رامانا ماهارشی
Open in Telegram
2 101
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+1830 days
Posts Archive
2 101
گفتگو با آنامالای سوامی
سؤال : گفته میشود که قدیسانی مثل گورو ناناک ، کبیر و دیگران بسیار زیاد بر علیه پرستش تمثال های الهی بودند . بگوان توضیح دادهاند که چنین پرستش کردنهایی برای بعضی از انسانها در مرحله خاصی از تمرین معنوی آنها مفید هستند .
من خواندهام که فرد به اشراق رسیده (Jnani)، هرگز هیچ چیزی را انتقاد نخواهد کرد . آیا این معنایش این است که آن قدیسان، انسانهای به اشراق رسیده نبودند؟ یا اینکه پیروان آنها تعالیم آنها را به درستی نفهمیدند؟
...
آنامالای سوامی : در آنجا هیچگونه شکی وجود ندارد که گورو ناناک و کبیر ، انسانهای به اشراق رسیده بودند. اگر انسانهایی که میخواهند حقیقت خویش را تجلی بدهند [Mumukshus]، انسانهایی که تلاشی سخت برای رهایی روح میکنند بر شکلی از خداوند گیر بدهند، اغلب اتفاق میافتد که پیشرفت آنها به سوی حقیقت کاملاً متوقف میشود. پس بنابراین، در پیامد شفقت برای چنین موجوداتی، قدیسان، پرستش کردن تمثال های الهی را انتقاد میکنند.
اشخاصی که حقیقت خویش را تجلی بخشیدهاند قضاوتهای انتقادی درباره هیچ چیزی نمیکنند. اگر که ظاهراً به نظر برسد که آنها چیزی را انتخاب کنند، این فقط برای خیر دیگران است. خود تجربه درونی آنها این است که در آنجا هیچگونه "خیر" یا "شر" وجود ندارد.
اگر انسانی همچنان با جسم هویت یافته باشد ، هیچچیز غلطی با پرستش کردن تمثال های الهی نیست .آن انسانهایی که متمرکز در جسم هستند ، که این جسم را به عنوان " من " در نظر میگیرند، وقتی که آنها پرستش بیرونی انجام میدهند سرشار با فکرهای خداوند میشوند . آنها از قدرتی که بزرگتر از قدرت کم و محدود آنها است هوشیار میشوند . آدم نباید هیچگونه فعالیتی را که ذهن انسان معمولی را بسوی هوشیاری یی از خداوند بازمی گرداند انتقاد کند .
از کتاب : Living by the Words of Bhagavan
@nazerarmesh13
2 101
شاگرد : چگونه می تواند سکوت استاد معنوی , کسی که نه هیچ تشرفی میدهد و نه هیچ عمل محسوسی انجام میدهد , بیشتر از کلام او و غیره پرقدرت باشد؟ چگونه چنین سکوتی بهتر از مطالعه متون مقدس است؟
ماهارشی : سکوت , قویترین شکل کار است . هر چقدر هم که متون مقدس عظیم و پرقدرت باشند , آنها در تأثیر خود شکست میخورند . استاد معنوی ساکت است و فیض استاد بر همه چیره میشود . این سکوت عظیمتر و پرقدرتتر از همه متون مقدس که در کنار هم باشند است .
از کتاب : Maharshi's Gospel
@nazerarmesh13
2 101
ماهارشی : وجود ابدی هیچ چیز به جز خوشبختی نیست.
و آن به عنوان یک کشف میآید.
...
شاگرد: چگونه میتوانم تبرک را نائل شوم؟
ماهارشی : تبرک خویش است . و آن را نیز نباید نائل گشت ؛
شما فقط نیاز دارید بدانید که او وجود دارد.
