en
Feedback
رامانا ماهارشی

رامانا ماهارشی

Open in Telegram
2 101
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+1830 days
Posts Archive
بی‌آرزویی حکمت است. آن دو از یکدیگر متفاوت نیستند: آن‌ها یکی هستند. بی‌آرزویی خودداری از گردش ذهن بسوی هر عینیتی است. حکمت بم
بی‌آرزویی حکمت است. آن دو از یکدیگر متفاوت نیستند: آن‌ها یکی هستند. بی‌آرزویی خودداری از گردش ذهن بسوی هر عینیتی است. حکمت بمعنای پیدایش هیچ عینیتی است. به‌عبارت‌دیگر، جستجو نکردن آنچه که به غیر از خویش است عدم دلبستگی یا بی‌آرزویی است؛ ترک نکردن خویش حکمت است. باگوان شری رامانا ماهارشی @nazerarmesh13

مرد جوانی پرسید: من سعی می‌کنم که قدرت اراده را پرورش دهم اما موفق نمی‌شوم. چگونه باید او را انجام دهم؟ ماهارشی : سکوت میکند. شاگرد: من سه سال پیش به اینجا آمدم و شری باگوان گفتند که قدرت اراده برای تقویت ذهن ضروری است. من از آن زمان سعی می‌کرده‌ام که او را پرورش دهم ، بدون موفقیت. ... ماهارشی : سکوت میکند. شاگرد: من در طول این سال‌ها چهار یا پنج بار عقب‌گرد داشتم. آن‌ها مرا به صورت قابل‌ توجهی برآشفته می‌کنند. همیشه ترس از شکست هست که تلاش‌های ما را تعقیب می‌کند. این منجر به این شد که ایمان بیاورم که تلاشهای من محکوم به شکست هستند. هیچ‌چیز واقعاً مثل موفقیت انسان را کامیاب نمی‌کند ؛ و هیچ چیز مثل شکست تلاش‌های انسان را بی‌اثر نمی‌کند. از این‌رو پرسش من. ماهارشی: سکوت میکند. شاگرد: من سعی می‌کنم که قدرت اراده را کسب کنم. من پس از این سال‌ها خودم را فقط همان جایی که شروع کردم می‌یابم. ماهارشی : سکوت میکند. شاگرد: ابزار برای دستیابی قدرت اراده کدامند؟ ماهارشی : تصور شما از قدرت اراده موفقیتِ تضمین شده است. قدرت اراده باید فهمیده شود که قدرت ذهنی است که او را برای مواجهه با موفقیت یا شکست به طور برابر توانا بسازد. او مترادف با موفقیت خاصی نیست. چرا باید تلاش‌های انسان همیشه با موفقیت همراه باشند؟ موفقیت تکبر را رشد می‌دهد و بدین‌ترتیب رشد معنوی انسان متوقف می‌شود. شکست از طرفی دیگر سودمند است ، تا آنجایی که او چشم‌های انسان را برای محدودیت‌های خودش باز ‌کند و او را آماده ‌سازد که خودش را تسلیم کند. تسلیم نفس مترادف با خوشحالی ابدی است. بنابراین انسان باید تلاش کند که نیروی توازن ذهن را تحت هر شرایطی به دست آورد. قدرت اراده آن‌ است. از دوباره ، موفقیت و شکست نتیجه‌های سرنوشتِ مقدر شده هستند و نه از قدرت اراده . انسانی می‌تواند فقط عمل‌های خوب و شریف را انجام دهد و هنوز هم ثابت شود که شکستی باشد. دیگری می‌تواند به غیر از آن انجام دهد و هنوز هم بطور یکنواخت موفقیت‌آمیز باشد. این به معنای آن نیست که قدرت اراده در یکی حاضر است و در دیگری نیست. باگوان شری رامانا ماهارشی @nazerarmesh13

بدلیل عدم وجود هوشیاری دیگری که از چیزیکه وجود دارد هوشیار بود، چیزیکه وجود دارد هوشیاری است. هوشیاری به تنهایی بعنوان ما وجو
بدلیل عدم وجود هوشیاری دیگری که از چیزیکه وجود دارد هوشیار بود، چیزیکه وجود دارد هوشیاری است. هوشیاری به تنهایی بعنوان ما وجود دارد. باگوان شری رامانا ماهارشی

