehaatashin
244
درختانه فکر میکنم
آن روز
ریشهها از دیوارهای آشپزخانه
به دهلیز دویده اند
و آدم
دوباره از کوه آغاز کرده است
ده آتشین
t.me/dehatashin
244
زمستان
هر سال چیزی را با خود حمل میکند
میگویند
صندوقچهی آرایش بهار است
شنیدم یکی میگفت
صندوق شکایات است
زمین
از پلاستیکهای سینهاش
آسمان
از آسمانخراشها و چیتها
و یخچالهای طبیعی
از کامازهای حامل ذغال سنگ
نوشته اند
زمستان عقب میکشد
نامهها از تقویم بیرون میزنند
ده آتشین
@dehatashin
244
به رفیق روزهای سیاه و سفید کابل، به شاعر نازنین حسین میرزایی
تو در کتابِ کابلِ زخمی، عبارتی
آن تک عبارتی که به ظالم اشارتی...
وقتی حرمسرای بهشت است شهر نو
با چشمهات در پی لمس بکارتی
هم یک وطن محبتِ مادر در انتظار
هم در وطن مهاجر تحت نظارتی
سر گرم شعر آنقدر استی که نیستی
نه ضد زن، نه ضد نظام امارتی
جرم تو است گوشه گزیدن، نداشتن
با راهزن یکی شده دستی به غارتی
بر سقف خاکریز وطن خون جلیده است
یک پنجره غروبِ غم این عمارتی
تا گور دستهجمعی کاج است سینهات
از سینه گل بروید و آن گل بشارتی...
ده آتشین
t. me/dehatashin
244
دستها دوستان همزادش
مغز، گنجینهای خدادادش
داغهای به پشت، به بازو
حرفهای نرفته از یادش
به تنش پارههای از وطنش
به سرش افتخار اجدادش
مو به مو باز میشود/بسته
جمع باید کنند از بادش
موی، صورت، صدا، لب و دندان
سینهها، مانده از قلمدادش
سینهها؛ سارههای در قفس و
خوش به حال کسی که آزادش...
یک نفر آویزان شد از اُرسی
یک نفر مُرد روز میلادش
مرگ حتماً صدا کند وقتی
نرسد هیچ کس به فریادش
ده آتشین
t.me/dehatashin