خورشید فقط درخشنده است. او تاریکی را نمیبیند. اما با اینوصف از فرار تاریکی به هنگام طلوع خورشید صحبت میکنید. همین گونه نیز با جهالت مرید است که مثل شبحی از تاریکی ، با نگاه استاد معنوی محو میشود . شما با نور خورشید احاطه شدهاید ؛ اما اگر بخواهید خورشید را ببینید، باید در جهت او برگشته و در او نگاه کنید. همینگونه نیز تبرک ، باتلاش مناسبی که انجام میدهید یافته میشود، اگرچه که او اینجا و اکنون هست.
شاگرد: آیا تبرک نمیتواند بلوغ جوینده معنوی را شتاب دهد؟
ماهارشی : همه آن را به استاد معنوی واگذار کنید . به او بی هیچ احتیاطی تسلیم شوید.
باگوان شری رامانا ماهارشی
از کتاب : Maharshi's Gospel
@nazerarmesh13
2 101
باگوان شری رامانا ماهارشی :
فکر من (نفس) مثل روحی است که ، اگرچه که نه قابل لمس، بهطور خودجوش با بدن برخواسته، با او شکوفا شده و ناپدید میشود.
آگاهیِ بدن، "منِ " غلط است.
از این آگاهیِ بدن دست بردارید.
او با جستجوی سرچشمه " من " انجام میشود. ...
بدن نمیگوید " من هستم " .
این شما هستید که میگویید، " من بدن هستم! "
کشف کنید چه کسی این " من " است .
او با جستجوی سرچشمه خودش محو خواهد شد.
مرید : آنگاه، آیا سعادت خواهد بود؟
باگوان شری رامانا ماهارشی : سعادت با آگاهیِ بودن همزمان است.
.....
فطرت شما سعادت است.
اکنون غفلت آن سعادت را پنهان میکند.
غفلت را برای سعادت از میان بردارید تا او آزاد شود.
مرید : آیا نباید واقعیت نهایی جهان، شخصیت فردی و خدا را کشف کنیم؟
باگوان شری رامانا ماهارشی :
همه اینها اندیشههای " من " هستند.
آنها فقط پس از حلول "فکرِ من(نفس)" برمیخیزند.
آیا شما در خواب عمیق خودتان از آنها فکر میکردید؟
شما در خواب عمیق وجود داشتید و همان شما نیز اکنون صحبت میکند.
اگر آنها واقعی باشند آیا نباید در خواب خودتان هم باشند؟
آنها فقط وابسته بر " فکر من(نفس) " هستند.
از دوباره، آیا جهان به شما میگوید " من جهان هستم"؟
آیا بدن میگوید " من بدن هستم"؟
شما میگویید، " این جهان است "، " این بدن است " و الی آخر.
پس بنابراین اینها فقط اندیشههای خودتان هستند.
کشف کنید شما چه کسی هستید و پایانی از همه شک و تردیدهای خودتان خواهد بود.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
برای آنکه خدا را ببینید، خویش خودتان را بشناسید
...
کسی که ، با از دست دادن کامل نفس ، خویش را ببیند ، خدا را یافته است ، زیرا خویش جدای از خدا وجود ندارد.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
شاگرد: وقتی مردی برای یک بار درک کند که عالیترین وظیفه او تداوم فکر بر خویش است ، آیا از لحاظ اخلاقی درست است که او وظایف خانهداری خودش را ترک کند.
ماهارشی : این آرزوی برای چشمپوشی چیزها مانع است. خویش چشمپوشی ساده است. خویش از همه چیز چشمپوشی کرده است.
شاگرد : این از نقطه نظر باگوان درست است. اما برای ما …. کار من بهترین قسمت وقت و انرژی مرا طلب میکند ؛ من اغلب بسیار خسته هستم که خودم را به ادامه اندیشه بر خویش نثار کنم.
...
ماهارشی : حس " من کار میکنم " مانع است. کاوش کنید: " چه کسی کار میکند؟ "
به خاطر بیاورید، " من چه کسی هستم؟ "
کار شما را اسیر نخواهد ساخت. او به طور خودکار ادامه خواهد یافت.
هیچ تلاشی نکنید که کار کنید یا از کار چشمپوشی کنید.
تلاش شما اسارت است .