سؤال: چه مدیتیشنی به من کمک خواهد کرد؟ جواب: هیچ مدیتیشن بر عینیتی مفید نیست، به این دلیل: شما باید یاد بگیرید که ذهنیت و عین
سؤال: چه مدیتیشنی به من کمک خواهد کرد؟ جواب: هیچ مدیتیشن بر عینیتی مفید نیست، به این دلیل: شما باید یاد بگیرید که ذهنیت و عینیت را به‌عنوان یکی درک کنید: و در مدیتیشن کردن بر یک عینیت ، چه فیزیکی چه انتزاعی ، شما آن حس یگانگی را نابود می‌کنید، و دوگانگی را می‌آفرینید. ... فقط بر خویش مدیتیشن کنید. سعی کنید که درک کنید که شما بدن نیستید، و تحریک‌های عاطفی نیستند، و هوش نیستید. وقتی همه این‌ها ساکت شوند، شما خواهید یافت – چیز دیگری آنجا است؛ او را نگه دارید که او خودش را آشکار خواهد ساخت. سؤال: اما وقتی همه را ساکت کرده‌ام من تقریباً به خواب فرو می‌غلتم؟ جواب: آن مهم نیست. خودتان را در شرایطی به عمیقی خواب قرار بدهید، و آنگاه مشاهده کنید؛ آگاهانه خواب باشید؛ آنگاه در آنجا فقط آن یک آگاهی است. باگوان شری رامانا ماهارشی Conscious Immortality

پل برانتون از باگوان درباره خدا و نقش او در زندگی‌های مریدان پرسش می‌کرد . سؤال: آیا وجود جداگانه‌ای که خدا (Iswara) باشد وجود دارد که پاداش دهنده فضیلت و مجازات کننده گناهان است؟ ... باگوان : بله. سؤال: او مثل چیست؟ باگوان : خدا در ذهن و بدن انسان ویژگی شخصی دارد، که فناپذیر هستند، اما او درعین‌حال نیز آگاهی متعالی و رستگاری باطنی است . خدای شخصی ، آفریدگار متعال جهان واقعاً وجود دارد. اما این فقط از نقطه نظر نسبی آنانی که حقیقت را درک نکرده‌اند ، آن مردمانی که در واقعیت روح های فردی باور دارند درست است. از نقطه نظر مطلق عارف نمی‌تواند هیچ وجود دیگری به غیر از آن خویش غیرشخصی ، یکی و بی‌صورت را بپذیرد. ایشوارا ، خدای متعال، آفریدگار، خدای شخصی، آخرین از صورت‌های غیرواقعی است که باید برود. فقط وجود مطلق واقعی است. از این رو، نه تنها جهان، نه تنها نفس، بلکه خدای شخصی نیز غیرواقعی هستند. ما باید مطلق را پیدا کنیم – نه چیزی دیگر. Conscious Immortality

شاگرد: آیا نباید واقعیت نهایی جهان ، انسان و خدا را کشف کنیم؟ ماهارشی : همه این‌ها چارچوب‌هایی ذهنی از " من " هستند. آن‌ها فقط پس از حلول "فکرِ من" برمی‌خیزند. آیا از آن‌ها در خواب عمیق خودتان فکر میکردید؟ شما در خواب عمیق وجود داشتید و همان شما اکنون هم صحبت می‌کند. اگر آن‌ها واقعی باشند آن‌ها باید در خواب عمیق خودتان نیز باشند؟ آن‌ها فقط بر " فکرِ من " وابسته هستند. از دوباره ، آیا جهان به شما می‌گوید " من جهان هستم؟ " آیا بدن می‌گوید " من بدن هستم؟ " شما می‌گویید...، " این جهان است "، این بدن فیزیکی است " و الخ. پس بنابراین این‌ها فقط مفاهیم ذهنی خودتان هستند. کشف کنید چه کسی هستید و پایانی از همه شک و تردیدهای خودتان خواهد بود. شاگرد: پس از درک خویش با بدن چه می‌شود؟ آیا او وجود دارد یا ندارد؟ ما موجودات زنده‌ای که خویش را درک کرده‌اند می‌بینیم که مثل دیگران عمل می‌کنند . ماهارشی : این پرسش اکنون نباید برخیزد. اجازه دهید که او پس از درک خویش پرسیده شود، اگر به او نیاز باشد. و در رابطه با انسان‌هایی که خویش را درک کرده‌اند به آن‌ها اجازه دهید که از خودشان مراقبت کنند. چرا درباره آن‌ها نگران هستید؟ در واقع، پس از درک خویش بدن و همه چیز دیگر متفاوت از خویش به نظر نخواهد رسید. شاگرد: اینکه ما همیشه وجود – آگاهی – سعادت هستیم ، چرا خداوند ما را در سختی‌ها قرار می‌دهد؟ او چرا ما را آفرید؟ ماهارشی : آیا خداوند می‌آید و به شما می‌گوید که شما را در سختی‌ها قرار داده است؟ این شما هستید که این‌طور می‌گویید. او از دوباره "من " غلط است. اگر آن ناپدید شود هیچ کسی نخواهد بود که بگوید که خدا این یا آن را آفرید. آنی که هست حتی نمی‌گوید " من هستم ". زیرا ، آیا هیچ شک و تردیدی برمی‌خیزد که " من نیستم "؟ فقط در چنین موردی است که انسان باید به خودش یادآوری کند" من یک انسان هستم ". انسان آن را انجام نمی‌دهد. از طرفی دیگر، اگر شکی برخیزد که آیا او یک گاو است یا یک گاومیش است او باید به خودش یادآوری کند که او یک گاو، و غیره نیست، بلکه " من یک انسان هستم ". این هرگز اتفاق نخواهد افتاد. همین‌گونه نیز با خود وجود انسان و درک واقعیت خویش است. Talks with Sri Ramana Maharshi, By Munagala Venkatramiah

