رامانا ماهارشی
Open in Telegram
2 101
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+1830 days
Posts Archive
2 101
مرید : آیا فیض معنوی استاد نتیجه فیض خدا نیست؟
ماهارشی : چرا میان این دو تفاوت گذاشت؟ استاد معنوی مثل خدا است و از او متفاوت نیست.
مرید : وقتی تلاشی ساخته میشود که زندگی درست را هدایت کرد و فکر را بر خویش متمرکز ساخت ، اغلب ریزش و وقفهای هست. چه باید کرد؟
...
ماهارشی : او در آخر ختم به خیر خواهد شد. انگیزه ثابتی از عزم و اراده شما هست که شما را پس از هر سقوط و شکست روی پای خود مینشاند. همه موانع بهتدریج چیره میشوند و جریان شما نیرومندتر میشوند. همه چیز در نهایت ختم به خیر میشود. عزم و اراده ثابت آنچیزی است که خواسته میشود.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
شاگرد: وقتی فکر میکنم " من کیستم؟ "، پاسخ آن میآید که: من این بدن مردنی نیستم بلکه من آگاهی یا خویش هستم. و آنگاه فکر دیگری ناگهان برمیخیزد. چرا خویش تجلی مادی پیدا کرده است؟ به عبارت دیگر؛ " چرا خداوند جهان را آفریده است؟ "
باگوان : کاوش " من کیستم؟ " واقعاً به معنای کوشش برای یافتن سرچشمه نفس یا "فکر من" است. شما نباید ذهن را با فکرهای دیگر، چیزهایی مثل " من بدن فیزیکی نیستم " اشغال کنید. جستجوی سرچشمه " من " به عنوان وسیلهای برای خلاصی از همه فکرهای دیگر خدمت میکند. شما نباید اجازه هیچ میدانی برای فکرهای دیگر، مثل چیزهایی که به آنها اشاره میکنید بدهید، بلکه باید توجه را وقتی فکرهای دیگر برمیخیزند با پرسیدن " او برای چه کسی بروز میکند" ، به یافتن سرچشمه "فکر من" ثابت نگه دارید ؛ و اگر پاسخ "برای من" است، آنگاه فکر : " این " من چیست و سرچشمه خودش چیست؟ " را از سر بگیرید.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
شاگرد: چه چیزی آن نور آگاهی بینهایت غیر متمایز را که از دل برمیخیزد بازمیدارد که خودش را برای انسان غافل از خویش آشکار سازد؟
ماهارشی : درست همانگونه که آب در کوزه خورشید بزرگ را در درون محدودههای کوزه منعکس میسازد ، درست همانگونه نیز امیال نفسانی یا میل های منفعل ذهن شخص ، که به عنوان واسطهای که منعکس میسازد عمل میکند ، آن نور عالمگیر بینهایت آگاهیای را که از دل برمیخیزد گرفته و به صورت بازتابی از پدیدهای که ذهن نامیده میشود ارائه میدهد. با دیدن این بازتاب، انسانِ غافل از خویش در باور آنکه او موجودی فانی است گمراه میشود.
اگر ذهن از راه تفحص در سرچشمه خود موجودیت من درونگرا شود ، امیال نفسانی منقرض شده ، و در غیبت واسطه بازتابدهنده پدیده بازتاب ، به عبارت دیگر، در غیبت ذهن، نیز ناپدید میشوند تا در نور آن یک واقعیت ، در نور دل جذب شوند.
این لبکلام جوهر همه آنچیزی است که یک سالک نیاز دارد که بداند. آنچه که مؤکداً از او خواسته میشود تفحص جدی و متمرکز در سرچشمه موجودیت یا ماهیت من است.