آنچه که مقید است تا اتفاق بیافتد اتفاق خواهد افتاد.
اگر شما مقدر هستید تا کار کردن را خاتمه دهید، کار نمیتواند داشته شود حتی اگر به شکار او بروید.
اگر مقدر هستید تا کار کنید شما نمیتوانید او را ترک کنید ؛ شما ناچار خواهید بود که در او مشغول شوید.
پس بنابراین او را به آن قدرت عالیتر واگذار کنید.
شما نمیتوانید همانگونه که انتخاب میکنید چشمپوشی کنید یا نگه بدارید.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
پرسشگر: آیا آن کسی که خویش را درک کرد حس "من" را از دست میدهد؟
ماهارشی: کاملا
پرسشگر: پس درنتیجه فرقی بین من و شما و آن مرد آنجا و خدمتکار من وجود ندارد. آیا همه یکسان هستند؟
ماهارشی: همه یکسان هستند از جمله آن میمونها.
پرسشگر: اما میمونها که آدم نیستند.آیا آنها متفاوت نیستند؟
ماهارشی: آنها دقیقا با آدمها یکی هستند.همه در آگاهیای یگانه، یکسان هستند.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
«خود» مانند مروارید است؛
برای یافتنش باید به درون سکوت غواصی کنی؛
عمیقتر و حتی عمیقتر، تا به آن برسی.
#رامانا_ماهارشی
#خودآگاهی_اشراق
2 101
اگر ذهن منحرف حواسپرت شد بیدرنگ بپرسید، این فکرهای حواسپرت کننده برای چه کسی برمیخیزند؟" آن ، شما را بیدرنگ به نقطه " من " برمیگرداند.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
سؤال: آیا نباید هیچ فکری درباره خدا داشته باشم؟
رامانا ماهارشی : فقط تا زمانی که فکرهای دیگر در ذهن هستند میتواند فکری از خدا باشد که به وسیله ذهن دریافت میشود. نابودی حتی آن فکر از خدا بعلت نابودی تمام فکرهای دیگر فقط فکرِ بیفکر است که فکر حقیقی خدا است.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
پرسشگر: باگوان، من مارتین هستم از آلمان. به اینجا آمدم تا از شما یاد بگیرم که چطور میتوان بدون رنج و بدبختی زندگی کرد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ من کی از تمام این رنجها رها خواهم شد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: هنگامیکه متوجه شوی که مارتین و آلمان اصلاً وجود ندارند.
مارتین: متوجه نمیشوم ممکن است بیشتر توضیح دهید؟
رامانا ماهارشی: شما خودتان را فردی به نام مارتین تصور میکنید که مشغول زندگی کردن است؛ اما در حقیقت فقط زندگی است که وجود دارد، فقط آگاهی است که وجود دارد، فقط خویش است که وجود دارد و چیزی بیرون یا جدا از آن اصلاً وجود ندارد. شما هرگز ساکن آلمان نبودید همینطور که اکنون ساکن هند نیستید. این مکانها صرفاً تصورات ذهن بشری هستند. آلمان، هند و سایر نقاط عالم درون خود شماست و اینطور نیست که شما در آنها باشید. تو به عنوان آن خویشِ همهجاحاضر که فراسوی زمان و مکان است در همهجا هستی.
مارتین: شما باز به یک آموزش گیجکننده دیگر اشاره کردید. شما اغلب از یک خویشِ یگانه صحبت میکنید و میگویید که همهچیز یکی است؛ اما بااینحال گاهی هم به مردم میگویید که تسلیم خدا باشند. آیا در اینجا بین نادوگانگی و وجودِ یک خدای شخصی تضادی پیش نمیآید؟
رامانا ماهارشی: موضوع خیلی ساده است. هنگامیکه از یک خدا صحبت میکنم مارتین را مورد خطاب قرار میدهم اما زمانی که از آن خویش غیرشخصی یا همان آگاهیِ یگانه صحبت میکنم به تو اشاره میکنم.