اگر بعنوان "من"، فقط وجودتان به تنهایی باقی بمانید، بدون فکرها، آنگاه "فکرِ من" ناپدید خواهد شد و توهم برای همیشه از میان خوا
اگر بعنوان "من"، فقط وجودتان به تنهایی باقی بمانید، بدون فکرها، آنگاه "فکرِ من" ناپدید خواهد شد و توهم برای همیشه از میان خواهد رفت. باگوان شری رامانا ماهارشی

زائر : " منظور از درک واقعیت خویش چیست؟ ماتریالیست‌ها (مادی‌گرایان) می‌گویند اصلاً چنین چیزی به عنوان خدا یا خویش وجود ندارد. " باگوان شری رامانا ماهارشی می‌گوید ، " اهمیتی ندهید که مادی‌گرایانه یا دیگران چه می‌گویند؛ و خودتان را درباره خویش یا خدا به زحمت نیندازید. آیا شما وجود دارید یا ندارید؟ تصور شما از خودتان چیست؟ منظور شما با "من" چیست؟ " زائر می‌گوید که او با واژه "من" این بدن را نفهمید، بلکه چیزی درون بدن خودش. ... در پی آن ، باگوان شری رامانا ادامه می‌دهند ، " شما قبول دارید " من" بدن نیست بلکه چیزی درون او است. ببینید آیا او برمی‌خیزد و ناپدید می‌شود، یا همیشه حاضر است. شما خواهید پذیرفت " منی " آنجا است که به محض آنکه بیدار شوید ظهور کرده ، بدن ، جهان و همه چیز دیگر را دیده ، و وقتی که می‌خوابید باز می‌ماند که وجود داشته باشد ؛ و " من " دیگری آنجا است که جدای از بدن ، مستقل از او وجود دارد، و وقتی که بدن و جهان برای شما وجود نداشته باشند فقط با شما است، همان‌گونه که برای مثال در وضعیت خواب. بنابراین از خودتان بپرسید آیا شما همان "من " در طول خواب و در طول وضعیت‌های آگاهی نیستید. آیا دو تا "من " وجود دارند؟ شما همیشه همان یک شخص هستید. حال ، کدامیک می‌تواند واقعی باشد، " منی " که می‌آید و می‌رود، یا " منی" که همیشه ساکن است؟ آنگاه خواهید دانست که شما خویش هستید. این درک واقعیت خویش نامیده می‌شود. اما در هر حال درک خویش وضعیتی بیگانه‌ برای شما ، که از شما بسیار دور باشد، و اینکه باید توسط شما به او رسید نیست . شما همیشه در آن وضعیت هستید. شما آن را فراموش می‌کنید، و خودتان را با ذهن و آفریده خودش هم‌هویت می‌کنید. پایان دادن هم‌هویتی خودتان با ذهن همه آنچیزی است که ضروری است. ما این‌همه مدت خودمان را با غیر خویش مشخص کرده‌ایم که او را سخت می‌یابیم که خودمان را به عنوان خویش در نظر بگیریم. دست‌برداشتن از این هم‌هویتی با غیر خویش همه آنچیزی است که با درک خویش منظور می‌شود. چگونه درک واقعیت کرد، به عبارت دیگر خویش را واقعی ساخت؟ ما درک کرده‌ایم، به‌عبارت‌دیگر، آنچه که غیرواقعی ، غیر خویش است را به عنوان واقعی در نظر گرفته‌ایم. دست‌برداشتن از چنین درک کاذبی درک خویش است. 17-8-46, Day By Day With Bhagavan