باگوان رامانا ماهارشی
2 101
سؤال: مردم به خدا نامهایی میدهند و میگویند که نام مقدس است و اینکه تکرار نام، مزیت را بر آن شخص اعطا میکند. آیا او میتواند درست باشد؟
رامانا ماهارشی : چرا نه؟ شما نامی را حمل میکنید که به او پاسخ میدهید. اما نه بدن شما با آن نامی که بر شما نوشته میشود زاییده شد، و نه به هیچکسی گفت که چنین و چنان نامی را حمل میکرد. و هنوز هم به شما نامی داده میشود و شما به آن نام پاسخ میدهید، زیرا شما خودتان را با نام همهویت کردهاید. بنابراین نام بیانگر چیزی است و او یک افسانه صرف نیست. همانگونه نیز نام خدا تأثیرگذار است. تکرار نام، ذکر آنچه که به او اشاره میکند است. و از اینرو ارزش دارد.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
۱۲ اکتبر ۱۹۷۹
مرشد عزیز!
من کیستم؟
نارایانو! این پرسشی است که باید از آن یک مراقبه ساخت. این سوال پرسیدنی نیست، باید روی آن تامل شود ـــ زیرا هیچکس نیست که برای تو به آن پاسخ بدهد و پاسخ هیچکسی پاسخ تو نیست. این یکی از پرسشهایی است که واقعاً یک سوال نیست، بلکه یک راز است.
آری، میتوانی بروی و از دانشوران سوال کنی و یک دانشور احمق به تو خواهد گفت: “تو خدا هستی، روح هستی، این هستی و آن هستی، آگاهی جاودانه هستی، وجودی فناناپذیر هستی…” ولی آیا فکر میکنی که آن عبارات برای تو هیچ معنایی خواهند داشت؟ اینها واژگانی تو خالی هستند. این سوالی نیست که پرسیده شود، این پرسشی است که باید وارد آن بشوی.
رامانا ماهارشی Raman Maharshi این را تنها مراقبهی خود ساخت؛ این تنها مراقبهای بود که او به مریدانش میداد ــ یک روش بسیار قدرتمند. فقط با نشستن در سکوت، نخست به زبان میآوری: “من کیستم؟” و سپس آهستهآهسته بگذار کلمات ناپدید شوند و فقط یک احساس باقی بماند: “من کیستم؟” ــ فقط یک احساس.
و در نهایت بگذار آن احساس هم ناپدید شود…. یک علامت سوالِ غیرشفاهی و غیرعاطفی. نه اینکه سوال کنی: ”من کیستم؟”، بلکه خودت یک علامت سوال میشوی. با نشستن در سکوت و ماندن بصورت این علامت سوال، وارد وجودت خواهی شد و خواهی دانست.
شناخت، توسط خواندنِ متون معنوی اتفاق نمیافتد، نمیتواند آموزش داده شود. من پاسخ را میدانم ولی این پاسخِ من است؛ نمیتواند پاسخِ تو باشد. میتوانی طوطیوار آن را تکرار کنی، ولی این تو را متحول نخواهد ساخت. اطلاعات به هیچوجه و هرگز سبب تحول نمیشود.
پرسیدنِ این سوال اشتباه است ولی تاملکردن روی آن درست است.
من نمیتوانم پاسخ دهم که تو کیستی، ولی فقط میتوانم این را بگویم: شروع کن به پرسیدن از خودت که “من کیستم؟” و ذهنت شروع میکند به دادن پاسخهای بسیار. اگر یک مسیحی باشی، پاسخهای مسیحی به تو میدهد؛ اگر یک هندو باشی، پاسخهای هندو به تو خواهد داد؛ اگر بودایی باشی پاسخهای بودایی دریافت خواهی کرد. ولی تمام آن پاسخها کاذب هستند. پس ادامه بده: “نتی، نتی Neti, Neti: نه این؛ نه آن.” ادامه بده و بگو: “پاسخ این نیست.” هر پاسخی که ذهن بدهد فریبکارانه است ــ مراقب باش!
وقتی تمام پاسخهایی را که ذهن تامین کرده نابود کردی و ذهن خالی شد و دیگر پاسخی ندارد که بدهد، آن پاسخ واقعی در تو طلوع خواهد کرد. وقتی ذهن متوقف شود، پاسخ برمیخیزد. این پاسخ با کلام نیست، یک تجربه خواهد بود.
پس از من نپرس نارایانو! از خودت بپرس. هرگاه وقتی پیدا کردی در سکوت بنشین.