(سکوتی طولانی)
مارتین: پس این بازتابی از وضعیت درونی من است. اگر در اینجا خودم را یک شخص در نظر بگیرم که مشغول صحبت کردن با شخص دیگر است در این صورت خدا وجود برتری خواهد بود که میتوانم عبادتش کنم؛ اما اگر تماماً به فراسوی فردیت رفته و فقط بهعنوان وجودی خالص باقی بمانم آنگاه تمام این تفاوتهای ظاهری محو خواهند شد و فقط یک حقیقت یکپارچه و تقسیمناپذیر باقی خواهد ماند و من همانم؛ بنابراین من همهچیز و همهکسم.
رامانا ماهارشی سری تکان دادند و لبخندی زدند.
@nazerarmesh13
2 101
سؤال: ثمره زندگی انسان چیست؟
باگوان : اگر شخصی بفهمد که او باید سلوک خودش را بر طبق مبانی راستین زندگی هدایت کند، همان خودش ثمره تمرین معنوی بزرگی است که در زندگی پیشین او انجام شده است. آنانی که به این صورت فکر نمیکنند صرفاً وقت خودشان را تلف میکنند.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
همه فکرهای دیگر را دور نگه دارید و تلاش کنید تا کشف کنید در چه محلی در بدن شما "من" برمیخیزد.
از کتاب Day by Day with Bhagavan
@nazerarmesh13
2 101
سؤال: من از نگرانیهای بیپایان رنج میکشم ؛ هیچ آرامشی برای من وجود ندارد، اگرچه که هیچ خواهشی برای من نیست که خوشحال باشم.
رامانا ماهارشی : آیا این نگرانیها شما را در خواب تحت تأثیر قرار میدهند؟
سؤال: نه ، آنها نمیدهند.
...
جواب: آیا شما اکنون همان مرد هستید، یا شما متفاوت از کسی که بدون هیچ نگرانیای خوابید هستید؟
سؤال : بله، من همان شخص هستم.
جواب: پس بهطور قطع آن نگرانیها به شما تعلق ندارند. این خطای خودتان است اگر فرض را بر آن بگیرید که آنها مال شما هستند.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
سؤال: من هم در ذهن و هم در بدن رنج میکشم. من از روز تولدم هرگز خوشحالی نداشتهام. من میشنوم که مادر من هم از وقتی که مرا باردار شد رنج میکشد. به این ترتیب چرا من رنج میکشم؟ من در این زندگی گناه نکردهام. آیا همه این ناشی از گناهان زندگیهای گذشته است؟
رامانا ماهارشی : شما میگویید بدن و ذهن رنج میکشند. اما آیا آنها پرسشها را مطرح میکنند؟ چه کسی پرسشگر است؟ آیا او کسی نیست که ورای هم ذهن و هم بدن قرار دارد؟ شما میگویید بدن در این زندگی رنج میکشد و میپرسید آیا... علت این زندگی گذشته است. اگر اینطور باشد پس بنابراین علت آن زندگی هم قبل از او است، و الی آخر.
پس بنابراین، مثل مورد بذر و جوانه، هیچ پایانی برای توالی علت و معلول وجود ندارد.
باید گفته شود که همه زندگیها اولین علت خودشان را در غفلت معنوی دارند.
آن غفلت حتی اکنون نیز حاضر است، که به این پرسش شکل میدهد.
آن غفلت باید به وسیله شناخت از بین برده شود.
" چرا و برای چه کسی این رنجکشیدن آمد؟ " اگر شما به این ترتیب سوال کنید خواهید یافت که " من " جدای از ذهن و بدن است، که خویش تنها وجود ابدی است، و اینکه او سعادت ابدی است.