آقای بی سی داس پرسید چرا ذهن نمی‌تواند علیرغم تلاش‌های مکرر به درون متوجه شود. ماهارشی : او با تمرین و عدم دلبستگی انجام می‌ش
آقای بی سی داس پرسید چرا ذهن نمی‌تواند علیرغم تلاش‌های مکرر به درون متوجه شود. ماهارشی : او با تمرین و عدم دلبستگی انجام می‌شود و آن فقط به تدریج حاصل می‌شود. ذهن که برای این‌همه مدت گاوی بوده است که عادت داشت دزدکی در مراتع دیگران چرا کند , به آسانی به طویله خودش محدود نمی‌شود. هر چقدر هم که صاحبش او را با سبزه خوشمزه و علوفه خوب وسوسه کند , او در وهله اول رد می‌کند ; او آنگاه کمی برمی‌دارد ; اما میل باطنی او که ولگردی کند خودش را اظهار می‌کند ; و او در می‌رود ; هنگامیکه مکرراً توسط صاحب خودش وسوسه شود, او خودش را به طویله عادت می‌دهد ; سرانجام حتی اگر او آزاد گذاشته شود ولگردی نخواهد کرد. بهمان ترتیب نیز با ذهن است. اگر او یک بار خوشحالی درونی خودش را پیدا کند به بیرون سرگردان نخواهد شد. Talks with Sri Ramana Maharshi, By Munagala Venkatramiah

شاگرد : آیا هوش و عواطف، مثل بدن فیزیکی که با تولد انسان زاییده می‌شود رشد می‌کنند؛ آیا آن‌ها پس از مرگ حل می‌شوند یا بقا می‌یابند؟ ماهارشی : پیش از آنکه در نظر گرفت که چه چیزی پس از مرگ اتفاق می‌افتد، فقط در نظر بگیرید که در خواب خودتان چه اتفاقی می‌افتد. خواب فقط فاصله میان دو وضعیت‌های بیداری است. آیا آن‌ها آن فاصله را بقا می‌یابند؟ شاگرد: بله، آن‌ها بقا می‌یابند. ماهارشی : همان نیز برای مرگ صدق می‌کند. آن‌ها بیانگر آگاهیِ بدن هستند و نه چیزی بیشتر. اگر شما بدن هستید آن‌ها همیشه با شما ادامه می‌دهند. اگر شما بدن نیستید آن‌ها بر شما تأثیری نمی‌گذارند. آن کسی که در وضعیت خواب بود اکنون در وضعیت بیداری است که صحبت کند. شما در وضعیت خواب، بدن نبودید. آیا شما اکنون بدن هستید؟ او را کشف کنید. آنگاه سرتاسر مشکل حل می‌شود. به همان ترتیب نیز آنی که زاییده می‌شود باید بمیرد. او تولد چه کسی است؟ آیا شما زاییده شدید؟ اگر بگویید زاییده شدید، از تولد چه کسی صحبت می‌کنید؟ او بدن است که زاییده شد و او آن است که باید بمیرد. تولد و مرگ چگونه بر خویشِ ابدی تأثیر بگذارند؟ فکر کنید و بگویید که پرسش‌ها برای چه کسی بر می‌خیزند. شما آنگاه خواهید شناخت. باگوان شری رامانا ماهارشی