تو میباید این سوال را از دیگران هم پرسیده باشی. مردم از یک مرشد به سوی مرشد دیگر میروند و همان سوالها را میپرسند و همان پاسخها را دریافت میکنند. پرسش سر جای خودش باقی میماند؛ پاسخها تفاوتی را ایجاد نمیکنند. تو باید این سوال را از مردمان زیادی پرسیده باشی ــ جستار تو طولانی است. تو به تمام آشرامها رفتهای و همگی آنها به تو پاسخهایی دادهاند و هنوز هم رضایت نداری. پس چه وقت نکته را خواهی دید که هر پاسخی که از بیرون داده شود هرگز رضایتبخش نخواهد بود و نمیتواند تو را راضی کند؟
این سوال را رها کن. آن را نپرس، زیرا اگر از کسی بپرسی، مردمانی هستند که به آن پاسخ خواهند داد. مردمانی هستند که از این پرسشها ارتزاق میکنند ــ پاندیتها، دانشوران و کشیشان و پروفسورها ــ تمام تجارت آنان این است که پیوسته برای سوالات شما پاسخ تامین کنند! و آیا نکته را نمیبینی که هیچ پاسخی هرگز نمیتواند پاسخِ تو باشد؟
بنابراین زمانش رسیده است، از خودت بپرس. دستکم این پرسشِ “من کیستم؟” باید در عمیقترین ژرفای وجود خودت پرسیده شود. تو باید با این پرسش به ارتعاش درآیی. باید در تو موج بزند و در خون تو بتپد و در سلولهایت به گردش درآید. باید یک علامت سوال در خودِ روح تو شود.
و وقتی که ذهن ساکت شود، خواهی شناخت. نه اینکه پاسخی با کلام دریافت کنی، نه اینکه قادر باشی در دفترچه خود بنویسی که “پاسخ این است….” نه اینکه قادر باشی به کسی بگویی “پاسخ این است.” اگر بتوانی به کسی بگویی، آن پاسخ درست نیست. اگر بتوانی در دفتر خود یادداشت کنی، پاسخ آن نیست. وقتی که پاسخ درست اتفاق بیفتد، چنان وجودین است که قابل بیان نیست.
در این مورد پرسیدن از دیگران احمقانه است. پرسیدن از خود خردمندانه است.
#اشو
📚«دامّا پادا / طریق حق»
تفسیر سخنان بودا
جلد ۵
مترجم: م.خاتمی / آبان ۱۴۰۰
ویرایش در کانال توسط داوید
@shekohobidariroh2 101
سؤال: آیا این ممکن است که هشیاری از حقیقت را در حالیکه در کار دنیوی مشغول هستم لذت برد؟
رامانا ماهارشی : حس " من کار میکنم " مانع است. از خودتان بپرسید " چه کسی کار میکند؟ به یاد بیاورید چه کسی هستید. آنگاه کار شما را گرفتار نخواهد کرد ، او بهطور خودکار ادامه خواهد یافت. هیچ تلاشی نکنید که کار بکنید یا نکنید ؛ او تلاش شما است که اسارت است. آنچه که مقدر است تا اتفاق بیافتد اتفاق خواهد افتاد. اگر شما مقدر هستید که کار نکنید، کار نمیتواند داشته شود حتی اگر به شکار او بروید.
اگر شما مقدر هستید که کار کنید، قادر نخواهید بود که از او اجتناب کنید و ناچار خواهید بود که خودتان را در او مشغول کنید. پس بنابراین آن را به آن قدرت عالیتر واگذار کنید، شما نمیتوانید همانگونه که انتخاب میکنید چشمپوشی کنید یا نگه بدارید.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
تمرین قدیمی را تکرار کنید، " برای چه کسی برمیخیزند؟"
تمرین را حفظ کنید تا وقتیکه هیچ وقفهای در آگاهی نباشد.
فقط تمرین موجب تداوم آگاهی میشود.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
سؤال: در مراحل اولیه آیا برای یک انسان کمکی نخواهد بود که عزلت را جستجو کند و از تکالیف خارجی خودش در زندگی دست بردارد؟
جواب: عزلت همیشه در ذهن است، نه آنکه به جنگلها یا مکانهای خلوت رفت و از تکالیف خود دست برداشت.