و آن شناخت است.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
اگر منظور شما آنست که فکرهای دیگر شما را منحرف میکنند، تنها راه آنست که ذهن خودتان را هر بار که سرگردان میشود برگردانده و او را در " من " ثابت کنید. هنگامی که هر فکری برمیخیزد، از خودتان بپرسید: " این فکر برای چه کسی است؟ پاسخ خواهد بود: " برای من "؛ آنگاه بر آن "من " بمانید.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
سؤال : ما رنج را در جهان میبینیم. انسانی گرسنه است. این واقعیتی فیزیکی است، و به عنوان چنین واقعیتی، گرسنگی برای او بسیار واقعی است. آیا ما باید آن را یک خواب بنامیم و با رنج آن انسان بیتاثیر بمانیم؟
رامانا ماهارشی : از نقطه نظر اشراق یا واقعیت ، رنجی که شما از او صحبت میکنید به طور قطع یک خواب است ، همانگونه که جهانی که رنج او جزیی بینهایت کوچک از آن است. شما در خواب نیز خودتان را گرسنه احساس میکنید. شما دیگران را میبینید که رنج گرسنگی میکشند. شما خودتان را تغذیه ...میکنید، و بر اثر ترحم تحت تأثیر قرار گرفته و ، دیگرانی را که متوجه میشوید که از گرسنگی رنج میبرند تغذیه میکنید.
تا زمانی که خواب دوام بیاورد، همه آن رنج گرسنگی کاملاً به همان صورت واقعی هستند که شما اکنون فکر میکنید رنجی که در جهان میبینید واقعی باشد. فقط وقتی که بیدار شوید است که کشف میکنید که رنج در خواب غیرواقعی بود. شما میتوانید تا حد لبریز شدن، غذا خورده و به خواب رفته باشید. شما خواب میبینید که در گرمای تمام طول روز خورشید سخت کار میکنید ، خسته و گرسنه هستید و میخواهید که کلی غذا بخورید. آنگاه بیدار میشوید و متوجه میشوید معده شما پر است و شما نباید از تختخواب خودتان بیرون بروید.
اما همه این به معنای آن نیست که در حالی که در خواب هستید میتوانید عمل کنید انگاری که رنجی را که آنجا احساس میکنید واقعی نمیباشد. گرسنگی در خواب باید با غذای در خواب آرام گرفته شود. همنوعان انسانیای که اینقدر گرسنه در خواب یافتید باید با غذای در آن خواب فراهم شوند. شما هرگز نمیتوانید دو وضعیت آگاهی خوابدیدن و بیداری را مخلوط کنید.
تا زمانی که به وضعیت اشراق رسیده و بدین ترتیب از این توهم بیدار شوید، شما باید خدمت اجتماعی را با تسکین رنجی که هر گاه او را میبینید انجام دهید. اما حتی آنگاه نیز ، همانگونه که به ما گفته میشود باید او را بدون حس نفسانیت، به عبارت دیگر بدون حس " من فاعل هستم " انجام دهید ، بلکه با احساس آنکه " من وسیله کار پروردگار هستم."
به همان ترتیب نیز انسان نباید مغرور شده و فکر کند " من به انسانی پایینتر از خودم کمک میکنم. او به کمک نیاز دارد. من در موقعیتی هستم که کمک کنم. من برتر و او پستتر است. "
شما باید به انسان به عنوان وسیلهای از پرستش خدا در آن انسان کمک کنید. همه چنین خدمتی نیز برای شما بعنوان خویش است، نه برای هر کس دیگری. شما به هیچکس دیگری کمک نمیکنید، بلکه فقط به خودتان کمک میکنید.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
پرسشگر: " آیا فقط رویدادهای مهم در زندگی یک انسان، چیزهایی مثل شغل یا حرفه اصلی از پیش تعیین میشود، یا عملهای جزیی در زندگی او، چیزی مثل برداشتن فنجانی از آب یا حرکت از یک مکان در اتاق به اتاق دیگر نیز از قبل تعیین میشوند؟
رامانا ماهارشی : بله، همه چیز از پیش تعیین میشود.
پرسشگر: پس انسان چه مسئولیتی، چه آزادی ارادهای دارد؟
...
رامانا ماهارشی : پس بدن برای چه چیزی به وجود میآید؟ او برای انجام چیزهای مختلفی که برای اجرا در این زندگی مشخص شوند ساخته شده. سرتاسر برنامه نوشته شده.