شری باگوان گفتند : " شما چه کسی هستید؟ " شاگرد: من نارا یانا سوامی هستم. باگوان : آیا او بدن، دهان یا دست‌ها است که بیانگر "
شری باگوان گفتند : " شما چه کسی هستید؟ " شاگرد: من نارا یانا سوامی هستم. باگوان : آیا او بدن، دهان یا دست‌ها است که بیانگر " منی" که شما درباره او صحبت می‌کنید است؟ ... شاگرد: دهان، زبان، بدن، همه باهمدیگر "من " را تشکیل می‌دهند. باگوان : (با اشاره به شاگرد) این بدن چه کسی است؟ شاگرد: بدن من. باگوان : پس بنابراین، شما متفاوت از بدن هستید؟ شما دارنده هستید و بدن دارایی خودتان است؟ شاگرد: حال درک می‌کنم که من متفاوت از بدن هستم، اما من به هر حال نمی‌توانم به روشنی خط فاصل میان بدن خودم و " خویش " خودم را ببینم. من نمی‌توانم ببینم چه کسی هستم. باگوان : بروید و از خویش خودتان بپرسید، و شما خواهید دانست چه کسی هستید. شاگرد: پرسش باید نزد چه کسی مطرح شود و چگونه؟ باگوان : پرسش را برای خودتان مطرح کنید، سرچشمه ازآنجایی‌که "من" می‌جهد را ردیابی کنید و پاسخ برای شما خواهد آمد. Crumbs from His Table

شاگرد: در تمرین مدیتیشن آیا هر گونه علامتی از ماهیت تجربه ذهنی یا غیر از آن هست، که پیشرفت سالک را در جهت درک خویش نشان خواهد
شاگرد: در تمرین مدیتیشن آیا هر گونه علامتی از ماهیت تجربه ذهنی یا غیر از آن هست، که پیشرفت سالک را در جهت درک خویش نشان خواهد داد؟ ماهارشی : میزان آزادی از فکرهای ناخواسته و میزان تمرکز بر یک فکر واحد، معیار سنجش پیشرفت هستند. شری رامانا ماهارشی

یک گوهر تراش نخورده که از یک معدن استخراج شده درخشندگی را بدست نخواهد آورد مگر آنکه تراشیده و ساییده شود. بهمان ترتیب نیز ، ت
یک گوهر تراش نخورده که از یک معدن استخراج شده درخشندگی را بدست نخواهد آورد مگر آنکه تراشیده و ساییده شود. بهمان ترتیب نیز ، تمرین‌های معنوی واقعی ، تمرین‌هایی که یک سالک به مرحله اجرا می‌گذارد ، نخواهند درخشید به جز با مصیبت‌هایی که مانع برای تمرین‌ها هستند. سؤال: چگونه است که این‌همه رنج برای انسان‌هایی که بافضیلت رفتار می‌کنند می‌آید؟ ... باگوان : این خوب است اگر رنج به سراغ مریدان بیاید. لباس‌شور ، وقتی لباس‌ها را می‌شوید، آن‌ها را به سختی بر تخته سنگی می‌کوبد. اما او این‌طور می‌کند تا فقط کثافت لباس‌ها را از میان بردارد. بهمان ترتیب نیز، همه رنج‌ها فقط به هدف پالایش ذهن مرید داده می‌شوند . اگر ما شکیبا باشیم، خوشحالی درپی خواهد آمد. شری رامانا ماهارشی

سؤال: آیا این میل‌ها بتدریج می‌روند یا آن‌ها همه ناگهان یک روز ناپدید خواهند شد؟ من این را می‌پرسم زیرا اگر چه که من برای مدتی طولانی اینجا مانده‌ام هیچ تغییر تدریجی را در خودم دریافت نمی‌کنم. رامانا ماهارشی : وقتی خورشید طلوع می‌کند، آیا تاریکی به تدریج می‌رود یا همه به یکباره؟ سؤال: چگونه می‌توانم بگویم که آیا من با تمرین تفحص خودم پیشرفت می‌سازم؟ ... جواب: میزان غیبت فکرها معیار پیشرفت شما در جهت درک خویش است. اما خود درک خویش پیشرفت را نمی‌پذیرد ، او همیشه یکی است. خویش همیشه در حالت درک باقی می‌ماند. موانع فکرها هستند. پیشرفت با میزان حذف موانع تا فهم اینکه خویش همیشه ادراک می‌شود اندازه‌گیری می‌شود. پس بنابراین فکرها باید با جستجوی برای آنکه آن‌ها برای چه کسی برمی‌خیزند وارسی شوند. پس بنابراین شما به مبدأ آن‌ها می‌روید، جایی که آن‌ها برمی‌خیزند. سؤال: شک‌ها همیشه برمی‌خیزند. ازاین‌رو پرسش من . جواب: پرسشی برمی‌خیزد و روشن می‌شود. پرسش دیگر برمی‌خیزد و آن روشن می‌شود ، که هنوز هم برای پرسش دیگری راه را باز کند؛ و او همین‌طور ادامه پیدا می‌کند. پس بنابراین هیچ امکانی از روشن ساختن همه شک و تردیدها وجود ندارد. ببینید شک و تردید برای چه کسی برمی‌خیزد. به مبدأ آن‌ها بروید و در او ساکن شوید. آنگاه آن‌ها باز می‌مانند که برخیزند. آن به صورتی است که باید شک و تردیدها را روشن ساخت. شری رامانا ماهارشی