موضوع اصلی آن است که دقت کرد تا ذهن متوجه بیرون نشود بلکه متوجه درون باشد.
...
چه انسان به این یا آن مکان برود یا چه او از تکالیف خودش دست بردارد یا دست برندارد واقعاً برای یک انسان فرق نمیکند .
همه این رویدادها بر اساس سرنوشت اتفاق میافتند.
همه فعالیتهایی که بدن انسان دستخوش آنها میشود وقتی که او اول به وجود میآید تعیین میشوند. فرقی نمیکند که آنها را بپذیرید یا رد کنید. تنها آزادیای که شما دارید آنست که ذهن خودتان را به درون متوجه کنید و فعالیتها را در آنجا چشمپوشی کنید.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
هر انسانی در جوهرهی حقیقی خود الهی و قوی است. چیزهایی که ضعیف و شرور هستند عادتها، امیال و افکار او هستند ولی نه خودِ او.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
شاگرد : آیا این خوب است که همه وقت را وقف جستجوی خویش کرد؟
اگر آن غیرممکن است آیا صرفاً باید سکوت را حفظ کنم؟
...
ماهارشی : اگر بتوانید سکوت را حفظ کنید , بیآنکه در هیچ پیشهای مشغول باشید , او بسیار خوب است : اگر آن نمیتواند عملی شود , تا آنجایی که به درک خویش مربوط میشود کجا فایده ساکت بودن هست؟
مادامیکه شخصی ناچار است که فعال باشد , بگذارید که از تلاشهای برای درک خویش دست برندارد.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
شاگرد: به نظر میرسد که تناقضی در این عبارات هست: خویش فراتر از ذهن است ، ذهن نمیتواند برهما را بشناسد ، او فراتر از فکر و سخن است.
ماهارشی : بدان خاطر است که آنها میگویند ذهن دوگانه است : ...
ذهن خالص عالیتر و همچنین ذهن ناخالص پایینتر هست. ذهن ناخالص نمیتواند بداند، اما ذهن خالص میداند.
او به معنای آن نیست که ذهن خالص خویش غیرقابل اندازهگیری ، برهما را اندازهگیری میکند.
او به معنای آنست که خویش خودش را در ذهن خالص محسوس میسازد به ترتیبی که حتی وقتی که شما در وسط فکرها هستید آن حضور را احساس میکنید، شما حقیقت را درک میکنید که شما با خویش ژرفتر یکی هستید و امواج فکرها فقط بر روی سطح هستند.
شاگرد: این به معنای آنست که نابودی ذهن یا نفسی که شما از آن صحبت میکنید ، پس آنگاه نابودی مطلق نیست؟
ماهارشی : بله. ذهن از ناخالصیها شفاف میشود و به اندازه کافی خالص میشود که حقیقت را، خویش واقعی را منعکس بسازد. این وقتی که نفس فعال و مدعی باشد غیرممکن است.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
سؤال: واقعاً! پس چگونه اروپاییان بتوانند خودشان را فقط برای غذای sattvic تطبیق دهند؟
جواب: عادت فقط تطبیق در مقابل محیط است. این ذهن است که اهمیت دارد. واقعیت مسلم آن است که ذهن تمرین داده شده است تا غذاهای خاصی را خوشمزه و خوب فکر کند. مواد غذایی باید هم برای رژیم غذایی انسان گیاهخوار و هم غیر گیاهخوار به طور برابر خوب باشند. اما ذهن چنان غذایی را که به او عادت کرده است و خوشمزه در نظر میگیرد آرزو میکند.
سؤال: برای انسانی که خویش را درک کرده است آیا با توجه به غذا محدودیتهایی وجود دارند؟
جواب : نه . او ثابت است و با غذایی که صرف میکند تحت تأثیر قرار نمیگیرد.
@nazerarmesh13
2 101
Bhagavan seemed to be satisfied. 'From now on there is no good nor bad in you. You are just pure. Go and do nothing, either good or bad. Remain yourself.