" نه حتی اتمی بهجز با اراده او حرکت نمیکند " بیان همان حقیقت است، چه شما بگویید " حرکت نمیکند به جز با اراده او " یا " حرکت نمیکند به جز بوسیله سرنوشت ". و در رابطه با آزادی برای انسان، او همیشه آزادست که خودش را با بدن همهویت نکند و با لذتها یا رنجهای مترتب از فعالیتهای بدن تحت تأثیر قرار نگیرد.
باگوان شری رامانا ماهارشی
@nazerarmesh13
2 101
باگوان #راماناماهارشی به خانم بیتمن چنین فرمودند:
یک وضعیت ثابت وجود دارد؛ وضعیتهای خواب، رؤیا دیدن و بیداری فقط تحرکاتی روی آن وضعیت ثابت هستند. آنها مانند تصاویر متحرکی روی پرده سینما هستند.
همه به همان خوبی که تصاویر را میبینند، پرده نمایش را نیز میبینند اما از آن غافلند و فقط به تصاویر چسبیدهاند. درحالیکه فرد به اشراق رسیده (Jnani) فقط پرده نمایش را در نظر میگیرد و نه تصاویر را. تصاویر قطعاً بر روی پرده نمایش حرکت میکنند اما بر آن تأثیر نمیگذارند. خود پرده نمایش هیچ حرکتی نمیکند بلکه ثابت باقی میماند.
مشابه همین مثال، فردی است که با قطار سفر میکند و فکر میکند که اوست که حرکت میکند. در حقیقت او فقط نشسته است و در صندلیاش استراحت میکند و این قطار است که بهسرعت حرکت میکند. اما بااینحال او حرکت قطار را به خودش میگیرد زیرا او خودش را با بدنش یکی پنداشته و این چنین میگوید: «اکنون یک ایستگاه را طی کردم، حالا ایستگاه بعدی و حالا دیگری و غیره.» اندکی توجه، نشان خواهد داد که: او بیحرکت نشسته است و این ایستگاهها هستند که از پیش او میگذرند. اما این مانع نمیشود تا او نگوید که تمام راه را خودش سفر کرده درست مانند اینکه تمام مسیر را خودش سپری کرده باشد.
فرد به اشراق رسیده (Jnani) کاملاً آگاه است که وضعیت حقیقیِ «بودن»، ثابت و بیتغییر باقی میماند و تمام آن فعالیتها در اطراف آن ادامه پیدا میکنند. ماهیت او تغییر نمیکند و وضعیتش کمترین تأثیری هم نمیپذیرد. او با بیتفاوتی به همهچیز مینگرد و خودش مسرور و سعادتمند باقی میماند.
وضعیت او وضعیت حقیقی و همچنین وضعیت اصلی و فطریِ «بودن» است. زمانی که انسان یکبار به آن برسد در آنجا ثابت میشود. یکبار که در آنجا مستقر شود همیشه در آنجا مستقر خواهد بود. بنابراین آن وضعیتی که در روزهای سکونت در غار "پاتالا لینگا" (محل سکونت قبلی باگوان) چیره شده بود همچنان بیوقفه ادامه دارد ، فقط با این تفاوت که بدن در آنجا بیحرکت بود اما اکنون فعال است.
تفاوتی در رفتار ظاهری فرد به اشراق رسیده (Jnani) و کسی که از خویش حقیقیاش غافل است (ajnani) وجود ندارد. تفاوت فقط در زاویه دید آنهاست. فرد غافل، خودش را با نفس یا ایگو یکی میپندارد و فعالیتهای ایگو را با خویش اشتباه میگیرد درحالیکه نفسِ فردِ به اشراق رسیده از بین رفته و او خودش را محدود به این بدن یا آن بدن، این رویداد یا آن رویداد یا چیزهایی از این قبیل نمیداند. در بیعملی ظاهری، عمل وجود دارد و همچنین در عملِ ظاهری، بیعملی وجود دارد.
@nazerarmesh13