سر مهندسی از اداره راه آهن از شمال هند برای بیشتر از یک ماه در آشرام اقامت کرد که راهنمایی دست اول را در مدیتیشن داشته باشد.
سر مهندسی از اداره راه آهن از شمال هند برای بیشتر از یک ماه در آشرام اقامت کرد که راهنمایی دست اول را در مدیتیشن داشته باشد. مهندس : من یک مبتدی در مدیتیشن هستم. من به باگوان دعا می‌کنم که مرا راهنمایی کنند. شما به ما اندرز می‌دهید که به تفحص " من کیستم؟ " ادامه دهیم. آیا می‌توانم بدانم او مرا به کجا هدایت خواهد کرد؟ ... باگوان : او صرفاً پرسیدن نیست ؛ شما باید در مفهوم او وارد شوید. بسیاری بر مراکز خاصی در بدن فیزیکی مدیتیشن می‌کنند تا آنکه در آن‌ها ادغام شوند، اما آن‌ها زودتر یا دیرتر باید در خود ماهیت خودشان تفحص نمایند که اجتناب‌ناپذیر است. پس چرا مستقیماً بر خودتان تمرکز نکنید تا آنکه در مبدأ خود ادغام شوید؟ مهندس : بله، من برای بیست سال بر چاکراهای خاصی تمرکز کرده‌ام و چیزهایی را می‌دیده‌ام و صداهایی را می‌شنیده‌ام ، اما من هیچ‌جا به حقیقت نزدیک‌تر نشدم. حال آیا باید به محض آنکه فکری در ذهنم برمی‌خیزد به پرسیدن " من کیستم؟" ادامه دهم ؟ باگوان : کاملاً همین‌طور است. تا زمانی که بتوانید با فکرهای خارجی دچار مزاحم نشوید بر معنای او ساکن بمانید. Guru Ramana

دهم نوامبر 1936 میلادی زائر : تا آنجایی که می‌ببینم، این غیرممکن است که خویش را درک کرد مگر آنکه انسان کاملاً در جلوگیری فکره
دهم نوامبر 1936 میلادی زائر : تا آنجایی که می‌ببینم، این غیرممکن است که خویش را درک کرد مگر آنکه انسان کاملاً در جلوگیری فکرهای شتابان موفق شده باشد. درست می‌گویم؟ باگوان : نه دقیقاً. شما به آن نیاز ندارید که از فکرهای دیگر جلوگیری کنید. در وضعیت خواب عمیق، شما کاملاً آزاد از فکرها هستید ، زیرا "فکر من" غایب است. لحظه‌ای که " فکر من" به هنگام بیداری برخیزد، همه فکرهای دیگر به طور خودجوش هجوم می‌آورند. ... بنابراین، خردمندانه‌ترین چیز که انسان انجام دهد آنست ، که بر این فکر راهبر ، بر این " فکر من" چنگ بیاندازد ، و او را تحلیل کند – که او چه کسی و چه چیزی است – که بدین ترتیب به فکرهای دیگر هیچ شانسی ندهد که آدم را حواس‌پرت کنند. آنجا است که ارزش واقعی تفحص و تأثیر خودش در کنترل ذهن قرار دارد. Guru Ramana