#رامانا_ماهارشی
#درد_رنج
2 101
مرید : آیا یک یوگی میتواند زندگیهای گذشته خودش را بداند؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : آیا شما زندگی حاضر را میدانید که آرزو میکنید تا زندگی گذشته را بدانید؟ حال حاضر را پیدا کنید، آنگاه باقی آن دنبال خواهد شد. حتی با دانش محدود حال حاضر خودمان، انسان اینقدر رنج میکشد؛ چرا باید خودتان را با بار دانش بیشتر پاسخگو کنید؟ آیا او برای آنست که رنج بیشتر کشید؟
مرید : آیا باگوان از قدرتهای غیبی استفاده میکنند که باعث شوند تا دیگران حقیقت خویش را درک کنند، یا واقعیت صرف ...درک باگوان از خقیقت خویش برای آن کافی است؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : نیروی معنوی درک خویش بسیار قدرتمندتر از استفاده همه قدرتهای غیبی است. از آنجایی که هیچ نفسی در انسان عارف وجود ندارد، هیچ " دیگرانی" برای او وجود ندارند. عالیترین فایدهای که بتواند به شما اعطا شود چیست؟
او خوشحالی است، و خوشحالی از آرامش زاییده میشود. آرامش فقط وقتی میتواند حاکم شود که هیچ مزاحمتی نباشد، و مزاحمت ناشی از فکرهایی است که در ذهن برمیخیزند. وقتی که خود ذهن غایب باشد، در آنجا آرامش کامل خواهد بود.
به جز آنکه شخصی ذهن را از بین برده باشد، او نمیتواند آرامش را به دست آورد و خوشحال باشد. و به جز آنکه او خودش خوشحال باشد ، نمیتواند خوشحالی را به "دیگران " ارزانی کند. ازآنجاییکه به هر حال هیچ "دیگرانی" برای انسان عارفی که هیچ ذهنی ندارد وجود ندارند ، واقعیت صرف درک خویش خودش کافی است که "دیگران " را خوشحال بسازد.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
سؤال: در مراقبه مسرت بیشتری هست تا در لذتهای فیزیکی. اما ذهن به دنبال آخری میرود و اولی را جستجو نمیکند. چرا او اینطور است؟ .
رامانا ماهارشی : لذت یا رنج فقط جنبههایی از ذهن هستند. جوهر اصلی ما خوشحالی است. اما ما خویش را فراموش کردهایم و تصور میکنیم که ذهن یا بدن، خویش است. او آن همهویتی غلط است که به شوربختی بروز میدهد. چه باید کرد؟ این تمایل ذهنی بسیار کهنه است و تولدهای گذشته بیشماری ادامه داشته است . او ازاینرو قوی رشد کرده است. او باید پیش از آنکه جوهر اصلی ، خوشحالی، خودش را اعلام کند برود.
باگوان شری رامانا ماهارشی
2 101
خوشا بحال انسانی که خودش را در مارپیچ های فلسفه گم نمیکند , بلکه مستقیم به سرچشمه آنجایی که همهچیز برمیخیزد میرود.
رامانا ماهارشی
2 101
علت اینکه مردم هرگز راضی نمیشوند و همیشه چیزهای بیشتری میخواهند این است که حتی اگر تمام دنیا را بدست آورند و در اختیار داشته باشند، همهی آن چیزها همچنان در قیاس با خویش خودشان که ابدی و بینهایت است، ناچیز و هیچ است. هر چیزی که کمتر از ابدیت و بینهایت باشد هرگز نمیتواند برای مدت زیادی شما را راضی و خرسند نگه دارد زیرا آن مخالفِ ماهیت حقیقی شماست. تو آگاهی نامحدودی پس خودت را با سپردن قلبت به سایهها محدود نکن. تمام چیزها میآیند و میروند درحالیکه تو همیشه حاضری. فقط ادراک حقیقت خویش است که منشأ سعادت و شادمانیِ ماندگار است.
باگوان #رامانا ماهارشی
2 101
اگر باور دارید که خدا برای شما همه چیزهایی که از او میخواهید انجام دهد را انجام خواهد داد , پس خودتان را به او تسلیم کنید. در غیر اینصورت خدا را تنها بگذارید و خودتان را بشناسید.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