سؤال: وقتی انسانی خویش را درک کند، او چه چیزی خواهد دید؟ ماهارشی : هیچ دیدنی وجود ندارد. دیدن فقط بودن است. وضعیت درک خویش، ه
سؤال: وقتی انسانی خویش را درک کند، او چه چیزی خواهد دید؟ ماهارشی : هیچ دیدنی وجود ندارد. دیدن فقط بودن است. وضعیت درک خویش، همان‌گونه که ما او را می‌نامیم، دستیابی چیزی تازه یا رسیدن به هدفی که دوردست باشد نیست، بلکه خیلی ساده بودن آنچه که شما همیشه هستید و اینکه همیشه بوده‌اید است. به همه آنچه که نیاز هست آنست که شما از درک غیرواقعی به عنوان واقعی دست بردارید . همه ما آنی که واقعی نیست را به عنوان واقعی در نظر می‌گیریم. ما فقط باید این تمرین را از جانب خودمان دست برداریم. ... آنگاه باید خویش را به عنوان خویش درک کنیم ؛ به عبارت دیگر، "خویش باشید". در مرحله‌ای شما بر خودتان برای کوشش کشف خویش که این‌قدر بدیهی است خواهید خندید. پس بنابراین، ما برای این سؤال چه می‌توانیم بگوییم؟ آن مرحله تماشاگر و تماشا شده را متحول می‌سازد. در آنجا هیچ تماشاگری وجود ندارد که چیزی را تماشا کند. تماشاگری که اکنون همه این را تماشا می‌کند باز می‌ماند که وجود داشته باشد و خویش به‌تنهایی باقی می‌ماند. شری رامانا ماهارشی

سؤال: چگونه مدیتیشن {مراقبه} کرد؟ ماهارشی : هشیار بودن از خویش مدیتیشن واقعی است. وقتی ذهن عادت‌های خودش از انتخاب و تصمیم را
سؤال: چگونه مدیتیشن {مراقبه} کرد؟ ماهارشی : هشیار بودن از خویش مدیتیشن واقعی است. وقتی ذهن عادت‌های خودش از انتخاب و تصمیم را دست بردارد ، او متوجه ماهیت واقعی خودش می‌شود. ... در آن زمان، او در وضعیت بنیادین وارد می‌شود. وقتی نفس قدرتمندتر شود، ورود به این وضعیت اتفاق نمی‌افتد. شری رامانا ماهارشی

شاگرد: اما شما اغلب گفته‌اید که وقتی انسان تفحص را شروع می‌کند باید فکرهای دیگر را رد کند، اما فکرها بی‌پایان هستند؛ اگر انسان یک فکر را رد کند، فکر دیگر می‌آید و به نظر می‌رسد که اصلاً هیچ پایانی نباشد. ماهارشی : من نمی‌گویم که شما باید به رد فکرها ادامه دهید. ... اگر شما به خودتان ، بگوییم به فکرِ من بچسبید ، اگر علاقه شما شما را بر آن تصور واحد نگه‌ دارد فکرهای دیگر رد می‌شوند، آن‌ها به طور خودکار ناپدید می‌شوند. شاگرد: و بنابراین رد فکرها ضروری نیست؟ ماهارشی : نه . او می‌تواند برای زمانی یا برای مدتی ضروری باشد. شما تصور می‌کنید که اگر انسان به رد هر فکر وقتی که بر‌می‌خیزد ادامه دهد هیچ پایانی وجود ندارد. نه، پایانی هست. اگر شما گوش‌به‌زنگ باشید و تلاش سفت و سختی برای رد هر فکر وقتی که برمی‌خیزد بسازید، به زودی خواهید دید که شما عمیق‌تر و عمیق‌تر در خود خویش درونی خودتان فرو می‌روید، جایی که هیچ نیازی برای تلاش شما وجود ندارد که فکرها را رد کرد. شاگرد: پس این ممکن است که بدون تلاش، بدون زور زدن بود؟ ماهارشی : نه فقط آن، او برای شما ممکن است که تلاشی فراتر از میزان خاصی بسازید. شاگرد: من می‌خواهم که روشن‌شده‌تر باشم. آیا باید سعی کنم که اصلاً هیچ تلاشی نسازم؟ ماهارشی : اینجا (در این مرحله) برای شما غیرممکن است که بدون تلاش باشید. وقتی عمیق‌تر بروید، این برای شما غیرممکن است که هرگونه تلاشی بسازید. Sat Darshana Bhashya

" به چه پیامی نیاز هست , وقتی دل با دل سخن می‌گوید؟ " شری رامانا ماهارشی
" به چه پیامی نیاز هست , وقتی دل با دل سخن می‌گوید؟ " شری رامانا ماهارشی